|
راه سوم
|
|
|
هيچ يك از گمانه هاي بالا بي نياز از يك بررسي دقيق نيست. پژوهش هاي انجام شده دركشورهاي گوناگون نشان مي دهند كه بحث ها باي هيچ يك از گمانه هاي بالا بي نياز از يك بررسي دقيق نيست. پژوهش هاي انجام شده دركشورهاي گوناگون نشان مي دهند كه بحث ها بايد درچارچوبي نوين دنبال شوند. نسل «من» تركيبي گمراه كننده در تعريف فردگرايي نوين است و وجود هيچگونه انحطاط اخلاقي را نشان نمي دهد. درست برعكس، بررسي ها نمايانگر آنند كه نسل هاي جوانتر نسبت به نسل هاي پيشين، حساسيت بيشتري در زمينه ي مسائل اخلاقي دارند. (۱) البته اين گفته به آن معنانيست كه نسل هاي جوان اين ارزشها را به سنت پيوند زده يا شكل هاي سنتي قدرت را در زمينه ي تعيين نحوه ي زندگي، قانونمند مي شمارند. برخي از اين ارزشها، بنابر تعريف «اينگلهارت» (Inglehart) به روشني پساماترياليست هستند مانند ارزشهاي زيست محيطي، اصول مربوط به حقوق بشر يا آزادي هاي جنسي. جامعه شناسي چون «اولريش بك» Ulrich Beck) فردگرايي نوين را منحصر به عناصر زير نمي داند: «فردگرايي نوين تاچريسم، استقلال بازار يا اتميزه شدن (atomization) نيست. برعكس يك فردگرايي نهادينه شده است. به عنوان مثال، طرح ريزي بيشتر حقوق و مزايا در «دولت رفاه» براي افراد است نه خانواده ها. در اكثر موارد، اشتغال بديهي فرض شده است. اشتغال به طور ضمني مستلزم آموزش است و اين هر دو حاكي از تحرك. تمامي اين التزامات، مردم را به سوي ساختن فرديت خويش مي كشانند: يعني به سوي ارائه، فهميدن و توصيف خود به منزله ي فرد».(۲) به طور خلاصه مي توان گفت كه استقلال فردي نوين، وابسته به كمرنگ شدن سنت ها و آداب و رسوم در زندگي ماست: پديده اي كه تنها نتيجه ي تأثير بازار نبوده بلكه حاصل جهاني شدن به معناي گسترده ي آن است. «دولت رفاه» نيز سهم خود را در اين زمينه داشته است: با كمك رساني در پرتو مالكيت جمعي، نهادهاي «دولت رفاه» افراد را در رهايي از قيدوبندهاي پيشين ياري داده اند. زمانه ي ما را به جاي دوران انحطاط اخلاقي، مي توان عصر تحولات اخلاقي ناميد. اگر فردگرايي سازمان يافته مترادف با خودمحوري نباشد، تهديدي براي همبستگي اجتماعي به شمار نمي آيد بلكه نشانگر آن است كه ما در جست وجوي راههاي نوين براي نيل به چنين اتحادي هستيم. انسجام اجتماعي را نمي توان با بازگشت به سنت ها يا حركتي از بالا به پايين از جانب دولت تضمين كرد. ما بايد زندگي را پرشورتر از نسل هاي پيش دنبال كرده، مسؤوليت نتايج آن چه را كه انجام مي دهيم و روشهايي كه براي زيستن در پيش مي گيريم فعالانه بر دوش بگيريم. موضوع مسؤوليت يا التزام متقابل در سوسيال دموكراسي كهن نيز مطرح بود اما به گونه اي حاشيه اي چرا كه انديشه ي تأمين حمايت جمعي آن را تحت الشعاع قرارمي داد. امروزه وظيفه ي ما جست وجوي توازني تازه ميان مسؤوليت هاي فردي و جمعي است. بسياري از منتقدان چپ گرا برخوردي همراه با احتياط با فردگرايي نوين دارند. آيا «خشنودي شخصي» و «رضايت بالقوه» گونه هايي از گفتار درماني يا ارضاي شخصي در محدوده اي ويژه نيستند؟ به ظاهر امكان دارد كه چنين باشد اما محدوديت به اين نگاه، به منزله ي ناديده گرفتن دريايي از دگرگوني ها در رفتار و آرمانهاي انسانها است. فردگرايي نوين همگام با فشارهايي در جهت نيل به دموكراسي حركت مي كند. همه ي ما ناگزير از زيستن به گونه اي بازتر و ژرف انديشانه تر از گذشته هستيم. اين دگرگوني تنها سودآور نيست. نگراني ها و هراسهاي تازه امكان بروز دارند اما نبايد فراموش كرد كه بسياري ديدگاههاي مثبت نوين به وجود آمده اند. ادامه دارد ۱) Helen Wilkinson & Geoff Mulgan, Freedom's Childern London, Demos 1995. ۲) Ulrich Beck. "The cosmopolitan Manifesto", New Statesman
|