|
|
|
فروش اين آثار هنري
|
|
|
|
زيبايي شناسي
|
|
|
|
نقد
|
|
|
|
براي نخستين بار، به مناسبت روز جهاني كتاب در آلمان
|
|
|
|
|
|
«نامه هاي باد»
|
|
|
|
|
|
|
|
|
امروز باعنايت الله رضا
عنايت الله رضا متولد رشت با ۸۲ سال سن و نزديك به سي عنوان كتاب اعم از تأليف و ترجمه از جمله روشنفكران دوران گذشته بود كه در نفي كمونيسم روسي تلاش كرد. سالها به عنوان استاد دانشگاه به تدريس پرداخت و در سه حوزه تاريخ، ايدئولوژي، تمدن، كتابهاي «ايران و تركان در روزگار ساسانيان»، «شهرهاي ايران در روزگار پارتيان و ساسانيان»، «تمدن ايران ساساني»، «كمونيزم و دموكراسي»، «ماركسيسم و ماجراي بيگانگي انسان»، «كمونيزم اروپايي» و ترجمه كتاب «طبقه جديد» از ميلوان جيلاسي... را منتشر كرد. عنايت الله رضا در سه دوره مختلف جايزه بهترين كتاب سال را از آن خود كرد. \ آقاي دكتر رضا، آخرين كتاب شما «اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول» به چه مسائلي مي پردازد؟ * اين كتاب سال گذشته از طرف مركز اسناد وزارت خارجه منتشر شده است كه شامل ۱۲ فصل مي شود. در بخش اول اين كتاب به مأخذشناسي مي پردازم. زبان، باورهاي ديني و مقايسه مردم اران با آذربايجان واقعي كه امروز به نام جمهوري آذربايجان مي شناسيم. در مآخذشناسي آلبانيايي هاي قفقاز شامل مآخذ يوناني، لاتيني، ارمني و گرجي و سرياني، غربي و فارسي و همچنين آثار جغرافي نگاران اسلامي مي شود. \ شما يك كتاب هم با عنوان «ايران و تركان در روزگار ساسانيان» داريد كه... * اين يكي از كتابهاي تأليفي بنده است. راجع به تركان در دوران اسلامي و بعد از اسلام كتابهاي متعددي نوشته شده، ولي درباره رابطه ايران و تركان در روزگار پيش از اسلام اثري به زبان فارسي چاپ نشده است. اين بود كه به فكر نوشتن اين كتاب افتادم. اين كتاب تاكنون سه بار تجديد چاپ شده است. \ آيااز همين منظر، كتاب «طبقه جديد» ميلوان جيلاسي را ترجمه كرديد؟ * هم از اين نقطه نظر بود كه «طبقه جديد» را ترجمه كردم و به دنبال آن «كمونيسم و دموكراسي» را نوشتم و كتابهاي ديگري كه در اين زمينه بود، كتاب سولژ نتسين را ترجمه كردم. براي اين كه خواننده با خيال خودش زندگي نكند، بلكه جوامع مورد نظر را به آن شكل كه هست، بشناسد. بعدها هم وقتي فروپاشي شوروي اتفاق افتاد، ديگر اين كار را نكردم، چون دوست نداشتم. ضمن اين كه در جامعه ما هم يك دگرگوني فكري پيش آمد، ولي يكي از آثار اساسي كه ترجمه كردم، كتاب «ريشه هاي كمونيسم روسي و مفهوم آن» بود. اين كتاب را نيكلاي برديايف نوشته بود. \ الآن بيشترين پژوهشهاي شما مربوط به دوران ساساني است؟ * بنده به طور كلي هميشه سعي كردم در يك زمينه كار كنم. البته در آغاز كه به ايران آمدم، «اورارتو» را ترجمه كردم كه به دوره پيش از مادها در ايران مربوط مي شود. نخواستم وقتم را در حوزه هاي مختلف تقسيم كنم. اين است كه دوره ساساني را اساس فعاليت خود گرفتم و كار پژوهش من راجع به دوره ساساني بوده است و همچنين دوست داشتم، چون مسائل ناشناخته و مبهم زيادي در تاريخها وجود دارد، از راه تأليف و ترجمه به روشن شدن مسائل تا جايي كه قدرت درك بنده اجازه مي دهد، بپردازم.
|
|
|
|
|
فروش اين آثار هنري
هيچ توجيهي ندارد!
