يكشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۱ - ۲۱ ذيحجه ۱۴۲۳
Sun, Feb 23, 2003
گزارش روز
شماره ۲۳۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
درباره موسيقي پاپ ايراني
درباره موسيقي پاپ ايراني
ستاره هاي بي سرزمين!
112629.jpg
زمستان سال ۷۶ وقتي مسعود كيميايي كارگردان صاحب نام ايراني كه به دليل همنشيني با هنرمندان مشهور موسيقي پاپ شهرتي مضاعف دارد، به سمت رئيس هيأت داوران نخستين جشنواره موسيقي پاپ ايران ـ در بعد از انقلاب ـ برگزيده شد، وي با اشاره به ديرينگي موسيقي پاپ گفت: «اين موسيقي مرزوبوم ندارد و متعلق به ملتي خا صي نيست پاپ موسيقي نسلهاي گريزپا است و به همين دليل مأمن آن مي تواند هر جايي باشد.»
چند سال بعد ـ زمستان سال ۸۱ ـ حجت الاسلام ابطحي ـ معاون پارلماني رئيس جمهور هم به يك سايت اينترنتي گفته بود صداوسيما در راه اندازي مجدد كاروان موسيقي پاپ ايران نقش به سزايي داشته است.
اكنون بعضي مي گويند نمي توانند تفاوت موسيقي لس آنجلسي را با پاپ تهران تشخيص دهند! آنان مي گويند كه صداهاي مشابه نتوانسته است… آنان مي گويند ارشاد در دادن مجوز اين كاستها… درمقابل اين بعضي ها، بعضي ديگر مي گويند نسل جوان نمي توانند فقط با گوشه اصفهان، مكتب سه تار تبريز و … دمساز گردد! آنان مي گويند دنياي امروز توان مضاعفي به جوانان داده و … آنان مي گويند جوان به موسيقي خود نيازمند است!
يك نقطه اشتراك در اين گفته ها وجود دارد. جوان و دنياي او نبايد دستخوش رفتار كاملاً سنتي باشد! و كسي با پاپ هم مخالف نيست. اتفاق نظر در تعريف مصداق ها هم وجود دارد!
اكنون آنتن تلويزيون ايران لبريز از موسيقي پاپ به شيوه ايراني است.
اكنون كتابفروشيها، قفسه اي را به پاپهاي ايراني اختصاص داده اند!…
|
تلفيقي از نت ها كه از احساس تراوش مي كند و به دل مي نشينند و ما آن را موسيقي مي ناميم. موسيقي نيرويي اسرارآميز است كه جايگاهي در روح و قلب دارد. بيان احساس در فرهنگ هاي مختلف به شيوه هاي مختلف بيان مي شود شايد يك نوع ريتم براي يك آمريكايي حاوي معنايي خاص باشد كه ايراني احساسي در مورد آن نداشته باشد.
در ايران موسيقي در زمان صفويه رونقي مي گيرد. البته فقط در زمان جنگ به عنوان مارش جنگي و بعد با سفر پادشاهان قاجاري به اروپا و علاقه آنها به موسيقي غربي مدارس موسيقي در ايران تأسيس شد و بعد از آن سبكهاي مختلف موسيقي غربي در ايران رواج يافت.
فلامينكو، كانتري، كلاسيك، پاپ… كه با سليقه ايراني آميخته مي شود.
موسيقي پاپ كه در آمريكا متولد شد متأثر از موسيقي سياهپوستان آفريقايي تبار اين كشور است. يكي از مهمترين ويژگي هاي موسيقي پاپ آمريكايي، تركيب بندي جديد سازهاي آن است كه به صورت تركيبي به ظاهر ناهماهنگ اما جذاب، اجرا مي شود. تركيب هايي نظير پيانو، بانجو، ساكسيفون، گيتار، ويلون و طبل هاي جاز.
از اوايل قرن ۲۰ ميلادي تحولات بسياري در عرصه موسيقي آمريكايي آغاز شد به طوري كه اين موسيقي با رقص و آواز بر روي صحنه اجرا مي شد.
براي موسيقي پاپ سه ويژگي در نظر گرفته اند: ۱) ملودي هاي ساده و كوتاه مرتب ۲) برخورداري از هارموني ساده ۳) برخورداري از ريتم هاي به تدريج تند شونده.
همزمان با موسيقي پاپ در اين دوره موسيقي ديگري نيز روي كار آمد كه جاز نام گرفت. از جنگ جهاني دوم به بعد بلوز نيز پاي به عرصه موسيقي گذاشت كه با پاپ پيوندي برقرار كرد و ريتم آن را به شدت هيجان انگيز كرد و اين امر باعث شد جوانان شيفته اين موسيقي شوند.
در ايران پاپ به معناي مردمي آن در دوران مشروطيت آغاز شد كه با تأسيس راديو در سال ۱۳۱۹شمسي، تصنيف ها ضمن اين كه همچنان برگرفته از موسيقي سنتي بود. ريتم ها تندتر و جذاب تر شدند و چنان جذابيت يافتند كه حتي در موسيقي فيلمها نيز جاي گرفتند.
