اشاره:
موزه هنرهاي معاصر
در كنار نمايشگاه نقاشي ها
و مجسمه هاي «پرويز تناولي »
نمايشگاهي از نقاشي هاي «اكسپرسيونيسم انتزاعي
ترتيب داده است
كه تا ۲۰ فروردين ماه ۸۲
ادامه خواهد داشت.
آنچه مي خوانيد
نگاهي است گذرا به
اين نمايشگاه كه خود به خود بحث هاي ديگري را هم
به ميان كشيده است .
ـ يك :
پرداختن به جنبش «اكسپرسيونيسم انتزاعي » به عنوان يكي از فراگيرترين شيوه هاي شايع هنر مدرن، كه خاستگاه درست و دقيق آن هنوز مشخص نيست و بيشتر با هنرمندان معروف ومطرح خود شناخته مي شود ودرباره آن هزاران صفحه قلم فرسايي شده است، شايد از رهگذر يك نگاه تاريخي ، چندان ضروري به نظر نرسد. اكسپرسيونيسم انتزاعي دركلي ترين تعريف وجامع ترين نگاه، جنبشي بود، كه بيشتر در نيمه دوم قرن بيستم شكل گرفت وشناخته شد. در تبارشناسي اين جنبش، كه ابتدا ذيل حركت هاي فردي يك عده از نقاشان آمريكايي يامقيم آمريكا به وقوع پيوست و بعدها به عنوان پژواكي از روح هنر مدرن، طنيني جمعي وجامع يافت، به ويرانگري ها و ساختارشكني هاي هنرمندان بزرگ نيمه نخست قرن بيستم وحتي گاهي قبل از آن مي رسيم وتصويري تمام شده از دستاوردهاي آنها را مي بينيم، كه در اكسپرسيونيسم انتزاعي تحقق وتجلي يافت. اكسپرسيونيسم انتزاعي خاستگاههاي متعددي در هنر قرن بيستم دارد، اما بطور مشخص مي توان آن را نيرومندترين جنبش اصيل در تاريخ هنر آمريكا برشمرد. آمريكايي كه بعد از جنگ جهاني دوم پذيراي نقاشان بزرگ اروپايي وبويژه نمايندگان و پيشتازان مسلم انتزاع هندسي وسورئاليسم بود. دومكتبي كه از ادامه وآميزه آنها با ديگر مكاتب شناخته شده هنرمدرن (از امپرسيونيسم به بعد)، پديده اي با نام «اكسپرسيونيسم انتزاعي » متولد شد.
ـ دو :
موزه هنرهاي معاصر تهران درسالهاي اخير، هراز گاهي وبنا به مناسبتي بخشي از گنجينه خود را ـ كه بي اغراق بعد از گنجينه جواهرات ملي ، گران ترين ونفيس ترين گنجينه هنري موجود درايران است ـ به نمايش درآورده است . كه ازجمله آنها مي توان به نمايشگاه «پاپ آرت»، «آپ آرت»، «امپرسيونيسم وپست امپرسيونيسم» و … اشاره كرد . انگيزه برگزاري چنين نمايشگاههايي به تعدد وتجمع آثاري برمي گردد كه مي تواند دريك نگاه نسبتاً جامع به معرفي جنبش يا جرياني درهنرمدرن بپردازد. درمورد اكسپرسيونيسم انتزاعي ودوگرايش اصلي اين جنبش يعني «نقاشي كنشي » و «نقاشي ميدانرنگ» نيز گنجينه موزه هنرهاي معاصر از تعداد قابل توجهي اثر برخوردار است ، كه امكان برگزاري نمايشگاهي از آنها را برخوردار كرده است . اگرچه جاي تابلوي «زن شماره ۳» «ويلم دكونينگ» ، كه براثر يك اهمال كاري و كار غيركارشناسانه وبا شعار بازگرداندن ميراث فرهنگي وملي كشور، با صفحاتي از «شاهنامه شاه طهماسبي» تاخت زده شد ، دراين مجموعه خالي است ، اما با اين حال نمونه هايي از اين جنبش روي ديوارهاي موزه رفته است، كه ارزش آنها در سطح جهاني قابل انكار نيست. بويژه اينكه در دقيقه اكنون، آثار خلق شده به زبان اكسپرسيونيسم انتزاعي، از ارزشگذاري بالا و روزآمدي برخوردارند، كه شامل كمتر جنبش وجريان ومكتبي هنري است. وهمين نكته، هم اهميت نمايشگاه حاضر را مي رساند وهم دورانديشي كساني كه آثار موجود در گنجينه موزه را خريداري مي كنند. نوعي معامله، كه با گذشت چنددهه، چندهزاربرابر ارزش مادي ومعنوي آن بالا رفته است.
ـ سه :
«اكسپرسيونيسم انتزاعي » درگسترده ترين حالت، نفي هرگونه پيوستگي وخودآگاهي مطلق است ونقطه مقابل منطقي نقاشي رنسانسي، كه درآن پرسپكتيو به حداكثر تعريف ممكن رسيد. اين تقابل اما، از بحث هاي مربوط به بازنمايي هاي عيني وذهني و فرآيندهاي خودآگاه در نقاشي فراتر مي رود و در يك كلمه به «شالوده شكني» مي رسد، كه هدف آن ـ لااقل طبق تعريف هايي كه از آن شده ـ خلق اثري بي آغاز وانجام است. به عبارتي درهيچ يك از نقاشي هاي مربوط به اين جنبش، نقطه آغاز وپاياني ـ كه حاكي از نوعي «پيش بيني »، دلالت معنايي خاص ويا سمت وسوي مشخصي باشد ـ نمي بينيم ونمي يابيم. به همين خاطر هم هست ، كه شايد با سروته كردن تابلو يا تغيير ابعاد آن وهرنوع رفتار فيزيكي ، تغييري در تركيب بندي آن ايجاد نمي شود. دراين ويرانگري، دلالت هاي معنايي وشكل هاي شناخته شده از بين مي رود، تا ساده ترين محرك هاي بصري ، بيننده را درگير بوم كند. وشايد بخاطر همين خصيصه اكسپرسيونيسم انتزاعي بعدها و در گرايش نوع دوم خود (نقاشي ميدانرنگ) اصطلاح «انتزاع ماوراي نقاشانه» (پسانقاشانه) را پذيرفت. در اين جنبش ودر اوج آن، معناها وتصاوير دلالت گر بر دنياي بيرون، از بين مي رود وآنچه باقي مي ماند خودمتن نقاشي است ، كه البته بازهم چيزي بيرون از عالم معنانيست . تابلوهايي كه بدين طريق خلق شده اند، برگردان ناگهاني درونيات ياناخودآگاه هنرمند است ، كه درستيز وآويز با خويشتن ودنياي ابژكتيو (عيني )، به درجه اي از پالايش رسيده است. البته اين پالايش به معناي ارسطويي آن نيست.و به عبارتي اينجا اعتقادي به برابري وتطبيق عينيات وذهنيات نيست، اما از تجمع آن دو است ، كه معنايي كشف و زاده مي شود. به همين خاطر مي توان اكسپرسيونيسم انتزاعي را متأثر از نحله هاي خاصي از فلسفه وتفكر مدرن دانست، كه ارتباطي ژرف ساختي با ديگر هنرها مي يابد ودرعين حال و در پديدارشناسانه ترين حالت، با تظاهراتي از تفكر عرفاني شرق نيز همخوان مي نمايد. بويژه آنجا كه بحث از خلأ و ملأ روح وانگيختگي هاي ماورايي مي شود پابه پاي شكل گيري اين جنبش ، تلاش هاي زيادي صورت گرفت، كه قصد تصادفي نشان دادن اين نوع هنر را داشت ، كه بعدها به دليل ماهيتي كه اكسپرسيونيسم انتزاعي از خود نشان دادو به خاطر تداومي كه در كار پيشگامان اين جريان ديده شد، سويه تند اين انتقادها به نوعي اعتقاد و اعتمادتدريجي تبديل شد و جاي خود را با نوعي ارزشگذاري رسمي و جهاني عوض كرد.
