شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۱ - ۲۰ ذيحجه ۱۴۲۳
Sat, Feb 22, 2003
گفت و گو
شماره۲۳۹۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
در گفت وگو با مريم رسوليان روانپزشك
جابه جايي اطلاعات ذهني
112533.jpg
شست و شوي مغزي به عنوان يك تكنيك در علم روانپزشكي، اهداف مشخص و انسان دوستانه را دنبال مي كند. به عنوان نمونه هرگاه تصميم گرفته شود اعتقادات و باورهاي يك معتاد تغيير كند، استفاده از تكنيك شست و شوي مغزي مي تواند مؤثر واقع شود.
ولي آنچه از جنگ جهاني دوم به اين سو ديده شده، استفاده از شست و شوي مغزي براي دستيابي به نيات سياسي است. هنوز فراموش نكرده ايم كشورهاي بلوك شرق براي تفهيم ايدئولوژي شان به افراد، چگونه از شست و شوي مغزي بهره ها گرفتند.
دكتر مريم رسوليان، روانپزشك در گفت وگوي حاضر ضمن تعريف و تبيين شست وشوي مغزي يا شكنجه سفيد، به اهداف كلاني اشاره مي كند كه مدنظر اربابان شكنجه است.
| از شست و شوي مغزي به عنوان تكنيكي نام برده مي شودكه طي آن، عقايد و باورهاي افراد مورد هدف در يك دوره زماني مشخص، دچار تغييرات عميق مي شود. درمنطق علم روانشناسي اين امر چگونه قابل توجيه است و با چه مكانيسم هايي انجام مي شود؟
* هدف از شست و شوي مغزي يا تغيير فكر اين است كه اعتقادات و باورهاي فرد را تحت شرايطي عوض كند. اين بخش البته در مسائل اجتماعي پررنگ تر است، اما در مباحث پايه روانشناسي مي توان از آن در موارد درست و صحيح استفاده كرد. يعني مي توان باورها ونگرش هاي غلط يك فردمعتاد را از اين طريق اصلاح كرد. توجيه علمي تحقيق در خصوص شست و شوي مغزي نيز همين قابليت استفاده صحيح از آن است.
علاوه بر اين شيوه هاي مختلف تبليغات در جامعه سبب مي شود فضاي ذهني و نگرش مردم از طريق ايجاد نيازهاي كاذب تغييرپيدا كند و مي توان گفت از بطن اين فرآيند، بحث شست وشوي مغزي يا تغيير باورها ريشه گرفته است.
در مسائل سياسي ـ اجتماعي مبادرت به شست وشوي مغزي ناشي از آن است كه يك نظام ايدئولوژي يا حاكميت باور دارد كه فقط خودش بر حق است و مقاومت ديگران در مقابل خود را بر حق نمي داند. از اين رو حداقل بخشي از اين نظام بر آن مي شود كه باورهاي ديگران را مطابق سليقه خود تغيير دهد.در نتيجه در دو بعد اقدام مي كند. يك بخش به تبليغات سياسي مربوط مي شود كه به عنوان جنگ رواني شناخته شده است و كليت جامعه رادر برمي گيرد. اما بخش ديگر افراد خاص را هدف قرار مي دهد و بيشتر از طريق بازجويي و... صورت مي گيرد. واقعيت اين است كه اگر استفاده از اين دوبخش همزمان نباشد، مثمرثمر واقع نخواهد شد.
| شست و شوي مغزي به عنوان يك تكنيك خاص و ويژه از چه دوره اي به صورت جدي وارد منازعات و ادبيات سياسي شده است؟
* براساس متوني كه وجود دارد سابقه اين موضوع به پايان جنگ جهاني دوم و آغاز جنگ سرد برمي گردد. يعني زماني كه كاپيتاليسم و كمونيسم به عنوان دوايدئولوژي متضاد به عنوان قطبهاي اصلي جنگ سرد مطرح شدند، جنگ رواني بخش مهمي از جنگ سرد را براي تحت كنترل درآوردن افكار عمومي جبهه رقيب تشكيل داد. در جوامع كمونيسم از همان زمان، مشاهده شد كه كساني تحت فشار از عقايد خوددست كشيده اند؛ البته لازم نبود اين عقايد حتماً سياسي باشد. مي دانيم كه گاليله نيز در قرون وسطي تحت شرايط خاصي از باورهاي علمي خود عدول كرد. بنابراين در يك تعريف كلي، شست وشوي مغزي به عنوان منصرف كردن افراد از باورها و اعتقادات خود، به قدمت حيات بشر سابقه دارد. اما شست و شوي مغزي به طور ويژه از پايان جنگ جهاني دوم و آغاز جنگ سرد وارد ادبيات سياسي جهان شد.
