چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۱ - ۱۷ ذيحجه ۱۴۲۳
Wed, Feb 19, 2003
ويژه ۳
شماره ۲۳۹۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نگاهي به دريا ازدور
112272.jpg
«نگاهي به دريا از دور» عنوان كتابي است اثر استاد محمدرضا حكيمي كه در آينده نزديك توسط انتشارات «دليل ما» چاپ و منتشر خواهد شد.بخشي از نوشته هاي استاد دراين كتاب كه مربوط به غدير است در اختيار روزنامه قرار گرفت و اينك به مناسبت فرخنده روز عيد غدير تقديم خوانندگان مي شود.
بسمه الحكيم
جوانان، هنگامي كه سربرآوردند تا ستيغهاي ستاره سا را بنگرند، بسيار مايه خوشوقتي است و از آن شادي آفرين تر، هنگامي كه بكوشند تا اين ستيغها را بشناسند و به ديگر جوانان نيز بشناسانند.
چرا بايد جوانان ـ بخصوص جوانان ايران ـ ندانند، علامه اميني كيست و «الغدير» چيست؟ اگر اينگونه ارزشها شناخته نشود، براي زندگي چه ارزشي درخور شناخت باقي خواهد ماند؟
به طور خلاصه و روشن بگويم، براي شناختن و شناساندن علامه اميني و الغدير او، چند ارزش مي توان تصور كرد، ارزشهايي معنابخش به زندگي و تلاش و پرتوگستر در اعماق سپيده و رواق آفاق.
هنوز در كشور ما، مشكل كتاب خواندن به هيچ روي حل نشده است و هنوز كتاب خواندن در زندگي مردم ما كمترين اهميتي به دست نياورده است و هنوز اكثريت قاطع جوانان ما در شبانه روز هيچ وقتي را براي كتاب خواندن ـ به جز كتابهاي درسي و الزامي ـ در نظر نگرفته و اختصاص نداده اند.
همانگونه كه اگر انسانها از نظر تن، تغذيه نكنند، رو به لاغري و بيماري و نابودي مي روند، از نظر روح نيز اگر تغذيه نكنند و كتاب نخوانند، به حالتي نزار مي افتند و فرهنگ به استواري دست نمي يابد و آثار شبه فرهنگي جاي آثار فرهنگي را اشغال مي كنند.
ليكن هنگامي كه جوانان ما كساني را بشناسند كه براي تأليف يك كتاب ۱۰ هزار جلد كتاب خوانده اند، آيا به خود اجازه مي دهند كه به كتاب و كتابخواني بها ندهند و در راه فرهيختگي نكوشند و انسانيت را محدود در خور و خواب و خشم و شهوت و روزمرگي بدانند و با اين چگونگي، از خويشتن خجالت نكشند؟
استاد دكتر سيدجعفر شهيدي مي گويند : «اميني ـ به حق ـ نمونه كوشش و پشتكار بود. به من گفت براي تأليف «الغدير» ده هزار جلد كتاب خوانده ام. او مردي گزافه گو نبود. وقتي مي گفت كتابي را خوانده ام، به درستي خوانده و در ذهن سپرده و از آن يادداشت برداشته بود.(۱)
به ياد دارم كه مرحوم علامه جعفري نيز اين موضوع (خواندن ده هزار كتاب) را در كار تأليف الغدير از ايشان نقل مي كردند، حتي گمان دارم كه خود من نيز از ايشان شنيده ام. قابل توجه تر اينكه عالم فاضل و صاحب تأليفات فراوان، مرحوم حاج ميرزا خليل كمره اي (م: ۱۳۶۳ ش)، شماره را بالاتر از اين نوشته اند:
«در تهيه مطالب آن (الغدير)، به چهارده هزار جلد كتاب و اصول مراجعه شد و از اول تا آخر مطالعه شده است.»(۲)
پس، حوزه ها و دانشگاهها و وزارت آموزش و پرورش، بايد در شناساندن اين چهره ها و امثال آنها، به نسلهاي جوان كوتاهي نكنند و روح رشد عقلي و تعالي فرهنگي را، از راه خواندن هرچه بيشتر كتابهاي خوب، در آنان بدمند.
۲ـ فايده ديگر شناخت امثال علامه اميني و كتاب الغدير و كوششهاي گوناگوني كه در راه تأليف آن به عمل آمده و رنجهايي كه تحمل شده، اين است كه مي توان براي حوزه و دانشگاه ـ بخصوص ـ الگوسازي كرد. مي دانيم كه امروز هم حوزه ها و هم دانشگاهها از نظر مربيان لايق (كه نه تنها بتوانند معلوماتي به اذهان بدهند، بلكه بتوانند توانهايي به خردها و جانها ببخشند و جوانان حوزه اي و دانشگاهي را در راه خودسازي راستين بسيج كنند)، كمبودي بس خسارت آفرين دارند.