|
|
|
ـ چهار:
برگزاري نمايشگاه «اكسپرسيونيسم انتزاعي » در موزه هنرهاي معاصر، همچنان يادآور خبط و خطايي است كه چند سال پيش درباره تابلوي «ويلم دكونينگ» صورت گرفت. يكي از چالشهاي جدي موزه هنرهاي معاصر در سه، چهار سال اخير همواره بحث ايجاد بازار نقاشي و فعال كردن اقتصاد سودآور آن بوده و هست. در اين باره هم اقتصاد نقاشان داخلي و هم داد و ستد در بازارهاي بين المللي موردنظر قرار گرفته است. در بعد داخلي موزه بعد از روزها و ماهها رايزني با نمايندگان مجلس نتوانست آنها را قانع به تصويب يكي، دو لايحه كليدي بكند كه به نفع نقاشي ايراني و به تبع آن همه مردم بود.
در بعد خارجي اما، اين روزها بحث تازه اي آغاز شده است كه جاي تأمل و تعمق بسيار دارد. خلأ حضور در بازارهاي جهاني، نقاشي راكد ماندن گنجينه موزه به رغم پيدايش جنبشها و جريانهاي هنري معاصر، منزوي شدن هنر معاصر ايران و قطع ارتباط آن با بازارها و كانونهاي هنري دنيا و دلايل ديگري از اين دست، مديريت موزه را بر آن داشت كه ابتدا درخواست رديف بودجه اي بكند، كه بتوان با آن گنجينه موزه را تكميل كرد و ارتباطات هنري را گسترش داد. متأسفانه اما، اين پيشنهاد علي رغم سنجيدگي و حساب شدگي آن، هرگز از سوي مجلس پذيرفته نشد. چند روز پيش از اين انفجار يك خبر مربوط به موزه، همه دست اندركاران هنري ايران را هم به تعجب و هم به واكنش واداشت.
خبر مذكور حكايت از آن مي كرد كه مجلس به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اجازه داد، كه برخي از آثار غيرقابل نمايش گنجينه موزه هنرهاي معاصر را بفروشد و با درآمد حاصل از آنها، آثار ديگري را خريداري كند. پشت اين خبر كلي، كه در هيچ جاي دنيا سابقه نداشته است، حرفهاي زيادي خوابيده كه باز كردن همه آنها در اين مقال و مجال كوتاه ممكن نيست. با اين حال چند پرسش و انتقاد جدي به اين خبر وارد مي نمايد. يكي اينكه كدام آثار مورد نظر اين مصوبه است و چرا امكان نمايش دادن آنها نيست؟ ديگر اينكه آيا به صرف جور در نيامدن موضوع تابلوهاي مذكور، با جو عقيدتي و عرفي حاكم بر جامعه بايد آنها را فروخت؟ و بالاخره اينكه مردم به عنوان صاحبان خاموش اين ميراث فرهنگي و ملي، چقدر در رأي نمايندگان خود سهيم بوده و هستند و چرا نمايندگان آنها رأي به تصويب بودجه اي براي خريد آثار هنري روز دنيا نداده و نمي دهند؟ فروش اين آثار، اگرچه با تدبير و شناختي خاص صورت بگيرد، اما مي تواند بدعتي بشود و چه تضميني براي حفظ ديگر آثار موجود در گنجينه هست؟ اينها كه گفتم تنها بخشي از انتقاداتي است كه مي توان به اين مصوبه مجلس وارد كرد و بايد ديد كه بالاخره اين مصوبه چه مسيري را طي خواهد كرد.