سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۱ - ۱۶ ذيحجه ۱۴۲۳
Tue, Feb 18, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو باعليرضا نادري كارگردان نمايش «پچپچه هاي پشت خط نبرد»
نخستين واكنش هنرمندان، كارشناسان واساتيد دانشگاه ها
درباره مصوبه فروش آثار هنري غيرقابل نمايش در كشور
بخش نخست
گفت وگو باعليرضا نادري كارگردان نمايش «پچپچه هاي پشت خط نبرد»
نسلي در پي جواب!
111948.jpg
عليرضا نادري، فارغ التحصيل مقطع كارشناسي رشته كارگرداني تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا وكارشناسي ارشد ادبيات نمايشي از دانشكده سينماـ تئاتر است . وي مدت بيست سال به تدريس ادبيات فارسي ، نقاشي و تئاتر در مدارس جنوب تهران مشغول بوده و مدت ۴سال است كه در دانشكده هنرهاي زيبا و دانشكده سينماـ تئاتر نمايشنامه نويسي وفيلمنامه نويسي تدريس مي كند.
نادري نمايشنامه هاي متعددي نوشته وكارگرداني كرده وجوايزي نيز دريافت كرده است . «چندوچون به چاه رفتن چوپان»، «عطا سردار مغلوب» و «سعادت لرزان مردمان تيره روز» ازجمله نمايشنامه هاي اوست. مسائل اجتماعي و تاريخ معاصر ايران خميرمايه نمايشنامه هاي نادري است .به انگيزه اجراي «پچپچه هاي پشت خط نبرد» در تئاتر شهر با او گفت وگو كرده ايم.
\ دليل اجراي دوباره «پچپچه ها…» چه بود؟
* سالها پيش وقتي نمايش «عطا سردار مغلوب » را در تالار مولوي اجرا كردم وآن استقبال شورانگيز ودلگرم كننده اتفاق افتاد. فكر كردم زمان آن رسيده تا سرباز بي ادعاي ديروزي ودانشجوي تئاتر اكنون كه سردر جوال عشوه هيچ قدرت وثروتي فرو نبرده كمي به جنگ ديروز كه هنوز از جراحاتش آزرده است ،بپردازد. بنابراين نمايشنامه اي نوشتم به نام «دربدر به دنبال ردپاي ستاره ها در بركه قديمي» كه بعدها به «پچپچه هاي پشت خط نبرد» تغيير نام داد.
اجراي اين نمايشنامه در جشنواره دانشجويي سال ۱۳۷۴ موجب هياهوهاي بسياري شد كه در جرايد آن زمان ثبت وضبط است و من هيچ علاقه اي به يادآوري آنهمه توهين و هتاكي و بي فرهنگي ندارم. طبيعتاً اجرا تعطيل شد و همه چيز موكول شد به وقتي و زماني ديگر.
اكنون پس از گذشت هفت سال از آن زمان به اجراي عمومي آن پرداخته ام . نمايشنامه «سعادت لرزان مردان تيره روز» نيز به سرنوشتي چنين دچار شد. اجراي اين نمايشنامه را من ۱۲سال بعد از آنكه نوشتم، ديدم.
\ آدم هاي نمايش راجع به خيلي چيزها بحث مي كنند. جنگ ايران وعراق، فلسطين واسرائيل، دردهاي جوانها، عشق و… موضوع نمايشنامه چيست؟ وآيا بهتر نبود روي يك چيز متمركز مي شديد؟
*« پچپچه ها… » نمايشي درباره جنگ است ، دوش به دوش هشت آدم تنها … جنگي كه نسل انقلاب درگير آن بود… جنگي گرم با دشمن عصبي بعثي عراق وجنگي سرد بين آدم هاي آن نسل، جواناني كه از پشت ميز وصندلي مدرسه ها، از پشت ماشين هاي كارخانه ها… از مغازه ها و دانشكده ها به پاره اي از خاك سرزمين خود گسيل شدند كه اگر جنگ اتفاق نمي افتاد هرگز تا آخر عمر گذارشان به آنجا هم نمي افتاد.
نسل انقلاب، نسل آرمان خواهان جوان ، نسل حريص آموختن، نسل عبور از بن بست هاي پيش رو، نسلي كه به كمتر از شكست امپرياليسم جهاني فكر نمي كرد، در اولين خاكريز به رژيم عراق خورده بود. كثرت اعتقادات وانديشه ها به وحدتي شگرف درنبرد با دشمن رسيده بود. در نمايش مي بينيد دوستعلي عاشقانه موهاي باقر را شانه مي كند درحالي كه سالهاي نوري با او فاصله ايدئولوژيك دارد.
