يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۱ - ۱۴ ذيحجه ۱۴۲۳
Sun, Feb 16, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۸۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
دولت ايران در دوره زمامداري پهلوي و گفتمان انقلابي شيعه
دولت ايران در دوره زمامداري پهلوي و گفتمان انقلابي شيعه
شاه، دين را ناديده گرفته بود
111723.jpg
اشاره
منصور معدل با استناد به سه كتاب محمدرضا پهلوي و رخدادهاي دوره زمامداري او، «گفتمان دولتي پهلوي» را تحليل و تبيين مي كند و تقابل و فاصله گرفتن آن را با اسلام، ملي گرايي و جريان چپ نشان مي دهد.معدل مي نويسد: «شاه حتي جايي براي پشتيباني معتدل و مشروط از سلطنت يا مخالفت مشروع و مو جه نگذاشته بود.» ادامه مطلب پيش روي شماست.
گروه انديشه
بخش دوم
اصلاحات ارضي سال۱۳۴۲ كمونيست ها و ليبرال ها را در موضع دفاعي قرار داد. شاه با عنوان كردن «انقلاب سفيد»يا «انقلاب شاه و ملت»، خود را چونان شاه مترقي و پرچمدار عدالت و برابري نشان مي داد. برخلاف انقلاب كمونيستي، انقلاب مورد نظرشاه انقلابي مسالمت آميز، موردحمايت مردم و غير خشونت بار بود. شاه دركتاب دوم خود، انقلاب سفيد مي نويسد: «در سالهاي اخير، به دليل وضع داخلي ايران وجايگاه بين المللي آن، احساس كرديم كه يك انقلاب استوار بر پيشرفته ترين اصول عدالت و حقوق بشر كه شالوده جامعه ما را دگرگون كرده، آن را در رديف توسعه يافته ترين كشورهاي جهان قرار خواهد داد، بسيار ضروري است.» (۱۰) ادعامي شد كه اين انقلاب بر دواصل مقدس و محترم صحه مي گذارد: ارزش و اهميت دادن به روح و روان و دين و حفظ آزادي فردي و اجتماعي. به گفته شاه، «براي واقعيت بخشيدن به اين اهداف» ضرورتاً اصلاحات ارضي مي بايست اجرا شده بساط نظام فئودالي ارباب رعيتي بر چيده شود، روابط ميان كارگران و كار فرمايان مي بايست چنان تنظيم شود كه كارگران احساس نكنند استشمار مي شوند، زنان كه به هر حال نيمي از جمعيت را تشكيل مي دهند. بيش از اين نمي بايست احمق و مجرم به شمار آمده، از حقوق اجتماعي محروم شوند، بلاي بيسوادي مي بايست ريشه كن شود تا بيسوادان ناآگاه از نحوه دفاع از خود از حقوق خود آگاه شوند، هيچكس نمي بايست در نتيجه بيماري جان خود را از دست بدهد يا به دليل نبود امكانات درمان يا مراقبت هاي بهداشتي به فقر و بدبختي دچار شود. عقب ماندگي روستاها مي بايست پايان يابد و اين بخش هاي توسعه نيافته كشور مي بايست با بقيه بخش هاي كشور پيوند يابند و به طوركلي شرايط سازگار با دنياي متمدن كنوني مي بايست وجه غالب پيدا كند.
هنگامي كه شاهنشاهي ايران مورد تمجيد و ستايش قرارگرفت و در سال ،۱۳۵۰ ۲۵۰۰ سال سلطنت مداوم با هزينه بسيار گزافي جشن گرفته شد، گفتمان دولتي از اسلام بسيار فاصله گرفت. تقويم شاهنشاهي كه رسماً از زمان تأسيس نخستين سلطنت در ايران آغاز مي شد، جايگزين تقويم اسلامي شد. به تعطيلا ت مذهبي كم توجهي و يا بي توجهي شد و در عين حال تعطيلات جديدي مانند زادروز شاه و وليعهد و روز اجراي اصلاحات ارضي به تقويم اضافه شد.(۱۱) افزون براين در سال ۱۳۵۴ شاه به ناگاه همه احزاب سياسي «رسمي» را منحل و يك نظام تك حزبي تأسيس كرد. هنگامي كه شاه از مردم خواست تا پايبندي خود به «سلطنت، قانون اساسي و انقلاب سفيد» را با پيوستن به حزب تازه تأسيس رستاخيز نشان دهند، زمامداري او به يك زمامداري آشكارا توتاليتر تبديل شد.
شاه در كتاب سوم خود به سوي تمدن بزرگ سرمست از پيروزي است و به تبديل ايران از دولتي فقير، عقب مانده و ضعيف به دولتي توسعه يافته و ثروتمند داراي تأثير چشمگير در سياست جهاني مباهات مي كند.او اين دستاوردها را به سه ستون استوار جامعه جديد ايران نسبت مي دهد: نظم مبتني بر سلطنت، قانون اساسي و انقلاب شاه و ملت. به نظر او نهاد سلطنت ضامن وحدت ملي، استحكام قدرت رهبري، قدرت نظامي، استقلال سياسي و نقش عمده كشوردر صحنه بين المللي بوده است. قانون اساسي حافظ نظم دموكراتيك بوده ، حقوق مدني، سياسي و قانوني همه ايرانيان را صيانت كرده است. انقلاب شاه و ملت هم شالوده تحولات اجتماعي اقتصادي فراگير جامعه بوده، راه و فرآيند ايجاد و گسترش عدالت اجتماعي، دموكراسي اقتصادي و اقتصاد دموكراتيك را تعيين و مشخص كرده است. (۱۲) شاه مدعي مي شود كه در نظام دموكراتيك ايران «آزادي كامل فردي» با «نظم كامل و انضباط اجتماعي» در هم آميخته است و به همين دليل جايي براي كارشكنان و خرابكاران وجود ندارد. اين گونه افراد «ذاتاً نادان و غيرمنطقي» و همچنين «شست وشوي مغزي شده» يا «از لحاظ روحي رواني بيمار» هستند. آنان مجاز نيستند با هدايت ايدئولوژي «احمقانه و متناقض» ، «ماركسيسم اسلامي» درفعاليتهاي خرابكارانه و خشن عليه كشور خود شركت كنند.(۱۳)
خلاصه كلام اين كه ايدئولوژي رژيم پهلوي بر يك رشته اصول كه گستره و مرزهاي آن به واسطه ايدئولوژي هاي ديگر تعيين مي شد و برانتظاراتي تجويزي و فرمايشي از مردم ايران استوار بود. سلطنت براين امر پافشاري مي كرد كه جزئي جدايي ناپذير براي منافع ملي ايران است. درحالي كه دوره اسلامي تاريخ ايران ناديده گرفته مي شد، دوران شاهنشاهي ماقبل اسلام و تاريخ باستان مورد ستايش قرار مي گرفت. دولت، در ائتلاف تنگاتنگ با غرب، خود را چونان كارگزار و متولي نوسازي و پيشرفت نشان مي داد. البته اين اصول رشته اي از افكار و تصورات انتزاعي ويژگي بخش كليت نظم سياسي ايران نبود و كار ويژه اي مبهم و انتزاعي براي وحدت ملي انجام مي داد. اين گفتمان سلطنت محور ملي گرايانه در يك رشته نهادها، آداب و رسوم و اسطوره ها نمود عيني داشت. بزرگداشت سالگرد اصلاحات ارضي و اصلاحات ديگر، از جمله سالگرد كشف اجباري حجاب توسط رضاشاه در ،۱۳۱۵ تقويم شاهنشاهي و نظام تك حزبي جملگي اغلب يادآور ايدئولوژي توتاليتر شاه بودند. پيش نياز ورود به جامعه سياسي كشور عبارت بود از پذيرفتن اين اصول، مشاركت در آداب و شعائر سازمان يافته دولت و رد بي چون و چراي ايدئولوژي متناقض ديگر. بنابراين شخص نمي توانست ايده سلطنت را حفظ ولي مناسب بودن ادعاهاي ايدئولوژي دولتي يا سياست هاي آن را زيرسؤال برده يا مورد انتقاد قراردهد. شاه «منطقي» نبود. جايي براي پشتيباني معتدل و مشروط از سلطنت يا مخالفت مشروع و موجه وجود نداشت. شخص يا با شاه بود يا برشاه.
اگر ايدئولوژي دولت توتاليتر بود سياست هاي دولت انحصاري بود و دشمني گروهها و طبقات مختلف، از جمله تجار، زمينداران، و خرده بورژوازي را برمي انگيخت. ولي ايدئولوژي مخالفت صرفاً از منافع اعضاي طبقات و گروههاي ناراضي از سياستهاي شاه سرچشمه و الهام نمي گرفت، بلكه در رابطه با ايدئولوژي دولت توليد مي شد. به عبارتي، گفتمان مخالفت در جريان نفي گفتمان سلطنت محور ملي گرايانه معنا پيدا كرد. شاه هر چه بيشتر بر سكولاريسم خود تأكيد و براي تضعيف نفوذ نهاد ديني مي كوشيد. گفتمان دين محور به هويت تعريف و تعيين كننده جنبش مخالفت تبديل مي شد. فراروي اين گفتمان ملي گرايانه و سكولار سلطنت محور، گفتمان مخالفت ديني روحاني محور قرار داشت… افزون بر نقش و مشاركت فزاينده علما در اين جنبش مخالفت، آثار روشنفكران مكلاي داراي نقش حياتي و تعيين كننده در ترويج اسلام انقلابي ميان فرهيختگان و تحصيلكردگان، هم نمودي از سياسي شدن دين بود. از ميان اين دسته روشنفكران، دو شخصيت نقش برجسته اي داشت: جلال آل احمد كه پيشتر گرايش كمونيستي داشت و علي شريعتي. آل احمد به خانواده اي روحاني تعلق داشت. پدر او شيخ احمد عضو يك خانواده روحاني بود و از بستگان آيت الله طالقاني. در سالهاي پيش از كودتاي ۲۸ مرداد كه ايدئولوژي هاي سكولار گفتمان هاي مسلط بودند، او از دين كاملاً بريده، به حزب توده پيوست. دراين دوره آثار او به ويژه «ديد و بازديد» و «سه تار». رنگ و بويي آشكارا، ضدديني داشت. ولي در دهه ۱۳۴۰ جلال به دين روي آورد. از ميان كتاب ها و مقالات پرشمار او، اين سه كتاب عمده مستقيماً با مسائل سياسي وفرهنگي ارتباط دارد و درون مايه انديشه هاي اجتماعي سياسي او رانشان مي دهد: سه مقاله ديگر ، غرب زدگي ودرخدمت وخيانت روشنفكران . خود آل احمد اين آثار را بخش هايي از مطالعه اي واحد درباره تاريخ وفرهنگ ايران مي داند. غرب زدگي نشانگر نقطه عطفي در زندگي فكري و روشنفكري آل احمد است ، زيرا، از سويي برآغاز جدايي او از ماركسيسم دلالت دارد واز سويي ديگر، برپي بردن او به اهميت اسلام درجامعه. دراين آثار آل احمد مي كوشد تضاد ميان اسلام و غرب را نشان دهد، غرب زدگي را چونان نوعي بيماري ترسيم مي كند و روشنفكران غرب زده را آشكار متهم مي كند كه به ملت و اسلام خيانت مي كنند. علي شريعتي هم در اوج فعاليتهاي سوسياليستي وكمونيستي ، به عضويت نهضت خداپرستان سوسياليست در مي آيد. از دهه ۱۳۴۰ به اين سو او به ليبراليسم ، سرمايه داري و كمونيسم، چونان ايدئولوژي هاي ورشكسته، حمله كرده ، استدلال مي كند كه دين مؤثرترين سلاح مبارزه باامپرياليسم وسلطه فرهنگي غرب است . (۱۴)
ادامه دارد
پانوشتها:
۱۰- M.R.Pahlavi, The White Revolution (Tehran, Iran:1967) p.2
۱۱- Ibid., p.37.
۱۲- Ibid.
۱۳ - M.Moaddel, "Ideology as... "American Sociological Review 57 (1992): 363.
۱۴ـ پهلوي ، به سوي …، صص ۷۹ ـ ۷۸
راه سوم
111828.jpg
بحث هاي سياسي پايان دهه ي ۸۰ و سالهاي آغازين دهه ي ۹۰ در اروپا، گرچه سوسيال دموكراسي را بازنويسي كردند (و شكلي نوين به آن بخشيدند) اما موجب آشفتگي ايدئولوژيك فراواني نيز شدند. يكي از شركت كنندگان در تدوين «برنامه ي اساسي» حزب سوسيال دموكرات آلمان (S.P.D) اين تحول را به روشني چنين جمع بندي مي كند:
«تصميم به بازنگري در برنامه در شرايطي گرفته شد كه ترسيم تصويري روشن از آن چه در جهان و در جامعه مي گذرد، بس دشوار است. اين پرسشي است كه حزب، خود با آن روبرو است : حزب آگاه است كه در زمان بروز تغييرات، جهت گيري تازه ، امري ناگزير است اما دگرگوني خود اعمال جهت گيري نوين را دشوار مي سازد. دانش، هيچ تشخيصي درباره ي وضعيت دوران ندارد و هيچ توضيحي در رابطه با آن چه در حال رويداد است يا در آينده پيش خواهد آمد، ارائه نمي كند.» (۶)
در چنين وضعيتي چگونه مي توانيم از «راه سوم» سخن بگوييم؟ اين تركيب در اوايل قرن ظاهر شده، در دهه ي ،۱۹۲۰ در ميان گروههاي راست كاربرد عام تري يافته است. با اين وجود بيشتر كاربردش نزد سوسياليست ها و سوسيال دموكرات ها بوده است: آنها كه در فرداي پايان جنگ جهاني دوم، به شكلي آشكار در جست وجوي راهي مشخص و جدا از سرمايه داري بازار آمريكا و كمونيسم شوروي بودند. در اين جهت بود كه انترناسيونال سوسياليست به هنگام از سرگيري مجدد كار و طرح اصلاحات بنيادين در ،۱۹۵۱ به روشني از يك «راه سوم» سخن گفت. حدود ۲۳ سال بعد «اتاسيك» (Ota Sik) اقتصاددان چك و عده اي ديگر، تركيب «سوسياليسم بازار» (market Socialism) را به كار بردند. سوسيال دموكرات هاي سوئد اما بيشتر مايل به استفاده از «راه سوم» بودند كه واپسين برداشت از آن در پايان دهه ي ،۱۹۸۰ يك بازسازي مهم برنامه ريزي شده را در مدنظر داشت.
كاربرد اخير اين تركيب (راه سوم) به وسيله ي «بيل كلينتون» و «توني بلر»، با برخورد نسبتاً سرد منتقدان چپ كلاسيك در موطن اين دو و اكثر سوسيال دموكرات هاي اروپايي روبرو شد. منتقدان اين نوع كاربرد «راه سوم» را روايتي تكراري از نئوليبراليسم مي يابند. آنها در ايالات متحده اقتصادي بسيار پويا اما جامعه اي با بيشترين درصد نابرابري نسبت به كل جهان پيشرفته مي بينند. «كلينتون» درواقع با دادن قول «پايان حمايت اجتماعي به شكلي كه مي شناسيم»، خواست از برخي رفتارهاي محافظه كاران نئوليبرال تقليد كند و در مورد «بلر» بعضي از منتقدان براين باورند كه او با رسيدن به قدرت، كاري جز ادامه سياست هاي اقتصادي «مارگارت تاچر» نكرد.
هدف من در آن چه در پي مي آيد تأييد يا تكذيب اين ديدگاهها نيست بلكه منظور بررسي جايگاه اين بحث ها در آينده سوسيال دموكراسي است. من «راه سوم» را به منزله ارجاع به مجموعه اي از انديشه ها و سياستها در نظر مي گيرم كه سعي در تطابق سوسيال دموكراسي برجهاني اساساً دگرگون شده درطول ۲۰ يا ۳۰سال اخير دارد. منظور كوشش در رسيدن به راه سومي است فراتر از سوسيال دموكراسي كهن و نئوليبراليسم.
پانوشت:
۶) Kurt Sontheimer in Stephan padgett, " The German social democrats", p.38


|   شناسنامه   |   آرشيو   |