|
|
|
اشاره: مصوبه فروش آثار هنري كه دوهفته پيش از مجلس گذشت، اگرچه به قصد به جريان انداختن مقوله راكدمانده اقتصاد هنر، پيشنهاد و تصويب شده اما نتايج آن به ظاهر بسيار بيش از آنچه تصور مي شد ، موجبات نگراني وتشويش اهالي حوزه هنرهاي تجسمي درايران را فراهم آورده است . استدلال نمايندگان محترم كميسيون فرهنگي بيشتر متكي به غيرقابل نمايش و درنتيجه بي مصرف ماندن اين نوع آثار است و استدلال مخالفان، ناظر برموارد ديگري كه درگزارش زير مي خوانيد. بخش دوم و پاياني ••• «مطلقاً» غيرقابل نمايش وبدون هيچ استفاده ديگري؟! برخي كارشناسان معتقدند اولاً اين آثار حتي اگر براي همگان غيرقابل نمايش تشخيص داده شده، «هرگز بي مصرف نبوده ونيستند» و «اينگونه آثار كه نسخه اصل آنها در اختيار ماست دست كم براي استادان فن، دانشجويان هنر، منتقدان و كارشناسان اين حوزه در حلقه هاي كارشناسي وتخصصي مي تواند بهترين نمونه هاي آموزش از جنبه هاي تكنيكي قرار گيرد» واينكه اين آثار «نه براي احياناً فسق وفجور عده اي، بلكه در چار چوب سبكها و مكاتب وگرايش هاي فكري شناخته شده در مسير تكاملي هنرهاي تجسمي خلق وآفريده شده اند» دكتر حسيني دراين مورد معتقد است : «هيچ كس اعم از دانشجو، منتقد ياهنرمند به يك اثر هنري يا پرده نقاشي به عنوان يك اثر صرفاً بصري نگاه نمي كند، در زير اين پرده مفاهيمي است كه دانشجو به آن توجه مي كند اينجاست كه با فروختن اين آثار ، لطمه اساسي وارد مي شود. هرچندتعداد اندكي از افراد دسترسي به موزه هاي خارج دارند، ولي حداقل ۹۹درصد از نسل جوان اين امكان را ندارند، اگر اين آثار را از دست بدهيم لطمه بزرگي مي خوريم. بحث تنها در مورد اين مصوبه نيست، بيشتر نگران تبعات آن هستيم » . «همانطور كه امروز مي گوييم استادان مي توانند بد را از خوب تميز بدهند، منتظر باران شعور نبايد بود كه روزي ببارد. ما نيازمند رشته هاي تحصيلي روشن كننده مانند تدريس فلسفه هنر در دانشگاه هستيم وآن هم نه به شكل انحصاري، بلكه با نگاهي گسترده به هنر جهانيان چه بومي چه شهري چه سياه و چه سفيد چه زرد چه سرخ. به اين صورت است كه گفت وگو «معنا» پيدا مي كند». اين هنرمند نقاش موضوع را از زاويه اي ديگر و با ذكر يك مثال بيشتر مي شكافد: « دريك خيابان يك طرفه تصادفي رخ نمي دهد. مهم آن است كه ماشين ها بدون برخورد، با رعايت حق تقدم بتوانند از كنار هم بگذرند [ آن هم ] وقتي كه خيابان دوطرفه مي شود. با آگاهي به اينكه جهان ـ جام جهان نما ـ چون رسانه هاي امروز در دست دارد چرا بايد اصرار به مخفي كردن بخش هايي ازتاريخ هنرجهان داشته باشيم، اين آثار همواره وجود خواهند داشت و ديده خواهند شد. همان طور كه آثار ايران وايران اسلامي در موزه هاي خارج وتمامي آنها در اينترنت به ساده ترين وكوتاه ترين زمان ديده شده اند وديده خواهند شد ، پس چه نيازي است به از دست دادن سرمايه هاي ملي ؟!» استاد كازروني كه دكتراي طب دارد، مي گويد اگر الآن اين آثار را بفروشيم واز دست بدهيم قطعاً در آينده افسوس خواهيم خورد كه كاشكي اينها را از دست نداده بوديم در آن صورت مجبوريم كلي پول بدهيم وهمانها را مجدداً بخريم، من در يك جلسه اي در موزه هنرهاي معاصر حضور داشتم كه در آن اكثر مسؤولان اقتصادي، شخص آقاي نوربخش و رؤساي بانكها حاضر بودند، مطلب مهمي را آنجا مطرح كردم كه اولاً اين كارهايي كه ما داريم كلي تا امروز گرانتر شده اند واصلاً به صرفه نيست فروخته شوند و مثالي زدم كه در زمان رژيم گذشته ۶ميليون دلار خرج خريد ۱۰۰تابلوي نقاشي شده كه الآن همان ۱۰۰تابلو، حدود يك ميليارد وپانصد ميليون دلار گران تر شده اند [منظور اين است كه اين سرمايه هاي ملي را نبايد فروخت يك گنجينه وثروت ملي محسوب مي شود] در ثاني اگر الآن ما بخواهيم تابلوها يا آثارهنري مصوب مجلس را بفروشيم ، دلالان بسيار حرفه اي در خارج ازكشور هستند كه [از پس آنها برنمي آييم و ] چيزي [ پولي ] هم گيرمان نمي آيد…» خانم ايران درودي هم مثال دانشجويان پزشكي را مطرح مي كند: «اگر قرار براين باشد، دانشجويان پزشكي هم حق ندارند بدن يك نفر را تشريح كنند يا دكترها حق معاينه [ي جنس مخالف] را ندارند! كتابهاي تاريخ هنر پرازاين تصاوير است من هنرمند نبايد كارهاي اينها را بشناسم؟ نبايد بحثها را با هم قاطي كرد، اگر بحث اين است كه نمايش اين آثار آموزش نادرست دارند، راه ديگري هم براي اين موضوع وجود دارد، نه اينكه آنها را از طريق فروختن انهدام كنيم!» محمدرضا جعفري هم ضمن رد مطلقاً غيرقابل نمايش بودن اين آثار با اشاره به وظيفه موزه هنرهاي معاصر وظيفه اين مركز را نگهداري گوهرهاي خلاق و ارائه به نسل آينده و متخصص مي داند. او، معتقد است: «اينگونه آثار ممكن است به لحاظ موضوعي قابل نمايش نباشند، مي توان با دوربينهاي ديجيتالي قسمتهايي از آن را نشان داد ومردم جنبه هاي فرهنگي و هنري آن را ببينند. » اما رئيس موزه هنرهاي معاصر مي گويد: «طرح نمايندگان مجلس با هدف كامل كردن مجموعه هنري موزه هنرهاي معاصر عنوان شده است... همه موزه هاي جهان در هر فرصتي براي تكميل مجموعه خود ممكن است آثار كم اهميت خود را با نظر «كارشناسي و با هدف به دست آوردن آثار مهمتر واگذار كنند كه اين حركت كاملاً طبيعي است.» پيامدهاي مخرب اين اقدام در آينده چيست؟ برخي كارشناسان معتقدند: «در نگاه اول شايد استدلال لحاظ شده براي تصويب چنين ماده واحده اي تا حدودي منطقي به نظر برسد اما با كمي بررسي ودقت نظر، نه تنها چنين رويكردي اساساً كارشناسانه نيست بلكه پيامدهايي خواهد داشت كه مي تواند به نتايجي بسيار وخيم نيز در حوزه هنرهاي تجسمي كشور بينجامد.» اين موضوع را با اساتيد و هنرمندان هم در ميان گذاشته ايم: دكتر مهدي حسيني: «تبعات اجراي اين مصوبه بسيار نامطلوب و شكننده خواهد بود. تنها واژه اي كه در مورد پيامدهاي منفي اين تصميم مي توانم بگويم «انفعال » است، اين همه تلاش مي شود كه موزه اي فراهم شود يا اثري پديد آيد، اما با چنين حركت غيرمسؤولانه و غيرفرهنگي تمامي زحمات و رنجها هدر مي رود و كسي خبردار نمي شود، به هر حال اين كار با هيچ نوع توجيهي قابل پذيرش نيست.» دكتر كازروني هم تأثيرات مخرب اين كار را اينگونه برمي شمارد: «اولاً براي اين موضوع هيچ معياري مشخص نشده است و هر كاري را مي توانيم به عنوان «غيرقابل نمايش بودن » وارد اين بحث كنيم و [بفروشيم] نهايتاً چيزي باقي نخواهد ماند. ديگر اينكه واقعاً معلوم نيست چگونه پول فروش اين آثار خرج خواهد شد. اگر مثلاً مستقيم بدهند به موزه هنرهاي معاصر مي شود در مورد آن بحث كرد. ولي واقعاً با كدام امكان مي شود تضمين كرد، وقتي پولي وارد دستگاههاي دولتي مي شود، به حوزه فرهنگ اختصاص يابد. از طرفي با اين مصوبه مي شود همه گنجينه هاي هنري را خارج كرد و از اين نظر خيلي خطرناك است. » وي با ذكر چند مثال اين نوع نگرش به آثار هنري را نگرشي كوتاه مدت مي داند: «مثلاً اگر قرار بر اين بود، اول انقلاب همه آرشيو تلويزيون را بايد نابود مي كرديم ولي الآن از آنها استفاده مي شود يا مثلاً سينماي ما نسبت به ۴سال گذشته اصلاً قابل مقايسه نيست، فضا بازتر شده و مسائلي در فيلمها مطرح مي شوند كه به هيچ عنوان قابل مقايسه با گذشته نيست، بنابراين اين نگاه يك نگرش كوتاه مدت است و در آينده اصلاح خواهد شد. » ايران درودي هم هشدار مي دهد: «از هر چيزي مي شود هر نوع تعبيري كرد، خيلي دلم مي خواهد بدانم اين آقاياني كه اين كار را قرار است انجام دهند [تشخيص قابليت نمايش داشتن يا نداشتن يك اثر هنري] چه كساني هستند؟ از يك تابلوي پوشيده هم مي شود برداشت بد كرد.» سوءاستفاده از اين قانون، جاي نگراني ندارد؟ از نگاهي ديگر «بايد دانست كه آثار مورد بحث اگرچه در مكانهاي عمومي غيرقابل نمايش تشخيص داده شده اند» اما اين نگراني هم وجود دارد كه در آينده از اين قانون در جهت اضرار به هنر و آثار هنري سوءاستفاده شود. نيما پتگر مي گويد: «در مورد اينكه آيا نگراني در آينده وجود ندارد كه از اين قانون سوءاستفاده شود و بنابراين [بقيه] آثار هنري به حراج گذاشته شوند، بايد بگويم كه من نگران عزيزي كه مرد نمي توانم باشم و نگراني حاصلي ندارد، مشكل من اينجاست كه عزيزي هنور نمرده ولي خطر مرگ تهديدش مي كند!» دكتر حسيني هم معتقد است: «تنها اين مصوبه مطرح نيست بيشتر نگران اين هستيم كه هر كدام از آثار هنري را مي توان با سوءاستفاده از اين ماده واحده مصوب مجلس از كشور خارج كرد و فروخت.» محمدرضا جعفري با اشاره به اينكه «ان شاءالله داخلي ها [تصويب كنندگان] نيت خوبي داشته باشند نگراني اش را اينگونه مطرح مي كند: «تا اين موضوع مطرح مي شود، عده اي شروع به كيسه دوختن مي كنند به خصوص كه در خارج از كشور خيلي ها منتظر خروج آثار هنري ارزشمند ما هستند، به نظرم حتي اگر لازم بود نبايد به اين سرعت مطرح مي شد. ايران و كارشناسان ايراني و توان حضور در بازارهاي هنري جهاني حتي اگر مصوبه مجلس به مرحله اجرا درآيد اين سؤال پيش مي آيد كه كساني كه مأمور فروش آثار هنري در خارج مي شوند اعم از اينكه مسؤولان دولتي باشند يا افراد ديگر به عنوان كارشناس يا مشاور، با توجه به «بازارهاي غول آساي جهاني » و باندهاي مافيايي آن طرف مرز توانايي حضور در آنجا را دارند؟ آثار هنرمند ارزشمندمان به قيمت اصلي و واقعي فروخته خواهد شد؟ آثار هنري خريداري شده چطور؟ نيما پتگر معتقد است: «ايران مي تواند كارشناساني داشته باشد ولي رقمها آنقدر بالاست كه هياهوي سودجويان داخلي و خارجي صداي آنان را خفه خواهد كرد. » دكتر كازروني با «يقين كامل » مي گويد: «بدبختانه با يقين كامل مي دانم كه چنين كارشناسي نداريم. كارشناس بايد اين خاصيت را حتماً داشته باشد كه مطمئنا ً اهل زد و بند نباشد، وارد سيكل معيوب مافيايي ها نشود، واقعاً در اين زمينه كارشناس نداريم. ممكن است كساني را داشته باشيم كه مثلاً خط ميرعماد يا مينياتورقرن دهم را از اصل يا جعلي تشخيص دهند (كه اين هم بعيد است) اما در مورد هنرهاي تجسمي نه! اگر مي خواهند اين مصوبه را اجرا كنند بايد قبلاً وارد بازار دنيا شوند و قيمتها را جست وجو كنند تا بدانند آنجا بايد چه جور مانور بدهند، در كمپانيهاي خارجي اغلب كساني كه دست اندركار هستند هم جزو شركا هم عضو هيأت امناي موزه هاو گالري هاي بزرگ هستند و اغلب درجاهاي گوناگون نفوذ دارند و... و ما از پس آنها برنمي آييم در مجموع ته كيسه ما چيزي نخواهد ماند. دولت حتي اگر اين تابلوها را در داخل كشور براي نوكيسه ها حراج كند، بيشتر گيرش مي آيد.» دكتر مهدي حسيني در راستاي «برنامه ريزي شده» ارزيابي كردن اين طرح مي گويد: «آنها [خارجي ها] بسيار زيركانه و حساب شده معامله را انجام خواهند داد، چون اين طرح مدتها در ذهنشان بوده است...» ايران درودي معتقد است در اين زمينه «كارشناس زبده نداريم. اگر داشتيم حداقل من مي شناختم. » اين هنرمند قديمي كشور كه در نمايشگاهها و بازارهاي هنري جهان حضور زيادي داشته مي افزايد: «ما يك ايراني در تمام حراجهاي دنيا نداريم كه كار نقاشي بخرد، اساساً ايرانيها در اين مقوله سرمايه گذاري نمي كنند و آشنا هم نيستند. اصولاً ، متأسفانه ما هنرشناس در ايران نداريم. اگر فقط خطاطي بود چرا ولي در هنرهاي تجسمي نه. از طرفي ما نمي دانيم با چه بازاري روبرو هستيم چه مسؤوليني اين كار را مي كنند، اين معاملات و خريد و فروشها خيلي خطرناك است چون مرجع صلاحيت دار نداريم من نمي دانم چه مقامي اين مسؤوليت را بر عهده خواهد گرفت؟» وي مي افزايد: «اين آثار هنري موجود در كشور، سرمايه بسيار بزرگي براي كشور هستند بزرگترين ثروتمندان دنيا از جمله خود ژاپني ها در اين امر سرمايه گذاري مي كنند، چون آثار هنري روز به روز در دنيا گرانتر مي شوند آن هم به دليل اينكه قابل تكرار نيستند... وقتي يك مملكتي... برايش هنرهاي تجسمي مطرح نيست و اين مصوبه از مجلس اش درمي آيد، طبيعي است كه خريداران خارجي به اين فكر مي افتند اگر اين آثار ارزشمند است، چراي براي خودمان نگاه نداشته ايم؟!» محمدرضا جعفري اجراي اين مصوبه (فروش آثار) را «كسر شأن كشور» مي داند: «چه كسي مي تواند كارها را كارشناسي كند؟ اين طرح كسر شأن كشور خلاقي است كه اين همه آثار هنري داشته است.» اما سميع آذر رئيس موزه هنرهاي معاصر در اين مورد نظر ديگري دارد: «اگر قرار باشد اثري با يك اثر هنري ديگر مبادله شود، تحت شرايطي خاص از طريق مشورت با كارشناسان هنري مجرب و مشورت با مراكز هنري بين المللي صورت مي گيرد.» پيشنهاد اساتيد و هنرمندان در پايان اين گزارش پيشنهاد كارشناسان، هنرمندان و اساتيد دانشگاه را با توجه به جميع مباحث مطروحه جويا شديم: دكتر مهدي حسيني: «جامعه هنري درخواست لغو [بازپس گيري] مصوبه را مطرح كند.» محمدرضا جعفري: «فعلاً فراموش شود يا در مجلس مسكوت بماند تا اگر خواستيم چنين كاري كنيم تصميم درستي اتخاذ شود. چون اين كار جاي آن يك درصد بودجه پيشنهادي وزارت محترم ارشاد را هم نمي گيرد. خيلي دردآور است كه به جاي اهميت دادن به فرهنگ و هنر وخلاقيت هنري، دست به اين كار بزنيم. فرض كنيم يك دوره هم اين آثار را بفروشيم يعني كشور ما اينقدر بيچاره شده...!» ايران درودي: «بايد از ملت ايران نظر خواست. اين مردم براي مملكتشان بالاترين هوشياري را درحوادث به خرج داده اند. اگر ملت خواست كه بفروشد تعيين كند در چه حدي، چطور و چگونه؟ مردم ما اصولاً حس زيبايي شناسي بالايي دارد دليلش هم قالي ها و فرشهاي ما با آن نقشه هاي زيبا و شگفت آور است. توجه داشته باشيم كه نقشه اين قالي ها را آدمهاي روستايي و عمدتاً بيسواد مي آفرينند نه كسي كه دكتراي كامپيوتر دارد! مردم نمايندگان مجلس را براي كارهاي اجتماعي انتخاب كرده اند (چون تخصصشان اين است) فقط اين نمايندگان محترم نيستند كه تصميم گيرنده مسائل هنري هستند، مرجع اين كار وزارت ارشاد است... فقط اميدوارم كه نمايندگان و مسؤولان در امور هنري يك مقداري مراعات حرفه اي و فني بودن بحثها و تصميمها را بكنند و از چند نفر كارشناس قبلاً نظرخواهي كنند نبايد نمايندگان را به موضع واكنشي انداخت.» ـ ولي خانم درودي اين طرح در مجلس تصويب شده است. ـ [سكوت] ـ ببخشيد استاد! صداي مرا مي شنويد؟ ـ بله... متأثر هستم! دكتر كازروني: «پيشنهادم اين است كه يك مقدار از بودجه را صرف خريد آثار ديگر كنند [اشاره به پيشنهاد اوليه وزارت ارشاد] چون در نهايت گران مي شود، ولي فعلاً مطلقاً آثار خودمان را نفروشيم. چون تمام ماجرا ضرر است تابلوها را نگهداري كنند اگر نمي خواهندنمايش دهند، بريزند در مكاني و با قيرگوني بسته بندي كنند تا فعلاً محفوظ بمانند!» نيما پتگر: «همانطور كه در جواب سؤالات قبلي بيان كردم، تخصصي شدن نقد در دانشگاه و ايجاد دانشگاه فلسفه هنر و روشن شدن مردم (كاري كه در اين ۲۵سال بايد انجام مي شد) زمان نمايش گذاشتن اينگونه آثار را نزديك تر مي كند. من شديداً غمگينم و بيش از اين نمي توانم حرف بزنم.»