\ شما خودتان درجبهه جنگ حضور داشتيد . آيا همه اين موضوع ها به اين شكلي كه شما در نمايش آورده ايد در پشت جبهه مطرح بود وبه بحث گذاشته مي شد؟
*اينكه چه مباحثي بود يا نبود مهم نيست . اينكه آن آدمها با آن همه «فرديت» چگونه در «جمع» حضور داشتند وهيچگاه «محذوف» نبودند براي من بسيار مهم وحياتي است.
دليل طرح اين موضوعات متعدد و مختلف، حضور آدم هاي مختلف ومتعدد است. طرح اين تعداد واختلاف اين تعداد، اصلي ترين وبنيادي ترين عنصر نمايش «پچپچه ها… » است.
\ آيا تلاش نكرديد كمي اين موضوع رابا حال وهواي امروزي منطبق كنيد؟
* اين كارشدني نيست . آن بحث ها و گفت وگوهاي مختلف ، متفاوت ومتضاد شناسنامه قهرمانان بي نام ونشان «پچپچه ها… » است . شايد سندزنده حقيقت آدم هايي است كه در روزگاري از تاريخ ايران آمدند وسرنوشتي را رقم زدند ورفتند. جوانان نسل انقلاب در هيچ دوره اي از تاريخ ايران بديل ندارند.
\ مسأله اصلي همين نسلي كه به آن اشاره مي كنيد آيا ماندگاري نيست؟ وحشت اينكه روزي اين ارزشها به ضد ارزش بدل شوند. خصوصاً اين قضيه در مورد عليرضا كه ظاهراً زياد هم به او علاقه منديد ودر نمايشنامه بيش از همه به او پرداخته ايد، صدق مي كند. او به دليل طبع حساسي كه دارد پيش تر از ديگران وقايع را احساس مي كند. مي ترسد كه روزي بميرد بي آنكه كسي يادي از او بكند.
* از لايه هاي ديگر قابل بحث در نمايش «پچپچه ها… » ساختار شخصيتي كاراكترهاست. به گفته منتقدين كاراكترهاي موجود در اين نمايش، از كاملترين نمونه هاي شخصيت در آثار نمايشي ما هستند.
دراين ميان آدمي به اسم «عليرضا» نقطه عطف تمام ماجراهاي اين جمع كوچك است . بي قرار ونا آرام، احساساتي ، پرخاشگر ، سرگردان وتنها. او از يك خانواده متعلق به قشر مذهبي مي آيد. كسي كه مذهب ومناسكش را بخوبي مي شناسد اما ايمان را نه.
آدمها را مي شناسد وخودش را نه. با قدرت زياد استدلال مي كند . بلند پرواز و پرحرارت است . قدرت رهبري جمع را دارد. اما از خودش گريزان است . با «هيچ چيز» ميانه اي ندارد الا با «هيچ». از واژه «پوچي» پرهيز دارم ، اما مي گويم عليرضا به يك كرختي فلج كننده دچار شده است . او خودش را دور مي زند. نه به «دوزخ» تعلق دارد و نه بهشت. روي خط برزخ است. عليرضا اتفاقاً عليرغم تصور اوليه ما تنهاترين آدم اين جمع هشت نفره است. او قدرت آن را دارد كه همه را بخنداند اما خودش سخت غمگين است . احساس گناه او مرا به ياد عموم جوانان ايراني مي اندازد. جواناني كه با احساس گناه بزرگ شده ومي شوند. مشكل عليرضا آن است كه ديگر براي خودش احترامي قائل نيست واين شروع همه دردهاي اوست. حالا چنين آدمي چرا دغدغه ماندگاري نداشته باشد؟ عليرضا هنوز شروع نكرده به انتها رسيده. عمري نكرده ، پير شده وبايد بميرد. اين رنج بزرگ اوست. زمان دراو به سرعت برق سپري شده اما او در زمان نه. جوان پرحرارتي كه هميشه از مدرسه از راه گورستان به خانه آمده است مي خواهد زنده بماند. اين گناه بزرگي است . درباره عليرضا چيزهاي بيشتري دارم كه بگويم باشد براي وقتي ديگر.
\ آدم هاي نمايش شما تنها هستند. و امروز كه بهمن ماه ۸۱ است بي گمان درمقابل تماشاگراني كه به شيرين كاريهاي عليرضا يا به لطيفه اش درباره ناتواني آدمها درحل يك مسأله كوچك به دليل نقصي كه هريك درخود دارند مي خندند تنهاترند. آيا بهتر نبود دشمن را ته سالن فرض نمي كرديد، بلكه سنگر را جلوي تماشاگرها مي گذاشتيد. تا حداقل تنهايي آنها بيشتر به چشم مي آمد؟
* وضعيت سالنها در مجموعه تئاتر شهر فعلاً غيرقابل بهبود است واين وضعيت كنوني به اجراي من لطمه مي زند. حتي آدمها درنمايش من كه تلاش مي كنند كاملاً واقعي باشند، بايد نجواكنند تا آن رخوت شبانه كه در اول نمايش هست منتقل شود. منتها به دليل نامناسب بودن وضعيت سالن مجبور هستند صدايشان را بالا ببرند تا به گوش تماشاگر برسد واين به حس كلي كار صدمه مي زند.
نخستين واكنش هنرمندان، كارشناسان واساتيد دانشگاه ها
درباره مصوبه فروش آثار هنري غيرقابل نمايش در كشور
بي راهه رفتن يك پيشنهاد
بخش نخست
111963.jpg
اشاره :
ماجرا از آنجا آغاز شد كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تصميم مي گيرد به منظور رونق هنر در جامعه بويژه هنرهاي تجسمي كه اتفاقاً طي دو دهه گذشته در كشور مظلوم واقع شده بودند، (اعم از نقاشي، مجسمه سازي و...) لايحه اي به مجلس شوراي اسلامي ارائه دهد كه براساس آن هر وزارتخانه اي يك درصد از بودجه ساليانه خود را صرف خريد آثار هنري، تشويق هنرمندان و ... كند.
اين پيشنهاد در كميسيون فرهنگي مجلس تصويب مي شود اما كميسيون تلفيق (كه طرحها يا لايحه ها) براي مطرح شدن در صحن مجلس و رأي گيري نمايندگان بايد از فيتلر آن بگذرد به جاي اين پيشنهادجالب و دورانديشانه وزارت ارشاد، پيشنهاد ديگري در دستور كار قرار مي دهد، استثنايي و باور نكردني و به سرعت هم تصويب مي شود؟
«در قالب يك ماده الحاقي به تبصره هفت قانون بودجه سال ۸۲ به وزارتخانه فرهنگ وارشاد اسلامي اجازه داده مي شود آثار هنري غيرقابل استفاده در داخل كشور (غيرقابل نمايش به لحاظ عرفي و شرعي) دربازارهاي جهاني به فروش رسانده و بودجه تأمين شده از اين راه جهت خريد آثار هنري ايراني و خارجي در خارج از كشور اختصاص يابد!» (نقل به مضمون)
بهت و حيرت همگاني به ويژه هنرمندان و اساتيد فن هنگامي به اوج مي رسد كه در كمال ناباوري نمايندگان مجلس «اصلاحات» اين پيشنهاد را تصويب مي كنند! خبر چنان وسيع و گسترده پخش مي شود كه همه اهالي هنر را «متأثر» ، «افسرده» و «شوكه» كرده است.
گزارش زير تلفيقي است از نظرات اساتيد مطرح كشور (در حوزه هنرهاي تجسمي ) و رئيس موزه هنرهاي معاصر. لازم به ذكر است كه عده اي از هنرمندان چنان متأثر بودند كه حاضر به گفت وگو نشدند، برخي علاقه اي به بحث در اين مورد نشان ندادند و عده اي ديگر با وجود گرفتاريهاي فراوان با طيب خاطر پذيراي سؤالات ما شدند.
فروش گنجينه هاي ملي با كدام توجيه؟
«بعد از معاهده تركمان چاي تصويب اين طرح مهمترين واقعه اي است كه در حوزه فرهنگ و هنر اين مملكت اتفاق مي افتد اين تصميم بزرگترين لطمه به مليت ما، فرهنگ ما و جامعه هنري ماست اين در شرايطي است كه ما سعي مي كنيم همواره انقلاب اسلامي مان را يك انقلاب فرهنگي بدانيم. من شوكه شده ام [سكوت ] نمي دانم چه بگويم ؟!» دكتر مهدي حسيني نقاش و استاد هنر در دانشگاه است: «باعث تأسف است كه درست درعرض يك هفته لايحه بسيار بجا و مناسب وزارت ارشاد را تبديل به چنين طرحي مي كنند به اين آثار بايد با نگاه فرهنگي و هنري نگريست نه مسائل صوري و اوليه آن...» وي مي افزايد: «جامعه هنري فكر نمي كند اين تصميم مهم و سرنوشت ساز ابتدا به ساكن اتخاذ شده باشد، قطعاً قبلاً رايزني هايي بوده كه تبديل به لايحه شده،رفته به مجلس و تصويب شده». اين استاد دانشگاه كه تحصيلاتش را در آمريكا به اتمام رسانده مي گويد: «سؤال من اين است كه چرا در اين مدت (قبل از طرح و تصويب در مجلس ) جامعه هنري را مطلع نكردند، جامعه هنري بايد قبلاً در جريان اين موضوع قرار مي گرفت، معتقدم كار كاملاً برنامه ريزي شده بوده است. [چند لحظه اي سكوت] همه ما شوكه شده ايم، ما [هنرمندان] الآن [بعد از شنيدن اين خبر] در يك حالت عادي قرار نداريم و از شدت عصبانيت نمي توانيم واكنش نشان دهيم. من به هيچ طريقي نمي توانم در ذهنم توجيه كنم كه كدام فرد يا افرادي با چه ذهنيتي به همين سادگي چنين چيزي را تصويب كرده اند، كدام ذهنيت به خود اين اجازه را داده كه فرهنگ ما را به تاراج ببرد[...] .» در مقابل رئيس موزه هنرهاي معاصر تهران معتقد است: «با وجود برخي نظرات ارائه شده توسط هنرمندان و برخي رسانه هاي داخلي و خارجي در خصوص فروش و خريد آثار هنري در روزهاي اخير، موزه هنرهاي معاصر شتابزده عمل نمي كند». عليرضا سميع آذر كه با ايرنامصاحبه كرده مي افزايد: «طرح فروش به معني از دست دادن يا فروش آثار ارزشمند هنري نيست». محمدرضا جعفري نقاش و يكي از قديمي ترين استادان دانشگاه تهران است: «عجيب است، از نمايندگان محترم مجلس بسيار بعيد بود، با چه داوري چنين تصميمي گرفته اند؟ به قول مرحوم اخوان ثالث، داوري را جزمي نيست. من نمي دانم چه جور به خودشان اجازه داده اند چنين چيزي را تصويب كنند...» وي موضوع را از زاويه ديگري نيز بررسي مي كند: «اصولاً وقتي كه با يك امر خلاق [آثار هنري] روبرو هستيم، هر پديده خلاقي ولو قابل ارائه [ يا نمايش] نباشد، ارزشمند است، پديده ارزشمند هم قابل فروش است ولي بحث من اين است كه چه جور به خودشان اجازه مي دهند در مورد آثار هنري ارزشمند تصميم به فروش بگيرند آنهم وقتي كه خارجي ها [خريداران] بفهمندما تصميم به فروش اين آثار داريم؟ از كجا معلوم ما بتوانيم اينها را به قيمت اصلي بفروشيم.يك مثلي هست كه مي گويد شما همانقدر كه مي ارزيد فكر مي كنيد، وقتي آن طرف مرز از اين تصميم مطلع شوند هيچ ارزشي براي آثار هنري ما قائل نخواهند شد و لو بخرند اما قطعاً با قيمت بسيار بسيار نازلترخواهند خريد چون مي دانند ما مي خواهيم «به هر حال» اينها را بفروشيم. اين آثار ارزش بالايي در تاريخ هنر دارند فقط بحث زينتي بودن يا تاريخي يا هنري بودن اين اشياء نيست، شما دهها كتاب بنويسيد نمي تواند به اندازه مجسمه «تفكر» رودن مؤثر باشد، تأثير اين آثار خلاق بر مردم، ذهنيت آنها و فضاي [جامعه] و ... بسيار مهم است. كساني كه اين طرح را مطرح و تصويب كرده اند سطح فكر خودشان را نشان داه اند، اميدوارم فقط يك تصميم عجولانه بوده باشد».
اما برخي نيز معتقدند آثار هنري حتي همانهايي كه قابل استفاده يا نمايش در كشور ما نيستند، «امانت هاي تاريخي» نزد ما محسوب مي شوند. «موزه هنرهاي معاصر تهران، فقط نماينده هنر معاصر ايران نبوده و نيست بلكه توانسته حافظ بخشي از آثار هنر معاصر جهان باشد. با يك آينه تكه تكه شده در ساختمان، آينه كاري زيبا و خيال انگيزي را مي توان به وجود آورد ولي اين آينه كاري با تمام زيبايي اش به دليل زواياي كوري كه پيدا مي كند خصلت آينه صافي را كه نمايانگر واقعيت، تاريخ و آنچه بر بشريت گذشت، نخواهد داشت. اين گنجينه [آثار هنري] كه گفته شد «امروز اتفاقاً ملت ما مالك آنهاست» [اشاره به يادداشت «فروش آثار هنري يا به حراج گذاشتن ثروت ملي ـ مهرداد قاسمفر ـ روزنامه ايران ۸۱‎/۱۱‎/۱۳] ، براي من همواره امانت تاريخي محسوب مي شود، پازل تاريخ معاصر جهان را كامل مي كند. ديگر دوراني نيست كه ما براي تكميل كردن اطلاعاتمان يا همان كامل كردن پازل تاريخ بشر جهانگرد شويم. اين پازل در خانه ما در ادراك و شعورمان بايد كامل شود. بايد اين امكان را بدهيم كه ديگران براي تكميل پازل خودشان وديدن آثار استادانشان ميهمان ما باشند [نه اينكه اينها را بفروشيم وخارج كنيم] از ديد ديگر براي كامل كردن ذهنيتشان از تاريخ، بيايند وبانگاه ما هم آشنا شوند و اين امكان سنجش را برايشان پيش بياوريم و همچنين براي خودمان». نيما پتگر در ادامه دلسوزانه هشدار مي دهد: «اين اشتباه طالبان را نكنيم كه به بهانه بت شكني، نمادها و نشانه هاي تاريخ گذشته شان را از بين بردند و بر باد دادند و ما هم يادمان باشد كه محكومشان كرديم». وي كه يكي از نقاشان شناخته شده ي كشور است مي افزايد: «نطفه بت پرستي را بايد در انديشه بشر معدوم كرد. اين آثار [آثار هنري غيرقابل نمايش] كه قرار است بر باد برود، با ذهنيت بت سازي، ساخته نشده اگر بت هايي هم كه اصلاً در دوران توتميست ها با نيت بت پرستي ساخته شده بودند، را هم امروز مي داشتيم، براي اثبات سير شعور بشر بايد حفظشان مي كرديم. وقتي بت ها در ذهن شكسته مي شوند، تاريخ مصرف آنها مي گذرد و بنابراين به تاريخ مي پيوندند، پس مي توانيم امروز با ديدن آنها و با آگاهي از زمان ساخت آن ها معياري براي اندازه گيري رشد معنوي بشر پيدا كنيم... اينكه امپرسيونيست ها و پست امپرسيونيستها بعد از زمان جنگ آن سبك هنري را خلق كرده اند، [حتماً] ضرورتي داشت، چه موافق آن باشيم و چه مخالف، حقيقتي است كه به وقوع پيوسته و به روان شناسان و جامعه شناسان امكان جست وجو و مطالعه را در احوال انسانهامي دهند...» دكتر كازروني با اينكه دكتراي طب دارد، يكي از بزرگترين مجموعه داران تابلوها و آثار ارزشمند كشور است. وي قبل از اينكه وارد بحث شود به خاطره اي اشاره مي كند: «يك قسمت از اين كارها را [آثاري كه غيرقابل نمايش تشخيص داده مي شوند و ايشان در مجموعه شان موجود است] سالها پيش [زمان جنگ تحميلي عراق عليه كشورمان] قبل از افتتاح موزه دفينه تهيه كردم. يك آقايي كه رئيس موزه سعدآبادبود از من خواست بروم و آنها را انتخاب كنم. همه آثار را خالي كرده بودند داخل يك استخر و به خوبي پوشانده بودند (به دليل جنگ و موشك باران) جالب بود كه از پيكاسو دو اثر موجود بود. دو ساعت بيشتر فرصت نداشتيم كه همه آثار را ببينيم خيلي از آنها يا شكسته شده بودند يا رنگشان عوض شده بود، در وضعيت خوبي نگهداري نشده بودند در يك دفتري (مثل دفتر حساب وكتاب بازاري ها) مشخصات برخي آثار را به قول خودشان ثبت كرده بودند آنهم فقط آثاري كه از نظر خودشان مهم بود مثل آثار كمال الملك. در بقيه آثار فقط جنبه ظاهري كار مطرح بود مثلاً قاب طلايي آن! آن جايي كه ما رفتيم دربش بسته بود و چند مأمور به دليل اينكه گفته شده بود كسي كارها را نبيند از محوطه پاسداري مي كردند البته لطف بزرگي مي كردند كه حداقل از سرقت اين آثار جلوگيري مي كردند در آنجا حدود ۶۰،۵۰ تابلوي [...] يا غير قابل نمايش براي عموم موجود بود كه اكثراً از خانه هاي مصادره شده جمع آوري شده بود، خلاصه فرصت كم بود، نوركافي هم نبود يك سري كارهاي بدن لخت بود كه يك پاپا سي هم [به لحاظ هنري و فني] ارزش نداشت...» دكتر كازروني نتيجه مي گيرد : «من تصور مي كنم اگر قرار است اينگونه تابلوها فروخته شود، اول بايد به شدت كار كارشناسي روي آنها انجام شود كارهاي به درد نخور وآشغال خريدار خارجي ندارد حتي براي موزه هاي خارج؛ ولي اگر بخواهند يك كار درست و حسابي را بفروشند مثلاً آثار پيكاسو را ، اينها يك گنجينه عظيم هستند كه جايشان را هيچ چيزي پر نمي كند تاكنون ما فقط يك معامله خوب و مثبت داشته ايم كه تابلوي دكونينگ را فروختيم به خارجي ها و در برابرش بزرگترين كتاب تاريخ فرهنگي مان (شاهنامه فردوسي) يا به قول خارجي ها مهمترين كتاب دنيا را خريديم (شاهنامه شاه طهماسبي ) همراه با ۱۱۸تا مينياتور آن. اگر بقيه كارها هم اين شكلي باشد يعني تبديل به احسن شود خوب است ولي نكته مهم اينجاست كه ما نمي دانيم چه كسي قرار است اين معامله را با خارجي ها انجام دهد، چه كسي كارشناسي ونظارت مي كند؟» اين استاد دانشگاه اساساً معتقد است با اجراي اين مصوبه چيزي گيرمان نمي آيد: «من مشكوكم كه اين قانون اصلاً چگونه پياده شود. معتقدم همه چيزمان [آثار هنري لحاظ شده در مصوبه مجلس ] را از دست مي دهيم و تقريباً هيچ چيز گيرمان نمي آيد بسيار بسيار محتمل است كه ما در آنجا يك جنس ارزشمندمان را مفت بفروشيم و يك كار جعلي مثلاً۱۰۰ دلاري را با ۱۰۰۰ دلار بخريم». وي مي افزايد: « در مورد اين كار مهمترين اشكال ابهام در قانون است كه قرار است مثلاً صرف كارهاي عمراني هنري شود. چه مي خواهند بكنند؟ موزه بسازند؟
با خانم ايران درودي كه تماس مي گيريم واين موضوع را مطرح مي كنيم، چنان از يك فكس ارسالي از فرهنگستان هنر ناراحت است كه بعد از يكي دو سؤال مصاحبه مفصل را به شب بعد موكول مي كند، ظاهراً فرهنگستان هنر نامه اي به ايشان فكس كرده وخواسته يكي از تابلوهايشان را براي يك موزه اهدا كند، اما به گفته ايشان نامه علاوه برآنكه به لحاظ زبان فارسي «پراز غلط» است، در پايان قيد شده كه به جاي اثري كه به موزه مي دهيد«هديه اي اندك تا سقف پانصدهزارتومان»[!!] تقديم مي شود. وي اين نامه را «دردناك» و پيشنهاد فرهنگستان را «بي احترامي واهانت بار» مي داند… شب بعد كه تماس مي گيريم ايشان آمادگي بيشتري براي طرح ادامه سؤالات نشان مي دهند، درودي كه كار نقاشي را از دهه ۴۰ به بعد شروع كرده است در مورد مصوبه مجلس ، به ابتكار فرانسوي ها براي حفظ آثار هنري شان در زمان حمله آلمان به آن كشور اشاره مي كند: «فرانسوي ها بلافاصله تمام آثار نقاشي شان را دادند جلد كردند و روي همانها هنرمندان نقاشي هايي مشابه كار بزرگاني مثل داوينچي كشيدند تا وقتي آلمانها بيايند (باتوجه به اينكه آلماني ها مي دانستند فرانسوي ها تابلوهاي بسيار باارزشي دارند)، و تابلوها را ببينند متوجه شوند اينها كارهاي اصلي [و اورژينال] نيستند ونتوانند آنها را [نابود كرده ] يا با خود ببرند، ببينيد يك ملتي اينطور از گنجينه هنري خود محافظت مي كند … اما ما چه مي كنيم؟ وي مي افزايد: «مي توان روي اين آثاري كه از نظر آقايان غيرقابل نمايش است پرده كشيد وآنها را حفظ كرد چون به هرحال جزو گنجينه هاي هنر ايران زمين هستند و شاهد هنر و هنرشناسي ملت ما».خانم درودي كه بيشتر ساكن فرانسه است ، اين مصوبه را يك فاجعه ارزيابي مي كند: «از پيشنهاد اوليه وزارت ارشاد، يك فاجعه ساخته اند… قرباني كردن آثار هنري به بهانه كمك به هنر وهنرمندان فوق العاده اشتباه است… اصلاً نبايد اين كار را بكنند، لازم نيست به هنرمندان كمك كنند، ما كمك نمي خواهيم، همين آثار ما را حفظ كنند…»
استاد غلامحسين نامي يكي از نقاشان قديمي وصاحب سبك دركشور است، اين هنرمند چنان متأثر است كه ترجيح مي دهم تمام مكالمه نيمه تمام را عيناً نقل كنم : «ببينيد موضوع فروش آثار هنري غيرقابل نمايش احتياج به بحث مفصل وبررسي همه جانبه دارد، شوخي نيست في البداهه و با يك سري دلايل احتمالاً نسنجيده ناگهان در مجلس يك مملكت تصميم گرفته مي شود آثاري از گنجينه ملي وميراث فرهنگي ما را بفروشند، اين موضوع احتياج به ميزگرد، جلسه، مناظره وبحث مفصل دارد… [سكوت] اين كار حقيقتاً آغاز يك تهاجم به ميراث فرهنگي كشور است ومن بسيار متأسفم از وقتي كه با گوش خودم تصويب اين طرح را شنيدم… اصلاً چه كسي گفته اين آثار غيرقابل نمايش هستند مگر نهايتاً ۲درصد آنها ؛ معني ندارد! از بين بردن ريشه هاي فرهنگي يك كشور ؟! درست مثل اين است كه شما ريشه هاي يك درخت را برداريد وبا آنها تير چوبي درست كنيد تا همان درخت با تكيه برآن تير، از شدت باد نيفتد! شوخي كه نيست! با ميراث فرهنگي اين مملكت كه با خون دل و بيت المال مردم اين سرزمين فراهم شده است . اين آثار در حال حاضر ۵۰برابر گرانتر شده اند يك ثروت ملي محسوب مي شوند، چه مقامي به خود اين جرأت را مي دهد كه با گنجينه ملي ما بازي كند، قرار است جلسه اي با دوستان [هنرمندان] داشته باشيم تا بررسي كنيم ريشه اين تصميم از كجا بوده است، به هرحال مسؤول اين امور، وزارت ارشاد است و وظيفه اش بود به هرنحو ممكن از تصويب اين طرح جلوگيري مي كرد، گويا هيچ كاري نكرده جز سكوت واين جاي تعجب بسيار دارد. من از مجلس دوم خردادي واصلاح طلب اصلاً انتظار چنين كاري را نداشتم، با همه عشقي كه ما هنرمندان به شخص آقاي خاتمي داشتيم وداريم وثابت هم كرده ايم از ايشان هم بعيد مي دانم [چرا سكوت كرده است ] مجلسي كه درخط ايشان است وحامي خاتمي چطور به خود اجازه داده اصلاً اين قضيه مطرح شود… واقعاً متأسفم دراين دوسه روزه كه اين خبر را شنيده ام عميقاً ناراحتم واندوهگين… [سكوت] متأسفانه الآن بيشتر ازاين نمي توانم صحبت كنم … [بغض وسكوت وپايان مكالمه].»
ادامه دارد
تشييع پيكر رضا ژيان زير آسمان برفي تهران
112032.jpg
پيكر رضا ژيان بازيگري كه آخرين بار نقش «عزت سرايدار» را ايفا كرده بود، صبح ديروز زير آسمان برفي تهران تشييع شد.
به گزارش خبرنگار «ايران» مراسم تشييع پيكر مرحوم ژيان كه با حضور صدهاتن از علاقه مندان، خانواده و شماري از هنرمندان از مقابل تالار وحدت به سوي قطعه هنرمندان بهشت زهرا انجام شد.
در اين مراسم كه از ساعت ۱۰ آغاز و تا ظهر ديروز ادامه داشت مجيد شريف خدايي رئيس مركز هنرهاي نمايشي نيز حضور داشت. تاج گلي نيزازسوي معاونت جديد سينمايي وزارت ارشاد اهداشد. هادي مرزبان در مراسم وداع با اين هنرمند فقيد گفت: هيچ كدام از ما نمي توانيم خاطره حضور رضا ژيان را ناديده بگيريم. من اين ضايعه را به همه اهالي تئاتر تسليت مي گويم و براي همه صبر آرزو مي كنم.
گفتني است مجلس ترحيم آن مرحوم ساعت ۱۹ الي ۲۰‎/۳۰ روز چهارشنبه (فردا) در مسجد حجة ابن الحسن(ع) واقع در خيابان سهروردي شمالي برگزارمي شود. مراسم شب هفت نيز روز شنبه ۳اسفندماه از ساعت ۱۹ الي ۲۰‎/۳۰ در همان محل برگزارخواهدشد.
