|
راه سوم
|
|
|
اين بار،چپ، با مطرح كردن مسأله بي معنايي گونه هاي كهن، استفاده بيشتري از قضيه مي كند. در اينجا، بنا بر استدلال «بوبيو» و بنا بر آنچه روي داد، تمايز ميان چپ و راست شكلي نوين مي يابد. به اين ترتيب، نظر به روند نوزايي سوسيال دموكراسي و از بين رفتن تازگي در راست نوين، سوسيال دموكرات ها بزودي خواهند توانست پرسش ديرين درباره ي چپ و راست را بي مصرف به شمار آورند. به باور«بوبيو» تفاوت چپ و راست تنها در قطبيت خلاصه نمي شود. معيار اساسي كه در مقايسه ي اين دو همواره مطرح بوده، برخوردشان با مسأله برابري است. چپ جانبدار برابري است حال آن كه راست جامعه را بي چون وچرا، داراي سلسله مراتب مي داند. اما برابري مفهومي نسبي است. پس بايد از خود بپرسيم برابري ميان چه كسان و چيزهايي و به چه ميزاني؟ چپ سعي در كاهش نابرابري دارد اما اين هدف به صورت هاي گوناگون قابل درك است نمي توان گفت چپ، خواهان كاهش تمام نابرابري ها و راست مايل به حفظ تمامي آن ها است. تفاوت چپ و راست بافتاري (contextual) است. مثلاً در كشورهايي كه درصد مهاجران تازه زياد است، تضاد ميان چپ و راست مي تواند در زمينه نحوه ي نسبي پردازش به حقوق اساسي و پشتيباني مادي مهاجران نمايان شود. «بوبيو» ضمن بحث درباره ي ادامه ي تمايز چپ و راست، در انتها و در پاسخ به انتقادهاي وارد بر كتابش، با پذيرش اين كه تفاوت مورد اشاره ديگر ماهيت پيشين را ندارد، مي نويسد: «علت ضعف مديريت در چپ اين است كه در جهان كنوني، مسائلي پيش آمده كه حركت هاي سنتي چپ هيچ گاه به آن ها نينديشيده بودند وبرخي از فرضيه هايي كه آن ها توان و همچنين برنامه هاي خود را براي دگرگوني جامعه بر پايه ي آن ها قرار داده بودند، تحقق نيافته اند و اين ها انكار ناپذير است... اكنون، هيچ يك از افراد جناح چپ، نمي تواند منكر اين باشد كه چپ امروز ديگر آن چه كه در گذشته بوده نيست». (۵) نظر «بوبيو» درباره ي ادامه ي تمايز چپ و راست و وجود نابرابري به منزله ي هسته ي اصلي آن، بي ترديد درست است. انديشه هاي برابري وعدالت اجتماعي، به رغم تفسيرپذير بودن، همواره مباني ديدگاه چپ را تشكيل داده و به همين سبب هميشه مورد حمله ي راستي ها بوده اند. با اين حال تعريفي كه «بوبيو» ارائه مي دهد، نياز به اصلاح دارد. چپ ها تنها در پي عدالت اجتماعي نيستند بلكه معتقدند حكومت بايد در جهت رسيدن به هدف، ايفاگر نقشي كليدي باشد. به طور دقيق، به نظر مي رسد كه چپ علاوه بر درخواست عدالت اجتماعي به شكل مطرح شده، اعتقاد به يك سياست آزادي بخش دارد. برابري، از آنجا كه رفاه و عزت نفس را به همراه مي آورد، اهميتي مافوق دارد. «ژوزف راز» (Joseph Raz)، فيلسوف دانشگاه آكسفورد، در اين باره چنين نظر مي دهد: «آنچه كه سبب دغدغه ي خاطر ما در زمينه ي نابرابري هاي گوناگون مي شود... گرسنگي گرسنه ها، نياز نيازمندان... و آسودگي كمتر آنها نسبت به همسايگانشان است. نگراني ما از آن نيست كه نابرابري به خودي خود چيز بدي است بلكه از آن ناراحتيم كه گرسنگي برخي بيشتر، نياز عده اي اضطراري تر و دردشان سخت تر است. بنابراين براي آنها اولويت قائليم.» (۶) دلايل ديگري نيز براي پرداختن به نابرابري وجود دارد. يك جامعه ي بسيار نابرابر به خود آزار مي رساند چون نمي تواند استعدادها و ظرفيت هاي شهروندانش را به شكلي بهينه به كار گيرد. افزون بر اين، نابرابري ها مي توانند انسجام اجتماعي را تهديد كرده نتايج ناخوش آيندي چون افزايش شمار جنايت ها را در پي داشته باشند. پانوشتها ۵/ Norberto Bobbio, Reply to the Critics, P.133 ۶/ Joseph Raz, The Morality of Freedom, Oxford, Clarendon Press, 1986
|