|
راه سوم
|
|
|
جهاني شدن و پيامدهاي آن پنج مسأله اساسي بحث هايي كه در طول ده يا پانزده سال گذشته درباره سوسيال دموكراسي مطرح شده، پرسشها ودشواريهاي گوناگوني را نمايان ساخته اند كه مي توانند چون معيار براي دريافت پيچيدگي موضوع درنظر گرفته شوند. هيچ گونه برنامه سوسيال دموكراسي، پيش از پاسخگويي به اين پرسشها عملي نيست گرچه اين پاسخ ها موقتي وناكامل باشند. من دراين جا با اشاره اي به نسبت مختصر به پنج مشكل اساسي مي پردازم كه درسالهاي اخير دركانون مباحثه بوده اند اما از پيش از خوانندگان به سبب اين اختصار پوزش مي خواهم چرا كه اين معضلات، هريك به نوبه خود، به مسائلي مهم پيوند خورده اند اما دراين جا تنها مجال يافتن پاسخ هايي كوتاه وجود دارد ودر نتيجه يك خواننده متخصص به دشواري با اين نوشته ها قانع خواهد شد. پنج مشكل مهم به شرح زيرند: * جهاني شدن يعني چه و پيامدهاي آن چيست؟ * استقلال فردي يا فردگرايي (Individualism) چيست و در چه حالت احتمالي مي توان از استقلال فردي در جوامع مدرن سخن گفت؟ * راست وچپ و اثبات اين ادعا كه اين دو ديگر معنايي ندارند. * حركت سياسي: آيا سياست در حال گسست از راهكارهاي پذيرفته شده دموكراسي است؟ * مسائل زيست محيطي چگونه بايد در سياستهاي سوسياليست دموكرات جايگير شوند؟ جهاني شدن پيشينه تركيب «ناخوشايند» جهاني شدن جالب است. تا حدود ده سال پيش، اين تركيب در نوشته هاي دانشگاهي و مطبوعات عادي چندان جايي نداشت اما اكنون همه جا به كار مي رود: هيچ بحث سياسي يا نوشته اي درباره مديريت بدون چشمداشت بر آن كامل نيست. اين رواج نوين، بحثهاي پرشوري را در مراكز دانشگاهي و در ادبيات سوسيال دموكرات در پي داشته است. حتي مي توان ادعا كرد كه اين تركيب در كانون بيشتر بحثهاي سياسي و اقتصادي قرار دارد.(۱) اكثر جنبه هاي جهاني شدن مورد بحث هستند: اين تركيب چه مفهومي دارد؟ جديد است يا قديمي؟ چه نتايجي در آينده خواهد داشت؟ دو ديدگاه نسبتاً متضاد كه وابسته به دو جايگاه متفاوت سياسي هستند، در اينجا مطرح مي شوند. برخي بر اين باورند كه جهاني شدن، در كل، يك افسانه است يا لااقل مي توان آن را ادامه خواسته هايي بلند مدت به شمار آورد. شگفت آفرين نيست كه چنين برخوردي، مدافعان سوسيال دموكراسي كهن را خوش آيد! در نظر آنها، جهاني شدن، آفريده نئوليبرال هاست: به محض برداشتن نقاب، باورهاي گذشته نمايان مي شوند. از سوي ديگر اما به آن گروه از نويسندگان و تصميم گيرندگان سياسي برمي خوريم كه جهاني شدن را نه تنها واقعي مي شمارند بلكه پيشرفته بودنش را نيز تأييد مي كنند چنان كه «كنيچ اهما» (Keniche Ohmae) كه از افراد بلندپايه در علم مديريت است، مي گويد: «ما از اين پس در جهاني بدون مرز مي زييم كه در آن دولت ـ ملت مبدل به يك خيال شده و مردان سياسي تمامي قوت مؤثر خويش را از دست داده اند.»(۲) به طور معمول جهاني شدن را پديده اي اقتصادي مي شمارند كه بنابر نامش، ارتباط هايي در سطح جهان را شامل مي شود. «پل هرست» (Paul Hirst) و «گراهام تامپسون» (Graham Thompson) در كتابشان در اين باره، موضوع را چنين مي شكافند: «مي توان گفت كه يك اقتصاد جهاني به دنيا آمده يا در حال تولد است و در آن، اقتصادهاي ملي مجزا و در نتيجه راهبردهاي مديريت اقتصاد داخلي، روز به روز اعتبار خود را بيشتر از دست مي دهند.(۳) آن دو اين ديدگاه را به نقد كشيده، معتقدند كه بيشتر مبادلات تجاري، منطقه اي باقي مانده اند. به عنوان نمونه كشورهاي عضو اتحاديه اروپا، بيشتر بين خود داد و ستد مي كنند. ميزان صادرات اين كشورها به بقيه نقاط جهان در طول سي سال اخير، تنها به گونه اي حاشيه اي افزايش يافته، حال آنكه، ايالات متحده، با توجه به سياست بازي كه در پيش گرفته، صادرات خود را در اين مدت دو برابر كرده است. اين بررسي ها نشان مي دهند كه هنوز با «اقتصادي كاملاً جهاني » فاصله زياد است. پيشرفت تجارت در درون و ميان مجموعه هاي اقتصادي، ما را تنها به قرن نوزدهم بازمي گرداند. به گفته «هرست» و «تامپسون» در آن زمان نيز چون امروز، اقتصادمبادله