|
شوراها؛ گذر ازقبيله محوري به مدنيت
|
|
|
تنش ها و اختلافاتي كه به انحلال شوراي شهر تهران انجاميد، قدرت مانور برخي گروه هاي فرصت طلب سياسي را براي القاء ناكارآمدي در مهم ترين نهاد انتخابي افزايش داده است. اين در حالي است كه پروژه شوراها در غالب شهرها و روستاها با موفقيت هاي چشمگيري همراه بوده كه تاكنون منعكس نشده است. دكتر پرويز پيران، استاد دانشگاه و محقق مديريت شهري در گفت وگوي حاضر ضمن اشاره به نمونه هاي موفق شورا در برخي شهرها، از ضرورت دلسرد نشدن مردم نسبت به نهاد بسيار مهم شورا سخن مي گويد. | در آستانه آغاز دوره دوم شوراهاي شهر و روستا، برخي با استناد به تعداد داوطلبان عضويت در اين شوراها از ناكامي و شكست در مديريت شوراها سخن مي گويند. آيا اين تلقي درست است؟ * متأسفانه ما در ايران يك الگوي تاريخي داريم كه اين روزها بار ديگر نمايان شده است به اين معني كه مردم گاهي با شور و شوق و فداكاري حركتي در زمينه مشاركت وحضور خود در اداره امور كشور آغاز مي كنند اما در برخورد با اولين مسائلي كه ريشه تاريخي دارد، دلسرد مي شوند. اين تجربه تاريخي در طول دهه هاي گذشته بارها تكرار شده و شكست مبارزات مردمي را درپي داشته است. هرچند كه وقت آن رسيده بر اين مشكل تاريخي غلبه كنيم اما متأسفانه به دليل به گل نشستن كشتي جنبش روشنفكري در ايران، كار مطالعاتي و تحقيقاتي و آگاه سازي چنداني در اين زمينه صورت نمي گيرد و تنها جسته و گريخته در قالب ژورناليسم به اين موضوع اشاره مي شود. در حالي كه ماهيت كار روزنامه اي اجازه نمي دهد اين موضوع مانند يك كار علمي و پژوهشي بطور عميق بازشناخته شود. در اين ميان، راديو و تلويزيون در حالي كه وظيفه مهمي در اين زمينه دارد متأسفانه به ايفاي نقش خودعنايت چنداني نمي كند. اين را هم بايد گفت كه در چند سال اخير مردم با شور و شوق در دو دوره رياست جمهوري، انتخابات مجلس و شوراهاي شهري و روستايي شركت كرده اند اما متأسفانه به دليل عملكرد نامناسب برخي گروه هاي سياسي، وجود تنش بيش از حد سياسي فقدان استراتژي و راهكارها و پروژه هاي تعريف شده، احساس انفعال مي كنند. البته به استثناي شوراي شهر تهران كه ضربه اي سهمگين و مهلك به تفكر شورايي در ايران زده، من در مجموع پروژه شوراها را با توجه به شرايط تاريخي ايران مثبت ارزيابي مي كنم و مردم بايد بدانند شوراها مهمترين نهاد برآمده از اراده آنها در مديريت و حكومت محلي است و به خود آنها تعلق دارد. از اين رو هرگونه قهر و انفعال در واقع رويگرداني مردم از خودشان است من براساس ۲۰ سال تحقيق ميداني در عرصه كشاورزي، آموزش و پرورش، جوانان ، جمعيت و... دريافته ام كه ما دو راه بيشتر نداريم. يا اينكه مردم الگوهاي مشاركت را در عرصه هاي زندگي روستايي و شهري فراگير كنند. يا اينكه درآينده با بحرانهاي جدي، يكي پس از ديگري روبرو مي شويم. همچنين بايد گفت كه اگر چه نارضايتي مردم از رفتار سياسي گروه ها و كساني كه در مديريت كشور دخالت دارند قابل كتمان نيست اما انفعال مردم تنها صورت مسأله را پاك مي كند و خلائي را ايجاد مي كند كه ممكن است توسط كساني كه سوداگريهاي ديگري دارند پر شود. اين درست كه قانون شورا داراي تناقضات و محدوديت هاي زيادي است و در شرايط كنوني منطبق و متناسب با مطالبات مردم نيست اما كنار گذاشتن همين قانون زمينه را براي از بين رفتن دستاوردهاي متعلق به مردم فراهم مي كند. | انفعال احتمالي مردم در شوراهاي شهري و روستايي كه حضور نزديكتر و مستقيم تر آنها را مي طلبد صرفاً ريشه تاريخي و تكرار وقايع دارد يا اينكه شوراها مدل مناسبي براي نحوه اعمال مديريت مردم نيستند؟ * مشاركت زماني تحقق پيدا مي كند كه «فرد» متولد شود. ما در جامعه ايران هرگز با تولد «فرد» مواجه نبوده ايم. اما اين روزها اين تولد در حال رخ دادن است كه اميدوارم به صورت «ناقص الخلقه» در نيايد. در صورت تولد «فرد» ، جامعه مااز «ما» ي قبيله محور به «ما» ي مدني و جمع محور تبديل مي شود كه البته تاكنون در ايران اتفاق نيفتاده است. به همين خاطر در تصميم گيريها بار سنگين انتظارات قبيله اي، عشيره اي ، روستايي و... بر دوش ماست و اين امر فرايند مشاركت را كه انتخابي آگاهانه و فني است با مسأله روبرو مي كند. بايد توجه كنيم با جامعه اي روبرو هستيم كه به هيچ وجه مشاركت را بلد نيست. اين مشكل حتي در بين تحصيلكرده ترين افراد هم وجود دارد. تنها كافي است به آپارتمانهايي توجه كنيد كه افراد با تحصيلات عالي در آن سكونت دارند و هميشه در انتخاب اعضاي هيأت مديره مشكل دارند. اين الگوي تاريخي باعث مي شود كه در بين اعضاي شوراها بخصوص شهرهاي بزرگ هميشه تنش وجود داشته باشد. و در واقع اينكه چه كسي رئيس است، چه كسي بيشتر يا كمتر از همه كار مي كند و... در ذهن افراد سنگيني مي كند از طرف ديگر همين الگوي تاريخي در زندگي سياسي گروه هاي سياسي هم وجود دارد و متأسفانه هيچ گروهي قادر نبوده استراتژي دقيقي براي آينده اش تدوين كند. به خاطر اينكه براي تدوين اين استراتژي بايد نظريه حاكم بر جامعه ايران امروز تدوين و فرمول بندي شود و تدوين اين نظريه كار جنبش روشنفكري است كه كشتي آن به دلايلي كه همه مي دانند به گل نشسته است. پس اين ضعف تاريخي وجود دارد. از طرف ديگر خودشورا نيز داراي يكسري ضعف مالي دروني است. كه در واقع به عنوان ناكارآمدي و كافي نبودن قانون قابل طرح و بحث است. در بحث قانون ما از ابتداي تشكيل شوراي انقلاب تا روزي كه انتخابات شورا برگزار شد به كرات با تبصره ها و ماده واحده ها، موجوديت شورا را تضعيف كرديم و در نهايت آن را يك شوراي اجتماعي محدود كرديم كه درشهرها بر شهرداري نظارت كند. بدين ترتيب ما با يك ساختار متناقض روبرو هستيم. از يك طرف مردم انتظار داشتند شورا كوچكترين مسائلشان را حل كند از طرف ديگر قانوني داريم كه اختيارات آن را كاملاً محدود كرده است وحتي بودجه شورا را نهادي بايد تعيين كند كه تحت نظارتش است. تناقض بعدي در نحوه گزينش نمايندگان است. از يك طرف چون گزينش از طريق فيلترهاي مختلف صورت مي گيرد باعث مي شود افراد بسيار توانمند به دلايل مختلف به عرصه نيايند. از طرف ديگر انتخاب گروه هاي سياسي كاملاً قبيله اي، قومي و سياسي است و توجه نمي كنند كه نهاد شورا يك نهاد سراسري بوده و به همه شهروندان تعلق دارد. بنابراين اگر ما مسائل جناحي را وارد شورا كنيم به تجزيه مردم به جناح هاي مختلف منتهي مي شود كه حكم تير خلاص به نهاد نوپاي شورا را دارد.