از سال ۱۳۴۰ موسيقي در ايران بيشتر به سمت پاپ غربي متمايل مي شود و از موسيقي سنتي و اصيل ايراني فاصله مي گيرد.
در فاصله زماني ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ موسيقي پاپ ايراني غالب ترين نوع موسيقي در كشور بود. ولي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، روند موسيقي پاپ متوقف شد و در خارج از مرزها پاپ لس آنجلس شكل رايج خود را ادامه داد.
از سال ۱۳۶۳ رگه هايي از موسيقي پاپ در عرصه موسيقي ايراني مجدداً رونق گرفت و براي نمونه مي توان از فيلم تاراج كه در سال ۱۳۶۴ ساخته شد نام برد.
ايستگاه شهر
حركت نوين در موسيقي پاپ، چهار، پنج سال است كه آغاز شده ولي متأسفانه اكثر آنها به صورت تقليدي پيش پاافتاده بود و هرگز نتوانسته نامي براي خود دست و پا كنند.
نامهايي در موسيقي پاپ ايران كه حيات چندساله خود را از تلاش آنان اخذ كرده است ديده مي شود كه مي توان به فريدون شهبازيان اشاره كرد.
وي از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي تا سال ۱۳۵۹ مسؤول واحد موسيقي راديو بود تا سال ۱۳۶۰ نيز دبير شوراي عالي شعر و موسيقي صداوسيما بوده است. او اولين كسي بود كه اجازه پخش موسيقي پاپ را از صداوسيما صادر كرد. به عقيده شهبازيان صداوسيما نقشي مؤثر در پيشبرد موسيقي پاپ نداشته و فقط درصدي كم از آنچه در بازار عرضه مي شود در راديو و تلويزيون نمايش داده مي شود.
كارشناسان معتقدند؛ صداوسيما بعد از رواج موسيقي در اين واحد ناموفق عمل كرد چرا كه شعر و محتواي آن اهميت بيشتري نسبت به موسيقي آن داشت و هدف آن ارتقاي موسيقي پاپ نبود بلكه رقابت با موسيقي و آهنگهاي «آن طرف مرز» بود و اينكه گفته مي شوددليل اصلي رواج موسيقي پاپ در تلويزيون مبارزه با تهاجم فرهنگي است. شايد به دليل تقليدي بودن آهنگها و صداهاست. در ابتدا حركت موسيقي پاپ بسيار محتاطانه و مشكل اصلي گرفتن مجوز از وزارت ارشاد بود كه اين مشكل فقط ظاهري بود و شايد با داشتن روابط و تغييري جزئي در كار مورد نظر، حل مي شد. مشكل اصلي مشكل عدم سرمايه گذاري بود زيرا بسياري از هنرمنداني كه در عرصه هنري حضور داشتند از نظر هنري از سطح قابل قبولي برخوردار بودند و به طور كامل و تخصصي موسيقي را فراگرفته بودند ولي به دليل نداشتن امكانات مالي كافي اهداف صاحبان سرمايه و استوديوهاي مجهز را دنبال مي كردند و چون كاري تخصصي و درست ارائه مي دهند و صاحبان سرمايه كه فقط، فكر بازگشت سرمايه بوده و قسمت اعظم آنها موسيقي پاپ را آن چيزي مي دانند كه نشاط آور باشد و در ضمن با مشكل مميزي به نحوي درگير نباشد با هنرمندان دچار درگيري شده و از آنها تنها موسيقي شش و هشت مي خواهند كه بيشتر آنها فاقد هارموني درست است. علي زماني مدرس پيانو كه در زمينه موسيقي فعال است مي گويد: «پاپ در ايران مانند عروسكي مونتاژ شده بود كه هر قطعه از عروسك را از جايي گرفته باشند. موسيقي پاپ امروز نوعي موسيقي تجاري است كه در اكثر مواقع فاقد احساس و نت است و چند روزي بيشتر رونق نداشته و پس از چند روز از ياد رفته و به فراموشي سپرده مي شود. در صحنه موسيقي پاپ ديگر كساني مانند يغمايي چندان مورد توجه قرارنمي گيرند ولي گروههاي ديگري در كنسرتهاي خود غوغا به پا مي كنند كه تمامي آهنگها و ملودي هايشان تقليدي بيش نيست. وي اذعان داشت كساني كه در اين زمينه فاقد سرمايه و صاحب هنر هستند ترجيح مي دهند كه در انزوا نشسته و براي دل خود كار كنند.
در اين زمينه با كيوان ميرهادي، موسيقيدان نيز گفت وگو كرده ايم. وي مي گويد: «پاپ بايد وجود داشته باشد زيرا مورد علاقه نسل امروز است و بايد همچنان به روند خود ادامه دهد زيرا نياز امروز جامعه است.»
وي در تحليل روندموسيقي ايران، دهه ۶۰ را اوج موسيقي و ۶۹ تا ۷۳ را زمان پا گرفتن و اوج گيري فلامينكو و ۷۶ تابه حال را زمان موسيقي پاپ مي داند و مي افزايد: «البته يك روند ديگر نيز در زمينه موسيقي وجود دارد كه به عنوان راك خوانده مي شود.»
ميرهادي خاطرنشان مي كند: ۴ تا ۵ سال است كه نوعي موسيقي به نام فيلوژن رواج پيدا كرده كه موسيقي تلفيقي تعريف شده و پاپ نيز در آن راه دارد وي عقيده دارد اگر در اين زمينه فعاليت شود، به موفقيتهاي بسياري خواهيم رسيد.
اين فعال عرصه موسيقي درباره موسيقي پاپ جهان و ايران مي گويد: نمي توان پاپ ايران را با جهان مقايسه كرد موسيقي پاپ ايران در حد متوسط است و با تفكرات و هارموني پاپ جهاني تفاوتي بنيادي دارد. گذشته از همه موارد در آخر به آن مي رسيم چون موسيقي پاپ در ايران تجاري شده ديگر جايي براي درخشيدن در صحنه جهاني ندارد و فقط بايد طوري باشد كه بازگشت سرمايه در آن حتمي باشد نه ارائه كاري هنري.
در زمينه موسيقي پاپ در چند سال اخير هنرمندان زيادي پاي به عرصه گذاشته و به اوج رسيدند كه به ذكر نامها و اسامي بعضي آلبومهايشان اكتفا مي كنيم.
فريدون شهبازيان (آلبوم همچون آفاق عشق، بوي گل و …) خشايار اعتمادي (دلشوره، مثل هيچ كس، خاتون و يادته)، شادمهر عقيلي (بهار من، مسافر)، حسين زمان (قصه شب، شب دلتنگي، شاپرك)، محمد اصفهاني (حسرت، فاصله، تنها ماندم)، قاسم افشار (فصل آشنايي، خواب خيس گريه ها، كوير)، عليرضا عصار (كوچ عاشقانه، فصل آشنايي، كوير)، ناصر عبداللهي (عشق است، دوستت دارم، غزلك)، و تنها گروه پاپ مطرح گروه آريان است كه موسيقي گروهي هم با آنها متولد شد و فصل تازه اي در موسيقي پاپ ايراني كشور پديد آورد (گل آفتابگردان و اما عشق)، آلبومهاي آنها است. اين گروه با استقبال مواجه شدند.
هنرمندان موسيقي پاپ ايراني بين انتخاب اصالت هنر موسيقي پاپ و بازگشت سرمايه بيشتر شش و هشت مي نوازند تا آثاري كه متعلق به دنياي موسيقي پاپ است.
من و بيگانه ها
112632.jpg
ايده هاي تازه اي كه بي امان به سوي من هجوم مي آورند، چيزهاي تازه اي كه با تمام انبوهي و سنگيني شان در برابر چشمانم گسترده اند، همه با من بيگانه اند. من براي شناختن آنها نه واژه هاي درخوري دارم و نه نمودهاي مناسبي در ذهن خويش. آنها چيزهايي دست نيافتني اند كه ناگهان در ميدان شناسايي من پديدار آمده اند. راست است كه مي بينمشان يا به كار مي گيرمشان و به همان اندازه كه قدرت خويش را برآنها اعمال مي كنم، وجودشان را نيز تاب مي آورم، ولي آنها در سيلاب ذهن من معلق اند. نمي توانم فرآيند شكل گيري شان را ترسيم كنم، در زايش آنها شركت نكرده ام. نه در بحران هاي پي در پي اي كه پيش درآمد ساختنشان بوده سهمي داشته ام و نه در شيوه هاي توليدشان. آنها اموري نامعقولند كه نمي توانم فريبشان بدهم، عادت هاي مرا به هم مي ريزند و اجبارهايي براي من به وجود مي آورند كه نمي توانم از دستشان رها شوم. با اين حال، چيزي در آنها هست كه شيفته ام مي كند و سخت مرا به سوي خود مي كشد.چيزي كه سبب مي شود نتوانم از كمك هاشان چشم بپوشم. حتي اگر تمام كوششم را به خاطر آن به كار بيندازم. اگرهمه مقوله هاي ذهني من طوري شكل گرفته بودند كه مي توانستند هر آنچه را كه اكنون در جهان پيرامونم پديدار مي شود بپوشانند، دليلي بود بر آنكه انديشه ام به گونه ي ديگري كار مي كند و حوزه هايي از هستي را آشكار مي سازد كه برخلاف منطق چيزهايي است كه مرا در ميان گرفته اند. انديشه ام از فراواقعيت چيزي كه دريافته است پرده برمي دارد، ولي واقعيت مشخص آن را مي پوشاند. آنچه را كه مي پوشاند، همان است كه من مستقيم با آن سروكار دارم ولي به عكس، آنچه را كه پديدار مي كند، چيزي است كه اندكي بعد ناپديد مي شود. جريان سيل آساي دگرگوني ها آن را مي شويد و با خود مي برد.
داريوش شايگان، نويسنده ـ ۱۳۷۳


|   شناسنامه   |   آرشيو   |