افغانستان ، سرزميني كه تنها يادآور جنگ و ويراني است ، امروز ديگر چيزي براي باختن يا از دست دادن ندارد.
چند دهه جنگ، آن را در زمره عقب مانده ترين كشورها قرار داده است وترميم آثار تخريب مادي ومعنوي اين كشور و مردمانش تا سالهاي سال بعيد به نظر مي رسد.
ارائه آمار كلي از برخي شاخص هاي اجتماعي ، اقتصادي افغانستان، آنقدر گويا است كه بدون هيچ تحليلي اين ادعا را به حقيقت نزديك مي كند.
به هر روي ، علاوه بريك جنگ طولاني كه نابودي كليه زيرساختها وتوقف فعاليت هاي اقتصادي ـ توليدي وعقب ماندگي مطلق صنايع اين كشور را به همراه داشته، سلطه طالبان نيز چنان به تخريب وتضعيف تمدن و فرهنگ و مناسبات اجتماعي منجر شده كه تامدتها استقرار توسعه پايدار در افغانستان را غيرممكن نشان مي دهد.
دراين وضعيت دركشور ۲۸ميليون نفري كه ۶۴درصد آن حتي سواد خواندن و نوشتن ندارند، از امكانات اطلاعاتي وارتباطي كاملاً بي بهره اند، اكثريت مطلق آن زيرخط فقر زندگي مي كنند وتا اولين گامهاي تحرك اقتصادي فرسنگها فاصله دارند، نمي توان براي بهبود اوضاع به كمك هاي بشردوستانه دلخوش كرد، حتي اگر در بحبوحه ائتلاف جهاني عليه تروريسم، افغانستان در كانون اخبار و تحولات روز قرار گرفته باشد . از سوي ديگر چنانچه اين نكته مدنظر قرار گيرد كه ۴۲درصد جمعيت افغانستان كمتر از ۱۴سال سن دارند واز هر هزار كودك افغاني ۱۴۴/۷ نفر آنها مي ميرند، اين نتيجه حاصل مي شود كه كودكان محروم ترين قشراجتماعي كشوري هستندكه از تاريخ بسيار عقب افتاده است چرا كه مردمانش چندين دهه با غم نبود « نان وآزادي» زيسته اند. آنها در شرايطي از حداقل هاي سطح رفاه عمومي بي بهره مانده اند كه حقوق فردي واجتماعي شان نيز به كلي ضايع شده است .
به عبارت ديگر به موازات آنكه پتانسيل هاي اقتصادي اين كشور بلااستفاده مانده وحتي از بين رفته است، تمامي ظرفيت هاي پرورش وعرضه نيروهاي اجتماعي پايه گذار طبقه متوسط به بالا نيز نابود شده وبه فرار معدود نخبگان آن انجاميده است درچنين حالتي افغانها حتي فرصت انديشيدن به مضاميني چون دموكراسي را نيافته اند چه آنكه سالهاي متمادي تنها دريك جنگ مداوم وتمام نشدني، به دنبال استيفاي ابتدايي ترين حقوق خود بوده اند.
در اينجا آمار تعدادي از شاخص هاي مؤثر اجتماعي ، اقتصادي مربوط به افغانستان آمده است كه به سهولت ارزيابي جايگاه كنوني افغانستان در عرصه بين المللي را امكان پذير مي سازد.
در هر دوره زماني خاص، آينده هر كشوري را مي توان با بررسي موقعيت كودكان و نوجوانان در آن مقطع زماني پيش بيني كرد كودكان امروز افغانستان را به جرأت مي توان يكي از محروم ترين اقشار دانست. از اين زاويه اقداماتي كه در جهت ارتقاي جايگاه و كسب حقوق از دست رفته آنها صورت مي گيرد، بي شك در شمار زيربنايي ترين حركتهاي اصلاحي قرارخواهد گرفت.
عملكرد جنبش آموزش كودكان افغان، كه به تدريج تبديل به يك UNICEF منطقه اي در افغانستان شده است، نيز علاوه بر آنكه به عنوان بخشي از كمكهاي بشردوستانه قابل تقدير است، اهميتي فراتر از يك اقدام خيرخواهانه دارد؛ حركتي كه در صورت بقا، تداوم، پيشرفت و حمايت مي تواند فرجام پيش بيني شده افغانها را به سويي تغيير دهد كه سالها براي آن جنگيده اند.
|||
شايد در هياهوي جهاني مبارزه با تروريسم، آخرين كاري كه به ذهن يك دولتمرد مي رسد، بازسازي يتيم خانه كابل باشد اما يك هنرمند اهميت اين كار را چندان كمتر از دستگيري اعضاي گروه القاعده نمي داند؛ چه مي پندارد آموزش كودكان افغان بيش از كمكهاي دلاري جامعه بين الملل، سنگ بناي توسعه اين سرزمين را محكم مي كند و دياري فراموش شده را به دهكده نوين جهاني پيوند مي زند.
چندي پيش كه محسن مخملباف باتوشه سفر قندهار درصدد فراهم كردن مقدمات يك تحرك جدي در افغانستان بود، كودكان را اولين هدف الگوي توسعه اي خود قرار داد:
«پايه گذاري جنبش آموزش كودكان افغان ACEM »كه توانست به پيشبرد ۵۸پروژه در اين كشور بيانجامد، اين تشكل در زمستان سال گذشته تشكيل شد كه با فعاليت آن طي دوره مذكور طرحهاي متعددي در زمينه هاي مختلف به اجرا درآمده است: يكي از اين طرحها رفع موانع قانوني سوادآموزي كودكان مهاجر افغان در ايران است كه با درخواست مخملباف از رئيس جمهوري و تصويب هيأت وزيران به اجرا درآمد.