|
|
|
|
|
زيبايي شناسي
«تصادف» و «واقعه» در ادبيات داستاني
|
|
|
شماري از نويسندگان ايران به تبعيت از چند نويسنده اروپايي و آمريكايي محور داستانهاي كوتاه و بلند خود را بر شالوده «تصادف» بنا نهاده اند، بي آنكه اولاً تئوري بنيادين (فلسفي) اين مقوله را بشناسند، ثانياً بدانند كه چه حد و اندازه اي از عرصه و ژرفاي تصادف مي تواند در فرآيند يك داستان گسترش يابد. شخصيت اول داستان به طور تصادفي مسير همه روزه اش را به پارك تغيير مي دهد و تصادفاً يك همكلاسي سابق را بعد از ده سال كه او هم ماشينش پنچر شده (يك امر تصادفي) مي بيند و بر حسب تصادف در همان دقايق، پليس كه در تعقيب دو جاسوس ( يا قاتل) است، بر حسب نشانه هاي تصادفي همكارش، تصادفاً به اين دو نفر مشكوك مي شود. آنها در قرارگاه پليس با فرمانده اي روبه رو مي شوند كه پيشتر همسايه همكلاسي بوده است. (باز هم عنصر تصادف) البته، اينها لايه ظاهري داستان است؛ داستانهايي هست كه اگر عنصر تصادف را از لايه زيرين آنها بيرون بكشند، چيزي باقي نمي ماند جز حكايت هزاران بار تكرار شده اي كه نويسنده اش فقط وقت خواننده را گرفته است. يك ضرب المثل قديمي خودمان مي گويد: «خال صورت اگر يكي باشد، خوشگل كننده هم هست، اما اگر قرار باشد ده ـ بيست تا شود، جز زشتي نتيجه اي ندارد.» باري، صرفنظر از اين كه به معرفت شناسي عقيده داشته باشيم يا نداشته باشيم، ابتدا ببينيم تصادف چيست و ضرورت كدام است و چر اهمواره اصل بر ضرورت است و چرا تصادف در دل يك متن مي نشيند و در دل ديگري نه؟ بيان ژرف ساخت هاي همين مبحث مي تواند نشان دهد كه عقيده نويسنده هاي «تصادف گرا» تا چه حد درست است و آيا دلنشين بودن داستانهاي يك نويسنده مي تواند به معناي صحيح بودن تئوري هاي او در عرصه فلسفه باشد؟ شما دانه گندمي را در خاك مي كاريد. ضرورت ايجاب مي كند كه دانه رشد كند. حال اگر سيل آمد يا برف سنگين يا عبور جانوري كه با شاخش زمين را زيرورو مي كند، مانع رشد اين دانه شد، امر ضروري اتفاق نمي افتد. در يك داستان هم شخصيت X از كوچه اي عبور مي كند كه آجر يكي از ساختمان ها روي او مي افتد. اينجا و مثال قبل، تصادف پيش آمد. اما آيا افتادن آجر به اين معناست كه هيچ علتي در پس آن نيست؟ دهها عامل، از جمله باران، برف، تابش نور خورشيد، سرما و گرما، پديده هاي انقباض و انبساط و حتي بدبودن مصالح اوليه يا درست كار نكردن بنا باعث شده است كه ملات بين آجر استحكام خود را از دست بدهد و روي سر شخصيت داستان بيفتد. درست است كه از نظر من و شما و شخصيت، افتادن آجر يك تصادف بود و «سقوط آجر جزيي از روند راه رفتن نيست، بنابراين الزامي نمي باشد» ولي اين تصادف در كل عالم هستي حاصل عملكرد شماري از علتهاي ضروري بوده است. به بيان ساده تصادف ضرورتي است كه خود را به صورت امري خارج از دايره ضرورت ها نشان مي دهد. ضرورت، مثلاً رفتن شخصيت داستان براي ديدن كسي كه دوستش دارد، از ماهيت و كيفيت پديده (در اينجا شخصيت) برمي خيزد و براي آن پديده (شخصيت داستاني) امري حتمي است؛ درحالي كه تصادف فاقد چنين خصلتي است. داستان بن هور نوشته لويس والاس را كه ويليام وايلر كارگردان آمريكايي فيلم معتبري هم از روي آن ساخت در نظر بگيريم. روزي هنگام عبور قشون رومي، يك سفال از بام خانه بن هور سقوط مي كند. مسالا فرمانده رومي دستور مي دهد كه بن هور، مادر و خواهرش را دستگير كنند و به زندان بيندازند. «سيروجودي» رمان بن هور از اين زمان به بعد به كلي دگرگون مي شود و اصولاً داستان برمبناي همين قيد و بند شكل مي گيرد. اما چنين تصادف «سرنوشت سازي» از نظر خواننده رمان و تماشاگر فيلم امري است عادي؛ زيرا از ساختار اثر بيرون نمي زند. چرا؟ چون از يك سو مي بينيم كه لق بودن سفال بي پايه نبوده است، ثانياً پيش از آن مي دانستيم كه بن هور و مسالا دوستان ايام نوجواني و جواني بوده اند. مسالا از بن هور مي خواهد كه با قواي اشغالگر رومي همكاري كند، اما بن هور حاضر نيست زير بار چنين خواسته اي برود. پس اگر سرنوشت بن هور و خواهر و مادرش با سقوط اتفاقي يك سفال رقم مي خورد، ما در وراي اين تصادف ساده، علت ها را مي بينيم و با بهانه ها، انگيزه ها و دستاويزها فريب نمي خوريم. حال بياييم فيلم جاده اثر فدريكو فليني را درنظر بگيريم. زامپانو، به طور اتفاقي دلقك را مي بيند و به طور اتفاقي هم او را مي كشد؛ تصادفي كه ممكن است هنگام شوخي پدر و فرزند هم پيش بيايد. اما چون زمينه هاي لازم براي وقوع چنين رويدادي وجود نداشت به ارزش فيلم لطمه زد و موجب انتقاد شمار زيادي از منتقدين را فراهم آورد. اگر انتزاعي ترين داستانهاي ادگار آلن پو، كافكا و حتي دنياي در هم ريخته بورخس و خيالپردازي هاي به ظاهر بي منطق ماركز و بعضي از آثار مرحوم ساعدي با دقت خوانده شوند، مي توان در اثبات ادعاي فوق ردپاهاي پرشماري پيدا كرد. بنابراين، نويسنده در هر ژانر و سبكي كه مي نويسد، ناچار است كه به ضرورت ها توجه نشان دهد، در غير اين صورت فقط به باورپذيري داستان خودش لطمه زده است. اما درباره واقعه و شيوه، تنوع و عرصه استفاده از آن در ادبيات. ابتدا ببينيم واقعيت و امر واقع چيست. واقعيت يا امر واقع، «كل يك پديده» يا پديده را در كل نشان مي دهد. واقعيت، تمام آنچه راكه فعليت يافته است، بيان مي كند؛ در حالي كه امكان استعداد اين واقعيت را براي پيدايش و دگرگوني يك واقعيت جديد نشان مي دهد. در يك داستان، روايت واقعيت و شرايط فعليت يافته، مثلاً چگونگي شكل گيري شخصيت يك فرد، امري متعادل و ساكن است كه فاقد تحرك و تغيير است و گونه اي «توصيف» و «نقل» است. اصل داستان از آنجا آغاز مي شود كه رخدادي ـ تجربه اي ـ پديد آيد و مهمتر از آن، واقعه اي مشاهده شود يا به اعتباري، «حالتي پايدار از واقعيت» ايستايي و پايداري خود را از دست بدهد اما بايد به خاطر سپرد كه هر تجربه معمولي يا رخدادي به مفهوم واقعه نيست. در يك داستان (يا زندگي معمولي) خريد رفتن، پيدا كردن تا كسي و سروكله زدن بافروشنده هاي ميدان تره بار و صحبت با اين و آن براي خانم Y تجربه هاي معمولي و رخداد است. اما اگر در يكي از همين روزها برحسب اتفاق شوهر مورد اعتمادش را با زن غريبه اي ديد، آنگاه يك واقعه پديد آمده است. به بيان تئوريك، واقعه امري است پروپيمان كه هيچ كس نمي تواند در آن دست ببرد؛ و نمي توان چيزي به آن افزود يا از آن حذف يا جابه جا كرد. واقعه «كليتي» است يگانه و وحدتي است ارگانيك كه ساختاري همگون و يك دست دارد كه مانع از پراكندگي اجزاي خود مي شود «پايان» واقعه هم غيرقابل تغيير است. براي نمونه، بازي هاي فوتبال كه همه شب از تلويزيون پخش مي شوند، براي بيننده ايراني تجربه معمولي است ولي بازي ايران و استراليا براي حضور در جام جهاني ۱۹۹۸ يك واقعه بود. نويسنده از واقعه چگونه استفاده كند كه تصوير آن در داستان توجيه پذير شود؟ اصولاً اگر قرار باشد گفتن واقعه چيزي را تغيير ندهد، چرا بايد كاغذ سياه كرد؟ اينجاست كه دانش روانشناسي و شناخت پنهاني هاي روح بشر، استعداد و ژرفاي واقع بيني و نيز تخيل نويسنده را تعيين مي كند. يك نويسنده چيره دست، امادرونگرا مثل مارگريت دوراس، به هستي شناسي روح خانم Y مي پردازد و چه بسا به حدي به اين امر سرگرم شود كه از كنش و حركت غافل بماند (براي نمونه شيدايي لول .و.اشتاين) نويسنده اي مثل همينگوي فقط به تصوير رفتار شخصيت خود مي پردازد (داستان تپه هايي همچون فيل هاي سفيد وقتي كه دختر مي فهمد مردش بچه را نمي خواهد) و يا تركيبي از اين دو مثل داستان (واش) اثر فاكنر بعد از اين كه سرهنگ، نسبت به سرنوشت نوه واش بي اعتنا مي ماند. ممكن است فقط حالت يا «موقعيت» تكان دهنده شخصيت ها در قالب انفعال و بهت به تصوير كشيده شود: مانند داستان «پنجه ميمون» اثر ويليام وايمارك جاكوبس. حتي ممكن است اين تقابل بين متن و خواننده پيش بيايد، يعني متن به مثابه يك واقعه جلوه كند: براي نمونه داستانهاي تاريخي ـ علمي ـ واقعي ـ فراواقعي «شكل شمشير» و «مرگ ديگر» نوشته بورخس يا داستان «بازسازي پارك بازي» خوليو كور تازار كه در ژانر Meta-Fiction نوشته شده است. بنابراين واقعه اين فرصت را به نويسنده مي دهد كه از بيشترين امكانها براي شخصيت پردازي استفاده كند.
|
|
|
|
|
نقد
موضوع اين دوره : جوايز ادبي پارادوكس هاي مادري
|
|
|
ارزيابي اثر ادبي از منظر رقابت و جايزه دهي با همان مشكلاتي روبروست كه نقدادبي هم ـ بي توجه به جنبه هاي مسابقه اي ـ لبه تيز آن را حس مي كند. ادبيات پيشرو ـ ظاهراً ـ هيچگاه به معيارهاي زمانه خود تعهدي ندارد و از قضا با تخريب همين معيارهاي مستقر است كه موجوديت خود را مطرح مي كند ولي نبايد گمان كرد كه اين جبهه شكني ها تا هميشه در اين موقعيت زندگي دارند و با بيني بالا گرفته، تاريخ را به شهادت مي طلبند. اين يك روي سكه است و روي ديگر نظم بطئي جهان است كه همه چيز ـ چرا نگويم حتي نور ـ را در خود آرامش مي دهد تا شعبده اي تازه رو كند و روز از پي روز… و در چنين شرايطي ادبيات پيشرو ـ كه ظاهراً به قضاوت هاي رسمي و مستقر اعتمادي ندارد ـ پس از چندي چشم مي دواند كه داوري شود و از سوي همه هم داوري شود. اين پارادوكس اول. مدتها پيش در شعري گفته ام «چرا كه هر حركتي خطرناك است…» شايد بچگانه ترين برداشت از اين سطر برداشتي سياسي باشد و عاقلانه ترين، نگاهي به هستي هاي نهان تركه در نقطه صفر خود ـ مثل هيچ ـ خالي خالي است و ساحلي امن كه نه نارنجك ها را با آن كار است و نه باكتري ها را. اما حركت يعني نفي اكنون، نقض اكنون و ميل به آسمانه هاي جديد در نو، در حركت، قديم و سكون مرده است و اين جنگي است كه راه مي اندازيم بي آنكه لزوماً جنگجويي شايسته باشيم و ادبيات انفجار جهان معناست و سخت با واقعيت لجبازي مي كند؛ چه تيغ و تيرهايي كه بر چريك هاي خود نبسته، اگر بگوييد براي كشتن حريفان اشتباه كرده ايد و اگر بگوييد براي كشتن خودشان، باز هم اشتباه چرا كه اين جنگ در من اسمي گرفته كه در تو اين اسم ندارد و «انگور» و «استافيل» و «ازم» هنوز هنوز جنگ سومي است كه غير از جنگ هاي خصوصي با هم تدارك ديده ايم. اين هم پارادوكس دوم. اما اگر قرار باشد كه اين جنگ در بگيرد و اصلاً ضروري كار و بار دنياباشد من هواخواه جبهه اي هستم با چشم اندازي كه: خوب و سالم بخوان و آنگاه خوب و سالم را برگزين! در يك سبقت جويي ادبي اثر منتخب را من شمايل جديدي مي دانم از كوشش هايي كه در شرايط واقعي به وجود آمده. خود اين مؤلفه ، سبك را ميزان مي كند، زبان را ميزان مي كند، بيان و تعابير را ميزان مي كند و تو در آن ادايي نمي بيني. اين باعث مي شود كه انتخاب يك اثر اولاً قدرشناسي اهل هنر باشد و با رد آثار دهل وار (كه صدايند و ديگر هيچ) سليقه هاي عام را هم تا حد مقدور هدايت كند. بديهي است كه اين جبهه حق مطلق نيست و فروتنانه معيارهاي خود را طيفي قلمداد خواهد كرد و اين وظيفه نهادهاي رسمي و غيررسمي جامعه است كه با ازدياد اين جوايز، طيف هاي بيشتري را پوشش دهند. مگر صنف پنبه زن نمي تواند جايزه ادبي بدهد؟ ما كه پست مدرنيم و اهل تكثر چرا دردمان مي آيد؟ اين مي شود پارادوكس سوم. «مي گويند روزي قرار بود كه بين آشپزهاي يك روستا مسابقه اي برگزار شود. از آنجا كه در اين ده هيچكس، كس ديگر را قبول نداشت، يك مسافر غريب را گرفتند و به زور داورش كردند. مسافر بيچاره با ترس و لرز سه آش را به عنوان بهترين معرفي كرد و اين شروع جنجال و هياهو بود . هر روزه آن بخت برگشته را مي آوردند، كلي بازجويي و سياست و… تا اينكه مقرر شد او را دار بزنند. مرد مسافر پاي چوبه دار در حالي كه مي لرزيد، خطاب به اهالي گفت: آخر خدانشناس ها، مگر آش هايي كه من انتخاب كردم ايرادي داشت؟… ببخشيد! ترجيح مي دهم پاسخ اهالي را به مرد مسافر، نياورم؛ سوء تفاهم مي شود. بهزاد خواجات فتح الله بي نياز
|
|
|
|
|
براي نخستين بار، به مناسبت روز جهاني كتاب در آلمان
چهل نويسنده طي ۱۲ ساعت يك كتاب منتشر مي كنند
چهل نويسنده آلماني اميدوارند با نگارش و چاپ يك كتاب طي ۱۲ ساعت ركورد جهاني جديدي را به مناسبت فرارسيدن روز جهاني كتاب بيافرينند. به گزارش سي.ان. ان از برگزاركنندگان اين مسابقه كتاب نويسي ، بنياد «استيفونگ لسن» كه با هدف ارتقاي فرهنگ مطالعه و كتاب خواني شكل گرفته است در نظر دارد به مناسبت فرا رسيدن روز جهاني كتاب از ۴۰ نويسنده آلماني دعوت به عمل آورد تا نگارش كتاب را ظرف ۱۲ ساعت به اتمام رسانده و كتاب همان روز به چاپ برسد. بر پايه اين گزارش اين بنياد رأس ساعت ۷/۴۵ دقيقه صبح بيست و سوم آوريل كه همزمان با روز جهاني كتاب است با انتخاب يك موضوع آن را براي شروع نوشتن كتاب در اختيار اين گروه از نويسندگان قرار خواهد داد و كتاب تكميل شده بايد تا پايان همان روز در قفسه هاي كتاب فروشي ۱۰ شهر مختلف آلمان توزيع شود. گفتني است سال گذشته اين بنياد با چاپ بزرگترين كتاب پليسي كودكان كه در آن هفده هزار كودك، پايان هاي متفاوتي را براي يك ايده واحد داستاني ارائه كرده بودند به استقبال روز جهاني كتاب رفت.
|
|
|
|
|
برگزيدگان جشنواره موسيقي فجر معرفي شدند
|
|
|
هجدهمين جشنواره بين المللي موسيقي فجر با معرفي برگزيدگان بخشهاي مختلف جشنواره، شب گذشته درتالار وحدت به كارخود پايان داد. به گزارش خبرنگار «ايران» مراسم اختتاميه جشنواره موسيقي با حضور مسجدجامعي وزيرفرهنگ و ارشاد، كاظمي معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد، علي مرادخاني رئيس مركز موسيقي و دبيرجشنواره و شماري از هنرمندان موسيقي برگزارشد، دراين مراسم پس از قرائت بيانيه هيأت داوران و گزارش عملكرد جشنواره هجدهم توسط علي مرادخاني دبيرجشنواره، برگزيدگان بخشهاي مختلف جشنواره معرفي شدند. بنابر اين گزارش دربخش داخلي هنرمنداني همچون لوريس چكناواريان، پري ملكي، محمدعلي كياني نژاد، جهانشاه صارمي، كيوان ساكت، فرهاد هراتي، ناصرنظر و بهروز وحيدي آذر لوح يادبود جشنواره را دريافت كردند. دربخش پژوهش هيأت داوران لوح يادبود جشنواره را به كيخسروپورناظري، مهدي آذرسينا، شاهرخ خواجه نوري، منوچهرهمايون پور و علي زاده محمدي اهداكرد. همچنين دربخش سازندگان ساز (موسيقي نواحي) ۲۹ سازنده برگزيده ساز معرفي شدند، بنا به اين گزارش درادامه اين مراسم لوح سپاس جشنواره هجدهم موسيقي فجر به پاس يك عمرخدمات هنري به فرهادفخرالديني رهبر اركستر ملي و فرهنگ شريف اهداشد. گفتني است، دراين مراسم گروههاي نهفت، مرواريدسياه، ژنو، نوازندگان ارمنستان به خوانندگي سراج و مختاباد و اركسترملي به همراه گروههاي ايتاليا، ارمنستان و فرانسه قطعاتي را اجراكردند.
|
|
|
|
|
«نامه هاي باد»
و نخستين رقابت هاي بين المللي
فيلم سينمايي «نامه هاي باد» اولين ساخته عليرضا اميني روزهاي آينده در دو جشنواره بين المللي حضور پيدامي كند. به گزارش خبرنگار «ايران»، فيلم «نامه هاي باد» كه در بيست ويكمين جشنواره فيلم فجر جايزه سيمرغ هنر و تجربه را به دست آورده بود، ۴ اسفندماه دربخش مسابقه سي ويكمين دوره جشنواره ميامي آمريكا به نمايش درمي آيد. «نامه هاي باد» همچنين دربخش مسابقه جشنواره بلگراد يوگسلاوي كه از ۱۰ تا ۲۲اسفندماه برگزارخواهدشد به رقابت با ديگر آثار شركت كننده مي پردازد. دراين جشنواره فيلمهاي «من ترانه ۱۵سال دارم» ساخته رسول صدرعاملي و «زندان زنان» از منيژه حكمت نيز حضور دارند. گفتني است، دومين فيلم اميني با نام «دانه هاي ريزبرف» توسط وي و سياوش سراج زاهدي در استوديو رسانه پويا مرحله مونتاژ راف كات را مي گذراند.
|
|
|
|
|
بر ديوار نگارخانه هاي تهران
| نگارخانه آريا ـ آثارنقاشي محمدعلي بني اسدي ـ ۳ الي ۸ اسفند ـ ساعت ۳ تا ۸ بعدازظهر ـ وليعصر ـ بالاتر از سه راه بهشتي ـ كوي زرين شماره.۱۱ | نگارخانه الهه ـ آثارنقاشي يگانه صدري ـ ۵ الي ۱۱ اسفند ـ ساعت ۴ الي ۹ بعدازظهر ـ آفريقا ـ خيابان گلفام ـ پلاك.۴۷ | نگارخانه طرح و رنگ ـ نمايشگاه كاربردي تزئيني ـ ۳ الي ۸اسفند ـ ساعت ۴ الي ۷ بعدازظهرـ سهروردي ـ بين مطهري و بهشتي ـ شهيد گودرزي ـ پلاك .۱۰۲/۱ | گالري ۷ثمر ـ آثار تاپيستري شهرزاد غروي ، نسرين كيهان، لي لا ثمري ـ ۳ الي ۸ اسفند ـ ساعات ۴ تا ۸ بعدازظهر ـ مطهري ـ كوي پنجم ـ پلاك.۲۵ | نگارخانه دريابيگي ـ آثار نقاشي آبرنگ نازنين قاضي نژاد و رؤيا احمدي ـ ۳ الي ۷اسفند ـ ساعت ۴ الي ۸ بعدازظهر ـ ميدان قدس ـ تلفن .۸۰۸۳۳۶۷ | گالري سيحون ـ مجسمه هاي چوبي كامبيز و كامران اسمعيلي شريف ـ ۴ الي ۹اسفند ـ ساعت ۱۰ الي ۱۳ و ۱۷ الي ۱۹ خيابان خالداسلامبولي ـ كوچه چهارم ـ پلاك.۳۰
|
|
|
|
|
با تو مي گويم
• درياي نگاه عده اي مدام توفاني است، مواظب كلاه و سرتان باشيد.
|
|
|
|