|
گفت وگو بادكترمرتضي آرميده
يكي ازجانبازان كارآفرين مايه عبرت شده ايم
|
|
|
اشاره: براي معرفي و شناسايي چهره هاي برتر و موفق جانباز، خدمت يكي از تلاشگران عرصه علم وعمل رفتيم.جانباز دكترمرتضي آرميده با هفتاددرصد جانبازي و ضايعه قطع نخاع، متولد سال۱۳۴۲ از شهرستان كرج است. ايشان پس از پايان جنگ تحميلي باحضور مؤثر در عرصه هاي علمي وتحصيل در رشته پزشكي، مقالات و تأليفاتي را نيز در مجلات تخصصي پزشكي به چاپ رسانيده است.ايشان هم اينك در مراكز آموزش بهداشتي غرب تهران در دوره هاي بازآموزي براي پزشكان عمومي و متخصص به عنوان استاد حضوري پرنشاط دارد. ماحصل گفت وگوي ما با ايشان از نظر گرامي شما مي گذرد. ••• | بعد از اتمام جنگ تحميلي به چه فعاليتي پرداختيد. * بنده سال چهارم دبيرستان بودم كه به جبهه رفتم و درس را رها كردم، يعني از سال۶۰ تا ۶۷ به دليل حضور در جبهه وفراهم نبودن موقعيت و شرايط مناسب، در ادامه تحصيل بنده وقفه ايجاد شد ولي پس از پايان جنگ تحميلي، هدفم را ادامه تحصيل درمقاطع بالاتر قرار دادم و به دنبال آن در سال۶۷ همزمان با شركت در امتحانات سال چهارم دبيرستان در رشته علوم تجربي، دركنكور شركت كردم و در همان سال با رتبه ۵ در رشته پزشكي قبول شدم. |ذهنيتي در جامعه هست كه افراد جانباز و معلول به دليل برخي محدوديتهاي جسمي كه دارند، امكان فعاليتهاي اجتماعي را كمتر پيدا مي كنند، آيا شما اين را قبول داريد؟ * البته من اين فكر را نمي پسندم. با توجه به اينكه در رشته پزشكي هستم واطلاعاتي از اندام و جسم انسان دارم، معتقدم كه خداوند انسان را طوري آفريده كه اگر عضوي نباشد و ناكارا باشد، عضو ديگر مي تواند آن كار را با كمي سختي انجام دهد. ما نمونه هاي زيادي از بچه هاي جانباز يا معلول داريم كه دست ندارند يا قادر به استفاده از آن نيستند، اماكارهايي انجام مي دهند كه حتي برخي افراد سالم از انجام آن ناتوانند. بطور مثال جانباز سيدجلال روحاني دوچشم، دودست و يك پاي خود را از دست داده، اما ما مي بينيم كه ايشان چه فعاليتهاي مؤثري را در جامعه انجام مي دهد. من اكثر اوقات احساس اينكه روي ويلچر هستم و از ناحيه پا دچار ضعف و نقص هستم را ندارم و خيلي راحت كارهايم را انجام مي دهم. | به نظر شما براي پيشرفت و آباداني ايران اسلامي به چه چيزهايي نيازمنديم تا بتوانيم خود را به سطح پرشتاب پيشرفت علم و تكنولوژي دنيا نزديك كنيم. * براي نزديك شدن به آن سطح پيشرفت بايد باكشورهاي صاحب تكنولوژي وعلم روز، ارتباط داشته باشيم واز آنها استفاده كنيم و اگر بخواهيم دست روي دست بگذاريم، شايد قرنها از دنيا عقب بيفتيم. بنياد پيشرفت همه كشورهاي صنعتي در رويكرد جدي آنها به مقوله تحقيق و پژوهش بوده است، كه به دنبال آن با سرمايه گذاريهاي وسيع در بخش تحقيقات، در درازمدت نتايج ثمربخش آن را در همه بخشها داشته اند. براين اساس ما هم بايد در گام اول، تحقيق و پژوهش را به عنوان زيربناي اصلي پيشرفت بدانيم و در گام بعدي با اختصاص بودجه متناسب به بخش تحقيقات كشور، در اين مسير حركت كنيم. مثلاً در بخش كشاورزي ما داراي دوضعف عمده هستيم، اول آنكه هنوز كشاورزي ما مكانيزه نشده و با ابزارهاي سنتي و قديمي مراحل مختلف كشاورزي را انجام مي دهيم و دوم اينكه نتوانسته ايم با اصلاح شيوه هاي كاشت در بخش فرآورده هاي كشاورزي به نقطه مطلوب و ايده آل برسيم. | مشكل اصلي كه امروزه بخش بهداشت وامور پزشكي ما با آن روبرو است، را در چه مي دانيد. * مشكل اساسي ما در اين بخش همانطور كه گفتم فقدان يك نگاه و رويكرد پژوهشي در رسيدن به تازه هاي بخش بهداشتي و پزشكي است. مقوله پژوهش در كار ما به عنوان يك استراتژي در حصول به نتايج بايد مطرح باشد. ما شاهد هستيم كه دركشورهاي بزرگ با اختصاص بودجه هاي كلان به بخش تحقيقات پزشكي به نتايج بسيار خوبي رسيده اند و آنها حاضرند حتي براي تحقيق و آزمايش در مورد يك نوع قرص يا كسپول، هزينه مالي و زماني زيادي را متحمل شوند و ما هم خيلي خوش باورانه منتظريم كه آنها نتيجه تحقيقات خود را به ما منتقل كنند و بخاطر همين نگاه ساده لوحانه هيچ تلاشي در اين زمينه به صورت مؤثر انجام نمي دهيم كه بر عقب ماندگي ما در اين زمينه مي افزايد. | دفاع مقدس ما علي رغم عوارض و تبعات ناخوشايندي همچون ويراني، خرابي و... چه دستاوردهايي براي ما داشت؟ * يك اصلي هست كه مي گويد، نياز هميشه انسان را مبتكر مي كند. درجنگ تحميلي ماهزينه هاي بسياري چه در زمينه انساني يا مالي داديم ولي تحريمهاي آن روز قدرتهاي بزرگ عليه كشورمان و به تبع نيازي كه خودمان بايد برطرف مي كرديم. ما را به سمت خلاقيت وابتكار خصوصاً در زمينه ساخت تجهيزات جنگي ودفاعي كشاند و ما الآن شاهد هستيم كه در نيروهاي مسلح در شاخه هاي ساخت وسايل وابزار نظامي به خودكفايي قابل توجهي رسيده ايم كه ساخت هلي كوپتريا هواپيما وياحتي تانك هاي پيشرفته جنگي در اين راستا است . در بحث معنوي واخلاقي هم ، دفاع مقدس ما به جامعه فعلي ما يك گنجينه با ارزش از فرهنگ جبهه كه همان صميميت، يكدلي، يكرنگي ، صداقت وهمكاري است براي ما به ارمغان آورده است . بنده در بيشتر اوقات حسرت روزهايي را مي خورم كه دركنار بچه هاي رزمنده دريك فضاي بسيار روحاني ومعنوي در دفاع از دين وميهن كوتاه نمي آمديم. اين را هم بگويم جنگ را كسي دوست ندارد ولي فضايي كه آن روزها به دليل همين جنگ تحميلي ايجاد شده بود كه فضايي آكنده از صداقت بود برايم بسيار جالب و دوست داشتني است. | آيا به نظر شما اين دستاوردها خصوصاً در بعد اخلاقي آن هنوز هم حفظ شده است ؟ * امروزه متأسفانه در درون جامعه ما ازاين روحيه گذشت وايثار داريم فاصله مي گيريم واينها، چيزهاي غريبي مي شود. فضايي كه در جبهه ها حاكم بود، نعمتي بود كه ما براحتي آن را از دست داديم و نتوانستيم آن فضاي آرماني را بخوبي حفظ كنيم. اين وظيفه مهم و خطير را كه همان حفظ ارزشهاي دوران جنگ است ، كشورهايي همچون كره، ژاپن يا ويتنام بخوبي انجام دادند، باتوجه به اين كه جنگ آنها جهانگشايي و وسعت طلبي نبوده است وآنهاتوانستند با اتكا به آن فضا وتقويت حس نوعدوستي وميهن دوستي ، خود را به عنوان كشورهاي صاحب تكنولوژي وصنعت به دنيا معرفي نمايند. در جامعه ما متأسفانه الآن منافع شخصي وفردي را برمنافع جمعي ترجيح مي دهند وحكايت ما مصداق ضرب المثلي است كه «هركس گليم خود را از آب بيرون بكشد» شده است واين خود نوعي تعارض در منافع ايجاد مي كند واگر اين حس جا بيفتد ، جامعه يك سير پس گرا را طي خواهد كرد. وظيفه ما كه درآن فضا بوديم وآن را لمس كرديم، اين بود كه آن را بايد حفظ مي كرديم و وظيفه ديگري كه انجام نشد برعهده مسؤولين ما بود. متأسفانه مسؤولين ما حمايت لازم از قشر جانباز و ا يثارگر را به درستي انجام ندادند وفضايي كه در اثر اين عدم حمايت ترسيم شد، جانباز به عنوان يك «درس عبرت» در جامعه مطرح گرديد. مردمي كه به لحاظ نوع شغل بنده با آنها ارتباط داشتم اين موضوع را به بنده منتقل مي كردند ومي گفتند تو وامثال تو شدي درس عبرت ما. وقتي مي پرسيدم كه «درس عبرت» شدن به چه معناست ، مي گفتند اگر جنگي مجدداً صورت گيرد، آيا جوانهاي ما اين گذشت را دارند كه براي حفظ مملكت وناموس خويش به جبهه ها بروند. اين كمرنگ شدن فداكاري وگذشت ريشه در چه چيزي دارد؟ آيا جز عدم حمايت معنوي و فكري از قشر جانباز و ايثارگر يك جانباز اعصاب وروان نبايد به اين شكل در جامعه رها شود. جانباز اعصاب وروان ناخواسته پرخاشگر است و كنترل خود را ندارد. وقتي اين جانباز وارد جامعه مي شود ، آلت تمسخر يك عده شده واين خيلي بد است آيا اين وظيفه برعهده مسؤولين ما نيست ؟ وقتي جواني مي بيند كه آثار يك جنگ هشت ساله اين است ، فردا اگر ضرورتي براي دفاع پيش آيد ، او به هيچ قيمتي حاضر به حضور در جنگ نمي شود. من وامثال من بايد ازاين نظر درس عبرت بشويم كه ديگران حسرت روزهايي را بخورند كه پايي به جبهه دراز نكرده اند، يعني افسوس بار معنوي را داشته باشند. | اگر حرف خاصي داريد، بفرماييد. * ما جانبازان زيادي داريم كه در رشته ها وتخصص هاي مختلف داراي مدارج بالاي علمي هستند، اينها را بايد به جامعه معرفي كرد ونشان داد كه آنان در عين حال حضور مداوم در دفاع از كيان انقلاب، پيشتاز عرصه هاي علمي نيز هستند. من اين نكته آخررا بگويم كه مسؤولين ما در مقابله با شيوه هاي فرهنگي دشمن براي جذب جوانان، بايد مصونيت سازي را محور كار خود قرار دهند نه محدوديت سازي .
|