|
گزيده نامه ها
|
|
|
|
اصل مطلب
|
|
|
|
بازتاب
|
|
|
|
|
|
نامه به مسؤولان
|
|
|
|
|
گزيده نامه ها
ميان دو آب بدون آب
يعقوب يعقوبي از مياندوآب نامه اي فرستاده و در آن به شرح يكي از مشكلات قديمي شهر پرداخته است. او نوشته: «شهري كه ميان دو آب قرار دارد ( دو رودخانه دائمي هميشه خروشان) از بي آبي و كم آبي در حال هلاك است. اين شهر با جمعيتي زياد مصداق شعر معروف «آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم» است. سرچشمه هاي اين دو رودخانه از كوههاي سر به فلك كشيده كردستان است و اين دو آب، از وسط و كنار شهر مي گذرد. يكي از اين دو رود زرينه رود است كه مبدأ صدور آب آشاميدني سد نوروزلو براي ديگر شهرهاي آذربايجان شرقي خصوصاً تبريز است اما مردم مياندوآب از اين موهبت الهي محروم هستند و آب آشاميدني شان از چاهها تأمين مي شود آن هم با فشار كمي بيشتر از صفر. »يعقوبي در ادامه نامه نوشته: «اخيراً مقدار الگوي مصرف آب را براي مياندوآب ۱۸ليتر و تبريز ۱۸ و شبستر نيز ۲۵ليتر تعيين كرده اند كه بسيار جاي تعجب دارد چون مبدأ صدور آب مياندوآب است با چند متر چاه كندن به آب مي رسد و دو رودخانه خروشان دارد امتيازي نسبت به ساير شهرستانهاي استان نداشته باشد.» نويسنده نامه اضافه كرده: «مسافراني كه از مياندوآب عبور مي كنند در كنار جوي آب پياده روها مي توانند تلمبه هاي آب را مشاهده كنند كه اهالي نصب كرده اند تا آب را به منزل خود ببرند كه داراي انواع ميكروبها و عوامل بيماري زا است. در حالي كه آبي كه به شهر مي رسد به شدت سنگ زا است و...» يعقوبي همراه نامه اش كپي يك گزارش چاپ شده در ۹تيرماه سال۱۳۲۶ در روزنامه اطلاعات را هم فرستاده كه در آن درباره مشكل آب مياندوآب نوشته شده است. ظاهراً در آن سالها در معابر عمومي اين شهر دهها شير برداشت آب وجود داشت كه اكنون وجود ندارد.
|
|
|
|
|
اصل مطلب
شيرازو وضع بي مثالش
|
|
|
جعفر سميلان نامه اي براي صفحه خوانندگان نوشته و در آن نسبت به اعلام شيراز به عنوان پايتخت فرهنگي كشور نكاتي چند را برشمرده است. نامه ايشان را بدون هيچ تغييري با هم بخوانيم: «مدتي است كه اولياي امور شهر شيراز،در بوق وكرنا مي دمند كه «شيراز، پايتخت فرهنگي ايران است» اگر از اين بزرگواران بپرسيم كه براي اين مدعا چه دليلي دارند متفقاً به اين نكته اشاره مي كنند كه شيراز، شهر حافظ وسعدي ـ يعني دوشاعر طراز اول آسمان ادب پارسي ـ هستند و به علاوه، سابقه كهن تاريخي دارد كه ستونهاي بازمانده تخت جمشيد، نمود آن است. در پاسخ اين دو دليل مي توان گفت كه شهرهاي ديگري در ايران وجود دارند كه يا مدفن شاعر بزرگي هستند (مانند توس كه مدفن فردوسي است) يا سابقه تاريخي آنها از شيراز فزونتر است (مانند همدان) بنابراين، هيچ يك از اين دو دليل نمي شود كه شيراز را پايتخت فرهنگي ايران بدانيم. دلايل ديگر، مانند وجود يك دانشگاه جامع در شيراز، از دو دليل قبلي نيز سست تر است زيرا امثال اين دانشگاه، در چند شهر ديگر ايران نيز وجود دارد. اكنون مي خواهيم به اين نكته بپردازيم كه شيراز كنوني، هيچ جايگاهي در فرهنگ معاصر ايران ندارد كه به او اين حق را بدهد كه پايتخت فرهنگي ايران شمرده شود. براي اين سخن خود، دلايلي اقامه مي كنيم كه به هيچ روي قابل مناقشه نيست: ۱ . از نشانه هاي بارز فرهنگ پويا در يك شهر، وجود كتابفروشي هاي متعدد است. شايد كساني كه از شيراز، اطلاع دقيق ندارند تعجب كنند اگر بگويم كتابفروشي هاي شيراز كه بتوان آنها را مصداق كامل كلمه كتابفروشي دانست به تعداد انگشتان يك دست نمي رسد. ساير مراكزي كه به اين نام خوانده مي شوند يا در اصل لوازم التحرير مي فروشند و در كنار آن، يكي دو قفسه را به فروش كتابهايي همچون ديوان حافظ و سعدي و داستانهاي مردم پسند اختصاص داده اند،يا اين كه فقط كتابهاي كمك درسي مي فروشند. شايد تعجب كنيد از اين كه در كتابفروشي هاي شيراز ـ همچون كتابفروشي هاي شهرهاي دور افتاده ـ بايد براي بسياري از كتابها ثبت نام نمود و بيعانه پرداخت. البته، كمبود كتابفروشي در شيراز، دلايل متعددي دارد كه از جمله آنها، كم علاقگي شيرازيان به مطالعه است. كمبود دكه هاي مطبوعاتي در شيراز را نيز درهمين جا مطرح مي كنم. جالب است كه دكه هاي موجود هم، ترجيح مي دهند بيشتر تنقلات بفروشند ودر كنار آن، مجله هاي ورزشي و عامه پسند بياورند و از آوردن نشريات عميق وجدي خودداري كنند چون تجربه به آنان آموخته است كه اين متاع را در شيراز، خريداري نيست. ۲ . وجود كتابخانه هاي عمومي با كتابهاي بسيار نيز از شاخصهاي حيات فرهنگي دريك شهر است. متأسفانه شهر شيراز از اين حيث نيز وضع مطلوبي ندارد. به عبارت ديگر، بجز كتابخانه عمومي شهر كه از چند دهه پيش به يادگار مانده است، شيراز از داشتن يك كتابخانه عمومي بزرگ ديگر محروم است. كتابخانه هاي عمومي شيراز، منحصر است به كتابخانه هاي كوچك برپا شده بر بعضي آرامگاه ها (كتابخانه آرامگاه سعدي، حافظ و...) يا كتابخانه هاي مساجد كه به خاطر محدود بودن عرضه مكاني و نوع خاص كتابهاي عرضه شده، توان پاسخگويي به نيازهاي شهر شيراز را ندارند. ۳ . وجود سينماها و تئاترهاي متعدد و فعال نيز از نشانه هاي رونق فرهنگ در يك شهر است. از وضع نابسامان سينماهاي شيراز سخن نمي گويم زيرا اين وضع، در همه جا عموميت يافته است و اختصاص به شيراز ندارد. اما اين نكته، گفتني است كه تئاترهاي اجرا شده در شيراز در طي يكسال به زحمت به دو اجرا مي رسد و اصولاً شيراز از داشتن يك سالن تئاتر مستقل بي بهره است. ۴ . در شيراز، هيچ مركز قابل توجه و ريشه داري كه به كار راهنمايي جوانان در كار شعر و ادب واصولاً مقوله فرهنگ بپردازد، وجود ندارد. مراكزي كه در آنها به نقد و بررسي آثار فرهنگي معاصر پرداخته شود هيچ گاه در اين شهر به چشم نخورده است. اگر هم شخص يا گروهي هوس كرده باشند چنين مراكز يا جلساتي برپا كنند معمولاً به خاطر عدم استقبال به زودي سرخورده اند و پاي پس كشيده اند. ۵ . بر اين موارد، وجود عوامل ضدفرهنگي را نيز بايد افزود. وضع اعتياد در شهر شيراز بسي وخيمتر از ساير شهرهاست. يكي از دلايل آن،واقع شدن شهر شيراز در سر راه قاچاق مواد مخدر است. اما برخي زمينه هاي فرهنگي نيز در شيراز وجود دارد كه قبح استعمال مواد مخدر را بسيار كمتر از جاهاي ديگر نموده است. فعال نبودن تجارت و صنعت در شهر شيراز به علاوه مهاجرتهاي بي رويه، خيل عظيم بيكاران را موجب شده است كه به انواع واقسام ناهنجاريهاي اجتماعي دامن مي زند. با اين تفاصيل، «پايتخت فرهنگي» شمردن شيراز كه در ابتدا ادعاي بي ضرري بود، اينك به منزله تنزل دادن وضع فرهنگ معاصر ايران به حال و روز خرابي است كه شيراز دچار آن است. چنين مباد كه شيراز، مشتي از خروار باشد و حيات فرهنگي ايران عزيز به مقياس شيراز سنجيده شود. اميدوارم سنجش اين ادعا، مسؤولان محترم شيراز را به فكر بيندازد كه در زمينه فرهنگي مسؤولانه تر بينديشند و سخن بگويند و اقدامي كنند كه شيراز از درون تبديل به پايتخت فرهنگي شود نه با تبليغات، صرف بودجه و از بيرون، آن هم بطور نمايشي!
|
|
|
|
|
بازتاب
مشكل برق ده ونك رفع شد
پس از چاپ نامه عده اي از خوانندگان ساكن ده ونك درباره برقهاي غيرمجاز دراين ده، روابط عمومي برق منطقه اي تهران جوابيه اي فرستاده است . اين جوابيه مختصر بدون كم وزياد تقديم مي شود: «تمام انشعابات غيرمجاز منطقه فوق الذكر جمع آوري وانشعابهاي قانوني به جاي آن به صورت اقساط واگذاري ونصب شد. ضمناً طرح بهينه سازي تمام شبكه هاي هوايي وتجهيز پست زميني وهوايي به منظور رفع ضعف ولتاژ در دست اجرا است».
|
|
|
|
|
بگوييد دادگاه خانه ام را نفروشد
نامه اي از خانم دارابي رسيده خطاب به رئيس قوه قضاييه. در اين نامه با شرح ماجرايي خواندني تقاضا شده تنها سرپناه وي از حراج نجات يابد. دارابي نوشته: «داماد اينجانب چندي پيش بخاطر چك برگشتي متهم شد و من سند آپارتمان خود را براي ضمانت ملكي نزد مجتمع قضايي پونك گذاشتم تا متهم آزاد شود و با مصالحه با شاكي سند من آزاد شود». اين خواننده روزنامه در ادامه نوشته است: «پس از چندي كه منتظر تشكيل دادگاه بوديم، از طريق بانك خبر دار شديم كه شاكي طلب خود را در ازاي نصف خانه من از بانك دريافت كرده و اين در شرايطي بود كه نه ما اطلاعي از تشكيل دادگاه داشتيم، نه از ما خواسته بودند متهم را در ازاي آزادي ملك خود تحويل قانون بدهيم.اكنون نيز متهم با خانواده خود فراري است و وكيل او هم خود را كنار كشيده است و مي گويد مجتمع قضايي پونك مقصر است. از سوي ديگر دادگاه و اجراي احكام نيز هر كدام ديگري را مقصر مي دانند و من مانده ام با خانه اي كه جز آن هيچ ندارم و بانك نيز آن را براي فروش گذاشته است». دارابي در پايان نامه از رئيس قوه قضاييه استمداد كرده: «اجازه ندهيد تنها سرپناه مرا بر اثر اشتباه يا... مجتمع قضايي بفروشند و آواره خيابانها سازند». نويسنده نامه شماره پرونده اجراي احكام مربوط به شكايت مذكور را ۱۰۴۴ ـ ج ۸۱ نزد شعبه ۱۳۰۱ ذكر كرده است.
|
|
|
|
|
نامه به مسؤولان
لطفاً به حريم زندگان احترام بگذاريد
|
|
|
مسؤول كميته اجتماعي و شهري تشكل غيردولتي سبزانديش نامه اي به صفحه خوانندگان فرستاده و نسبت به اصرار برخي مسؤولان به حفظ بهشت زهرا به عنوان قبرستان عمومي تهران بزرگ انتقادهايي كرده است. عليرضا صادقي نامه خود را در غياب شهرداري و شوراي شهر خطاب به رئيس جمهور نوشته است. در اين نامه آمده: «قبرستان بهشت زهرا بزرگترين قبرستان تهران و ايران در جنوبي ترين نقطه پايتخت قراردارد. مكان اين قبرستان كه تنها تا ۵ سال ديگر گنجايش پذيرايي اموات را دارد با توجه به گستردگي شهر تهران و دوري راهها از نظر اصول شهري باعث مشكلات فراواني مي شود. از سويي نيز به نظر مي رسد بايد از هم اكنون به فكر مكان ديگري براي دفن اموات بود. زيرا اكنون در مجاورت اين قبرستان شهري به نام باقرشهر با جمعيت بالاي ۵۰هزارنفر به وجود آمده است كه با بهشت زهرا حدود ۱۰۰۰ متر فاصله دارد.» در ادامه اين نامه آمده است: «چندي پيش مسؤولان شهرداري تهران از جمله مديرعامل سازمان بهشت زهرا در مصاحبه با رسانه ها موضوع گسترش اين مكان را به سمت باقرشهر مطرح كرده اند و البته زمينه هاي اين گسترش فراهم شده و زمين هاي منتهي به سه راه باقرشهر را به تملك خود درآورده و حريم بهشت زهرا را به خانه هاي مسكوني باقرشهر متصل كرده است.» صادقي در ادامه نامه اش نوشته: «اين كار يعني تجاوز مردگان به حريم زندگان كه البته به دست مسؤولان سازمان بهشت زهرا انجام مي شود. به راستي در اين قبرستان وسيع چه چيزي وجود دارد كه مسؤولان سازمان بهشت زهرا اين قدر روي گسترش و حفظ آن پافشاري مي كنند؟» نويسنده نامه در پايان آورده است: «انجمن غيردولتي سبزانديش باقرشهر در اجراي رسالت خويش مدتي موضوع را پيگيري كرده است چندين مكاتبه با وزارت كشور، استانداري تهران، فرمانداري شهرستان ري، شوراي شهر تهران، شوراي باقرشهر و شهرداري باقرشهر موجبات نگراني اهالي اين منطقه را نسبت به گسترش بهشت زهرا به سمت باقرشهر انعكاس داده است. تقاضاي اهالي باقرشهر اين است كه نگذاريد زندگي مردم منطقه اي محروم به خاطر قبرستاني كه ۵ سال ديگر بايد براي تغيير مكان آن تصميم جديدي گرفت دچار مشكل شود.»
|
|
|
|