|
گفت وگو با جواد علاقه بند، روانپزشك
جنس دوم بودن واحساس افسردگي
|
|
|
اكنون بيش از هميشه نسبت به شيوع بيماريهاي رواني هشدار داده مي شود. با اين وصف آنچه كمتر بازگو شده، عامل بروز بيماري ها و اختلال هاي رواني است. به اين ترتيب غالباً و به عنوان نمونه نمي دانيم كدام متغيرها و شرايط سبب مي شود ما يا يكي از عزيزانمان مبتلا به افسردگي شويم كه رايج ترين بيماري رواني دركشور است. دكتر جواد علاقه بند، رئيس بخش فوق تخصصي روانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران در گفت وگوي حاضر، افسردگي را معرفي مي كند و به گروههايي اشاره مي كند كه بيش از ديگران درمعرض افسردگي هستند. | تازه ترين بررسي ها نشان مي دهند اختلال هاي رفتاري و رواني در ايران روبه گسترش است. در مورد افسردگي نيز آمار و ارقام مختلفي عنوان مي شود. حال بفرماييد آيا تفاوت معناداري، ميان شمار مردان و زنان افسرده وجود دارد؟ * چنانچه از بدو تولد تا پايان عمر را در نظر بگيريم، شيوع افسردگي در بين دختران وپسران تا مرحله بلوغ يكسان است. اما بعد از بلوغ به تدريج شيوع افسردگي در زنان خيلي بيشتر مي شود. درواقع زنان يك و نيم تا دو برابر مردان به اين بيماري دچار مي شوند. | عوامل افسردگي در زنان چيست؟ عامل زيستي، اجتماعي، فرهنگي يا اقتصادي؟ كداميك نقش بيشتري دارند؟ * احتمالاً تركيبي از اين عوامل در ابتلا يا شيوع افسردگي مؤثر است. اما ساده ترين عامل، مسائل ژنتيك يا هرمونال است. در دوران بلوغ، اكثر خانمها حداقل نوساناتي را تجربه مي كنند كه نتيجه اش دوران بدخلقي شديد است كه در نهايت مي تواند به افسردگي بينجامد. ولي آنچه در مورد خانمها اهميت دارد، اين است كه افسردگي آنان تابعي از علل اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نيز هست. مثلاً ازدواج به عنوان يك عامل اجتماعي مي تواند در روحيه زنان بسيار مؤثر باشد. محققان در اكثر مطالعات به اين نتيجه رسيده اند كه متأهل بودن در مردان، «عامل محافظتي» است. يعني مردان متأهل كمتر از زنان متأهل افسرده اند. عدم كنترل زنان بر درآمد و محدوديت شبكه ارتباطات اجتماعي آنها باعث مي شود اعتماد به نفس زن در جوامعي مثل ايران با ميزان موفقيت فرزندانش ارتباط مستقيم پيدا كند و اين موفقيت ممكن است هميشه ايده آل نباشد. از اين رو در جوامعي مثل ايران، استعداد افسردگي در خانمها بيشتر است و مي توان گفت در اينجا، افسردگي زنان يك مؤلفه فرهنگي است. | اگر افسردگي را بيشتر به عنوان يك مؤلفه فرهنگي در نظر بگيريم عوامل تشديد كننده آن در ايران چه مي تواند باشد؟ * حس جنس دوم بودن، باعث مي شود فرد هميشه در انتخابهايش، نقش پاييني براي خود در نظر بگيرد. مسأله مهم اين است كه وقتي زنان مي بينند، از حقوق مساوي با مردان برخوردار نيستند، حس تبعيض را به خوبي درك مي كنند و همين باعث مي شود اكثر اوقات نقشهاي مردانه را به عنوان سمبل قدرت يا نمادي از آن بپذيرند. درجامعه خودمان، مي بينيم خانمهايي كه مي خواهند با اعتماد به نفس باشند و فرودستي را نپذيرند، به صورت واكنشي نقشهاي مردانه را جايگزين نقشهاي زنانه واقعي خود مي كنند. اين گونه زنان در جامعه دراثر چنين واكنشي، سرخورده و دچار يأس و نااميدي مي شوند و همين زمينه را براي افسردگي آنها فراهم مي كند. درواقع نقشهاي مردانه و زنانه دو روي يك سكه اند. چيزي كه بايد اتفاق بيفتد اعتماد زنان به نقشهايي است كه آنها قابليت اجرايش را به خوبي دارند. پذيرش تواناييهاي بالقوه خود و باور داشتن آنچه كه هستند. در حقيقت حركت به سمت تساوي حقوق، به معناي مردانه شدن زنان نيست و اين چيزي است كه زنان بايد از آن آگاهي داشته باشند. | پس شما فكر مي كنيد يكي از عوامل تشديدكننده افسردگي زنان، خودشان هستند؟ * قطعاً همينطور است. ولي مسأله به اين سادگي هم نيست. بدين معني كه در وهله اول نوع نگاه زنها موجب عدم فعاليت در حوزه هاي اجتماعي شده است. در حقيقت مبتلا نشدن به افسردگي بسته به اين است كه زنان، چقدر تواناييهاي خود و آنچه كه در آن قوي هستند رابه خوبي شناخته و درك كرده باشند كه اين هم، بيشتر به فرهنگ جامعه اي برمي گردد كه در آن زندگي مي كنند. يكي از توجيهاتي كه در روان شناسي اجتماعي براي احتمال شيوع بيشتر افسردگي در خانمها از آن ياد مي كنند «درماندگي آموخته شده» است. به اين معني كه مي آموزيد كاري از دستتان برنمي آيد و اين درماندگي برايتان به صورت يك اصل درمي آيد بي آنكه متوجه آن باشيد. يعني: وقتي در جامعه، چندبار به بن بست خورديد، انگار اين درماندگي را در وجود خود، مي پذيريد و مي آموزيد كه در هيچ يك از امور كاري از شما ساخته نيست. به نظر مي رسد خانمها در ايران، به علت شرايط اجتماعي و فرهنگي كه درآن قرار دارند و از انجام بسياري از امور بازمانده اند بيشتر در معرض «درماندگي آموخته شده» هستند. | درماندگي آموخته شده داراي چه تبعاتي است؟ * درماندگي آموخته شده، يك سيكل معيوب به وجود مي آورد. زناني كه دچار اين درماندگي مي شوند، نه تنها در معرض افسردگي قرار مي گيرند، بلكه به تدريج تصويري كه ازجامعه براي خود ترميم مي كنند، سياه ونااميدكننده خواهد بود. يعني جامعه اي كه به زنها احترام نمي گذارد، حقوقشان را رعايت نمي كند و هيچ ارزشي براي يك زن قائل نيست. اين وضع باعث مي شود افسردگي خود را با اين تصورات تشديد كنند.بنابراين دوباره افسردگي و خيالات بيهوده نيز افزايش خواهد يافت. در نتيجه دچار همان سيكل معيوبي مي شوند كه در ابتدا به آن اشاره كردم. | به شرايط اجتماعي و فرهنگي جامعه ايران اشاره كرديد. به نظر شما تعارض ميان هنجارهاي رسمي و رفتار زنان در جامعه ما، مي تواند يكي از همين عوامل تشديد كننده باشد؟ * دوگانگي ميان ارزشها و هنجارها در جامعه ما بيشتر اجتماعي است. حال اگر فردي افسرده نباشد، بهتر مي تواند چنين تعارضاتي را حل كند و زني كه در معرض افسردگي و يا افسرده است، وقتي با تعارضي در جامعه مواجه مي شود مثلاً: مي خواهد كاري انجام دهد، ولي عرف يا هنجار رسمي در جامعه اين اجازه را به او نمي دهد همين خود زمينه اي براي سرخوردگي اساسي است وحس درماندگي ناشي از جنس دوم بودن در زن را تشديدمي كند، درنتيجه همه اين عوامل دست به دست هم داده و زمينه را براي ابتلا يا شيوع افسردگي دوچندان مي كند. | حال با توجه به شرايط اجتماعي ايران، زنان بيشتر دچار افسردگي شديد هستند ياخفيف؟ * افسردگي داراي طيف گسترده اي است. موردي كه در جامعه ما شايع است دل مردگي و در واقع همان افسردگي خفيف است. اين احساس بخصوص در مورد زنها، همان درماندگي آموخته شده است. البته نه فقط زنها، بلكه گروههاي نوجوان و جوان ما، نيز به نوعي بدان دچار آنند، چرا كه نيازها و امكاناتشان تناسب ندارد و همين زمينه را براي هر نوع دل مردگي آماده مي كند. زنان در طبقات پايين جامعه، مبتلا به افسردگي شديد هستند كه با علائمي چون بي حوصلگي شديد، كسالت، مشغول بودن فكر و يا بي جهت در فكر و خيال فرو رفتن، آينده را در هاله اي از ابهام ديدن و كلاً نقاط منفي را بيشتر ازحد بزرگ كردن، بروز مي كند. يك نوع ديگر افسردگي، نوع گذري آن است كه همان حالت غم و اندوه است. ولي بايد توجه داشت كه ما به آن افسردگي نمي گوييم. چرا كه افسردگي لزوماً غم نيست. غم و ناراحتي مي تواند جزئي از افسردگي باشد، ولي داراي كيفيت ديگري است. | شما در اين زمينه به طبقه اجتماعي زنان در جامعه اشاره كرديد. آيا بين افسردگي زنان و پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي آنان رابطه اي وجود دارد؟ * اين يك تئوري قديمي است كه طبقه اجتماعي ـ اقتصادي پايين زنان، يكي از علل بروزافسردگي در آنها مي شود. وقتي زني در طبقه اجتماعي پاييني است، سطح درآمد پاييني هم دارد، در نتيجه تغذيه او نامناسب است. او براساس فرهنگ آن طبقه در سن كم، باردار مي شود و بالطبع، كنترل خيلي كمي بر روي زندگي دارد و همين مسائل د ركنار مشكلات ديگر كه خاص طبقات پايين جامعه است، باعث مي شوند كه خطر ابتلا به افسردگي، آن هم از نوع شديد را زيادتر كند. ولي اين موضوع، به معناي آن نيست كه در پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي بالا، زنان دچار افسردگي نيستند. به نظر مي رسد در طبقات بالا، زنان دچارنوعي افسردگي خفيف هستند و دليلش هم چيزي است كه ما به آن «عدم تجانس شناختي» مي گوييم. اين حالت، بيشتر حالت ذهني و شناختي است. به اين معنا كه زنان در چنين طبقاتي، داراي تحصيلات بوده، در نتيجه مي خواهند از موقعيت شغلي برابر با مردان وفعاليت در حوزه هاي وسيع اجتماعي ـ فرهنگي در جامعه برخوردار باشند. اينگونه زنان از حق و حقوق خود آگاهند و براي به دست آوردن آن، تلاش مي كنند و هرگاه كه امكانات لازم را براي رفع نيازهايشان مناسب نبينند وانتظاراتشان در تعارض با واقعيتهاي جامعه قرار گيرد، دچار همان افسردگي خفيف از نوع دل مردگي مي شوند. بنابراين نوع افسردگي زنان، بنا به پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي آنان، متفاوت است. | افسردگي شديد در زنان، درچه دوره اي از حياتشان ظاهر مي شود؟ * معمولاً در دهه سوم عمر ۲۵سالگي تا ۳۵سالگي، سالهايي است كه بيشترين احتمال ابتلا به اين بيماري وجود دارد. | توزيع سني جمعيت افسرده زنان در ايران به چه ترتيب است؟ * در ايران ما دونوع پيك افسردگي براي زنان داريم. يك پيك مربوط به بلوغ است كه تاحوالي ۲۰سالگي ادامه مي يابد و يك پيك بزرگتر كه در ميانسالي و حوالي سنين ۴۰ تا ۴۵سالگي است. | آقاي دكتر! با توجه به تمام مسائلي كه در اين زمينه، مطرح شد، آيا شما فكر مي كنيد اصولاً راهكارهاي اجتماعي، فرهنگي، براي مقابله يا حتي تخفيف اين بيماري در زنان جامعه ما وجوددارد؟ * در حقيقت، براي چنين اقدامي، يك عزم ملي، فرهنگ سازي و ذهنيت سازي توسط كليه نهادهاي دولتي وغيردولتي لازم است. آموزش و پرورش بايد متحول شود و تحول اساسي بايد در ذهنيت افرادي كه آنجا را اداره مي كنند، رخ دهد. نگاه به زن، بايد نگاه متفاوتي از قبل باشد. بايد او را به صورت مجموعه اي از خصوصيات، قابليتها و استعدادهاي نهفته ديد. بخصوص به دختران نوجوان بايد بيشتر توجه شود تا استعدادها و علايق شان را آنچنان بروز دهند كه دچار «درماندگي آموخته شده» نشوند. زنان بايد احساس آزادي كنند و اينكه مي توانند شكوفا شوند و قابليتهايشان مورد توجه قرار گيرد. در واقع بايد يك وجدان عمومي و درك مشترك نسبت به اين موضوع به وجودآيد. در اين فضاي فرهنگي مناسب مي توان به كاهش ابتلا به افسردگي در زنان اميدوار بود. | سپاسگزارم.
|