تاريخ مصور ورزش ايران را در لابه لاي چين و شكن چهره او مي توان خواند. از آن روزهاي دور كه هنوز قهرمانان ملي كشورمان در عرصه هاي جهاني و بين المللي گم بودند، تا حالا كه با فخر و غرور روي سكوهاي قهرماني جهان مي ايستند و پرچم سه رنگ ميهن اسلامي مان را به اهتزاز درمي آورند.
در عنفوان جواني، وقتي هنوز يك معلم كم تجربه ورزش بود، با يك دوربين ساده جعبه اي شوق ثبت كردن وقايع ورزشي و متوقف ساختن حركات ورزشكاران وجود او را احاطه كرده بود و چنان شيفته اين كار شد كه حرفه عكاسي را انتخاب كرد و پيش از همه عكاسان ديگر در ميدانها ظاهر شد و ماندگار تا امروز. او بيشتر از هر كسي در المپيك ها و صحنه هاي جهاني در كنار تيمهاي ملي و قهرمانان ونام آوران ورزش ايران، عمر گذرانيده و اشكها و لبخندها و شكستها و پيرزويهاي دلاوران ما را ترسيم كرده است. معرفي او در كتابي كه از سوي كميته بين المللي المپيك منتشر شده است، تقدير از او توسط رؤساي كميته بين المللي المپيك و انتشار كتابي مصور از تاريخ ورزش ايران كه دومين جلد آن در زير چاپ است، چهره قاسم فارسي را به عنوان قديمي ترين گنجينه عكس هاي ورزشي ايران معرفي مي كند.
كتاب «ورزش در آيينه تصوير» او حكايت مختصري از شصت سال ورزش ايران از دريچه دوربين است كه به خوبي ذوق و سليقه وي را در شكار لحظات نشان مي دهد. تصاوير موجود در اين كتاب كه بخشي از آثار وي و اندكي از زحمات وتلاش و پشتكار او را نشان مي دهد، هر بيننده اي را مجذوب مهارت و استادي مردي مي سازد كه با ساده ترين ابزار عكاسي زمان خود به خلق چنين گنجينه اي برآمده است. گفت و گو با او بخش ديگري از وقايع تاريخ ورزش ايران و عكاسي در اين زمينه را، ورق مي زند:
•••
از بچگي ورزش را دوست داشتم و به تماشاي عكسهاي ورزشي علاقه مند بودم. اما در ايران، عكسهاي ورزشي در هيچ روزنامه ومجله اي چاپ نمي شد. به همين خاطر تصميم گرفتم تا يك دوربين بخرم. البته پول كافي هم نداشتم. در آن زمان ارزانترين دوربين، دوربين عكاسي «آكفايك»، بود كه از مغازه اي در ابتداي لاله زار به نام مرحوم احمد افشار و به قيمت ۲تومان (۲۰ريال) خريدم. متأسفانه دوربين خيلي ضعيفي بود و عكسها دچار لرزش مي شد. در همان دوران مهندس شقاقي بود كه دوربين زايس فانوسي آلماني خود را به رسم امانت به من داد. اين موضوع مربوط به سالهاي۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ است كه براي آشنايي بيشتر، عكاسي مي كردم. سال۱۳۱۸ تصميم گرفتم، معلم ورزش بشوم و به همين خاطر وارد دانشسراي تربيت بدني شده و پس از ۲سال ديپلم گرفتم و از سال۱۳۲۰ به عنوان معلم ورزش مشغول كار شدم.
افزايش ابتكار عمل با انتخاب شغل معلمي ورزش
انتخاب شغل معلمي ورزش، باعث بالا رفتن ابتكار عمل وي شد؛ «روزها كه به دبيرستان مي رفتم، در بيشتر اوقات دوربين را همراه مي بردم تا از اتفاقات ورزشي عكس بگيرم. در سالهاي۱۳۲۰ و ۱۳۲۱ هم عكاس مجله تربيت بدني ومدير فني مجله عكس شدم. پس از آن هم در مجله «نيرو و راستي» كه متعلق به مرحوم منوچهر مهران (معلم ورزش) و همسرش منير مهران (سردبير) بود، مشغول كار شدم. همزمان در روزنامه «ميهن پرستان» هم عكسهاي ورزشي و متفرقه از من چاپ مي شد. در آنجا كارت عكاسي به من دادند. كارتي كه بر روي آن نوشته بود، «استوارنامه» يعني كارت معتبر براي عكس گرفتن گمان نمي كنم خبرنگار يا عكاسي باشد كه كارت آن سالها را داشته باشد.»
تدريس در دبستان و دبيرستان دولتي اين امتياز را به همراه داشت كه فارسي بتواند در دبيرستان نظام نيز در سال۱۳۲۴ تدريس كند و همزمان در بخش ورزش راديو ايران هم مشغول شد؛ «اين برنامه به صورت زنده و با همكاري مرحوم «جواد معروفي»، «خادم ميثاق» و «اوفلياپرتو» (پيانيست) پخش مي شد واگر پيانيست ها نمي آمدند، صفحه مارش پخش مي شد و من در خلال آن صحبت مي كردم. اگر من هم نبودم، فقط صفحه مارش مي گذاشتند.»
ورق زدن آلبوم خاطرات
سير در گذشته ها همراه با يادآوري خاطرات ادامه مي يابد؛ «در سومين دوره بازيهاي المپيك ملبورن (۱۹۵۶) حضور يافتم. از آنجا خاطرات خوب و بدي دارم. پيش از رسيدن به ملبورن، يكي از ملخ هاي هواپيما از كار افتاد و پس از آن دومين ملخ هم از كار افتاد بعد كاپيتان هواپيما گفت احتمال ندارد به ملبورن برسيم به همين خاطر بايد با قطع كردن درختان در اولين شهر كشف شده استراليا (داروين) به روي زمين بنشينيم. پس از نشستن هواپيما بايد چندروز مي مانديم تا از فرانسه، لوازم هواپيما را بياورند بعد از تعويض لوازم هواپيما راهي ملبورن شديم. در آن زمان مرحوم صدري رئيس وقت تربيت بدني در آمريكا بودكه در فرودگاه به ما ملحق شد. وي به علت بيماري قلبي از فرودگاه به بيمارستان رفت. وقتي به اتفاق ابوالملوكي به عيادت وي رفتيم، مرحوم صدري گفت: «براي خريد اين ورو آن ور نرويد. برويد وضعيت ورزش استراليا را ببينيد و آن را گزارش كنيد.»
|
|
|
روز افتتاح بازيهاي المپيك مرحوم صدري از بيمارستان خارج شد و گفت من بايد براي افتتاح بيايم، نمي توانم در بيمارستان بمانم.در آنجا يك ايراني بودكه از مرحوم صدري «بد» نوشته بود و لباس براي حضور در مراسم رژه نداشت مرحوم صدري لباس اش را به وي دادتا در مراسم يك نفر به ۱۷نفر اضافه شود. در همين هنگام بلندگوي بيمارستان اعلام كرد كه يك مريض قلبي (سرپرست كاروان ايران) فرار كرده وخواهش مي كنيم به بيمارستان برگردد. هنگام رژه هم از بلندگو اعلام شد كه سرپرست كاروان ورزشي ايران سكته كرده است. بلافاصله مجيد بختيار رئيس و عبدالله نادري نايب رئيس وقت فدراسيون وزنه برداري رفتند و بازو بندهاي سياه براي ما تهيه كردند. ضمن اينكه در جريان المپيك هم يك دقيقه سكوت به خاطر فوت مرحوم صدري اعلام شد. مجلس ختمي نيز در دهكده المپيك با حضور شخصيتهاي ورزشي كشورهاي اسلامي برگزار شد.»
«تربيت بدني پول نداشت كه پيكر مرحوم صدري را با هواپيما به تهران انتقال دهند به همين خاطر قرار بر آن شد با كشتي وي را بياورند كه حدود ۶ـ۵ماه طول كشيد. در آنجا مرحوم حسين رضي زاده كه بر اثر ليز خوردن و سنگيني وزن مدت ۲۴ساعت در حالت اغما بود و بعد به هوش آمد، پيكر مرحوم صدري را با سدر و كافور شست.
خاطره ديگر در ارتباط با المپيك ملبورن، مبتلا شدن امامعلي حبيبي به يرقان بود كه حتي پزشكان به من و دكتر عباس ايزدپناه رئيس وقت سازمان اجازه ملاقات وي را ندادند وگفتند بيماري خطرناكي دارد.»