روي صحنه تئاتر هاي تهران
| تئاتر شهر ـ سالن اصلي: «افشين و بودلف هر دو مرده اند» به كارگرداني دكتر قطب الدين صادقي، ساعت ،۱۹ تلفن: ۵ ـ۶۴۶۰۵۹۲
| تالار چهارسو ـ «آبگوشت زهرماري» به كارگرداني آرش آبسالان، ساعت ،۱۷‎/۱۵ «پاييز» به كارگرداني نادر برهاني مرند، ساعت ۱۹
| تالار سايه ـ «راز ها و دروغ ها» به كارگرداني كيومرث مرادي، ساعت ۱۸‎/۳۰
| تالار قشقايي ـ «پچپچه هاي پشت خط نبرد»، به كارگرداني عليرضا نادري، ساعت ۱۹
| تالار كوچك ـ «حاشيه اي بر خسرو و شيرين» به كارگرداني داريوش رعيت، ساعت ۱۹
| تالار خانه خورشيد ـ «جانشين» به كارگرداني افشين شوشتر، ساعت ۱۸‎/۳۰
با تو مي گويم
• كسي كه بدون مقصد ره مي پيمايد «تيك تاك» زمان را هم نمي شنود.
امروز با كارمن كاستيو برانكو
112047.jpg
كارمن كاستيو برانكو، فيلمساز آثار كوتاه سينمايي از كشور پرتغال، از ميهمانان جشنواره فيلم فجر امسال بود. او كه براي دومين سال متوالي به ايران آمده بود امسال با فيلمي كوتاه به نام «قصه هاي بسته شده» در بخش خارجي جشنواره با ديگر فيلمسازان آثار كوتاه حضور داشت. كاستيو برانكو به همراه «پدرو كالداس» مديران شركت فيلمسازي «نور و سايه» هستند كه به توليد و تهيه آثار فيلمسازان پرتغالي مي پردازد. گفت وگوي كوتاه ما را با وي مي خوانيد.
* خانم كاستيو برانكو شركت فيلمسازي شما بيشتر ساخت چه فيلمهايي را مدنظر دارد؟
|فيلمهاي كوتاه و مستند. در حال حاضر ۴پروژه جديد فيلمسازي يعني ۲فيلم كوتاه و ۲فيلم بلند داريم كه براي رقابت سينمايي كه ازسوي وزارت فرهنگ پرتغال هر ساله برگزارمي شود، ارائه خواهندشد. همچنين تاكنون همه اين فيلمها را براي كارگردانان و فيلمسازان پرتغالي توليد كرده ايم.
* انگيزه شما از شركت در جشنواره فيلم فجر و ارسال فيلمتان به جشنواره فجر چه بود؟
| اول آنكه نخستين فيلم كوتاهم سال پيش براي شركت در اين جشنواره انتخاب شد و امسال نيز دومين فيلم كوتاهم در جشنواره حضور يافت و ديگر اينكه واقعاً سينماي ايران را دوست دارم و همواره در خود نوعي كنجكاوي نسبت به سينماي ايران و واقعيتهاي سينمايي اين كشور حس مي كردم. از آنجا كه همه فيلمهاي ايراني به كشورهاي ديگر راه نمي يابند مي خواستم با چشم خود ببينم كه به غير از فيلمهاي كيارستمي و فيلمسازان حرفه اي كه فيلمهاي آنها به جشنواره هاي بين المللي راه مي يابند چه فيلمهاي ديگري در ايران وجود دارند.
* به نظر شما چه جنبه هايي سينماي ايران را از سينماي ديگر كشورها متمايز مي كند؟
|فكر مي كنم فيلمهاي ايراني بدون آنكه براي رساندن پيام خود تماشاگر را خسته و كسل كنند بسيار واضح و شفاف هستند. پيام فيلم رسا است و از هرگونه آلودگي تصويري به دور است. فيلمهاي ايراني هميشه داراي يك خط سير هستند يعني سفر ذهني و تصويري از نقطه اي آغاز مي شود و در نقطه اي ديگر به پايان مي رسد و آنچه در فيلمسازي اهميت دارد چگونگي اين سير و چرايي آن است.
* به نظر شما چگونه مي توان بازاريابي فيلمهاي ايراني را در سطح جهاني گسترش داد؟
|با فرستادن آن به كشورهاي مختلف و محدود نكردن اين بازار به يك كشور مثل آمريكا. فكر مي كنم پرداختن به موضوعات و مسائل اجتماعي در فيلمهاي ايراني يكي از نقاط قوت سينماي ايران براي گسترش بازاريابي آن در ديگر كشورهاست چون اين موضوعات همواره با استقبال عموم ملل مختلف مواجه بوده اندوآينده سينما به اينگونه موضوعات تعلق دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |