جمعه ۲ اسفند ۱۳۸۱ - ۱۹ ذيحجه ۱۴۲۳
Fri, Feb 21, 2003
حقوق و اجتماع
شماره۲۳۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
حقوق شهروندي
جغرافياي سايتها
يادداشتهاي يك استاد
فرهنگ لغات حقوقي
112437.jpg
يكي از مشكلاتي كه به واسطه آن متضرر مي شويم و يا اينكه خللي است در راستاي دستيابي مابه حقوقمان، نداشتن آگاهي وندانستن مفاهيم حقوقي اصطلاحات است. از اين پس در ستون فرهنگ لغات حقوقي با واژگان و اصطلاحاتي كه بار حقوقي دارند آشنا مي شويم؛
رسيدگي فرجامي
(دادرسي) رسيدگي در ديوان تميز را گويند.
رسيدگي ماهوي
(دادرسي) الف ـ رسيدگي در دادگاه نخستين و استيناف را گويند. در مقابل رسيدگي در ديوان تميز كه به ماهيت دعوي نظر نكرده فقط مقصود از رسيدگي تشخيص اين امر است كه حكم يا قرار مورد دادخواست فرجامي موافق قانون صادر شده يا نه (ماده ۵۵۸ آيين دادرسي مدني) ب ـ در پاره اي از اصطلاحات رسيدگي ماهوي رسيدگي دادگاههاي ماهوي در ماهيت دعوي (به مأخذ ماده ۱۵۴ آيين دادرسي مدني) را گويند به طوري كه اگر دادگاه در نتيجه آن رسيدگي رأي صادر كند آن رأي را حكم گويند نه قرار.
رسيدگي نخستين
(دادرسي) رسيدگي در دادگاه بخش و شهرستان (به شرط اينكه رسيدگي پژوهشي نكند) را گويند . اولين مرحله از مراحل رسيدگي به دعوي يا امري از امور حسبي را گويند و شامل رسيدگي حضوري و غيابي دادگاه نخستين مي باشد.
(امتناع از ) رسيدگي
(دادرسي مدني) خودداري دادگاه از رسيدگي است خواه به صورت صدور قرار عدم صلاحيت (بند ۱ـ۲ ماده ۱۹۷ دادرسي مدني و ماده ۲۰۸) باشد خواه به صورت رد دعوي (بند سوم ماده ۱۹۸ و ماده ۲۰۲ قانون مذكور) يا عدم استماع دعوي (بند چهارم ماده ۱۹۷ قانون مزبور) يا قرار سقوط (بند چهارم ماده ۱۹۸ دادرسي مدني). امتناع از رسيدگي خود به خود و مستقلاً قرار جداگانه و ممتازي نيست بلكه بايد به يكي از صور مذكور فوق (قرار رد دعوي ـ قرار عدم صلاحيت ـ قرار عدم استماع دعوي ـ قرار سقوط دعوي) باشد.
به نقل از: ترمينولوژي حقوقي
محمد جعفر جعفري لنگرودي
حقوق شهروندي
اعتراضي به بلنداي شعله هاي آتش
112425.jpg
توي جلسه بوديم همه داشتند از اطلاعاتي كه از خودسوزي در ايلام به دست آورده بودند، مي گفتند. يكي مي گفت هر هفته يك نفر خودسوزي مي كند و بعضي آمار را با درصد بيان مي كردند ولي بعد آن همه مرور اطلاعات درست و نادرست وقتي خواستيم دلايل اين معضل را نيز بگوييم همه بانگاهي گنگ به هم خيره شدند.