بنابراين اگر مجموعه اين دو عامل را كنار هم بگذاريم بايد شوراهايي را كه ۴۰ درصد موفق بوده اند معجزه بدانيم. معتقدم صرف نظر از برخي از شهرهاي بزرگ ـ بويژه تهران ـ شهرهاي ديگر كه كوچكتر هستند در اين زمينه بسيار موفق بودند. من چون با اكثر شوراهاي كشور از قبل از انتخابات در فرايند شكل گيري و بعد از انتخابات در فرايند فعاليت هايشان همراه بودم و طرح شوراياري يا انجمن هاي محله اي را طراحي كردم و چگونگي ايجاد مشاركت در جامعه ، ۲۰ سال دغدغه ام بوده، به جرأت ادعا مي كنم الگويي در برخي از شهرها در اين زمينه شكل گرفته است كه نويد اين را مي دهد كه ما در آينده بسيار موفق خواهيم بود. | شما گفتيد كه جامعه ما اصلاً به معناي واقعي مشاركت را تجربه نكرده و اين مفهوم متفاوت از همياري هايي است كه اصولاً همراه با اجبار و اكراه بوده. پس چگونه در شهرهاي كوچكتر كه معمولاً مشاركت هارنگ و بوي قبيله اي، عشيره اي و قوم و خويشي دارد، مدل هاي موفقي به وجودآمده كه مي تواند نويدبخش باشد؟ مگر نه اينكه اصولاً مشاركت به معناي فني و تخصصي آن مولود جوامع جديد و مدرن است؟ * به نكته بسيار جالبي اشاره كرديد. سؤال شما اين است كه چطور شورا در جوامع سنتي موفق تر از جوامع و شهرهاي مدرن تر است. ببينيد! در مناطقي كه مردم رودررودرارتباط هستند به دليل سابقه مبارزاتي كه در انقلاب، جنگ و مهمتر از همه مشاركتي كه در جنبش فراگير اجتماعي و اصلاح گراي ايراني داشته اند، به شناخت بسيار خوبي متكي بر تجربه چهره به چهره رسيده اند. در نتيجه در يك شهر چند ده هزارنفري شهروندان حداقل ۲۰ سال همديگر را تجربه كرده اند و شناخت بسيار خوبي از هم دارند. نكته بعدي اينكه در اين شهرها، نهاد شورا كمتر سياسي بوده و اجماع عمومي بيشتر روي مسائل شهري است مثلاً شوراي شهري فامنين مي تواند به عنوان نمونه اي از يك مدل نظري شورا در سطح كشور مطرح شود؛ مردم اين شهر با هم همدلي دارند و تنها شورايي كه اعضاي آن حقوق دريافت نمي كنند و جلسات خود را در خانه هاي مردم تشكيل مي دهند در همين شهر است. اما درشهرهاي بزرگ به دليل نبود اين شاخص ها، شوراها امكانات موفقيت كمتري دارند، گرچه در شهرهاي بزرگي مثل اصفهان، همدان، گرگان و تا حدودي كرمان شوراها موفقيت نسبي داشته اند. تأكيد مي كنم موفقيت ۴۰ درصدي شوراها را با توجه به سوابق تاريخي و مشكلات موجود بايد معجزه دانست. | تصويري كه شما از يك شوراي موفق ارائه كرديد شورايي است كه امور را به صورت كداخدا منشي و در قالب گفتاري كه براي همه شهروندان آشناست پيش مي برد. درحالي كه جامعه شهري با توجه به ويژگي هايي كه دارد نمي تواند اينگونه باشد. آيا اين به معني آن است كه مدل شورايي طراحي شده در كشور درشهرهاي بزرگ نمي تواند موفق باشد؟ * اصلاً اين طور نيست. در بحث دموكراسي از زمان ارسطو، آشنايي رودررو يكي از شرايط دموكراسي بوده است. به همين دليل در دولت شهرهاي يوناني هرگاه جمعيت از يك حدي فراتر مي رفت «نوشهرسازي» مي شد. البته اين به آن مفهوم نيست كه ما در قالب الگوهاي منتهي به شورا نگاه كنيم. شورا يك نهاد مدني است و از اين منظر يك نهاد مدرن هم هست و ما بايد اين رويكرد را تقويت كنيم. از طرف ديگر نهادهاي سنتي با توجه به تغيير و تحولات جامعه تضعيف شده اند و احياي آنها به شكلي كه بوده اند امكانپذير نيست. اما مي توان از تجربه هاي موفق آن نهادها براي مدرن كردن نهادهاي مدني استفاده كرد. نهادهايي كه ما درباره آنها صحبت مي كنيم در شرايطي بايد شكل بگيرند كه همگام با آن عقلانيت هم رشد كند، اين نهادها برآمده از عقلانيت جمعي يك جامعه هستند. درحالي كه ما در يك جامعه احساساتي زندگي مي كنيم به اين معني كه در ظاهر وارد دوران مدرن شده ايم اما فرهنگ مان همپاي اين تحولات تغيير نكرده است . بحث اين نيست كه افراد نمي توانند سياسي شوند بلكه اين حق آنهاست و جناحهاي مختلف هم مي توانند با هم به مبارزه سياسي بپردازند ولي عقلانيت سياسي، قواعدي دارد كه اگر رعايت نشود وضعيتي را پيش مي آورد كه درواقع ما دچار آن هستيم. در عرصه شورا و نهادهاي مدني هم همين منطق حاكم است. مهم نيست كه استاد دانشگاه، روزنامه نگار و … در آن حضور بيابند، چون تا زماني كه اين عقلانيت در افراد نهادينه نشود همه دررعايت قوانين مدرن مثلاً رانندگي شبيه هم هستند از آنجا كه نهادهاي مدني در ايران سابقه ديرينه ندارند و از طرف ديگر هنوز عقلانيت جمعي براي اداره بهتر امور شكل نگرفته است ما با يك مشكل اساسي مواجه هستيم كه همه افراد با شدت و ضعف دچار آن هستند. اين مشكل درواقع ضعف اخلاق مدني است. من تأكيد مي كنم اگر نسل امروز مشاركت را به نسل آينده ياد ندهد جامعه با بحران روبرو خواهد شد. ببينيد الآن ترافيك تهران باعث اعتراض همه شهروندان شده درحالي كه تقريباً همه ما شبيه به هم رانندگي مي كنيم و مقررات را رعايت نمي كنيم. اينها مسائلي نيستند كه فقط به فرد مربوط باشند بلكه بيشتر به ساختار و تحولات ساختاري جامعه مربوط هستند. براي حل چنين معضلات و بحرانهايي بايد در «فرآيند اجتماعي شدن افراد» دخالت كرد كه اين امر تنها در سنين كودكي و دوران تحصيل نتايج آشكار و مثبتي به بار مي آورد. اگر بخواهيم رويكرد كنوني مردم نسبت به انتخابات را بررسي كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه بخشي از مردم در هر شرايطي رأي مي دهند. اما شمار اين دسته از شهروندان در اثر اتفاقاتي كه رخ داده روزبه روز كمتر مي شوند. درصدي ديگر از شهروندان اين فرض را مطرح مي كنند كه درصورت تشكيل هر نهادي با رأي آنها، آن نهاد مورد سوء استفاده قرارمي گيرد. اين نگاه تثبيت كننده برخي رويكردهاي سياسي است كه در نهايت به نفع مردم نيست. منتها اگر مسائل سياسي معادله يك مجهولي بود هر كسي قادر به حل آن مي شد درحالي كه اين معادله بسيار پيچيده است. به ويژه در جامعه پيچيده اي مثل ايران. بنابراين اگر امروز كسي تصور كند به دليل اينكه شورا ممكن است مورد سوء استفاده برخي قرارگيرد و به همين خاطر براي جلوگيري از اين اتفاق در آن مشاركت نكند معطوف به نتيجه مطلوب نخواهد شد. به دليل ماهيت محلي شوراها، صورت مسأله كاملاً متفاوت است و ضرورت ايجاب مي كند كه نگاه ما كاملاً متفاوت باشد. مسأله ديگر اينكه اگر ما مشاركت نكنيم بخش انتخابي نظام لاغر مي شود. خب وقتي اين بخش ضعيف شود مشروعيت نظام در عرصه جهاني زير سؤال مي رود و گروههايي كه براي آينده كشور شكل داده مي شوند از اين فرصت استفاده مي كنند. ادامه دارد
|