يكشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۱ - ۲۱ ذيحجه ۱۴۲۳
Sun, Feb 23, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
شورا ها و دشواره ها (بخش دوم )
كتاب انديشه
112620.jpg
دانش دراية الحديث
محمد حسن رباني
دانشگاه علوم اسلامي رضوي
دانش دراية الحديث عهده دار بحث درباره متن حديث و سند آن و نيز چگونگي دريافت حديث و آداب نقل آن است. موضوع اين دانش، پرداختن به حديث است از آن حيث كه مشخص مي كند حديث مي تواند مقبول واقع شود يا نه. از آنجا كه حديث، نقش مبنايي در فقه، تفسير، كلام و ساير دانشهاي ديني دارد، شناخت صحيح و سقيم احاديث بسيار تعيين كننده است و دانش دراية الحديث نقش اصلي و محوري در اين زمينه داراست. كتاب حاضر، مشتمل بر هفت فصل است: علم دراية الحديث، اصطلاحات علم درايه، اقسام خبر، اعتبار خبر، اقسام مشترك حديث، اقسام حديث، ضعيف و جرح و تعديل.
كتاب انديشه
112617.jpg
لسان الغيب
في تمييز الصحة عن العيب
كمال الدين محمدكريم صابوني
تصحيح و تحقيق: علي اوجبي،
شهاب الدين عباسي
كتاب «لسان الغيب في تمييز الصحة عن العيب » مثنوي عارف گمنام سده چهاردهم هجري، كمال الدين محمدكريم صابوني است. اثر مذكور كه يكي از آثار مهم ادبي است اخيراً با تصحيح و تحقيق شايسته اي جامه طبع پوشيده و روانه بازار شده است. اين مثنوي كه تحت تأثير مثنوي مولانا سروده شده، حاوي مضامين مهم و دشوار فلسفي، كلامي و آيات و روايات اعتقادي و مسائل اجتماعي و تاريخي است. در كنار مجموعه آراي كلامي ـ فلسفي و مضامين اعتقادي، آنچه از مطالعه اين مثنوي مشهود مي گردد، اوج عشق و ارادت ناظم به ائمه اطهار و گرايشهاي افراطي شيعي است. اين اثر، به همت مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي تصحيح و تحقيق و توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ و منتشر شده است.
كتاب انديشه
112623.jpg
درباره فرهنگ ‎/ تي.اس.اليوت
ترجمه : عميد شاهرخ ‎/ نشر مركز
تي.اس. اليوت بلندآوازه ترين شاعر معاصر انگليس است. در فاصله دوجنگ، نقدهاي او، همچون اشعارش، براي شعر نو انگليسي معياري شد از چالاكي زبان و حساسيت ديد و درك منطبق با ضرورتهاي عصر. ما آنچه از او نمي شناسيم، فعاليتهاي ديگر حيطه ي نسبتاً وسيع ادبي اوست. گذشته از مقالات ادبي، دست كم دو كتاب مهم او قابل توجه است: .۱ رساله ي دكتراي او در رشته ي فلسفه .۲ رساله حاضر صلاحيت، جامعيت، موشكافي و بلندنظري از جمله كيفياتي است كه رساله ي حاضر را ممتاز مي سازد. صلاحيت در شعر و شاعري، جامعيت در ديد و دريافت تاريخي كه اعتقادات مذهبي اليوت بر آن روشني مي افكند، موشكافي در مباحث پيچيده كه حاصل آشنايي با مقولات فلسفي است و بلندنظري كه نمايشگر پايه ي رفيعي است كه اليوت از آنجا منظرگاه معاصرش را مي نگرد، همگي پس از چهل و اندي سال، همچنان دست اول و تازه و تر نگه داشته است.
شورا ها و دشواره ها (بخش دوم )
سازكاري استقلال و كارآمدي شوراها
112614.jpg
اشاره : پيشينه چند دهه تجربه شورا، آيينه اي است كه در آن مي توان ضعفها، قوتها ، ابهامات و تناقضها را ديد و آن را چراغ راه فرداي شوراها قرار دارد .