آزاد وجود داشته است. ديدگاه اخير، در واقع، به سادگي قابل نقد است. حتي اگر در دوران كنوني، صحنه هاي قرن پيش تكرار مي شدند، باز هم تفاوتهاي اساسي آن با دوران دولت رفاه «كينزي » در زمان پس از جنگ قابل انكار نبود. اقتصادهاي ملي در آن زمان بسته تر از امروز بودند. در ۱۹۵۰ صادرات كالاهاي تجارتي تنها ۷درصد توليد ناخالص ملي (داخليG.D.P) كشورهاي عضو سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (O.E.C.D) را شامل مي شد حال آنكه اين رقم در سال۱۹۱۱ به ۱۲درصد مي رسيد. در سال،۱۹۷۰ همين ميزان ۱۲درصد دوباره به دست آمد و تا ۱۹۹۷ تا به ۱۷ درصد رشد كرد. به علاوه، اكنون طيف گسترده تري از كالاها از جمله خدمات، موردمعامله قرار مي گيرند كه در قرن پيش چنين نبود. همچنين، امروزه، كشورهاي بيشتري در قراردادهاي متقابل دخيلند. دگرگوني مهمتر، افزايش نقش بازارهاي مالي بين المللي است كه در هر لحظه در حال عمل هستند. بيش از هزار ميليارد دلار روزانه در بازار پولي جهاني مبادره مي شوند. ميزان مبادلات مالي مربوط به تجارت، در پانزده سال اخير ۵برابر شده است.(۴) «سرمايه منقطع» (Disconnected capital) يعني مقدار پول در دست نهادهاي مالي، از سال،۱۹۷۰ ۱۱۰۰درصد نسبت به ساير شكلهاي سرمايه، در سطح جهان افزايش يافته است. تنها در ايالات متحده ، اين نهادها، در سال۱۹۹۶ ، ۱۱۱۰۰ميليارد دلار فعال در اختيار داشته اند. بودجه صندوق هاي بازنشستگي خصوصي يا اوراق شناور مربوط به آنها، بخش عظيمي از اين مبلغ بزرگ را شامل مي شوند. در ۱۹۹۵ بودجه صندوقهاي بازنشستگي، تعاونيها و موقوفه ها ۳۳۱ميليارد دلار از بازار سهام را به خود اختصاص داده است.(۵) به اين ترتيب جهاني شدن اقتصاد، به منزله يك واقعيت و نه استمرار يا دگرگوني خواستهاي پيشين، چهره مي نمايد. هرچند بيشتر مبادلات تجاري، منطقه اي، باقي مانده اند. يك «اقتصاد كاملاً جهاني » در زمينه بازارهاي پولي و مالي وجوددارد. با اين همه، جهاني شدن را اگر به مبادلات در جريان در تمامي سطح كره زمين محدود كنيم، مفهوم آن را درست درك كرده ايم! «جهاني شدن»، چنان كه در صفحات بعدي به آن مي پردازم، به هيچ روي نمي تواند به پديده وابستگي متقابل اقتصادي محدود باشد بلكه بايد به منزله تبديل وديگرگوني مفهوم زمان وفضا در زندگي ما موردتوجه قرار گيرد. رويدادهاي دور ازما، چه اقتصادي وچه غيراز آن ، امروزه بيش از هرزمان ديگر، ما را بطور مستقيم وبه فوريت مورد تأثير قرار مي دهند، تصميم هاي فردي ما، به شكلي متقابل ، اغلب نتيجه هايي جهاني دارند، به اين ترتيب و به عنوان نمونه، عادت هاي غذايي افراد، برتوليدكنندگان مواد غذايي، درآن سوي كره زمين اثر مي گذارد. انقلاب در ارتباطات وگسترش فناوري هاي انتقال اطلاعات، پيوندي تنگاتنگ با جهاني شدن دارند. اين امر در مورد اقتصاد بطور ويژه مشهود است. عملكرد شبانه روزي بازارهاي پولي به مجموعه فناوري هاي ماهواره اي ورايانه اي وابسته بوده، برجنبه هاي ديگر جامعه نيز تأثير مي گذارد. جهاني از ارتباط هاي الكترونيك آني ، كه در آن حتي ساكنان مناطق بسيار فقير كره خاك دخيل هستند، نهادهاي محلي وشكل زندگي روزمره را به شدت دگرگون مي سازد. اغلب مفسران براين باورند كه درسال ،۱۹۸۹ در اروپاي شرقي ، بدون وجود تلويزيون، اتفاقها به شكلي كه روي دادند، قابل تكوين نبودند. پانوشتها: ۱)pervenche Beres, "The social democratic response to globalization" in Rene Cuperus & Johannes Kandel, European Social Democracy: Transformation in Progress, Amsterdam 1998. ۲) Kenichi Ohmae. The End of the Nation - State: The rise of regional economies, London Collins, 1995. ۳) Paul Hirst & Graham Thompson, Globalization in Question, Cambridge, p. 1996. ۴) David Held "Democracy & Globalizaion" in Daniel Archibugi, David Held & Martin Kohler, Re - Imaging political Community, Cambridge, 1998. ۵) Jeffry. R. Gates, The Ownership Solution, New York, Basic Books, 1998, p. 2& 36.
|