|
|
|
|
|
|
|
|
دولت ايران در دوره زمامداري پهلوي و گفتمان انقلابي شيعه
|
|
|
(بخش نخست) اشاره: مقاله حاضر«گفتمان دولتي دوره پهلوي»، بويژه دوره محمدرضا شاه را تحليل مي كند و زمينه هاي ظهور بسط و تسلط گفتمان اسلامي شيعي را بررسي و ريشه يابي مي كند. لحن اين مقاله از بيرون، ناظرانه و فارغ دلانه است. منصور معدل استاد جامعه شناسي دانشگاه ميشيگان شرقي، پژوهشگر و نويسنده بسيار پركاري است كه نوشته هاي او در مورد ايران و اسلام از اعتبار خاصي برخوردار است. • گروه انديشه ••• از لحاظ تاريخي انتقال سلطنت به خاندان پهلوي و شكل گيري استبداد رضا شاهي نقطه پايان همه بحث و گفت وگوهاي مبتني بر قانون اساسي و قواعد پارلماني بود. بدين ترتيب تصميم گيري درباره فرهنگ به «حق انحصاري شاه» تبديل شد كه، به شيوه اي اقتدارگرايانه، تقويت سكولاريسم از طريق تضعيف نهادهاي ديني را در دستور كار خود قرار داد. كنترل كردن منابع مالي نهادهاي موردنظر، تحميل «فمنيسم» از بالا در قالب تصويب قانون ممنوعيت حضور زنان چادري و محجبه در مكانهاي عمومي (۱۳۱۵) و گسترش نظام آموزشي سكولار در همين راستا صورت مي گرفت. در سالهاي زمامداري پسر رضاشاه هم سكولاريسم به صورت بخشي از برنامه دولتي نوسازي وغربي كردن درآمد. گرچه اين برنامه عمراني دولت دوره اي از رشد اقتصادي سريع و انباشت سرمايه به دنبال آورد، پيامدهاي فرهنگي كاملاً متناقضي در برداشت كه توانايي رژيم براي حفظ خود را بسيار كاهش داد. اصلاحات ارضي دهه۱۳۴۰ هر چند طبقه زمينداران «فئودال» را از ميان برداشت، زمين چشمگيري نصيب دهقانان نكرد و پايگاه اجتماعي دولت در مناطق روستايي را چندان گسترش نداد. رژيم هم تلاشي جدي براي تشكيل ائتلافي مستحكم با دهقانان به تازگي «آزادشده» نكرد. بي گمان ارسنجاني، وزير كشاورزي ليبرال مي كوشيد طبقه اي از كشاورزان مستقل خرده پا ايجاد كند كه از طريق تعاوني هاي روستايي تازه تأسيس با حكومت پيوند خورده باشند. در سال۱۳۴۲ او اين تعاوني را در قالب كنگره تعاوني هاي روستايي كه با حدود ۴۷۰۰نماينده در تهران تشكيل شد بسيج كرد. پس از چندروز سخنراني و نشست، كنگره به اتفاق آرا قطعنامه اي تصويب كرد كه در برگيرنده موارد زير بود: تعهد دهقانان به اينكه تا آخرين نفس از پادشاهي مشروطه دفاع كنند، در خواست پايبندي دولت به منشور سازمان ملل در مورد حقوق بشر، درخواست تصويب فوري اصول شش گانه پيشنهادي شاه و قدرداني از تلاش ها و فداكاريهاي نوعدوستانه ارسنجاني. ولي ارسنجاني به اجبار كناره گرفت و سياستهاي كشاورزي رژيم به تقويب تعاوني هاي روستايي وكشاورزيهاي تجاري مردم ناپسند معطوف شد و به اين ترتيب امكان ايجاد پيوندي ميان دولت ومناطق روستايي از بين رفت. افزون بر اين، سياستهاي تجاري دولت كه با سود سرمايه بين المللي و بخش تجاري مدرن جامعه بود، به تضعيف بازار انجاميد. البته نبايددر مورد نقش عوامل اقتصادي در برخورد تحقيرآميز شاه با بازار اغراق كنيم. چنانكه خود شاه بعدها مي پذيرد، ضديت او با بازاريها، جنبه فرهنگي نيز داشت. او مي گويد: «بازاريها دسته اي متعصب هستندكه به شدت در برابر دگرگوني مقاومت مي كنند زيرا موقعيت هاي آنهانوعي انحصار سودآور به ارمغان مي آورد. مقابله با بازار نوعاً در برگيرنده خطرات سياسي و اجتماعي است كه در تلاش براي نوسازي كشور بايدانجام دهم.» (۲) رژيم هيچ علاقه اي به ايجاد وحفظ ائتلاف گروهها و طبقات داراي اهميت سياسي نشان نمي داد، بلكه ديوانسالاري دولتي چونان ابزار مهمي براي اعمال كنترل رژيم بر جامعه مدني عمل مي كرد. گسترش ديوانسالاري نه تنها نتيجه دخالت دولت در اقتصاد، بلكه وسيله اي براي جذب اعضاي گروههاي مخالف بود. پست هاي اداري همواره ايجاد و اغلب، چونان عنايات و پاداش هاي سياسي، بابت آشتي و سازش رهبران مخالف با رژيم، به آنان تقديم مي شد. افزون بر اين شاه اغلب به سياست «تفرقه بينداز وحكومت كن» متوسل مي شد و با ايجاد وزارتخانه هاي جديد و پستهاي اداري داراي مسؤوليت هاي همپوش، ديوانسالاري دولتي را كنترل مي كرد. به گفته زونيس، «اين همپوشي وظايف ومسؤوليت ها» به گردآوري اطلاعات ضروري براي حفظ رژيم محدود نمي شد. در ديگر حوزه هاي ديوانسالاري نيز موارد مشابهي وجود داشت. در كنار وزارت اقتصاد، وزارت آباداني ومسكن قرار داشت. رسيدگي به امور اتحاديه هاي كارگري هم در حيطه اختيارات وزارت كشور بود هم وزارت كار. مسؤوليت اداره سپاه دانش نيز همزمان به نيروهاي مسلح و وزارت آموزش و پرورش واگذار شده بود. (۳) از دهه۱۳۳۰ تا سال۱۳۵۴ شمار پست هاي وزارت از يازده به بيست و هفت رسيد. ولي ديوانسالاري دولتي نمي توانست پيوندي ميان شاه حاكم و بقيه جامعه برقرار كند. شاه به گروههاي مختلف اجازه نمي داد متشكل شده علايق خود را از طريق فرآيند سياسي بيان كنند. از آنجا كه خود شاه همه تصميم هاي مهم را مي گرفت، ابزار و ساز وكار معتبر ومؤثر براي مردم باقي نمانده بود تا به وسيله آن بر گستره و محتواي فعاليت هاي حكومت تأثير بگذارند. بدين ترتيب سياست، «غيرسياسي» شده بود. شاه حتي شكل گيري ساختارهاي تعاوني مانند تعاوني هاي روستايي يا اتحاديه هاي كارگري را تشويق نمي كرد تا علايق اعضاي خود را نمايندگي و بيان كنند. درنتيجه رژيم از جامعه مدني منفك بود. اين انفكاك و جدايي با سياستهاي فرهنگي و گرايش ايدئولوژيك دولت تشديد مي شد، عاملي كه به شكل گيري گفتمان انقلابي اسلامي از دهه۱۳۴۰ به بعد انجاميد. ايدئولوژي دولت دستور كار ودستاويزي يراي مخالفان آن فراهم آورد و هويت آنها را تعريف و تعيين كرد. سه كتابي كه ظاهراً توسط شاه نوشته شده شاخص هاي اصلي اين گفتمان دولتي را تعيين مي كرد: مأموريت براي وطنم (۱۳۳۹)، انقلاب سفيد ايران (۱۳۴۶)، و به سوي تمدن بزرگ (۱۳۵۳). اين سه كتاب به ترتيب نشانگر ديدگاههاي شاه درباره گذشته، حال و آينده ايران بود. (۴) آثار مورد نظر بر نوعي گفتمان ملي گرايانه سلطنت محور استوار بود و زيربناي شعائر، نمادها و اسطوره هاي دولتي را شكل مي داد. در مأموريت براي وطنم شاه اين فكر را طرح مي كند كه سلطنت براي كشور ضروري بوده است. اومي گويد كه در طول ۲۵۰۰سال سلطنت مداوم، «اين نهاد تنوع و گوناگوني را به وحدت و يكپارچگي تبديل كرده است. ما هميشه داراي اقوام، رنگها، مذاهب و شرايط و باورهاي اقتصادي و سياسي گوناگون بوده ايم، ولي در سايه سلطنت همه اين واگرايي ها و تنوعات در قالب يك كل بزرگتر قرار گرفته اند كه شخص شاه نماد آن است.» (۵) ملي