در اين گفت وگو از « وضعيت موجود» شوراها و «وضعيت مطلوب» آنها سخن رفته است. گروه انديشه
| شما درباره چگونگي نقش كنوني شوراي شهر درمديريت شهري سخن گفتيد وضعيت مطلوب اين نقش را چگونه مي بينيد؟
* در يك تقسيم كلي شوراي شهر در دو سيستم مختلف حكومت شهري (City Government) و مديريت شهري (Urban Management) مي تواند ايفاي نقش كند. اين دو سيستم با هم متفاوتند. يكي از تفاوتهاي آنها اين است كه مديريت شهري بيشتر جنبه فني واجرايي دارد و وجه حاكميت آن نسبت به حكومت شهري كمتر است . خود سيستم حكومت شهري برحسب مشهور، داراي سه نوع اصلي متمايز است كه عبارتند از : سيستم بريتانيايي، سيستم فرانسوي وسيستم فدرالي كه تفاوت آنها در نحوه اداره امور شهر ، حدود و وظايف واختيارات شوراي شهر و شهرداري ونحوه ارتباط آنها با سطوح بالاتر حكومت است . به هرحال ، بي آنكه بخواهيم به نحو تفصيلي وارد اين بحث شويم ، باتوجه به شرايط تاريخي ، اجتماعي و فرهنگي ايران، بايد در پي ايجاد مديريت شهري كارآوري باشيم ونقش مطلوبي براي شوراي شهر وشهرداري در درون اين سيستم باشيم. گرچه ممكن است در شرايط ديگري و در اوضاع و احوال تاريخي واجتماعي ديگري يكي از انواع حكومت شهري را مطلوبتر وكارآمدتر تشخيص دهيم. با اين وصف دريك مديريت شهري مطلوب شوراي شهر بايد نقش برنامه ريزي وقانونگذاري ونظارت را برعهده داشته باشد وشهرداري مجري برنامه هاي مصوب شورا باشد. البته شوراي شهر اختيارات اجرايي ندارد واين نظارت نبايد به گونه اي باشد كه در فعاليت شهرداري اخلال ايجاد كند، بي آنكه اين مسؤوليت كه اهميت تلقي ويا به گونه اي ترك شود.
گفتيم در مقام تمثيل شوراي شهر به منزله قوه مقننه است وشهرداري به منزله قوه مجريه.
اعضاي چنين شورايي بايد علاوه بر آنكه داراي بينش اجتماعي و شم سياسي هستند، دانش و اطلاعات كافي درباره امور مربوط به اداره شهر داشته باشند و اگر چنين اطلاعات بالفعل ندارند، لااقل توانايي استفاده از نظرات كارشناسان داشته باشند.
براي نيل به اين وضعيت مي توان يكي از شرايط نامزدهاي شوراي شهر را داشتن حداقل مدرك فوق ديپلم در قانون شوراها لحاظ كرد، همانطور كه اين شرايط درباره نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي در قانون آمده است. به همين دليل كه عملاً كمتر كساني يافت مي شوند كه واجد همه شرايط مطلوب باشند، لازم است كه كميسيون برنامه ريزي شهري كه جزو لازم شوراي شهر است، و هم اينك در پاره اي از شهرهاي ايران تشكيل شده، در همه شهرها تشكيل شود تا شوراهاي شهرها از نظرات اعضاي اين كميسيون كه مركب از متخصصان رشته هاي مربوط به برنامه ريزي و شهرسازي و مديريت شهري است بهره مند شوند. البته روشن است كه نظرات اين كميسيون مشورتي است و ضمانت اجرايي ندارد و اعضاي شورا هستند كه در نهايت تصميم لازم را مي گيرند. در حال حاضر در كلان شهرها، اكثر شهروندان آگاهي و شناخت لازم از نامزدها ندارند و آنها را بر حسب دسته بندي هاي جناحي و سياسي انتخاب مي كنند، حتي پس از انتخاب نيز اكثر شهروندان اعضاي شوراي شهر را آنچنان كه لازم است نمي شناسند. اين شيوه انتخاب در كشورهايي كه سابقه انتخاباتي حزبي به معناي دقيق كلمه دارند، موجه است، اما در كشور ما كه احزاب فراگير و قوي نداريم موجب تنزل روابط و گفت وگوي بين اعضاي شورا و شهروندان مي شود و همين امر شورا را از آرا و نظرات بسياري از شهروندان محروم مي كند. براي حل اين مشكل بايد همزمان با تشكيل شوراي شهر شوراهاي محله و منطقه نيز تشكيل شود تا مردم بي واسطه با نمايندگان خود ارتباط داشته باشند و قوت و ضعف آنها را بهتر تشخيص دهند. در اين صورت در انتخابات شوراي شهر نيز شوراهاي محلي كه اعضاي شوراي شهر را برمي گزينند، علي القاعده انتخاب آگاهانه تري دارند.