چندي پيش معاون امور فرهنگي و پيشگيري سازمان بهزيستي استان ايلام گفت: سن اعتياد در اين استان از ۶۰ سال به ۱۶ سال كاهش پيدا كرده است. فريدون محمدي با اعلام اين مطلب افزود: در سالهاي گذشته مصرف مواد مخدر در سنين ۶۰ سالگي رواج داشت ولي اكنون به سنين نوجواني و جواني در اين استان نيز رسيده است. وي آمار دانش آموزان ايلامي را بيش از ۱۸۰ هزار نفر ذكر كرد و گفت: در حال حاضر كمتر از يك درصد دانش آموزان اين استان گرايش به مواد مخدر دارند. وي گفت: براساس مطالعات انجام شده ميزان مصرف مواد مخدر در بين دانش آموزان بعد از دوران متوسطه افزايش مي يابد. وي عمده ترين علت اعتياد را بحرانهاي اجتماعي، افسردگي، نبود شغل و دوستان ناباب عنوان كرد.
براستي نداشتن كار، فشارهاي زمان جنگ، روزهاي بمب و آتش ، امروز پدر و برادر بيكار ، خسته، كم درآمد، عصبي، به دور از آموزش وجسته و گريخته طي كردن باديه نشيني تا مدرنيته، همه اينها از دلايل خودسوزي دختران ايلام است.
112422.jpg
بطور كل هر گاه آدمي از رسيدن به آنچه حق خود مي داند مأيوس مي شود به نوعي متفاوت با قبل اعتراض مي كند، اغلب اين اعتراض غير معقول شده و آسيب به طرف دعوا را به وجود مي آورد و گاهي به شديد ترين و غيرعقلاني ترين وضعيت رسيده، شخص به خود لطمه مي زند.
حال اينكه خودكشي اصولاً در بين مردان و زنان به شكلهاي مختلف اتفاق مي افتد و اصولاً زنان براي خودكشي روشهايي را انتخاب مي كنند كه زجر كمتري را متحمل شوند، اما در ايلام بسيار جاي تعجب است كه عليرغم آمار ارائه شده در ارتباط با خود كشي، زنان جوان در اين استان به دردناكترين روشهاي ممكن قصد از بين بردن خود را مي كنند.
بعضي از اين خود سوزي ها كه به مرگ منجر نمي شود، فرد را با فجيع ترين آسيب ها و با ظاهري وحشتناك، به جا مي گذارد.
دختران با چهره سوخته در نظر مردم شهر منفور شناخته مي شوند وليكن ديدن چهره سوخته ايشان و يادآوري مرگ ديگران كه از اين طريق جان باخته اند باعث نمي شود كه افراد ديگر از خودسوزي حذر كنند.
و گاهي افراد ضريب تحملشان به قدري پايين مي آيد كه با دلايل كوچك دست به خودسوزي مي زنند.
وليكن ايلام مي ماند و درصدبالاي خودكشي و شهروندان اين شهر در انتظار كساني كه دوستشان بدارند و آسيبهاي روحي ايشان را شناسايي كرده، درمان كنند.
فرياد اعتراض اين شهروندان آيا به گوش مسؤولين نمي رسد؟
وكيل ايران
خوانندگان گرامي براي بيان سؤالات حقوقي خود مي توانند با شماره
تلفن ۸۷۶۹۰۷۵ روابط عمومي مؤسسه ايران تماس حاصل نماييد.
پست الكترونيكي روزنامه ايران جمعه:
E_mail: iran friday@iraninstitute.org
&&&
اين هفته دكترهاله شاعري پاسخگوي سؤالات شما مخاطبين گرامي مي باشند.
\ عبدي هستم و از اصفهان و دو سؤال دارم؛ اول اينكه باتوجه به ماده ۱۷۳ قانون آيين دادرسي كيفري مواردي كه مشمول مرور زمان مي شود منحصر به مجازاتهاي بازدارنده و اقدامات تأميني و تربيتي مي باشد، آيا جرم افترا كه جزو جرائم تعزيري است نيز در شمول ماده مزبور قرارمي گيرد يا خير؟
سؤال دوم من درخصوص چكي است كه در مواعد مقرر نسبت به آن اقدام هاي قانوني و شكايت صورت گرفته است. آيا صدور قرارمنع تعقيب باعث سقوط جنبه كيفري آن مي شود؟
* در پاسخ سؤال نخست شما ضمن تأييد علت شبهه شما و باتوجه به ماده ۱۲ قانون مجازات اسلامي كه كيفرهاي مقرر در قانون را پنج نوع (حدود ـ قصاص ـ ديات ـ تعزيرات و مجازاتهاي بازدارنده) اعلام كرده و نوع پنجم آن را به طور خاص مجازاتهاي بازدارنده قرارداده و ماده هفده همان قانون را به تعريف آن اختصاص داده است. درنتيجه بايد معتقدباشيم ازنظر مقنن، مجازاتهاي بازدارنده غير از كيفرهاي تعزيري مي باشد.همين امر درخصوص اقدامهاي تأميني و تربيتي و تعريفي كه ماده۱ قانون اقدامات تأميني و تربيتي (مصوب۱۳۳۹) ارائه مي دهد نيز صادق است.اما رويه عملي نشانگر اين امراست كه محاكم تفكيك مزبور را ميان جرائم مشمول تعزير و نيز جرائم مشمول اقدامات تأميني و تربيتي و مجازاتهاي بازدارنده قائل نيستند و ساير جرائم تعزيري را نيز در قلمرو مشمول ماده ۱۷۳ آيين دادرسي كيفري (مرورزمان) قرارمي دهند.درخصوص سؤال دوم شما نيز بايد عرض كنم چنانچه قرارمنع تعقيب به واسطه مفقودبودن وجه كيفري چك بوده و قطعي باشد، موجب سقوط جنبه كيفري آن خواهدشد.
\ چندقطعه باغ دراطراف تهران از پدري به فرزندانش ارث رسيده است. الآن شهرداري براي هرمتر شصت هزارتومان مي خواهد. آيا درست است؟!
* جناب راحمي همانگونه كه از اسم شهرداري برمي آيد حفظ شهر از وظايف اين ارگان مي باشد كه مقررات جهت تأمين قسمتهايي از هزينه هاي شهرداري ها و انجام وظايف آنها حق اخذ برخي عوارض ها را به آنها داده اند.
نگفته ايد مطالبه اين مبلغ بر چه اساس است و شايد هم نپرسيده ايد. مطالبات شهرداري بايد مستند به قانون باشد. بنابراين حق داريد دراين رابطه سؤال كنيد.به نظرمي رسد مبلغي كه فرموده ايد بيشتر از حدمعمول عوارض رايج مي باشد كه دراين صورت مرجع صالح جهت ابطال تصميم شهرداري ديوان عدالت اداري است. پيشنهاد مي دهم از شهرداري بخواهيد كه بطوركتبي و مستند ميزان رقم مزبور را به شما اعلام نمايند.
جغرافياي سايتها
هيچ توضيحي نمي دهيم!
به نقل از سايت اينترنتي زنان ايران
112431.jpg
هر روز چندين حكم حضانت براساس قانون موجود در دادگاههاي خانواده صادر مي شود و تعدادزيادي از زنان در انتظار روشن شدن تكليف خود و فرزندانشان هستند.
ناصر قوامي: مجلس كار خود را در اين زمينه انجام داده و اكنون اين مجمع است كه بايد پاسخگوي مطالبات مردم باشد.
فاطمه راكعي: ظاهراً مي خواهند همان سن ۷ سال را براي دختر و پسر به تصويب برسانند.
بيش از ۶ ماه است كه مصوبه مجلس در مورد اصلاح قانون حضانت در مجمع تشخيص مصلحت نظام بدون تعيين تكليف باقي مانده است. يك فرد مسؤول در اين نهاد به خبرنگار سايت «زنان ايران» گفت: تمام مصوبه ها در مجمع مورد كارشناسي قرار گرفته و بعد در نوبت رسيدگي قرار مي گيرند. اين مصوبه هم براي كارشناسي به كميته بانوان فرستاده شده است.تلاش ما براي گفت وگو با بروجردي، مسؤول كميته بانوان مجمع تشخيص مصلحت نظام به جايي نرسيد و يكي از كارمندان دفتر وي به خبرنگار «زنان ايران» گفت: ما نهاد اجرايي نيستيم و هيچ توضيحي هم درباره اينكه اين مصوبه در چه مرحله اي است نمي دهيم!
اين در حالي است كه هر روز چندين حكم حضانت براساس قانون موجود در دادگاههاي خانواده صادر مي شود و تعداد زيادي از زنان در انتظار روشن شدن تكليف خود و فرزندانشان هستند.
ناصر قوامي، رئيس كميسيون حقوقي وقضايي مجلس در اين باره به خبرنگار ما گفت: مجلس كار خود را در اين زمينه انجام داده و اكنون اين مجمع است كه بايد پاسخگوي مطالبات مردم باشد.
فراكسيون زنان مجلس در طرح اصلاح ماده ۱۱۶۹ قانون مدني پيشنهاد كرده بود كه حضانت كودك اعم از پسر يا دختر تا سن بلوغ برعهده مادر باشد. در حال حاضر طبق ماده ،۱۱۶۹ حضانت پسر تا دوسالگي به عهده مادر و پس از آن به عهده پدر است. در مصوبه مجلس اين قانون كه اگر مادر در مدتي كه حضانت كودك با اوست شوهر كند، حق حضانت از او سلب و به پدر واگذار شود نيز حذف شده بود.
اما روز ۲۴ بهمن سال گذشته براساس نظر كميسيون قضايي مجلس، پيشنهاد فراكسيون به اين شكل اصلاح شد كه حضانت دختر و پسرتا ۷ سالگي با مادر باشد.
شوراي نگهبان اين مصوبه را به دليل اينكه مخالف نظر مشهور فقها است، خلاف شرع اعلام كرد. از نظر شوراي نگهبان قول مشهور فقها سپردن حضانت پسران تا دو سال و دختران تا ۷ سال به مادر است.
در جلسه ششم مرداد ماه امسال مجلس مجدداً به مصوبه خود رأي داد و اين مصوبه براي تصميم گيري نهايي به مجمع تشخيص مصلحت نظام فرستاده شد. قوامي در اين باره به خبرنگار ما گفت: در مورد مسأله حضانت بين فقها اختلاف است. عده اي حضانت دختر تا ۹ سال و پسر تا ۷ سال را با مادر مي دانند، گروهي اين سن را براي دختر تا ۷ سال و براي پسر تا ۳ سال يا ۲ سال مي دانند. آنچه كه كميسيون و به تبع آن مجلس تصويب كرده نمي تواند مخالف با موازين شرع باشد. حتي اگر فرضاً مصوبه مجلس خلاف نظر مشهور فقها هم باشد نمي توان گفت خلاف شرع است زيرا خلاف مشهور، خلاف شرع نيست. وي افزود: فاطمه راكعي، عضو فراكسيون زنان مجلس نيز در اين باره گفت: ظاهراً مجمع مي خواهد همان سن ۷ سال را براي دختر و پسر به تصويب برساند. هرچند ما به عنوان فراكسيون زنان باز هم بر سر اينكه حضانت بايد تا سن بلوغ با مادر باشد اصرار داريم و نظر ما طبق اصول روانشناسي هم اثبات شده. همچنين سنت پيغمبر (ص) و جايگاه مادر در اسلام هم مؤيد اين قضيه است. اما اگر سن ۷ سال هم تصويب شود باز هم بهتر از وضعيت كنوني است كه پسرها را در دو سالگي از مادر مي گيرند و باعث مي شوند اين اطفال با عقده رواني بي بهره بودن از مهر مادري بزرگ شوند و در آينده دچار اختلالات رواني شوند.متن مصوبه مجلس اين است: «براي حضانت و نگاهداري طفل، مادر تا سن هفت سالگي اولويت دارد و پس از آن در صورت حدوث اختلاف با رعايت مصلحت كودك و به تشخيص و تأييد دادگاه مي باشد.»
يادداشتهاي يك استاد
آغاز بزهكاري
112434.jpg
درمان بزهكاري و نيز اصلاح جامعه
به منظور ممانعت از ارتكاب جرم مهمترين هدف كيفر است
چرا ارتكاب جرم؟ مگر مجرم نمي داند دزدي مغاير با اصول انساني و ديني است؟ بهتر نبود با مناعت طبع از مال ديگران چشم مي پوشيد؟
عجبا او كه بي نياز از مال دنيا بود! باز سرقت كرد، چرا؟ عجب از اين شيطان كه در دژ مستحكم خانواده جاي داشت لكن نگاه گناه آلود به ديگران مي افكند! جملاتي از اين قبيل را بارها در مورد بزهكاراني كه خبر دستگيري آنها منتشر مي شود، شنيده ايم ولي به راستي چرا مردمان دست به ارتكاب اعمال ناپسند و نابهنجار مي زنند؟ تلاش براي يافتن پاسخ سؤالات بالا از موضوع هاي عمده علم جامعه شناسي است. جرم شناسي علمي است براي پي بردن به علل و انگيزه هاي بزهكاري، به منظور مبارزه كردن باآنها و از بين بردن آنها و درمان بزهكاران. جرم شناسان به منظور شناخت عوامل بزه زا، نظريه هاي گوناگوني ارائه داده اند. اما در يك تقسيم بندي كلي مي توان گفت: برخي نظريه ها علت جرم را در شخصيت انسان و عوامل مربوط به آن (از جمله ناهنجاريهاي جسمي يا رواني) و پاره اي ديگر در محيط پيرامون بزهكار (ازقبيل محيطهاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، طبيعي و...) مي جويند. مقاله حاضر سعي در معرفي يكي از عوامل شخصي (فردي) جرم دارد كه در مباحث نوين جرم شناسي با ديدگاه روانشناختي به دنبال يافتن علل رواني بزهكاري در افراد است و در اين راه به تأثير اختلال در رشد رواني در بروز رفتار بزهكارانه اشاره مي شود. بديهي است بزهكاري فقط به موارد مطروح وابسته نيست و دلايل ديگري در بروز آن نقش دارد.
از مفاهيمي كه در علوم رواني، فراوان به كار مي رود «ليبيدو» است كه مي توان از آن با تعابير ديگري مانند «انرژي حياتي» ، «حس لذت طلبي» ، «تمايل به زندگي»، «لذت جنسي»، «ميل به آفرينندگي و زايش» ... نيز ياد كرد. ليبيدو نيرويي است كه از غريزه زندگي (يا اروس) توليد مي شود و در مقابل آن نيرويي ديگر وجود دارد كه اصطلاحاً «موربيدو» ناميده مي شود.
اين نيرو از غريزه مرگ (يا تاناتوس) سرچشمه مي گيرد.اثبات شده كه نيروي ليبيدو از بدو تولد با هر شخصي همراه است و با گذشت زمان متكامل مي شود و در سير تكامل، در بدن تغيير مكان و موقعيت مي دهد.نخستين محل استقرار ليبيدو، دهان است. از اين رو تغذيه براي طفل همواره توأم با لذت است و از اين كار خوشآيند، در او خستگي راه نمي يابد و دائم در حال خوردن (شير) است. در تقسيم بندي مراحل رشد، اين دوره را «مرحله دهاني » ناميده اند.مرحله دوم از سير ليبيدو، دوراني از زندگي بچه است كه با گذر از مرحله پيشين، خردسال از عمل دفع، احساس لذت مي كند.از نمادهاي اين موضوع تكرار عمل دفع نزد كودك يا خودداري او از اين عمل است.
