|
راه سوم
|
|
|
تمايز ميان چپ و راست همچنان ادامه دارد اما پرسش اساسي سوسيال دموكرات ها اين است كه آيا اين تقسيم بندي به اندازه گذشته برصحنه سياسي تأثيرگذار است يا نه؟ چپ و راست مسأله تمايز ميان چپ و راست ، از ابتداي مطرح شدنش در اواخر قرن هجدهم، پيچيده و ارائه تعريف دقيقي از آن دشوار بوده وهمچنان هست. «زيواسترنهل» (Zeev Sternhell)، مورخ فاشيست فرانسوي در شرحي كه درباره احزاب وگروههاي مدعي استقلال از چپ وراست نوشته، تأكيد مي كند طبيعت چنين تقسيمي بحث انگيز است . (۱) حتي معناي «چپ» و «راست» نيز در طول زمان دستخوش تغيير شده است . نگاهي گذرا برتاريخچه پيشرفت انديشه سياسي، نشانگر آن است كه در مواردي بسيار، انديشه هايي يگانه، بنابرزمان و مورد، از آن چپ يا راست تلقي شده اند. به عنوان نمونه، مدافعان بازار آزاد، در قرن نوزدهم چپ گرا بودند حال آن كه اكنون راست گرا به شمار مي آيند. ادعاي گذر از تمايز چپ وراست به وسيله سنديكاليست ها وپشتيبانان «همبستگي » در دهه ۱۸۹۰ عنوان شد. اين ادعا در طول ساليان سال، تكرار شده است . ژان پل سارتر (Jean paul sartre) در سالهاي ۱۹۶۰ به اين شيوه استدلال مي كرد اما اين ديدگاه از سوي راستها نيز به همان اندازه مطرح شده است . در سال ۱۹۳۰ «آلن ـ اميل شارتيه» (Alain - Emile Chartier) به مسأله چنين مي نگريست: «هنگامي كه از من مي پرسند آيا تقسيم بندي ميان چپ وراست همچنان داراي مفهومي هست ، تنها چيزي كه به ذهنم خطور مي كند اين است كه سؤال كننده بطور قطع از چپ نيست!»(۲) «نوربرتو بوبيو» (Norberto Bobbio)، متفكر سياسي ايتاليايي در سال ۱۹۹۴ كتابي را درباره مسأله تقسيم بندي چپ و راست منتشر كرد كه بيش از آثار مشابه موردتوجه وبحث قرار گرفت(۳). اين اثر در نخستين سال انتشار پرفروش ترين كتاب درايتاليا بود وشمارگان آن به دويست هزار رسيد. «بوبيو» دراين كتاب از تفاوت همواره چپ و راست، در برابر كساني كه اين تمايز را منسوخ شده مي دانستند، جانبداري مي كرد. نفي كنندگان اين تمايز، اين بار اغلب داراي پيشينه چپ بودند و نه راست. بايد به استدلال هاي «بوبيو» توجه كرد. به باور او انواع چپ و راست به جد و جهد به تأثيرگذاري برانديشه سياسي ادامه مي دهند چرا كه سياست الزاماً جنبه هايي خصمانه دارد و جوهر آن، نبرد ميان ديدگاهها وسياستهاي متضاد است . چپ وراست از دوبخش مجزاي پيكري يگانه برمي آيند، هرچند ، هرآنچه در چپ يا راست وجود دارد، دگرگون شدني است و هيچ چيز نمي تواند در آن واحد، هم چپ باشد هم راست. يك چنين تفاوتي موضوع را دوقطبي مي سازد. «بوبيو» بحث را چنين پي مي گيرد كه وقتي احزاب يا انديشگي هاي سياسي، كم وبيش به تعادل مي رسند ، نادر هستند افرادي كه اعتبار تفاوت چپ و راست را مورد پرسش قرار دهند اما به محض آن كه يكي از آن دو (چپ و راست) ، چنان قدرت مي گيرد كه گويي يگانه بازيگر صحنه است ، منافع افراد از دو سو، ايجاب مي كند كه پرسش درباره درستي تمايز رامطرح كنند. طرف قوي تر سود مي برد چنان كه «مارگارت تاچر»به هنگام اعلان «جايگزيني وجود ندارد» ، به اين گونه عمل كرد. طرف ضعيف تر، از آن جا كه طرز فكرش فاقد مقبوليت عامه شده، معمولاً مي كوشد بر برخي انديشه هاي گروه مقابل انگشت گذارده، آن ها را انديشه هاي خويش نمايانده و تبليغ كند. منش معمول يك حزب بازنده، ايجاد تلفيقي از موقعيت هاي متضاد است در جهت نجات آن چه در جبهه ي خودي هنوز قابليت نجات دارد. اين كار با نزديك شدن به جايگاه مقابل در جهت خنثي كردن آن صورت مي گيرد. (۴) هر يك از دو طرف، چنان جلوه مي دهد كه گويي از تمايز كهنه ي چپ و راست گذر كرده يا در حال تلفيق عوامل آن براي ايجاد يك جهت گيري نو و با نشاط است. به عنوان مثال، راست سياسي در فرداي جنگ جهاني دوم و پس از سقوط فاشيسم ، جامه اي تازه بر تن كرد. احزاب راست براي ادامه ي حيات، ناگزير از قبول برخي از ارزش هاي چپ شده، چهار چوب اصلي «دولت رفاه» را پذيرفتند. در سال هاي آغازين دهه ي ۱۹۸۰ ، به سبب برتري نئوليبراليسم و سپس سقوط كمونيسم، عكس اين اتفاق روي داد. با پي گرفتن اين ديدگاه، حركت «توني بلر» در استفاده از بسياري از انديشه هاي تاچريسم و به جريان انداختن مجدد آن ها به عنوان مواردي تازه، بي درنگ قابل تفهيم مي شود. پانوشتها ۱/ Zeev Sternhell, Ni droite ni gauche, Le Seuil, 1983 ۲/ One hunderd Years of Socialism, Donald Sasson? London, Tauris, 1996, p. 776 ۳/ Norberto Bobbio, Left& Rigth, Cambridge, Policy Press, 1996. ۴/ Idem گفت و گو با دكتر محمد جواد رضايي
|