باري، يك شوراي مطلوب، شورايي است مستقل، قدرتمند، كارآمد و داراي اراده اي معطوف به حل مسائل و مشكلات حوزه انتخابيه خويش. آنچه براي اين شورا مهم است تأمين خواستهاي مشروع شهروندان است تا جايي كه به حوزه وظايف شورا مربوط باشد.
| منظورتان از استقلال شورا چيست؟ از چه نهاد يا قدرتي بايد مستقل باشد؟
* شورا در واقع عصاره اراده و خواست شهروندان است و چنين نهادي نبايد تابع نهادهاي دولتي باشد. بايد در چهارچوب وظايف و مسؤوليت هاي خويش فقط مصالح و منافع شهروندان را مدنظر قراردهد. البته معناي اين سخن اين نيست كه از هيچ جهت از دستورات و مقررات نهادهاي حكومتي و دولتي تبعيت كنند، نه، روشن است كه از اين حيث همه اشخاص حقيقي و حقوقي بايد تابع قانون باشند، منظور اين است كه برخلاف قانون، سفارشات و خواسته هاي ارباب قدرت را در هر مقامي كه باشند، بر مصالح موكلان خويش ترجيح ندهد. علاوه بر آن سازوكاري انديشيده شود كه رأي ونظر مستقل شورا بي هيچ مانع و رادعي به اجرا درآيد.
| اگر به قول شما سفارشها و دستورهاي مقامهاي دولتي به مصلحت جامعه و يا مقرون به حقيقت باشد، باز هم لازم نيست كه شورا از اين دستورات تبعيت كند و بهتر است با مخالفت خويش استقلال خود را بروزدهد؟ يا بهتر است مجري آن دستورات و سفارشات باشد، هر چند شائبه عدم استقلال در اذهان پاره اي از شهروندان به وجود آورد؟
* معناي سخن من اين نبود كه شورا به پيشنهادهايي كه از جانب مسؤولان و مديران امور برسد، حتماً بي اعتنايي و حتي مخالفت كند. اينكه واضح البطلان است. منظورم اين بود كه اين خواسته ها را چون ساير پيشنهادهاي رسيده مورد ارزيابي قراردهد و چنانچه آنها را به مصلحت جامعه ديد تصويب كند و اگر آنها را به مصلحت نديد كنار بگذارد، بي آنكه مأخوذ به حيا شود و يا نگران واكنش نامطلوب آن نهاد يا شخص قدرتمند شود.
راه سوم
112626.jpg
تمايز ميان چپ و راست همچنان ادامه دارد اما پرسش اساسي سوسيال دموكرات ها اين است كه آيا اين تقسيم بندي به اندازه گذشته برصحنه سياسي تأثيرگذار است يا نه؟
چپ و راست
مسأله تمايز ميان چپ و راست ، از ابتداي مطرح شدنش در اواخر قرن هجدهم، پيچيده و ارائه تعريف دقيقي از آن دشوار بوده وهمچنان هست. «زيواسترنهل» (Zeev Sternhell)، مورخ فاشيست فرانسوي در شرحي كه درباره احزاب وگروههاي مدعي استقلال از چپ وراست نوشته، تأكيد مي كند طبيعت چنين تقسيمي بحث انگيز است . (۱) حتي معناي «چپ» و «راست» نيز در طول زمان دستخوش تغيير شده است . نگاهي گذرا برتاريخچه پيشرفت انديشه سياسي، نشانگر آن است كه در مواردي بسيار، انديشه هايي يگانه، بنابرزمان و مورد، از آن چپ يا راست تلقي شده اند. به عنوان نمونه، مدافعان بازار آزاد، در قرن نوزدهم چپ گرا بودند حال آن كه اكنون راست گرا به شمار مي آيند. ادعاي گذر از تمايز چپ وراست به وسيله سنديكاليست ها وپشتيبانان «همبستگي » در دهه ۱۸۹۰ عنوان شد. اين ادعا در طول ساليان سال، تكرار شده است . ژان پل سارتر (Jean paul sartre) در سالهاي ۱۹۶۰ به اين شيوه استدلال مي كرد اما اين ديدگاه از سوي راستها نيز به همان اندازه مطرح شده است . در سال ۱۹۳۰ «آلن ـ اميل شارتيه» (Alain - Emile Chartier) به مسأله چنين مي نگريست: «هنگامي كه از من مي پرسند آيا تقسيم بندي ميان چپ وراست همچنان داراي مفهومي هست ، تنها چيزي كه به ذهنم خطور مي كند اين است كه سؤال كننده بطور قطع از چپ نيست!»(۲) «نوربرتو بوبيو» (Norberto Bobbio)، متفكر سياسي ايتاليايي در سال ۱۹۹۴ كتابي را درباره مسأله تقسيم بندي چپ و راست منتشر كرد كه بيش از آثار مشابه موردتوجه وبحث قرار گرفت(۳). اين اثر در نخستين سال انتشار پرفروش ترين كتاب درايتاليا بود وشمارگان آن به دويست هزار رسيد. «بوبيو» دراين كتاب از تفاوت همواره چپ و راست، در برابر كساني كه اين تمايز را منسوخ شده مي دانستند، جانبداري مي كرد. نفي كنندگان اين تمايز، اين بار اغلب داراي پيشينه چپ بودند و نه راست. بايد به استدلال هاي «بوبيو» توجه كرد. به باور او انواع چپ و راست به جد و جهد به تأثيرگذاري برانديشه سياسي ادامه مي دهند چرا كه سياست الزاماً جنبه هايي خصمانه دارد و جوهر آن، نبرد ميان ديدگاهها وسياستهاي متضاد است . چپ وراست از دوبخش مجزاي پيكري يگانه برمي آيند، هرچند ، هرآنچه در چپ يا راست وجود دارد، دگرگون شدني است و هيچ چيز نمي تواند در آن واحد، هم چپ باشد هم راست. يك چنين تفاوتي موضوع را دوقطبي مي سازد. «بوبيو» بحث را چنين پي مي گيرد كه وقتي احزاب يا انديشگي هاي سياسي، كم وبيش به تعادل مي رسند ، نادر هستند افرادي كه اعتبار تفاوت چپ و راست را مورد پرسش قرار دهند اما به محض آن كه يكي از آن دو (چپ و راست) ، چنان قدرت مي گيرد كه گويي يگانه بازيگر صحنه است ، منافع افراد از دو سو، ايجاب مي كند كه پرسش درباره درستي تمايز رامطرح كنند. طرف قوي تر سود مي برد چنان كه «مارگارت تاچر»به هنگام اعلان «جايگزيني وجود ندارد» ، به اين گونه عمل كرد. طرف ضعيف تر، از آن جا كه طرز فكرش فاقد مقبوليت عامه شده، معمولاً مي كوشد بر برخي انديشه هاي گروه مقابل انگشت گذارده، آن ها را انديشه هاي خويش نمايانده و تبليغ كند. منش معمول يك حزب بازنده، ايجاد تلفيقي از موقعيت هاي متضاد است در جهت نجات آن چه در جبهه ي خودي هنوز قابليت نجات دارد. اين كار با نزديك شدن به جايگاه مقابل در جهت خنثي كردن آن صورت مي گيرد. (۴) هر يك از دو طرف، چنان جلوه مي دهد كه گويي از تمايز كهنه ي چپ و راست گذر كرده يا در حال تلفيق عوامل آن براي ايجاد يك جهت گيري نو و با نشاط است. به عنوان مثال، راست سياسي در فرداي جنگ جهاني دوم و پس از سقوط فاشيسم ، جامه اي تازه بر تن كرد. احزاب راست براي ادامه ي حيات، ناگزير از قبول برخي از ارزش هاي چپ شده، چهار چوب اصلي «دولت رفاه» را پذيرفتند. در سال هاي آغازين دهه ي ۱۹۸۰ ، به سبب برتري نئوليبراليسم و سپس سقوط كمونيسم، عكس اين اتفاق روي داد. با پي گرفتن اين ديدگاه، حركت «توني بلر» در استفاده از بسياري از انديشه هاي تاچريسم و به جريان انداختن مجدد آن ها به عنوان مواردي تازه، بي درنگ قابل تفهيم مي شود.
پانوشتها
۱‎/ Zeev Sternhell, Ni droite ni gauche, Le Seuil, 1983
۲‎/ One hunderd Years of Socialism, Donald Sasson? London, Tauris, 1996, p. 776
۳‎/ Norberto Bobbio, Left& Rigth, Cambridge, Policy Press, 1996.
۴‎/ Idem

گفت و گو با دكتر محمد جواد رضايي


|   شناسنامه   |   آرشيو   |