راه اندازي ۲۲۰۰كلاس سوادآموزي براي ۵۰۰۰كودك مهاجر افغان در ايران در راستاي همين طرح صورت گرفت. علاوه بر آنكه در اين دوره، بيش از ۸۰مدرسه خودجوش افغان در تهران و حومه و ساير شهرها در زمينه ميز و نيمكت، كتاب درسي، نوشت افزار، تخته سياه، موكت، بخاري، سيم كشي برق، بازسازي سرويس بهداشتي، معاينه پزشكي و هزينه دارو و ايجاد كتابخانه و ساير امكانات مورد نياز تجهيز شدند. در كنار اين اقدامات در مناطق مختلف ايران هم چندين طرح ديگر براي آموزش كودكان مهاجر افغان به اجرا درآمد. همچنين ۲۰۰كلاس سوادآموزي براي آموزش ۴۰۰۰كودكان افغان ساكن در اردوگاههاي ايران راه اندازي شد.
البته اين اقدام مشاركت مردم ساير كشورها را نيز به همراه داشت و سبب شد مردم كشوري چون ژاپن، در طرح آموزش بيش از ۱۰۰۰كودك مهاجر و تربيت دهها معلم افغان شركت كنند.
اما اين برنامه ها به آموزش كودكان افغان منحصر نشد و پروژه هايي در زمينه بهداشت و درمان كودكان افغان را نيز دربرگرفت.
در جريان اجراي طرحهاي اين چنيني بود كه دست يك پسر ۱۵ساله افغان كه در اثر سوختگي مدت ۱۰سال دستش به تنش چسبيده بود، جراحي شد، چشم يك دختر ۹ساله افغان بينا شد، فلج پاي يك دختر ۱۴ساله افغان درمان شد، بيماري سل و هپاتيت دو كودك افغان مورد معالجه قرار گرفت و....
برنامه هايي كه در اين زمينه طراحي شدند، فراوانند و پس پرده بسياري از آنها موضوعات شگفت انگيزي به چشم مي خورد. ۷ بار عمل جراحي معالجه فلج پاي يك دختر نوجوان يا ۳ بار عمل جراحي برداشتن انگشت اضافي و چسبيدگي دست، در كنار درمان بيماري هاي مادرزادي كودكان افغان همه و همه با هدايت اين تشكل غيردولتي صورت گرفته اند. اما فروش آثار هنري كودكاني كه پيش از اين در خيابان هاي كابل به فروش آب، جمع آوري زباله يا تكدي اشتغال داشته اند، حكايت جالبي دارد: تهيه ۱۶۸ تابلوي نقاشي و خطاطي و كنده كاري روي چوب توسط كودكان هنرمند افغان براي شركت درنمايشگاه هاي بين المللي سال ۲۰۰۳ ميلادي كه عوايد مادي فروش آنها كاملاً به صاحب اثر تعلق مي گيرد يا آموزش زبان انگليسي و كامپيوتر به كودكان خياباني در كابل كه با كمك هاي مالي شركت هاي ژاپني عملي شده است. در كنار اينها خانه فيلم مخملباف هم به پيشبرد طرحهاي هنري و فرهنگي در افغانستان توجه ويژه اي نشان داده است:
|
|
|
تجهيز كابل فيلم، افغان فيلم و راديو و تلويزيون هرات و كتابخانه وزارت زنان افغانستان ، حمايت از فيلمسازان جوان در افغانستان ، چاپ كتاب و احياي سينماي افغانستان و... همه وهمه در اين يكسال به انجام رسيده اند.
طي مدت مذكور اين ميزان پروژه با هزينه اي حدود ۲/۲۱۷/۰۰۰ دلار در ۱۲ شهر ايران و ۳ شهر افغانستان به مرحله اجرا درآمده كه منابع مالي آنها دولت ايران ، خانه فيلم مخملباف، كمك مردم ايران و كمك هاي جهاني بوده است. با اين حال اين اقدامات شايد در قبال چنددهه جنگ و ويراني به چشم نيايد اما يك معلم ژاپني كه تحت تأثير فعاليت هاي اين تشكل و گروه مخملباف از مدرسه اي در شمال ژاپن براي دختران افغان لباس گرم و كفش جمع آوري و ارسال كرده، در نامه اي به جنبش آموزش كودكان افغان اين طور نوشته است: «اين كار فقط براي كمك به دختران افغان نيست، بلكه كمك به ما ودانش آموزان ما نيز هست. در اين صورت دانش آموزان ما ياد خواهند گرفت كه چگونه مي توانند دنياي بهتري را براي همه بسازند.
آنها شروع كرده اند تا بياموزند كه كودكاني كه زير فشار جنگ، تنگدستي و بلاياي طبيعي و مصنوعي قرار دارند چگونه زندگي مي كنند. آنها فراموش نخواهند كرد كه آينده آنها با امروز تفاوت بزرگي خواهد داشت».
و بالاخره... در چنين شرايطي است كه طرح بازسازي يتيم خانه علاء الدين در كابل اهميت كمتري از اجراي برنامه هاي مقابله با تروريسم جهاني در افغانستان نخواهد داشت.