گرايي ديگر شاخص اصلي ايدئولوژي دولتي بود. شاه در دفاع از ديدگاه خود در مورد ملي گرايي ايراني، هم به كمونيسم حزب توده حمله مي كند، هم به ملي گرايي جبهه ملي. از ديدگاه او موضع حزب توده نه تنهابه دليل اينكه توده اي ها منافع ملي ايران را فداي كمونيسم بين الملل كردند بلكه به دليل ديدگاه آنها در مورد دگرگوني انقلابي كه خشونت را موردتأكيد قرار مي دهد نامشروع وناموجه است. همچنين شاه برداشت مصدق از ملي گرايي را ناقص مي داند، زيرا او به سلطنت وفادار نماند. او ادعا مي كند كه ملي گرايي مصدق عقب مانده، منفي و براي منافع ايران زيانبار بود. «سياست هاي منفي او مستقيماً به نوعي آشوب سياسي واقتصادي منجر شد كه براي اهداف بيگانگان بسيار عالي بود.» (۶) ولي شاه ملي گرايي خود را مثبت قلمداد مي كند: «سياستي معطوف به حداكثر استقلال سياسي و اقتصادي هماهنگ با منافع كشور.» (۷) البته بر خلاف سياست مصدق، اين سياست «به معناي عدم تعهد يا انزواگزيني نبود.» (۸) شاه در حالي كه از برنامه هاي امپرياليستي انگليسي ها و روس ها انتقاد مي كند، نظر مثبتي نسبت به ايالات متحد دارد: ما از اصل چهار وكمك نظامي آمريكا استقبال مي كنيم فقط به اين دليل كه ما را ياري مي دهد تا ايران را توسعه بخشيده، تقويت كنيم وبه هدف بزرگتر خود، آزادي برسيم. ما از متوليان ونهادهاي بازرگاني و تجاري آمريكا استقبال مي كنيم، ولي فقط جايي كه حضور آنها، به نظر ما، در راستاي همان هدف نامبرده باشد. برخلاف امپرياليست هاي قديمي، آمريكا هرگز تلاش نكرده است بر ما مسلط شود و ما هم چنين كاري را تحمل نمي كنيم. اين ادعا درمورد روابط ما با همه كشورهاي ديگر نيز صادق است. (۹) ادامه دارد * M.Moaddel , Jordanian Exceptionalism, London: Palgrave, 2002, pp.48 - 55 . منابع: ۱- M.ZONIS , Political Elite of Iran (Princeton Uni.Press, 1971) pp.58 - 59 ۲- Mohammad Reza shah pahlavi, Answer to History (New York: 1980) ۳- Zonis,p.86. ۴ـ م.ر. پهلوي ، به سوي تمدن بزرگ ، ص ۶. ۵- M.R.Pahlavi,Mission for My Country (London : 1960 ) p. 327. ۶- Ibid. , p. 126. ۷- Ibid.,p.125 ۸ - Ibid ۹ - Ibid., p 130
|
|
|
|
|
راه سوم
|
|
|
بنابر نتايج بررسي ها و با توجه به تعريف هاي بالا، در بريتانيا يك سوم جمعيت ، محافظه كار ۲۰% ليبرال، ۱۸% سوسياليست، ۱۵% هوادار خودكامگي و ۱۳% بقيه، خارج از اين چهار گروهند. تمامي گروهها، جز محافظه كاران، حزب كارگر را، درست پيش از انتخابات ۱۹۹۷ و پس از بازسازي به وسيله ي «توني بلر»، در رده ي نخست قرارمي دادند. از ميان كساني كه اعلام مي كردند كه به حزب محافظه كار رأي خواهند داد، ۸۴% وابسته به دو گروه محافظه كار و ليبرال بودند. نتايج همساز با نظريه ي «اينگلهارت» تفاوت هاي مشخصي را با در نظر داشتن سن افراد نمودار مي كند:تنها ۱۸% از افراد ۱۵ تا۲۴ ساله محافظه كار بوده و با جمله اي از اين دست موافقت داشتند كه «دولت حق ممنوع كردن هيچ عمل جنسي را تا جايي كه به وسيله ي افراد بالغ و راضي به انجام آن، صورت گرفته باشد، ندارد.» حال آن كه تنها در ۳۶% از افراد بالاي ۵۵ سال چنين نتيجه اي مشاهده مي شد.(۳) «رابرت ورسستر» (Robert Worcester) كارشناس آمار، پس از مقايسه ي اين بررسي ها با پژوهش هاي انجام شده در ايالات متحده، چنين نتيجه گرفت: «توصيف احزاب كارگر و محافظه كار كنوني… با صفت هاي چپ و راست مانع از درك تأثير رويدادهاي گذشته بر آنها، در طول دو دهه ي پيش و همچنين موجب كمرنگ شدن معناي پيشين در نقش امروزي آنها مي شود… مقايسه ي رقم ها در بريتانيا و ايالات متحده از منظر انسجام آنها جالب بوده، گاه باعث شگفتي مي شود چرا كه انديشگي در دو كشور در طول پنجاه سال گذشته و در بيشتر زمينه ها بسيار تفاوت دارد.» (۴) مقايسه انجام شده برنمونه هاي بيشتري از جوامع عصر حاضر نشان مي دهد اشكال خواست و حمايت سياسي به طور كل تغيير كرده اند. به تقريب، در بيشتر كشورهاي غربي، ديگر آرا به طبقات اجتماعي بستگي ندارند و جامعه پس از خروج از يك شكل دوقطبي، صورتي پيچيده تر يافته است. محور اقتصادي كه جداكننده ي رأي دهندگان «سوسياليست» و «سرمايه دار» بود. تهي از اهميت شده، در مقابل رويارويي «ليبرالها» و «خودكامگان» و همچنين «مدرنها» و «سنتي ها» فزوني يافته است. عوامل ديگر از جمله شيوه ي رهبري سياسي نيز اهميت بيشتري پيدا كرده اند. موضوع حمايت سياسي، به رغم مسائل فراواني كه همراه دارد، ديدگاههاي تازه اي جهت نيل به اتفاق نظر نيز به وجود آورده است. درواقع احزاب سوسيال دموكرات ديگر بر يك توده ي طبقاتي محكم متكي نيستند. اين گروهها چون ديگر قادر بر تكيه بر هويت پيشين خويش نيستند، به ناچار دست به ايجاد هويتي جديد در يك فضاي فرهنگي و اجتماعي متفاوت مي زنند. (۵) حتي در سوئد كه درآن تأثير طبقات بيشتر مشهود بود، ميزان آن از ۵۳% در سال ۱۹۶۷ به ۳۴% در سال ۱۹۸۵ كاهش يافت. در اين كشور، زنان و رأي دهندگان جوانتر در انتخابات به موقعيت هاي طبقاتي توجه كمتري دارند. سرنوشت سوسيال دموكراسي اين دگرگوني ها سوسيال دموكرات ها را ازديد موقعيت سياسي به حاشيه نرانده است. درواقع در ميانه ي سال ۱۹۹۸ سوسيال دموكرات ها يا ائتلاف هاي چپ در بريتانيا، فرانسه، ايتاليا، اتريش، يونان و بسياري از كشورهاي اسكانديناوي به طور ويژه، بر مسند قدرت سياسي تكيه داشتند و در اروپاي شرقي گروههايي از اين دست، به مرور در حال كسب اهميت و نام بودند. سوسيال دموكرات ها به رغم پيروزي هاي انتخاباتي شان، هنوز برنامه ي سياسي تازه و منسجمي تدوين نكرده اند. سوسيال دموكراسي همواره به سوسياليسم وابسته بوده است. حال در جهاني كه براي سرمايه داري بديلي وجود ندارد، جهت گيري اش چگونه بايد باشد؟ جهان دوقطبي پس از جنگ، درواقع، چهارچوبي براي شكل گيري سوسيال دموكراسي بود: سوسيال دموكرات ها به رغم اعلام ضديت با كمونيسم، ديدگاههاي مشتركي با آن داشتند. آيا اكنون كه كمونيسم در شرق به طور كامل از هم پاشيده و سوسياليسم در مجموع تحليل رفته، «چپ بودن» هنوز معنايي دارد؟ ادامه دارد پانوشتها: ۳) John Blundell&Brian Gosschalk, Beyond Left & Right, London, Institute of Economic Affairs, 1997. ۴) Robert Worcester, "Introduction" ibid.,P.3 ۵) Herbert Kitschelt, "The transformation of European Social Democracy", p.33 ۶) Kurt Sontheimer in Stephan padgett, " The German social democrats", p.38 *
|
|
|
|
|