در مرحله سوم، ليبيدو در موضع آلت تناسلي كودك جاي مي گيرد و جايگاه و نقش جديدي مي يابد.
علامت شاخص اين مرحله، توجه زيادكودك به اين قسمت از بدنش، كنجكاوي راجع به جنسيت و در نهايت تشخيص دو جنس (مذكر و مؤنث) است.
واضح است در اين مرحله كه در اصطلاح «فاليك» ناميده مي شود هيچگونه توانايي توالد به وجود نيامده و ميل جنسي هنوز معناي واقعي براي طفل ندارد. در مرحله نهايي كه پس از بلوغ پيش مي آيد، ليبيدو نقش تناسلي خود را در موقعيت تثبيت شده سابق آغاز مي كند.گذر سالم، بي خطر، مطمئن و به موقع از هر كدام از اين مراحل به مرحله پسين، منافي سلامت رشد رواني است و برعكس، دير گذشتن، گذر زودهنگام ايجاد تنش در سير هر مرحله يا نگذشتن از يك يا چند دوره مزبور در روند صحيح رشد رواني ايجاد اختلال مي كند. در چنين وضعيتي با بروز ديگر عوامل مساعدت كننده، احتمال بزهكاري افزايش مي يابد. در ادامه مطلب به مختصري از اين اختلالهاي مؤثر در بزهكاري اشاره مي شود.
الف) اختلال در مرحله دهاني
عبور سريع از مرحله دهاني به معني كامل نشدن چرخه سير ليبيدو و باقي ماندن خلأهايي در روند رشدو جهش نابهنگام به مرحله ديگر است و در نتيجه آثار خلأهاي ايجادشده تا پايان عمر به صورت ميلي برآورده نشده در چنين شخصي باقي مي ماند كه همواره به شكل رفتاري ناخودآگاه و گاه از طرق جايگزين سعي در ارضاي آن مي شود. افراط در خوردن، زياده گويي و حرافي، سخن چيني و غيبت، مي تواند از جمله ويژگيهاي وجود شخصيت دهاني در افراد باشد. همچنين اعتياد به مشروبات الكلي و به ويژه مواد دخاني (سيگار، ترياك و...) جرايمي است كه در ميان اين افراد، آمار بالايي دارد ودر حقيقت كجرفتاريهاي فوق، رفتاري نمادين براي لذت جويي از طريق دهان و لب است.
اما نبايد فراموش كرد زياده ماندن (يا نگه داشتن) كودك در اين مرحله نيز نتايج كمابيش مشابهي به بار خواهدآورد كه در اصطلاح «تثبيت» در آن مرحله گفته مي شود.در چنين وضعيتي، كودك به واسطه تداوم و تكرار يك رفتار، آن اندازه به آن عادت مي كند كه نمي تواند به مرحله ديگر قدم گذارد و همواره از طريق اعمال مشابه يا رفتار جايگزين در پي يادآوري و تجديد خاطرات خود از اين مرحله است و به همين علت امكان بروز رفتارو جرايم حاصل از عدم ارضا، يا كم ارضايي دهان وجود دارد (مانند اعتياد).
ب) اختلال در مرحله نشيمنگاهي
در يك روند طبيعي، گذر از مرحله دهاني به مرحله نشيمنگاهي مي انجامد. اگر در گذر از مرحله نشيمنگاهي، به واسطه عبور زودهنگام يا ديرهنگام اختلالي پديد آيد، بايد منتظر بروز نتايج سوء آن در مراحل بعدي و همچنين در بزرگسالي باشيم.
سرقت، به ويژه دزديهايي كه بدون نياز مالي صورت مي گيرد، مي تواند دليل روشني به وجود چنين نقصي در شخصيت بزهكار باشد كه نام «شخصيت نشيمنگاهي (يا مقعدي)» بر آن گذاشته اند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |