زمين خيس بود و آسمان. از ميانه راه باران كه خورده بود به پنجره بيدار شدم. هنوز شب مانده توي هواكه رسيديم به ايستگاه عوارضي. ۲/۳۰ مسير پاريس ـ رن، آن هم با ماشين. حسين آقا تند رفته بود كه از ماشين جلويي عقب نماند. بنز سياسي سفارت كه سفير ايران در فرانسه و رايزن فرهنگي در آن بودند. مانيم ساعت زودتر سرقرار رسيديم. پليس براي اسكورت ماشين سفارت ايران ساعت ۷/۳۰ صبح مي رسد. نور كم كم دارد مي دود در هوا. باران ادامه دارد. ماتقريباً در شمال غربي فرانسه هستيم. استان برتاين كه شهر «رن» مركز آن است روي يك جلگه قرار دارد. سرزمين هموار و سبزي كه يكي از مراكز غلات و دامپروري فرانسه است. از سمت شمال به بندر نورماندي و غرب به خليج سن مالو مي رسد. از پنجره ماشين تابلوهايي كه درشت روي آنها نوشته شده «تهران» نظرم را گرفته. فكر مي كنم حالا تهران چه خبر است. جشنواره ها يكي پس از ديگري دارند مي آيند و مي روند...
امشب چهاردهمين دوره فستيوال تراولينگ افتتاح مي شود. فستيوالي كه طبق روال هرساله اش سينماي يك كشور را ـ با تم اصلي پايتخت آن كشور ـ مرور مي كند. تراولينگ تهران. صبح هيأت رسمي ايران چند ملاقات دارند. ديدار سفير ايران با بازرگانان منطقه، بحث بر طرح خواهرخواندگي استان برتاين و استان مازندران و... موبايل آقاي سفير زنگ مي زند. فيلم امشب براي افتتاح فستيوال باران (مجيد مجيدي) است. موبايل آقاي سفير زنگ مي زند. يك جلسه فوري در پاريس. جمعه هفتم فوريه. ديشب جورج بوش اعلام كرده ديگر منتظر اروپا نخواهد ماند و عراق را... جلسه خيلي جدي است. صادق خرازي مي رود. مسؤولين فستيوال و شهرداري رن نگران شده اند. خرازي قول داد ساعت هفت شب بعد از اتمام جلسه برمي گردد... سالن اصلي فستيوال ۸۰۰نفر گنجايش دارد. صندلي خالي باقي نمانده. بيرون فضاي ايراني آرايش شده است. فرش تركمن، چايخانه، شيريني ايراني...
ايرانيها همديگر را پيدا كرده اند. ايرانيهاي مقيم رن، چند ايراني كه از پاريس و شهرهاي ديگر فرانسه آمده اند. حسام هيندي، دبير فستيوال، شروع مي كند. «خيلي خوشحال هستم كه در چهاردهمين دوره اين فستيوال به سمت ايران مي رويم. ما امسال سينمايي را مرور مي كنيم كه با حسي از سادگي، زندگي و تفاوت توانست سينماو جشنواره هاي دنيا را تحت تأثير خود قرار دهد. بيش از صدفيلم بلندوكوتاه ايراني فرصت برخورد با نماي درشت تري را براي ما فراهم مي كند. اين طور در مورد سينماي ايران قضاوت درست تري خواهيم داشت.» بعدتر هيندي از رايزن فرهنگي ايران خواست كه براي شروع رسمي سخنراني كند. ايوبي ضمن تشكر از برگزاري اين برنامه به سينماي ايران اشاره كرد و اين كه ايران در سال ۲۰۰۲ به لحاظ توليد فيلم پنجمين كشور دنيا بوده است. در بين صحبتهاي رايزن فرهنگي اشاره به اهميت وجود گونه ها و قبايل مختلف فرهنگي از نظر ايران و اينكه استان برتاين در فرانسه از چنين موقعيتي برخوردار است و حتي زبان بخصوصي دارد بيش از همه توجه فرانسوي ها را جلب كرد. نماينده شهر رن در مجلس از اين نكته سنجي تشكر كرد.
مجيد مجيدي رفت روي سن. جمعيت تشويق كردند. تايك هفته اين ماجرا ادامه داشت. سينماي ايران در رن.
شهري كوچك با جمعيتي حدود ۲۲۰۰۰۰ نفر و فستيوالي كه انگار جزئي از فرهنگ يا درست تر تقويم فرهنگي شهر شده است. تلفن زنگ مي زند. سالن براي نمايش فيلم تاريك شده كه در ميانه نور ـ سايه ها مي بينم صادق خرازي برگشته است. بعد از اتمام فيلم، ده ـ پانزده خبرنگار محلي از روزنامه ها و تلويزيون سفير ايران را دور كرده اند. اين كه او به قول خود عمل كرده و برگشته وجهه خوبي برايش شده. ۸۰ درصد سؤال ها در مورد حمله احتمالي آمريكا به عراق بود. اين ماجراها اينجا، شهر كوچك شمال اروپا با فستيوالش را هم رها نمي كند. فكر مي كنم حالا تهران چه خبر است.
شبكه تلويزيوني شهر تا حالا ده ـ دوازده بار مصاحبه با سفير و رايزن فرهنگي را پخش كرده است. ايران، تهران و سينما نام هاي تكرارشونده اين روزها هستند. از جمعه تا سه شنبه عمده اتفاق هاي فستيوال همان ماجراي روز اول به اضافه حضور مجيدمجيدي بودند. مردم رنگ خدا را دوست داشتند و با مجيدي صحبت مي كردند. اين حجم علاقه مندي براي مجيدي هم كه فستيوال هاي زيادي را ديده جالب بود. دوشنبه شب آقاي هيندي اعلام كرد فردا سينماي ايران از راه مي رسد. هرچند كه در اين جمله او مقداري اغراق كه شايد لازمه كارش بود وجود داشت ولي زياد هم بي راه نمي گفت. رخشان بني اعتماد از آمريكا آمد. مثل هميشه محترم و دوست داشتني. عزت الله انتظامي، داريوش مهرجويي، محسن مخملباف، فاطمه معتمد آريا، محمدرضا فروتن و نيكي كريمي هم همگي با پرواز سه شنبه هواپيمايي هما رسيدند. يك اتوبوس آنها را به رن آورد. علي محمد قاسمي و بايرام فضلي هم كه در بخش فيلم كوتاه پذيرفته شده بودند از جشنواره شهر كلرمون به رن آمدند. انتظامي مي گفت: «داريوش همين الآن همين جا مي توني يه فيلم كاركني، همه عواملت هم با من…» مجيدي همان روز برگشت تهران. از همه چيز فستيوال راضي بود، به جز پشت ميز غذا نشستن هاي طولاني فرانسوي ها. به شوخي مي گفت: «من ۷۲ ساعت رن بودم، ۴۸ ساعتش توي رستوران گذشت » بخش هنري تمام مطبوعات در اين روزها روي خبرهاي فستيوال و سينماي ايران تمركز كرده بودند.
در بخش اصلي كه تراولينگ تهران بود بزرگداشت عباس كيارستمي، داريوش مهرجويي، محسن مخملباف، رخشان بني اعتماد، مجيد مجيدي، عزت الله انتظامي، فاطمه معتمد آريا و محمدرضا فروتن برگزار شد. نيكي كريمي هم عضو هيأت داوران بخش مسابقه بود. در كنار تمام تلاشهايي كه شده بود فكر مي كنم جاي عده اي مثل ابراهيم حاتمي كيا يا حداقل چند فيلم از مسعود كيميايي خالي بود. چون آنطور كه ذكر شده بود بنابر مرور سينماي ايران بود.
۳۶ هزار بازديدكننده گويا در طول چهارده دوره بالاترين آمار مربوط به همين امسال بود. شبها بعد از نمايش فيلمها مردم به دور ايراني ها جمع مي شدند. يك جور شخصيت فرهنگي، جنسي از احترام براي ايراني ها شكل گرفته بود. صندلي كناري عزت الله انتظامي سرقفلي داشت. حتي شبها در رستوران و هتل باقي مهمان هاي سينماي ايران دوست داشتند كنار او باشند. هر كس كنارش بود از دست مزه ها و طنز في البداهه اش روده بر مي شد. مدام يادم مي افتاد كه انتظامي پيش پرده خوان بوده است. پنجشنبه شب خرازي و ايوبي دوباره به رن بازگشتند. آنها ميزبانان مهماني اي بودند كه به افتخار هنرمندان سينماي ايران، اعضاي فستيوال و ايرانيان مقيم رن ترتيب داده شده بود.
سفير ايران به همه خوش آمد گفت. در همين مهماني تنديس شهر تهران از طرف مسؤولان سازمان زيباسازي شهر تهران به وسيله عزت الله انتظامي به حسام هيندي هديه داده شد. هيندي با لهجه فرانسوي به فارسي گفت: «خيلي ممنون» كه باعث خنده حاضران شد.
شنبه پانزدهم فوريه، تا به شب اختتاميه رسيديم تهران شده بود ورد زبان همه. تجسم كنيد كه حرف «ر» را هم چطور با حلقوم «ق » مي گويند. فرانسواز در غرفه سازمان زيباسازي به عنوان مترجم كار مي كرد. مادرش ايراني بود وفارسي را با لهجه حرف مي زد. خيلي ها از او اطلاعات سفر به ايران را مي خواستند. مي گفت: «مردم فرانسه اطلاعات عمومي زيادي ندارند ومتأسفانه تاحالا هم كشور ما تبليغات قوي نداشته ولي اين برنامه وبرنامه اي كه چندوقت پيش در پاريس برگزار شد خيلي در روحيه آنها اثر گذاشت».
جمعه به آن مجموعه از سينماي ايران رسول صدرعاملي هم اضافه شد. دوست وهمكارش علي سرتيپي هم بود. فستيوال شهر رن هرسال غير از بخش اصلي اش (تراولينگ ) بخش مسابقه بين الملل نيز دارد كه شش فيلم در آن پذيرفته مي شوند. «من ترانه ، پانزده سال دارم» در همين بخش شركت داشت و حالا نزديكي هاي مراسم اختتاميه سروكله صدرعاملي هم پيدا شده بود . مي شد حدس هايي زد … گمان هايي… همه آنها درست بودند. آن جمعه شب واقعاً شب سينماي ايران بود . يك شب قبل هم محسن مخملباف همين را گفته بود. او با كاريزماي خاصش بعدتر از مردم خواست به احترام سفير و رايزن فرهنگي ايران از جا بلند شوند.
هرسه جايزه اصلي شب اختتاميه به ايران رسيد. بهادر (عبدالله عليمراد) جايزه بخش كودكان ونوجوانان را برد. «من ترانه…» هم جايزه بهترين فيلم بخش مسابقه وهم بهترين فيلم مردمي را گرفت.
همان شب فهميدم دراين شهر كوچك چيزي حدود ۲۰۰ ايراني زندگي مي كنند. خيلي هايشان قبل تر همديگر را نمي شناختند. آنها قرار گذاشتند امسال براي نوروز دور يكديگر جمع شوند… سلام سينما…