از اين رو، تجسم احوال مردان نمونه اي، چون علامه اميني، علامه شيخ آقا بزرگ تهراني، علامه شيخ مجتبي قزويني، علامه طباطبايي، علامه جعفري، پروفسور عبدالجواد فلاطوري در نظرها، خيلي خوب مي تواند به كار «فردسازي» كمك كند تا راه «جامعه پردازي» هموار گردد.
مگر فيلسوف اجتماع و تربيت، ژان ژاك روسو نمي گويد:
«من خوشتر دارم براي شروع به مطالعه در قلب بيشتر، شرح زندگاني خصوصي مردان بزرگ را بخوانم.»(۳)
و مگر نگفته اند؟
«براي مطالعه جوانان هيچ چيز بهتر از شرح حال بزرگان نيست، زيرا وجود نوابغ، نمونه مجسم كليه فضائلي است كه ما مي خواهيم با نصايح و دستورهاي خود به فرزندان امروز تعليم دهم.»
۳ـ موضوع سومي را كه مي خواهم به عنوان فايده هاي شناختن و شناساندن امثال علامه اميني و آثار آنان ـ در اين كشور و در اين روزگار ـ مطرح كنم، اين است كه چون در ايران قدرت ـ به اصطلاح و در ظاهر امر ـ ديني بر سر كار آمد و شماري از معممين قدرتها را به دست گرفتند و با سرمايه داران و دنياپرستان به هم درآميختند و از ميان آنان برخي فساد و جنايت را ـ در شغلهاي مختلف ـ به اوج ممكن رساندند و براي آقازاده هاي خود ـ با نام و قدرتي كه در دستشان افتاد ـ «حاشيه هاي امن» پديد آوردند، تا آنجا كه بتوانند به فرموده امام سجاد (ع)، گوشت و پوست و خون مردم را ـ مانند گوسفند ـ بدرند و بخورند و اموال خود و فاصله هاي طبقاتي را به ارقام نجومي برسانند و به دين خدا و خلق بي پناه خدا ـ بخصوص جوانان ـ صدمه هاي معيشتي و فكري و اخلاقي و اعتقادي چنداني بزنند كه نمي توان مشابهي براي آنها حتي در تاريخ يافت...
در چنين احوالي، باور تباه كن، معرفي مرداني بزرگ، قديس، معتقد به دين و معاد، متعهد به كوشش و خدمت و آراسته به زبور زهد و بي توجهي به مال و منال دنيا، به يقين مي تواند موجب بازگشت روح ايمان و اعتقاد به قلوب مردم باشد و به جامعه و جوانان بفهماند كه پهنه دين و تربيت ديني، چونان مرداني صالح و خدايي داشته است و هيچگاه جولانگاه شماري... نبوده است.
و اين خود عامل حفظ اعتقاد در نسلها مي شود و آنان را به عمل صالح و رسيدگي به محرومان و خدمت به جامعه و ياد خدا كردن و معاد و بازخواست روز بازپسين را فراموش نكردن وا مي دارد.
باري، شاعر عرب مي گويد:
بِالمِلحِ يَصلَح ما يُخشي تَغَيُرُهُ
فَكَيفَ بِالمِلحِ ان حَلَّت بِهِ الغِيَرُ
و شاعري فارسي زبان اين بيت را اينگونه ترجمه كرده است:
هرچه بگندد نمكش مي زنند
واي به وقتي كه بگندد نمك
و در صورتي كه «نمك» گنديد، نمي توان از استفاده از نمك چشم پوشيد. بلكه بايد رفت و نمكهاي دست نخورده و سالم را پيدا كرد. من اين مطلب را كه به اين زبان گفتم، وظيفه اي شرعي، در عصر غيبت، مي دانم، كه امام معصوم ـ مظهر تجليات قرآني و احكام رباني ـ در ميان مردم نيست، پس بايد هركس در حفظ دين و ايمان خود ـ با همه توان ـ بكوشد، كه سرمايه ابدي انسان، در سراي جاودان، ايمان است. و بايد در نگهداري عقيده و عمل صالح و خدمت به خلق، از پاي ننشيند، و اصل اين امور را كه عقيده است خوب صيانت كند، با خواندن كتابها و مقاله هاي سالم و مطمئن و با شناخت احوال عالمان رباني و عامل، اگرچه از ميان گذشتگان، مگر كسي كه بخت يارش گردد، و از ميان زندگان، به كسي يا كساني بر بخورد كه زندگاني، اعمال، خانه و اثاث و خرج و سفره و سفر و گذرانشان، و وضع فرزندان و نزديكانشان، مورد رضاي خداي متعال و امام زمان(عج) باشد ...
باري، بگذريم كه اين تكاليف شرعي، گريبان مرا رها نمي كند تا چند كلمه هرجا مناسبتي پيش آمد بگويم (با آن همه كه گفته ام)، تا مگر يك نفر از لغزيدن ـ با ديدن آنچه مي بيند ـ محفوظ بماند.
من از نورچشمي، برادرزاده محترم، فاضل گرامي، آقاي امير مهدي حكيمي، به سهم خود تشكر مي كنم كه زحمت گردآوري و تنظيم اين كتاب را، بر خود هموار كرده است. از دو سه كاري كه تاكنون به انجام آورده است، معلوم مي شود خداوند متعال نعمت نويسندگي و ذوق تأليف را به او اعطا كرده است، حال بايد بكوشد كه تا ـ هميشه ـ قلمش در راه خدمت به دين خدا، و بيدار كردن خلق خدا به كار رود و دفاع از «حق» و «عدل» را فراموش نكند تا كارهايش مورد رضاي ولي وقت(ع) باشد.
112287.jpg
من مي خواهم قدري ديگر وقت خوانندگان را در اين مقدمه بگيرم. حدود ۳۰ سال پيش كه «يادنامه علامه اميني» تدوين يافت، اينجانب در آغاز آن كتاب، شرح حال ايشان را، همراه متن قصيده استاد محمد عبدالغني حسن مصري در ستايش «الغدير» و مؤلف آن و تأييد كار عظيم او در دفاع از اصل حقانيت و وصايت اهل بيت(ع) در آنجا آوردم، ليكن قصيده را ترجمه نكردم.(۴)
چون گوينده قصيده، يكي از اديبان و كتابشناسان و ناقدان و شاعران بزرگ برادران اهل سنت است (و خود قصيده، سرانجام با كرامتي توأم گشته است كه اكنون فرصت ذكر آن نيست)، دوست دارم متن قصيده (۱۸ بيت) را، در اين كتاب كه همه سخن از «الغدير» و اهميت آن در فرهنگ شرق و اسلام، و نمونه بودن آن در وسعت تحقق و قوت امانت است، با اعراب بياورم و ترجمه اي از آن به جوانان تقديم كنم، به اميد اينكه همه قصيده يا چند بيت از آن را حفظ كنند و روح خود را با اين چكامه زيبا ( كه چون قله هاي اهرام سركشيده، و چون نيل خروشان جاري گشته، و از قاهره تا نجف راه پيموده است)، روشن و فروزان سازند:
۱ـ حي الأميني الجليل و قل له
أحسنت عن آل النبي دفاعا
۲ـ أرهفت للدفع الكريم مناصلاً
و شهرت للحق الهضيم يراعا
۳ـ وجمعت من طول السنين و عرضها
حججاً كآيات الصباح نصاعاً
۴ـ و أذبت من عينيك كل شعاعة
كالنور ومضاً، والشموس شعاعا
۵ـ وطويت من ميمون عمرك حقبة
تسع الزمان رحابة و ذراعا
۶ـ ونزلت ميدان البيان مناضلاً
و شأوت أبطال الكلام شجاعا
۷ـ ما ضقت يوماً بالدليل و لم تكن
بالحجة الغراء أقصر باعا
۸ـ لله من قلم لديك موثق
كالسيل يجري صاخباً دفاعا
۹ـ يجلو الحقيقة في ثياب بلاغة
ويزيح عن وجه الكلام قناعا
۱۰ـ يشتد في سبب الخصومة لهجةً
لكن يرق خليقةً وطباعا
۱۱ـ وكذلك العلماء في أخلاقهم
يتباعدون، و يلتقون سراعا
۱۲ـ في الحق يختلفون إلا أنهم
لايبتغون إلي الحقوق ضياعا
*
۱۳ـ يا أيهاالثقة الأمين تحيةً
تجتاز نحوك بالعراق بقاعا
۱۴ـ تطوي إليك من الكنانة أربعاً
ومن العروبة أدؤراً ورباعا
۱۵ـ إنا لتجمعنا العقيدة أمةً
ويضمنا دين الهدي أتباعا
۱۶ـ ويؤلف الاسلام بين قلوبنا
مهماذهبنا في الهوي أشياعا
۱۷ـ ونحب أهل البيت حباً خالصاً
نطوي القلوب عليه والأضلاعا
۱۸ـ يجزيك بالا حسان ربك مثلما
أحسنت عن آل النبي دفاعا
۱ـ در پيشگاه اميني بزرگوار بايست و به او درود فرست و بگو: چه خوب از حقانيت آل محمد«ص» دفاع كردي!
۲ـ تو براي دفاع از ارزشي ترين ارزشها، اسلحه منطق را به كارگرفتي و براي حمايت از «حق پايمال شده»، خامه را چونان شمشير افراختي!
۳ـ از سراسر قرنها و اعصار اسلامي (از دل هزاران كتاب كه در اين سده ها نوشته شده بود)، دليلهايي براي اثبات «حق»، گرد آوردي كه همه مانند تشعشعهاي سيمگون فجر طالع، مي درخشند.
۴ـ هر فروغ كه در ديدگان داشتي ـ كه چون نور مي درخشيد و مانند خورشيد تابنده بود ـ در راه خواندن اين كتابها و مدركها گذاشتي!
۵ ـ تو از عمر فرخنده خويش، سالهاي سال را در راه اين تأليف سپري كردي، كه گويي به اندازه همه زمان، گنجايي و گستردگي داشت.
۶ـ تو پا در ميدان اين نبرد علمي و اعتقادي گذاشتي و شجاعانه، پنجه در پنجه قهرمانان بحث و مناظره افكندي!
۷ـ يك روز نشد كه تو نتواني براي مدعاي خود دليل اقامه كني، بلكه همواره قويترين و روشن ترين برهانها را ـ براي هر مطلب ـ در چنگ داشتي.
۸ـ خداوند ، بايد، اين قلم اطمينان آوري را كه در دست توست، پاداش دهد، قلمي كه همچون سيل مي خروشد و مي غلتد، و هر خس و خاشاكي را نابود مي كند.
۹ـ قلمي كه با بلاغتي ويژه، «حقيقت» را نشان مي دهد و پنبه هر سخن شبهه آميز را مي زند.
۱۰ـ صاحب اين قلم، گاه گاه، به هنگام داوري، لحني تند به خود مي گيرد، ليكن دلي نازك و طبعي به لطافت نسيم دشتها دارد.
۱۱ـ درست است، دانشمندان اين چنين اند كه گاه در مقام بحث و گفت وگو، تند مي شوند، و از هم دور مي گردند، ليكن بزودي ـ تندي بر طرف مي شود ـ و يكديگر را در آغوش مي كشند.
۱۲ـ البته اختلاف و درگيريشان هم، درباره حق و اثبات حق است، اما هيچگاه حق كسي را ضايع نمي كنند.
۱۳ـ اي دانشمند موثق امين! به تو درودي مي فرستم، كه همه جا را طي كند، تا در «نجف» به پيشگاه تو برسد.
۱۴ـ درودي كه ساحل نيل و دامنه اهرم را در نورد، و از سرزمين هاي عربي گذشته، يكسره به حضور توتقديم گردد.
۱۵ـ ما مسلمانان، داراي يك عقيده (عقيده به اسلام) هستيم و همه فرقه هاي ما را زنجير بزرگ دين راستين، به هم پيوند مي دهد.
۱۶ـ هر چه اعتقاد فرقه اي ما با هم متفاوت باشد، از هم جدا نخواهيم شد، زيرا دين اسلام، دلهاي ما را به هم بربسته و مرتبط ساخته است.
۱۷ـ و ما مسلمانان همه، خاندان پيامبر را ـ با اخلاص و ارادت ـ دوست داريم؛ اين محبت سراسر دلهاي ما را تسخير كرده، و سراسر وجود ما را از خود آكنده است.
۱۸ـ در پايان باز مي گويم: پروردگار تو، به تو با احسان و كرمش پاداش دهد، به همانگونه كه تو، به بهترين وجه، از حقانيت آل محمد«ص» (و شيعه آل محمد«ص»)، دفاع كردي...
اديب بزرگ و ناقد مشهور و شاعر اهرام، استاد محمد عبدالغني حسن مصري، پس از درگذشت علامه اميني ( به سال ۱۳۹۰ هجري قمري = ۱۳۴۹ ش)، نيز شعري در سوگ صاحب «الغدير» مي سرايد كه در چهارمين ديوان وي، به نام «سائرعلي الدرب»، در قاهره به چاپ مي رسد، عنوان شعر اين است:
«ما قيمة العلم، بلا ضمير؟»
ـ دانش، بدون داشتن «وجدان علمي»، چه ارزشي دارد؟
قم ـ ماه مبارك رمضان ۱۴۲۳ (آذرماه ۱۳۸۱)
والسلام علي دعاة الحق وأنصارالعدل
محمدرضا حكيمي
۱ـ «حماسه غدير»، ص ،۴۸ چاپ اول (قطع وزيري، در ۶۰۲ صفحه).
۲ـ همان، ص .۵۱۷
۳ـ «اميل» (Emile)، از ترجمه غلامحسين زيرك زاده، ص .۱۸۳
۴ـ با اينكه دور از انصاف است كه ترجمه فارسي اين قصيده بلند مقدار، در دسترس نباشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |