وقتي تريبونهاي رسمي در راه اشاعه فرهنگ رسمي ثابت قدم مي شوند، تبليغات آنها مثل بمب در فضاي جامعه منفجر مي شود. فرهنگ رسمي زماني تمام هم وغم خود را روي مسائل اقتصادي مي گذارد و تنها دغدغه ملت را تأمين معاش معرفي مي كند. در حالي كه ممكن است هيچ علاقه اي به حل ريشه اي آن از راههاي سالم اقتصادي نشان ندهد. زماني تنبيه آقازاده ها حال وهواي تريبونهاي رسمي را تحت الشعاع قرار مي دهد و بعد پرونده هاي مفاسد اقتصادي در بورس قرار مي گيرد. زماني با شدت و حدت تمام وجود هر نوع اختلافي بين جناح هاي سياسي انكار مي شود و وقتي ديگر تريبونهاي رسمي باتمام قدرت يك جناح را مي كوبند و يا ناگهان موجي عليه مطبوعات به راه مي افتد و...
فرهنگ رسمي كه از طريق تريبونها و يا اخبار رسمي تبليغ مي شود، تبعات مختلفي به دنبال دارد.
در كشور آلمان فرهنگي كه از طريق تريبونهاي رسمي تبليغ مي شد به نسل كشي گسترده يهوديان در اروپا منجر شد.
همين حالا هم در بسياري از كشورها فرهنگي كه از طريق تريبونها واخبار رسمي تبليغ مي شود، راه افراط را مي پيمايد. مثلاً در كشور تركيه تا همين اواخر چنان برسكولاريسم تأكيد مي شد كه وقتي در اين كشور مسلمان زني با روسري وارد پارلمان شد، مقامات دست و پايشان را گم كردند.
در كشورهاي غربي، فرهنگي كه از طريق تريبونهاي رسمي تبليغ مي شود، ايجاد شادي و نشاط بي حد را دنبال مي كند. كافيست شما همراه خواننده به حركت در آييد تا فراموش كنيد در كشور شما يا بيرون از مرزها چه مي گذرد. اين موضوع از نظر شرقي ها به تحميق مردم غرب براي اينكه آنها رااز معنويت و يا وقايع جهاني دور نگهدارند، تعبير مي شود. برخلاف آن ممكن است چنان راه افراط پيموده شود كه غرايز و علايق مردم ناديده گرفته شود. به نوشته نيويورك تايمز در مركز رياض ميداني وجود داشت كه در فرهنگ محلي به آن «ميدان زود راحتش كن» اطلاق مي شود. چون اينجا مكاني است كه سرهاي «دشمنان مردم» از تنشان جدا مي شود. اين كشور چنان در اين مسير راه افراط پيمود كه دختران دبيرستاني در آتش مي سوختند، اما پليس براي رعايت فرهنگ رسمي به كمك آنها نمي رفت.
منتها به نوشته اين نشريه، دشمنان افعي هفت سري هستند كه با قطع هركدام از سرها، چندتاي ديگر جاي آنها را مي گيرند.
تا مدتها فرهنگي كه در تريبونهاي رسمي كشورهاي عربي تبليغ مي شد بر پايه دوستي زياد با آمريكا بنا شده بود. اين موضوع باعث شد جوي در كشورهاي عربي شكل بگيرد كه تا حدودي شكل گيري شبكه القاعده را مي توان برآيند آن دانست. در مقابل تبليغ فرهنگ دشمني صرف با قدرتهاي خارجي ممكن است اين نتيجه را در بر داشته باشد كه مردم يك كشور از ارتباط با دشمناني كه از طريق تريبونهاي رسمي خصومت با آنها تبليغ مي شود، استقبال كنند. وقتي تريبونهاي رسمي بيش از حد و به شكل غيرمنطقي يا نمايشي درباره موضوعي تبليغ مي كنند، ممكن است مردم را نسبت به انگيزه هاي نهفته در وراي تبليغاتشان بدبين كنند.
وقتي فرهنگ ويژه اي تبليغ مي شود مظاهر آن در همه جا ديده مي شود. تلويزيون به نوعي دچار افراط مي شود كه عده اي حرفهايي مشابه را با زبانهاي مختلف تكرار مي كنند و از طرز تفكر ويژه اي حمايت مي كنند. در بدترين حالت مخالفان يا كشورهاي موردتخاصمشان را با كلمات درشت مورد خطاب قرار مي دهند. در صورتي كه تبليغ فرهنگ رسمي راه افراط بپيمايد، گروهي پيدا مي شوند كه براي حمايت از فرهنگ رسمي سينه سپر مي كنند، خودسرانه تذكر مي دهند و تنبيه مي كنند، مكانهايي را تخريب مي كنند و آتش مي زنند و حتي مخالفان فرهنگ رسمي را از ميان مي برند و مطمئنند در مقابل مجازات نمي شوند. يك دانشجوي آمريكايي در رساله دكترايش نتيجه مي گيرد: «آلمانيهايي كه يهوديان را كشته بودند مي توانستند به راحتي حاشا كنند بي آنكه با خطر مرگ و يا حتي تنبيه روبرو شوند. چون مقامات نازي برآورد مي كردند كه براي همه «آلمانيهاي سالم » امري پذيرفته شده است كه يهوديان را بكشند.»
در نمونه اي ديگر در كشور ما وقوع قتلهاي خودسرانه موسوم به قتلهاي زنجيره اي به همين موضوع ربط داده شد كه عده اي خود را محق دانستند براي حمايت از بعضي ارزشهاي رسمي دست به قتل بزنند. به عبارتي ممكن است كساني به قتل برسند براي اينكه از نظر عده اي فرهنگ رسمي افكار آنها را تأييد نمي كند.
در هر كشوري فرهنگ براساس مؤلفه هاي خاصي شكل مي گيرد. مثلاً در ايران علاوه بر آداب و رسوم چند هزارساله ، مذهب تأثير زيادي روي فرهنگ مردم به جا گذاشته است. در فرهنگ ايران اسلام بدنه عقايد را تشكيل مي دهد و براساس مؤلفه هاي فرهنگ شرقي، قوم و خويشي منبع امنيت و حمايت افراد است. منتها اين جامعه به شكل وسيعي با جهان خارج در ارتباط است و درنتيجه تظاهر فرهنگي متفاوتي در آن به چشم مي خورد. يك ناظر خارجي اين تظاهرات فرهنگي متفاوت را شرح مي دهد: «در ايران مردم سنتي بدنشان را به نمايش نمي گذارند. آنها الكل نمي نوشند، گوشت خوك مصرف نمي كنند، در مجالس مختلط نمي رقصند و با جنس مخالف دست نمي دهند. طي قرنها نقشهاي مشخص رفتاري براي جنسيت ها رقم خورده و به نظرمي رسد كه ارتباط بين زن و مرد موضوع پيچيده اي براي خيلي از ايرانيان باشد و حتي بسياري از ايرانيان صحبت با جنس مخالف را مشكل مي دانند.» اما همين ناظر خارجي تغييراتي را در فرهنگ رايج مشاهده مي كند: «مردان و زنان به ميزان بيشتري با هم در ميهماني ها شركت مي كنند. نوع پوشش به تدريج تغيير پيدا مي كند و همين موضوع به منبع زدوخورد نسل جوان و والدين تبديل شده است. افزايش ميزان سواد و شركت در اقتصاد، انحصار مردان در تصميم گيري را از بين برده و لي به خاطر نقش سنتي زن در ازدواج و بچه آوردن مشكلاتي را براي زناني كه كار مي كنند به وجود آورده. ازدواج اجباري از نظر ايرانيان مدرن موضوعي مربوط به گذشته است و ارتباط بين زن و مرد به تدريج از حالت پيچيدگي خارج مي شود.» اين نظرات نشان مي دهد كه مردم به تدريج مطابق با شرايط زمانه در فرهنگ جامعه تغييراتي را به وجود مي آورند. اين تغيييرات نمود خود رادر درخواست مؤلفه هاي مدرنيته مثل آزادي بيان، دموكراسي، احترام به حريم خصوصي، فعاليت آزادانه احزاب و … نشان داده است.
|
|
|
با اين وجود در هر جامعه اي فرهنگ و تريبون رسمي به گونه اي به اين تغييرات و اكنش نشان مي دهد. برخي از پذيرش ايده هاي جديد سرباز مي زنند و به موضوعات قديمي و سنتي اصرار مي كنند. آنها علاوه بر اين واكنش ممكن است با اهداف خاصي شكل ويژه اي از فرهنگ را هم تبليغ كنند. ايجاد احساس رويارويي دائمي با غرب، محكوم كردن روشنفكران، هياهوچي خواندن مطبوعات از جمله واكنش هايي است كه برخي تريبونهاي رسمي به تغييرات نشان مي دهند. در اين تريبونها نويسندگان به نويسنده بد و نويسنده خوب تقسيم مي شوند. از روشنفكران خواسته مي شود درحيطه خاص كار كنند و در غير اين صورت مورد مؤاخذه قرارمي گيرند كه چرا درباره اين موارد خاص كاري انجام نداده اند. در نتيجه موضوعات كتابها محدود مي شود و بقيه درمحاق فرو مي روند و يا چاپ نمي شوند. البته هنگامي كه تريبونهاي رسمي بخواهند حرف خود را اثبات كنند ممكن است به همان روشهايي متوسل مي شوند كه خود آنها را منكوب كرده اند. پنج سال پيش چاپ كتابي از خاطرات معشوقه شاه همه را به تعجب انداخت. اشاراتي كه در اين كتاب به كار رفته بود در نوشته هاي نويسندگان ديگر به سانسور و يا ممنوعيت چاپ مي انجاميد. پخش صحنه هاي رقص در كنفرانس معروف برلين از طريق تلويزيون نيز بينندگان را شوكه كرد. تكرار الفاظي مثل ضداسلام، منحرف ، ليبرال، مرتد وناصبي در مورد مخالفان، ايجاد هياهوي زياد در مورد مظاهر فساد، تمام مشكلات را به نقطه خاصي محدودكردن، صحبت از درخطربودن اسلام ونظام اسلامي وسرنخ همه مشكلات را در خارج دانستن از جمله موضوعاتي است كه در اخبار وتريبونهاي رسمي زياد به آن پرداخته مي شود. ما بسيار بااين جملات برخورد كرده ايم كه عزت وآبروي اسلام رفت وفلان گروه با استكبار جهاني همگام است . در دوره اي بيش از حد درمورد تحول اقتصادي وپيشرفت تبليغ مي شود ودر دوره اي ديگر بيش از اندازه مشكلات اقتصادي بزرگ جلوه داده مي شوند و دائماً از تخريب ايمان مردم و سخن رانده مي شود. نحوه رويكرد به غرب نيز واكنشهايي را در مبلغان فرهنگ رسمي برمي انگيزد. مثلاً دائماً گفته مي شود كه غرب با بحران معنويت روبروست ويا در حال سقوط است واصلاحات سياسي، اصلاحات آمريكايي خوانده مي شود. تريبونهاي رسمي كه مي كوشند فرهنگ رسمي را القا كنند يكطرفه خبر مي دهند و تريبونهايي هم كه تلاش مي كنند از يكجانبه نگري بپرهيزند، توان مناسبي براي انجام اين كار ندارند. نتيجه طبيعي چنين وضعيتي آن است كه مردم نسبت به اهداف فرهنگي كه از طريق اخبار رسمي تبليغ مي شود كمتر حساسيت به خرج مي دهند . اينكه فرهنگ رسمي شكل دهنده نظام عمومي فرهنگ است ، شكي نيست اما افراط براجراي آن مقاومت هايي را از بين مخاطبان پيام فراهم مي آورد واين صاحبان پيام را از اهداف اصلي خود كه همان ايجاد مشاركت در شكل گيري فرهنگ رسمي است ، دور مي كند.