دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۱ - ۱۵ ذيحجه ۱۴۲۳
Mon, Feb 17, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۸۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
• رضا ژيان ديروز براثر بيماري قلبي در
بيمارستان شهرياردرگذشت
• مراسم تشييع پيكر اين هنرمند فقيد امروز
ساعت ۱۰ از مقابل تالار وحدت انجام مي شود
گفت وگو با پرويز تناولي به مناسبت نمايشگاه آثارش
در موزه هنرهاي معاصر تهران
بخش نخست
رضا ژيان از بازي زندگي كنار كشيد
• رضا ژيان ديروز براثر بيماري قلبي در
بيمارستان شهرياردرگذشت
• مراسم تشييع پيكر اين هنرمند فقيد امروز
ساعت ۱۰ از مقابل تالار وحدت انجام مي شود
111933.jpg
رضا ژيان بازيگر با سابقه تئاتر، سينما و تلويزيون ديروز براثر بيماري قلبي در بيمارستان شهريار تهران در گذشت.
به گزارش خبرنگار «ايران» مرحوم ژيان كه در هنگام مرگ ۵۳ سال داشت، فارغ التحصيل هنرستان تئاتر تهران بود و در آخرين فعاليت بازيگري خود در مجموعه «زير آسمان شهر» نقش «عزت سرايدار» را بازي كرد. وي در آخرين فعاليت تئاتري خود نمايش «عشق روي خرپشته» را امسال در تئاتر شهر به روي صحنه برد.
اين هنرمند فقيد كه در سالهاي اخير در خارج از كشور به سر مي برد نمايشهاي «آقاي هالو» و «قصه آقاجمال» را نيز در آمريكا به روي صحنه برده بود. مجموعه ها و سريالهاي تلويزيوني «مثل آباد»، «محله بروبيا»، «محله بهداشت»، «تهران۱۱»، «آژانس دوستي» و فيلمهاي سينمايي «رسول پسر ابوالقاسم»، «چوپانان كوير»، «سياه راه»، «آتش در زمستان»، «مرد عوضي» و... از فعاليت هاي بازيگري وي به شمار مي آيند.
گفتني است مركز هنرهاي نمايشي ضمن تسليت به جامعه هنري اعلام كرد مراسم تشييع پيكر مرحوم ژيان امروز (دوشنبه) رأس ساعت ۱۰ از مقابل تالار وحدت انجام مي شود.
بر ديوار نگارخانه هاي تهران
| نگارخانه ماني ـ آثار نقاشي مينا نوذري، ۱ الي ۳ اسفند ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ فرمانيه، كامرانيه جنوبي، خيابان دژم جو، پلاك ۴۳
| گالري طرح و رنگ ـ نقاشي هاي كيواندخت شهابي، ۲۵ الي ۳۰ بهمن ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ خيابان سهروردي، تلفن: ۸۴۱۳۱۷۴
| مركز فرهنگي صبا ـ نقوش برجسته و آثار مسين عباس قانع و تنديسهاي چوبي بهمن آزموده، ۲۷ بهمن الي ۲۱ اسفندماه، ساعت ۹ تا ،۱۸ خيابان شهيد مظفر، تلفن: ۱۱ ـ ۶۴۹۴۵۰۸
| نگارخانه جهان نما ـ آثار تزئيني موزائيك، ۲۵ بهمن الي ۳ اسفندماه، ساعت ۱۰ تا ،۱۷ مجموعه فرهنگي هنري نياوران، تلفن: ۲۸۰۲۱۳۵
| گالري هفت ثمر ـ نمايشگاه باتيك داوود خوش نيت و پريا سلمان زاده، ۲۵ الي ۳۰ بهمن، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ خيابان شهيد مطهري، تلفن: ۸۷۳۱۴۰۳
| نگارخانه لاله ـ نمايشگاه پوستر با موضوع صادق هدايت، ۲۶ بهمن الي ۱ اسفندماه، ساعت ۹ تا ،۱۹ خيابان دكتر فاطمي، تلفن: ۸۹۶۰۴۹۲
با تو مي گويم
• كسي كه نداند محبت اش را كجا صرف كند، در «صرف ونحو» افعال زندگي و معاشرت مشكل دارد.