| شست و شوي مغزي به عنوان يك تكنيك و ابزار چه تفاوتي با تبليغات، آموزش سياسي و حتي اطلاع رساني دارد و اين فرآيند كه منجر به تغيير باور افراد مي شود از چه راهي صورت مي گيرد؟
* در واقع تعريف علمي اين واژه عبارت است از اين كه يك فرد تحت شرايط فشار يا زندان خواسته هاي صاحبان قدرت را بپذيرد در حالي كه اين پذيرش با باورها و ويژگي هاي شخصيتي قبلي وي مطابقت ندارد. يعني در مرحله اول ذهن يك فرد پاكسازي شده و بعد باورهاي جديد در آن گنجانده مي شود. اينكه تحت چه شرايطي اين اتفاق مي افتد براساس مطالعات صورت گرفته، يكي از قديمي ترين شيوه ها، ايجاد محروميت حسي و يا ادراكي براي فرد مورد نظر است كه الآن از آن به عنوان زندان انفرادي نام برده مي شود.
محروميت حسي و محروميت ادراكي گرچه دوواژه متفاوت است اما مطالعات نشان داده است كه برون داد هاي آنها تفاوت چشمگيري با هم ندارند. محروميت حسي، يعني اينكه فرد تحت شرايطي قرار مي گيرد كه حواس پنجگانه وي در كمترين حد ممكن تحريك مي شود. خب مهمترين حس هم بيناني و شنوايي است كه اطلاعات از طريق اين دوحس وارد مغز مي شود. در بحث محروميت حسي، فردمورد نظر در اتاقي قرار مي گيرد كه هيچ صدايي در آن نيست و در مدت معيني فضاي آن كاملاً ثابت و بدون تغيير مي ماند. در محروميت ادراكي لزوماً فضاي فيزيكي نگهداري فرد، بدون تغيير نيست، اما امكان مطالعه صحبت و يا ديدن ديگران وجودندارد. بنابراين برون داد اين دو حالت شبيه به هم است، يعني همانطور كه جسم به غذا احتياج دارد مغز هم به اطلاعات احتياج دارد و اگر اين اطلاعات از طريق حواس يا ادراك به مغز منتقل نشود، سيستم تصميم گيري فردخواه ناخواه دچار اختلال و گيجي شده و تمركز منطقي خود را از دست مي دهد. در واقع به دنبال اين مرحله ذهن آمادگي مي يابد كه اطلاعات جديد را بپذيرد. به عبارت ديگر همانطور كه جسم در مقابل ميكروبها دفاع مي كند مغز نيز در مقابل داده هاي جديدي كه با منطق قبلي سازگار نيست مقاومت مي كند. از اين رو در فرآيند شست و شوي مغزي براي شكستن مقاومت مغز در مقابل پذيرش باورهاي جديد، از ارايه هر نوع اطلاعات خودداري مي شود. با توقف اين فرآيند، سيستم فعاليت پروتكس دچار اشكال و اختلال مي شود. در اين وضع، ذهن دچار عطش اطلاعاتي مي شود. همانطور كه يك فرد به شدت گرسنه حاضر است هر چيزي را ميل كند، مغز هم همين طور است. يعني اگر در يك دوره هيچ اطلاعاتي به مغز نرسد، مغز دچار عطشي مي شود و اطلاعات جديد را بدون ارزيابي و سنجش صحت و سقم آنها، مي پذيرد. چون توان استدلال، تحليل و انتقاد را از دست داده است.
بنابراين شست و شوي مغزي به معني خاص يعني اينكه اطلاعات جديد با استفاده از شيوه اي مشخص جايگزين اطلاعات قبلي در ذهن شود. لازم است تأكيد كنم اطلاعات جديد هر چه قدر با پيش زمينه ها و شخصيت فردمورد نظر سنخيت بيشتري داشته باشد پذيرش آن راحت تر است. به همين دليل به دنبال بحث محروميت حسي يا ادراكي مي توان شست وشوي مغزي را نتيجه گرفت. از نظر علمي، محروميت حسي از حدود سالهاي۱۹۵۰ به خاطر ارتباط با شست و شوي مغزي مطرح شده و اين تجربه در دنيا به كرات تكرار شده است مثلاً بارها ديده شد كه دوستان استالين به محض دستگيري، جاسوس آمريكا معرفي شدند و اعتراف كردند كه خيانت كرده اند. در حالي كه آنها به هر حال به ايدئولوژي شان اعتقاد داشتند. اما طي دوره زماني كوتاهي اتهامات را مي پذيرفتند، خب اين نشان داد كه تغيير باور ممكن است.
| اشاره كرديد كه شست وشوي مغزي از طريق محروميت حسي و ادراكي صورت مي گيرد و شخص مورد هدف طي اين فرآيند دچار تغيير باور و نگرش مي شود. با توجه به اينكه مكانيسم مورد عمل شامل يك دوره زماني محدودي است آيا نتايج يا عوارض آن ماندگار است؟
* ببينيد! فضاي شكنجه و فشار دوبعد دارد. يك بعد شرايطي است كه به فرد مورد نظر تحميل مي شود و دوم شرايطي كه در محيط بيروني ساخته مي شود. واقعيت اين است كه در اينجا هدف اصلي، جنگ رواني و تأثيرگذاري سوء بر افكار عمومي است. بنابراين هدف عواملي كه اين پروژه را طراحي مي كنند تأثير بر افكار عمومي و ايجاد اختلال در قدرت تصميم گيري آنهاست به عبارتي هدف اين است كه جامعه، خودش خطوط قرمز را كنترل كند و به نوعي دچار خودسانسوري شود البته به نظر من خودسانسوري فقط محدود به حوزه سياسي نيست بلكه قصد دارد مانع از هرگونه خلاقيت و شكوفايي در جامعه شود.
| با اين وصف شست و شوي مغزي يك نوع جنگ رواني عليه محيط سياسي ـ اجتماعي گسترده تري به نام جامعه است اولاً اين جنگ رواني دقيقاً باچه هدفي صورت مي گيرد چون ممكن است سامانه سياسي ـ اجتماعي جامعه را در معرض خطر جدي قرار دهد. ثانياً انتخاب افراد موردهدف با چه معيارهايي بوده و شيوه برخورد با آنها چگونه است؟
* جنگ رواني در جامعه به معناي اين است كه با ابزارهاي افكار عمومي، تبليغات و طرح برخي سوژه ها و... رقيب از عرصه مبارزه حذف شود. يكي از ابزارهاي مهم اين نوع جنگ دستگيري برخي افراد و شكنجه آنهاست كه از مهمترين شيوه هاي اين شكنجه نيز همانطور كه گفتم ايجاد شرايط محروميت حسي و ادراكي براي افراد موردنظر است. علاوه بر اين، ابزارهاي ديگري نيز وجود داردكه به اين فرآيند كمك مي كند، از جمله بازجويي هاي مكرر و طولاني كه خستگي ذهن را شديدتر مي كند.
بايد تأكيد كنم مقاومت فرد در مقابل پذيرش اطلاعات جديد معمولاً نامحدود نيست. چون طي اين فرآيند، قدرت نقادي ذهن از بين مي رود. اين امر در يك شرايط خلأ همراه با فشار و بازجويي هاي طولاني شبانه و روزانه انجام مي شود كه طي آن جزئي ترين سؤالات از فرد پرسيده مي شود. مثلاً اينكه مي گويند شما به فلان مهماني رفته بودي همه اتفاقات را تعريف كن و بنويس، اين عمل به كرات تكرار مي شود و شايد دهها بار فرد مجبور شود كه جزئيات يك مهماني ساده را بنويسد. بنابراين طبيعي است كه در ۴۰ـ۳۰مرتبه كه از آن مهماني مي نويسد تفاوتهايي وجود داشته باشد؛ و اين تعمدي نيست. اما همين تفاوت ما از سوي بازجوها دليل براي عدم صداقت و پنهان كاري فرد عنوان مي شود و... در اين پروسه فرد به جايي مي رسد كه مي گويد خب اگر من چيزي را پنهان مي كنم بگوييد شايد الآن يادم نيست. پس در واقع در اين فرآيند فرد گام به گام با بازجوها همراه مي شود و در نهايت خودش هم نمي داند چه چيزهايي را پذيرفته است. در گام بعدي، برداشت هاي جديدي از باورها و اعتقادات وي طرح مي شود و باز آنقدر تكرارمي شود كه فرد به اين نقطه مي رسد كه مي گويد من چنين منظوري نداشتم اما اگر شما فكر مي كنيدمنظورم اين بوده اشتباه كرده ام، ببخشيد. بنابراين، اين مسير تغيير نگرش در علم روانشناسي طبيعي است. اتفاقاً افرادي كه خيلي اخلاقي اند و به اصول مقيد هستند سريع تر در اين مسير قرار مي گيرند چون انتقاد ناپذير بودن از خصلت هاي مهم منفي بشر است و اينگونه افراد با ماجرا و خودشان برخورد اخلاقي مي كنند.
| بنابراين، به لحاظ علمي امكان مقاومت در برابر اين فرآيند به طور مطلق وجود ندارد و شخص مورد هدف به تدريج و ناخواسته با خواسته هاي جديد همراه مي شود؟
* ببينيد! بستگي به نوع فشارها، شرايط رواني، موقعيت خانوادگي و صدها عامل ديگر دارد. نمي خواهم بگويم كه مقاومت مطلقاً ممكن نيست اما به لحاظ علمي اينكه چنين اتفاقي بيفتد و مقاومت فرد بشكند نه تنهاغيرطبيعي و غيرمعقول نيست، بلكه طبيعي است. چون فاكتورهاي زيادي در اين زمينه وجود دارد و توان مقاومت در برابر آنها به طور طبيعي وجود ندارد، به دليل اينكه ذهن خسته و نامنسجم مي شود.
| شست و شوي مغزي يك شكنجه رواني است كه يكي ازشروط موفقيت آن اين است كه جامعه و مردم پي به علايم شكنجه نبرند. به اين ترتيب آيا مي توان گفت شست و شوي مغزي صرفاً با روش هاي رواني و تلقين انجام مي گيرد؟
* بله، گرچه شكنجه رواني است اماممكن است در اين راستا از شكنجه جسمي، تهديد، خشونت، دارو و... هم استفاده شود تا فرد بيشتر همراهي كند. البته ممكن است از اين روشها هم استفاده نشود. بنابراين اگر به فرد موردنظر گرسنگي يا تشنگي و... تحميل مي كنند با هدف شكسته شدن مقاومت اوست والا هدف نهايي تغيير باور است و هر نوع شكنجه جسمي به عنوان ابزار تقويت و تسهيل كننده به كار برده مي شود. از اين رو از اين نوع شكنجه به نام «شكنجه سفيد» نامبرده مي شود. چون هيچ آثار فيزيكي و قابل مشاهده بر جاي نمي گذارد.
| چرا اين نوع شكنجه بيشتر به جوامع كمونيسم نسبت داده مي شود؟ آيا براي دست زدن به اين شكنجه بايد عقايد خاصي داشت؟
* چون در شوروي، كمونيسم به عنوان يك ايدئولوژي مي خواست كه حتي اذهان مردم را در اختيار داشته باشد. در روانشناسي يك بحثي در زمينه شيوه هاي جذب افكار عمومي تبليغات و القاء وجود دارد. اسنادي كه الآن وجود دارد نشان مي دهدكه اين بحث به صورت شديد، بيشتر در جوامع كمونيسم مثل روماني، چين، شوروي و... مطرح بوده است. خب، البته كمونيسم، نظام تازه پا و ايدئولوژيكي بود كه مي خواست جهان را تسخير كند منتها بعد از سالها كه سعي كرد كه جوامع ديگر بويژه اروپا و آمريكا را تحت تأثير قرار دهد و بر آنها تسلط پيدا كند از درون فروپاشيد، چون اجازه نداد خلاقيت ها در درون جامعه، خود رشد كند و همچنين اجازه نداد منتقدان سيستم را اصلاح كنند.
| اشاره كرديد كه شست وشوي مغزي يك نوع جنگ رواني براي تحت تأثير قرار دادن كليت جامعه است آيا مي توان گفت در جوامعي كه مردم تحت تأثير اينگونه برخوردها قرار نمي گيرند شست و شوي مغزي به ميزان كمتري به كار گرفته مي شود؟
* بله. يعني ابزاري است كه اگر جامعه نسبت به آن آگاه باشد، قطعاً كاربرد كمتري خواهد داشت. شما به نكته خوبي اشاره كرديد. اصولاً آگاهي، دشمن استبداد و ناداني ها است. به همين دليل در اين جوامع كساني كه آگاهي دهنده هستند تحت فشار قرار مي گيرند تا سطح آگاهي جامعه كاهش پيدا كند. بنابراين هر چه سطح آگاهي جامعه افزايش پيدا كند از كاربرد اين شكنجه نيز كاسته مي شود. متأسفانه سطح بيروني جنگ رواني در يك جامعه به جنگ قدرت بين احزاب محدود مي شود اما در بطن جامعه باعث عدم تعادل رواني اجتماع مي شود و باورهاي عمومي مرم دچار تغييرات محسوسي مي شود كه اصلاح آنها نيازمند هزينه هاي سنگين و زمان طولاني است. مثلاً الآن در جامعه ما آمار خودكشي بسيار بيشتر از استانداردهاي جهاني است كه به لحاظ علمي براي روانپزشكان و روانشناسان قابل فهم نيست. لذا براساس تجربه مي توان گفت جامعه هر چه با اين شيوه ها بيشتر آشنا باشد احتمال به كارگيري آن از سوي صاحبان قدرت كمتر مي شود. چون هدف آنها فراتر از «افراد مورد هدف» است.
| متشكرم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |