|
راه سوم
|
|
|
آيا هنوز «چپ بودن» معنايي دارد؟ شكل هاي حمايت سياسي دگرگوني شكل هاي حمايت سياسي كه احزاب سوسيال دموكرات با آنها رودررو هستند، ضرورت اين تغييرها را تأييد مي كند. پيوندهاي طبقاتي كه به شكلي ريشه دار و سنتي مبناي رأي و بستگي ميان هواداران بوده اند، به ويژه به سبب افت طبقه ي كارگر، به طرزي شگرف ديگرگون شده اند. از سوي ديگر، سهم گسترده ي زنان از نيروي كار، حركت الگوهاي حمايت طبقاتي را بي ثبات ساخته است. از اين پس، وجود اقليتي چشمگير را بايد در مدنظر داشت: اقليتي كه در انتخابات شركت نكرده، دراساس بيرون از جريان سياسي است. در سالهاي اخير، به حزب دارنده ي رشد بيشتر، هر صفتي مي توان داد جز «سياسي»: شايد بتوان آن را «هيأت غيرحزبي غايبان انتخاباتي» ناميد (non party of non voters). (۱) در پايان چنين به نظر مي رسد كه دگرگوني ارزشها تا حدي حاصل تغييرات در نسلها است و تا حدي در واكنش به تأثير عوامل ديگر. در رابطه با موضوع اخير دو گرايش به روشني به چشم مي خورند: نخست، چنان كه پيشتر آمد، جابه جايي از «ارزشهاي كمياب» (scarcity values) به سوي «ارزشهاي پسا ماترياليستي» (post materialist) و ديگر دگرگوني در توزيع ارزشها، كه ديگر نه وابسته به تقسيم طبقات هستند نه گرايش هاي «چپ» و «راست». نظريه ي «اينگلهارت» (Inglehart) به رغم برخورد با انتقادهاي گوناگون، به تجربه و در عمل تأييد شده است. (۲) او با جمع بندي بررسي هاي بنيادين در كشورهاي گوناگون صنعتي، ثابت كرده است كه ارزش رشد و توانايي اقتصادي با افزايش رفاه كاهش مي يابد. عواملي چون ابراز وجود و تمايل به داشتن شغلي ارزشمند جايگزين پاداش حداكثر شده اند. اين دلمشغولي ها با تلقي توأم با ترديد از قدرت، در رابطه اند ـ برداشتي كه مي تواند ضدسياسي به چشم آيد اما به دموكراسي و تعهد بيشتر از آن چه در سياست هاي متداول قابل دستيابي بود، مي انجامد. بررسي هاي انجام شده در كشورهاي خاص، واقعيت اين تغيير رفتار و دشواري درك آن را با در نظر داشتن انشعاب سنتي چپ و راست تأييد مي كند. به عنوان نمونه «جان بلاندل» (John Blundell) و «برايان گوسچالك» (Brian Gosschalk) نشان داده اند كه رفتارهاي سياسي واجتماعي در انگلستان به چهار گروه «محافظه كار»، «ليبرال»، «سوسياليست» و «خودكامه» قابل تقسيم اند. در اين جا اعتقاد برآزادي بازار بر يك محور و آزادي فردي بر محور دوم اندازه گيري مي شوند. جايگاه محافظه كار همان جايگاه ليبرال است: يك محافظه كار از سويي هوادار آزادي بازار است و از سوي ديگر نظارت دولت بر مسائلي از قبيل خانواده، موادمخدر يا سقط جنين را مي پسندد. ليبرال ها طرفدار آزادي فردي و دخالت محدود دولت در تمامي زمينه ها هستند. جايگاه سوسياليست ها با محافظه كاران صدوهشتاد درجه تفاوت دارد: آنها ضمن تأييد دخالت روزافزون دولت در زندگي اقتصادي، نسبت به بازار بدگمانند اما در زمينه ي موضوع هاي اخلاقي بيمناك از قدرت سياسي هستند و اما خودكامه، فردي است مايل به دخالت دولت در تمامي زمينه ها از اقتصاد گرفته تا مسائل اخلاقي، ديگران، يعني كساني كه در هيچ يك از اين چهار گروه جايگير نمي شوند، نگرش هاي سياسي ناروشن تري دارند. ادامه دارد پانوشتها: ۱) Ulrich Beck "The reinvention of Politics", in U.Beck, A.Giddens& S.lash, Reflexive Modernization, Cambridge, Polity Press, 1994. ۲) See "CliveBean & Elim Papadakis" in "Polarized Priorities or flexible alternatives?" , International journal of Public Opinion Research, vol.6,No 3,1997.
|