فارسي ادامه مي دهد: «هيچ وقت در ميهماني ها عكاس نبودم. افتخارم اين است كه معلم ورزش وخبرنگار عكاس ورزشي بودم. اگر دكان داشتم، الآن تريلياردر بودم. چراكه هر كس به تربيت بدني مي آمد به وجود من به عنوان تنها عكاس احتياج داشت. در آن موقع ورزشهاي ما به فوتبال، كشتي، وزنه برداري، دو و ميداني، شنا، پينگ پنگ، واليبال و بسكتبال محدود مي شد. اغلب شاگردان من بعدها به مقامات رده بالاي كشوري هم رسيده اند. (قاسم فارسي در دبيرستان نظام و دانشكده افسري هم معلم ورزش بوده است.)
وي از اولين روز افتتاحيه كميته ملي المپيك خبرنگار عكاس اين كميته بوده و اكنون سمت مشاور مطبوعاتي دبير كل را نيز عهده دار است. حال بايدجست وجو كرد از ديد وي در آن زمان چگونه ورزش ايران صاحب موفقيتهاي پياپي مي شد؛ «در آن زمان همه با عشق و با علاقه زياد كار مي كردند. بودجه تربيت بدني نسبت به امروز، صفر بود. از طرفي جنگ جهاني دوم هم سررسيد و جوانان اروپا و شرق آسيا را گرفتار كرد و اين كشورها كمتر متوجه ورزش بودند و ما بيشتر به ورزش مي پرداختيم. بزرگترين خوشحالي من وقتي بودكه ورزشكاران مان روي سكو مي رفتند و مدال مي گرفتند.»
عكس تاريخي
زماني كه از وي مي خواهيم بهترين عكس خود را معرفي كند، با طعنه مي گويد: چون عكسهاي خيلي خوبي گرفتم نمي توانم به هيچ كدام نمره بدهم! اما يك عكس تاريخي گرفتم كه دو بدن كشتي گير بدون اتكا به تشك كشتي، روي هوا قرار دارد. ادامه مي دهد: بين من وكليه عكاسان ورزشي ايراني يك تفاوت وجود داشت و آن اينكه چون معلم ورزش بودم مي دانستم حركات ورزشي كجا پايان مي يابد، همان موقع عكس مي گرفتم. اميدوارم اين جوانان با دوربينهاي گرانقيمت، عكاسي راعشق بورزند. چرا كه عكاسي ورزشي با عكاسي در مجالس عروسي فرق مي كند. آنها بايد به موقع عكس بگيرند و از آن لذت ببرند. عكاسان بايد ورزشها را بشناسند و با حركات ورزشي آشنا شوند. الآن دوربين را با قيمت ۵ميليون مي خرند اما من با ۲۰ريال دوربين خريدم و بيشتر فيلمها و عكسهايم در سالنهاي سرپوشيده و كم نور بخاطر نبودن فلاش خراب مي شد.
بدون شك افرادي هم فارسي را به ادامه كارش تشويق كرده اند و نمي توان نقش آنها را ناديده گرفت. مي گويد: پسر مرحوم احمد مايل افشار مرا خيلي تشويق كرد. ابوالقاسم مايل افشار مدير شركت آفومار است وچندين بار مرا به نمايشگاههاي عكس آلمان فرستاده و بهترين دوربين و فيلم را در اختيار گذارده است. همسرم (مهري فارسي) نيز در زندگي ام فداكاري زيادي كرده و مسؤوليت نگهداري و تربيت فرزندانم (فرهاد، فرخ و فرشاد) را بر عهده داشته است.
گفت و گويمان با قيد يك خاطره به پايان مي رسد؛ «در يكي از مسافرتها به فرانسه، در فرودگاه پاريس من با انگليسي دست وپا شكسته مرحوم منوچهر قره گزلو رئيس وقت فدراسيون كشتي را به ژرژ كلون رئيس فدراسيون بين المللي كشتي معرفي كردم. كلون گفت: موسيو فارسي از همه ثابت تر است. همه رؤساي فدراسيونها عوض مي شوند اما او ثابت است. در اينجا لازم مي دانم از همكارانم در دبيرستان نظام كه پنج نفر بودند ومثل من شغل معلمي ورزش داشتند يادي كنم؛ مرحومان سرابي، سليم زاده، محمودپور، صدقياني و شريف زاده، رحمت خدا شامل آنها باشد.