امروز با سيد عبدالحسين مختاباد
111858.jpg
گروه فرهنگي ـ ساير محمدي : از جمله چهره هاي شاخص موسيقي سنتي كه با تصنيف «تمناي وصال» در ميان مردم محبوبيت بسيار پيدا كرد، سيد عبدالحسين مختاباد است، كه با نوارهاي «بوي گل» و «شكوه» به اوج رسيد. مختاباد به دليل استقلال صدا و شناخت دقيق رديف هاي آوازي و نيز كار تئوريك در حوزه موسيقي توانست گونه اي خاص از تصنيف خواني را رواج و رونق بخشد كه تداوم آن را در آثار ديگر خوانندگان مي توان بازيافت. او در هجدهمين دوره جشنواره موسيقي فجر كه هم اكنون در حال برگزاري است چند برنامه ارائه كرده و خواهد كرد.
\ آقاي مختاباد مدت هاست كه اثري تازه منتشر نكرده ايد و در محافل هنري هم حضور نداريد؟
* من در سال ۷۷ براي تحصيل در رشته آهنگسازي به كانادا و سپس به انگلستان رفته ام و به همين دليل كار تازه اي منتشر نكرده ام. الآن در دانشگاه گلداسميت لندن زير نظر «جان ببلي» از اتنو موزيكولوگهاي بنام جهان پايان نامه دكتراي خود را تحت عنوان «موسيقي معاصر ايران» مي گذرانم. اما در ايام جشنواره موسيقي فجر به ايران آمدم كه به همراه اركستر سازهاي زهي ارمنستان در روز ۲۸ بهمن در تالار وحدت و ۳۰ بهمن در فرهنگسراي بهمن اجراي برنامه خواهم داشت.
\ علت كم كاري شما آيا به تحصيلات شما بر مي گردد؟
* در زمينه اجرايي بله، كم كار شده ام، ولي در زمينه تحصيلي و موسيقي نه، چون شديداً درگير پايان نامه دكتراي خود درباره موسيقي معاصر ايران هستم.
بخشي از تحقيقات من بايد در ايران انجام بگيرد و بخش ديگر آن هم بايد سال آينده در آمريكا انجام بگيرد كه در زمينه موسيقي ايرانيان مقيم لوس آنجلس خواهد بود. البته در اين فاصله در حوزه موسيقي هم چند اثر آماده كرده ام كه شركت هاي توليد كننده پخش آن را چندي ديگر آغاز مي كنند. از جمله اين آثار، كاري است كه آقاي خوش ضمير روي شعر «قاصدك» اخوان ثالث ساخت كه قرار است واحد موسيقي حوزه هنري آن را منتشر كند. ضمن اين در ايام «هفته كتاب» به سفارش معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سرودي براساس شعري از ناصر كشاورز ساختم كه پخش هم شد.
\ آقاي مختاباد، در مورد پايان نامه دوره دكتراي خودتان مي توانيد بيشتر توضيح بدهيد؟ كه به كدام بخش از «موسيقي معاصر ايران» نظر داريد؟
* اين پايان نامه به موضوع «موسيقي معاصر ايران» مي پردازد و تقريباً انواع موسيقي را در بر مي گيرد. به خصوص گونه اي از موسيقي كه ما از آن به موسيقي مردم پسند يا عامه پسند ياد مي كنيم. در اين پايان نامه تصميم دارم تحليلي جامعه شناسانه از موسيقي معاصر ارائه كنم كه اميدوارم تا پايان سال ۸۲ اين امر صورت تحقق به خود بگيرد.
\ سالهاي قبل در جشنواره موسيقي فجر با گروه باربد همكاري داشتيد؟ اما امسال با اركستر زهي ارمنستان به اجراي برنامه خواهيد پرداخت.
* چندي پيش از مركز موسيقي با من تماس گرفتند و گفتند كه قصد دارند در ايام دهه فجر، كنسرتي با يك گروه از نوازندگان اركستر زهي ارمنستان برگزار كنند. من پيشنهاد دادم كه چند تا از آثار خودم را براي آنها بفرستم تا براي اجرا در نظر بگيرند كه در نهايت اين همكاري به اين صورت شكل گرفت.
گفت وگو با پرويز تناولي به مناسبت نمايشگاه آثارش
در موزه هنرهاي معاصر تهران
مي خواستم نور رابه درون آثارم راه دهم
بخش نخست
111897.jpg
پرويز تناولي [و يكي دو تن ديگر] بي ترديد به دليل قدمت و حضور مداومي كه از دهه سي در حوزه مجسمه سازي نوين ايران داشته ـ چه مخالف باشيم و چه موافق ـ كم كم دارد تبديل به شناسنامه «هنر حجم سازي دوره مدرن » در كشورمان مي شود [مي شوند] وقتي كه در ساعت مقرر، در موزه هنرهاي معاصر با او ديدار و گفت وگو كردم از پيش مي دانستم كه اين گفت وگو ازآن نمونه هايي كه من معمولاً تمايل دارم نخواهد بود منظورم گفت وگوهايي است كه در آن چالش ونقد وجه غالب را دارد؛ چرا كه تناولي چيزي حدود نيم قرن راههاي خود را كوبيده و امروز در تالار مجسمه سازي ايران بر صندلي خودنشسته است. پس نه نيازي به مهاجه و چالش هست و نه اساساً در اين مورد احياناً چيزي براي تغيير وجود دارد (تغيير؟!) آنگونه كه در گفت وگوهايم با نسل جوان تر به عنوان فرامتن مصاحبه هايم مدنظر داشته ام.
با اين همه، بخشي از اين گفت وگو لحني نقدگونه به خود گرفت كه مصاحبه را زنده و خواندني تر كرد. تا پايان ماه آينده و در مجموعه بزرگداشت استادان هنر نوگراي ايران، آثار پرويز تناولي در موزه هنرهاي معاصر براي ديدار علاقه مندان چيده شده است. از آن نمايشگاههايي است كه هم لذت بصري دارد و هم نوعي ورق زدن تاريخ هنر چهل سال گذشته ايران در حوزه حجم. گفت وگوي ما شايد بتواند بخشهايي از اين ديدار را كامل تر كند اگرچه به دليل فرصت كمي كه هر دو داشتيم، از جزء نگري و تحليل دقايق كار او بيشتر به كليات بسنده كردم؛ تا فرصتي ديگر.
•••
| آقاي تناولي! اگر نخستين حضور جمعي مجسمه سازان ايران را در عرصه هنرهاي تجسمي مدرن، از بي ينال اول تهران در ۱۳۳۷ بدانيم كه تعدادي از مجسمه سازان و نقاشان نسبتاً فعال در حوزه حجم آثارشان را ارائه كردند، تا اين لحظه كه بيش از چهل سال از آن تاريخ مي گذرد آيا مي توانيد در جايگاه يكي از پركارترين فعالان اين عرصه يك صورت بندي اجمالي از اين چهار دهه ارائه دهيد؟
* دهه ي سي كه دهه ي آغازين هنر نو در ايران بود و فعاليت چنداني به چشم نمي خورد اما همانطور كه شما اشاره كرديد سال ۱۳۳۷ را مي توان نقطه آغاز حركت جمعي مجسمه سازي مدرن در ايران قلمداد كرد؛ اما دهه چهل اين روند بسيار فعالتر و شكوفاتر شد و در دهه پنجاه به اوج رونق خود رسيد اما دهه شصت و هفتاد مجسمه سازي درواقع به ركود كشيده شد و شايد تنها در دو ـ سه سال اخير است كه باز فعاليتهايي به چشم مي خورد.
| پرسشم را شايد بهتر است اينگونه مطرح كنم كه چه جريانها، نقاط عطف و يا آدمهايي را مي توانيد دراين دوره چهل ساله مطرح كنيد كه بر جريان عمومي حجم در ايران مؤثر واقع شده اند؟
* ببينيد چند جريان است كه به نظرم بايد به آنها اشاره شود؛ آغاز مجسمه سازي در دانشكده ها (دانشكده هنرهاي زيبا و دانشكده هنرهاي تزئيني در اواخر دهه ي سي) ، بي ينالها…
| البته دانشكده هنرهاي زيبا از سالها قبل تر شروع به كار مي كند؛ يعني از سال ۱۳۲۴ …
* بله همينطور است. دانشكده هنرهاي زيبا به هنر نقاشي مي پرداخت و البته قرار بود آقاي صديقي هم در آنجا تدريس كند كه عملاً اتفاق نيفتاد و وقتي من اوايل دهه چهل از آمريكا بازگشتم، مجسمه سازي را نقاشان تدريس مي كردند كه از آن جمله اند آقاي حيدريان.
| آقاي حيدريان كه پيشتر از شاگردان كمال الملك هم بوده اند؟
* بله، دقيقاً. من در آنجا كارگاه و وسايل ريخته گري و كوره اي بنا كردم كه درواقع آغاز مجسمه سازي به صورت امروزي از آنجا محسوب مي شود. به موازات اينها نصب مجسمه مدرن در ايران يك دهه پس از آن بود كه صورت گرفت. اولين مجسمه مدرن در تهران اوايل دهه پنجاه به من سفارش داده شد كه روبروي مجموعه تئاتر شهر نصب شد و هنوز هم هست و يك سال قبل از آن نيز در دانشگاه شيراز يك مجسمه ديگر از كارهاي من نصب شده بود. بعد از آن بود كه اين روند جدي تر شد و در پاركها آثار مدرن ديگري نصب شدند كه چشمهاي مردم را با اين نوع آثار آشنا كرد؛ قبل از آن هر چه بود مجسمه هاي رسمي از امثال شاه و غيره بود كه ربطي به اين مباحث نداشت.
بنابراين دهه چهل و پنجاه را مي توان پربارترين دوره در مجسمه سازي مدرن دانست.
| اما نكته ي قابل توجه اينكه در تمام آن دوران شكوفايي هم، عرصه هنرهاي تجسمي ايران ـ و در اين بحث، مجسمه سازي ـ فاقد توانايي زايش مكاتب يا نحله هايي بود كه بتوانند به صورتي مستقل و به اصطلاح نام و نشان دار، تموجات دروني آن به گفته شما شكوفايي را نمايندگي كنند. شايد اگر جريان مشهور به سقاخانه را بتوانيم يك نحله فرض بگيريم، اين تنها موردي باشد كه در آن سالها وجه تمايزي مي يابد با نگره هاي پيش و پس از خود كه عمدتاً عين به عين از فرآيند توليد انديشه در خارج از مرزهاي ايران تأثير مي پذيرفت.
* بله، دنباله روي از غرب مهمترين عامل بروز چنان روندي بود كه شما به درستي عنوان كرديد. يعني جرياني كه امروز هم ادامه دارد و بيش از نود درصد جامعه مجسمه سازي ما از غرب دنباله روي مي كند؛ اين پيروي از غرب البته به زمان ناصرالدين شاه برمي گردد خب من نمي خواهم از اين مسأله ايرادگيري كنم اما مكتب سقاخانه اولين جريان مبتني بر فرهنگ ايراني بود كه از غرب پيروي نكرد اگرچه از فنون و تكنيكهاي آنها بهره برد. به طوركلي گمان كنم منظورنظر شما اين است كه مجسمه سازي ما به غير از پيروي از سبكهاي رايج در جهان صاحب جريانهاي مستقلي نبوده كه من هم با شما هم عقيده ام.
| من البته درباره همان جريان منتسب به سقاخانه هم كه نخستين بار از سوي كريم امامي در مطبوعات آن سالها به اين نام خوانده شد و از سوي ديگران هم مقبول افتاد، نگاه ديگري دارم. به گمان من به غير از عده اي بسيار معدود كه با هدف هم آميزي هنر مدرن و هنر بومي ايران يا به عبارتي مختصات فرهنگ عامه، آثاري خلق كردند كه قابل تأمل و گاه در چارچوب همان نگره فوق العاده بود (كه دست كم يكي از بهترين نمونه هاي آن به گمان من يكي از آثار حجمي شماست به نام «تقديس» كه خوشبختانه در همين نمايشگاه هم ارائه شد) اما انبوه كساني كه دردهه چهل به بعد به اين جريان جذب شدند، تنها به موجي از سطحي نگري «مدوارانه »اي دامن زدند كه من اغلب از آن به «چشم نوازهاي توريستي» ياد مي كنم.
111894.jpg
به عبارتي همين جريان هم نتوانست شكل مكتبي با پارامترها و شاخص هاي ويژه اي كه يك دستگاه فكري منسجم از آن برخوردار است را به خود بگيرد.
* ببينيد من واقعاً سخنگوي مكتب سقاخانه نيستم و لذا نمي خواهم درا ين مورد اظهار نظر بكنم. چرا كه همانطور كه شما گفتيد من هم اعتقاد دارم مسيري كه نقاشان معروف به سقاخانه رفتند در بسياري موارد جنبه هاي ظاهري اش خيلي پررنگتر از جنبه هاي باطني آن است اما درباره كار خودم بايد بگويم كه واقعاً اينگونه نبود من تحصيلات آكادميك ام را در ايتاليا به پايان رسانده و وقتي به ايران آمدم به مكاتب اروپايي مسلط بودم اما قانع و راضي نبودم؛ به همين دليل هم در پي فرمها و مصالحي مي گشتم كه بتوانم با آنها اظهار وجود كنم و براي همين به ضريح و دستگيره و قفل و قفس و عوامل معماري ايراني پناه بردم اگرچه برخي از اين مصالح را گاهي به صورت خام دستانه اجرا مي كردم اما دلخوشي اصلي ام اين بود كه دارم با مواد و مصالح و گاه تفكرات خودي كار مي كنم اما همان موقع هم شايد مي دانستم كه گفتن و بيان آن ايده ها آسان است اما جاانداختن آنها دشوار. كارهاي اوليه ي من هم با كارهاي بعدي ام كه در آن جا افتادم يكي نيستند؛ سقاخانه تداوم داشته؛ اگر تولد آن را فرضاً ۱۳۳۹ بگيريم، پس ا زآن و حتي تاكنون تداوم داشته و حتي سقاخانه دوم و سقاخانه سوم پيدا شده اند و غيره؛ بنابراين نمي توان همه اين جريان را با يك قضاوت سنجيد.
| نه اتفاقاً من هم تأكيد داشتم كه اين جريان درتداوم بلافاصله ي پس از خود بود كه به چنان وضعيتي دچار آمد؛ حتي به ياد داشته باشيم كه همان نسل اول هم كه شامل شما، پيل آرام، زنده رودي، اويسي، قندريز، عربشاهي و تا حدودي روحبخش و يكي دونفر ديگر مي شوند، به زودي به راههاي ديگري رفتند؛ اگرچه همواره عناصري از آ ن دوره را با خود و در آثارشان حمل كردند. استفاده از حروف و كلمات و نيز قفل و غيره در كارهاي بعدي شما، يا حلقه هاي مرتبط با درهاي قديمي و از اين قبيل در كارهاي عربشاهي كه به صورت كلاژ در تابلوهايش ادامه مي يابد؛ اما در دوره هاي بعدي اين حركت هرگز تعميق نمي يابد.
* همينطور است.
| … آن روند متوقف مي شود، اشكال تزئيني در آن غالب مي شود و حتي به «كيچ» تبديل مي شود. حرف من متوجه همين نكته است كه به زعم شما چرا اين جريان نتوانست خود را به لحاظ غناي دروني تعميم و گسترش دهد و كامل كند.
* راستش من هم به همين دليل كه شما گفتيد بود كه به «هيچ» پيوستم و آثاري را با استفاده از اين كلمه [هيچ] ساختم. به قدري همه مي خواستند به اين جريان بپيوندند و به عبارتي به اين قطار سوار شوند تا جا نمانند كه من حتي از خط ايراني و استفاده از آن در آثارم هم دلزده شدم و از آن ميان يك كلمه را انتخاب كردم و آن هم «هيچ» بود و سعي كردم با آن خودم را دلخوش كنم. يكي از دلايلي كه من به آن دوره «هيچ» پيوستم همين انتقاداتي است كه شما به آن معتقديد يعني پايين آمدن سطح سقاخانه، عمومي و تزئيني وعامه پسند شدن آن بود كه ديگر چنگي به دل من نمي زد. هر خطاطي كه خط خوبي داشت شروع كرد به سر هم كردن چند كلمه و اسمش را هم گذاشتند «نقاشي خط» اما به هر حال در مجسمه سازي سبك سقاخانه اگر مروري بر كارهاي من داشته باشيد خواهيد ديد كه كارهايي انجام شده و به يك فرمها و اشكالي دست پيدا كرده است.
| شما در اوايل دهه چهل پس ازبروز مشكلاتي با وزارت فرهنگ و هنر وقت به آمريكا مهاجرت كوتاه مدتي كرديد و در آنجا درواقع با امكاناتي كه دانشگاه مينياپوليس در اختيارتان قرارداد، با ماتريال برنز و ويژگي هاي كار با آن بيشتر آشنا شديد و از اين به بعد است كه دوره جدي كار با برنز در كارنامه شما آغاز مي شود كه تاكنون نيز ادامه يافته است. مي خواهم بدانم با توجه به اينكه شما پيش از آن، بسياري از مواد ديگر از جمله سنگ، سفال، مس و غيره را به كار برده بوديد، علت اصراري كه در استفاده از اين ماده در چهار دهه گذشته تا همين لحظه داشته ايد چيست؟
* راستش مهمترين علت اين بود كه مي خواستم به درون مجسمه هايم راه پيدا كنم . سنگ كه كارم را در ايتاليا با آن شروع كرده بودم اين امكان را نداشت . مي خواستم پنجره هايي در سطح كارهايم باز كنم كه رفت و آمد مرا از درون آنها به بيرون و بالعكس امكانپذير كند؛ علاقه داشتم فرمهايي را در اين مجسمه ها كار بگذارم، نور را به درون كارهايم ببرم و … كه برنز همه اين توانايي ها را در اختيار من مي گذارد. اگر توجه كنيد مجسمه سازي من بر معماري استوار است و نه مجسمه سازي يونان و رم باستان. به عبارتي اندام انساني به طريقي كه در مجسمه هاي كلاسيك يونان و رم و رنسانس اجرا شده، دنبال نشده است. اگر هم شمايي از انسان به چشم مي خورد با تناسبات معماري اجرا شده اند؛ و به همين ترتيب كه ساختماني شدند، مي طلبيد كه نور را هم به درون آن راه بدهم.
| آيا سايرمواد و ماتريالها مثلاً مس اين امكان را ايجاد نمي كنند؟
* خب من هم با ورق مس شروع كردم اما تبديل ورق مس به فرم با تبديل برنز ـ كه حالت موم دارد ـ به فرم خيلي فرق مي كند چرا كه برنز امكاناتي به مراتب برتر از ورق مس دارد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |