گروه حوادث: مرد وقتي از زندان آزاد شد و به خانه اش بازگشت با ديدن جاي خالي همسرش به ياد روزي افتاد كه آب هندوانه مسموم را به خورد او داد. زن بيهوش روي زمين افتاد، مدتها بود نقشه هولناكي را در ذهنش مرور مي كرد، روي سينه اش نشست، پنجه هايش را دور گلوي او حلقه زد و آن را فشرد. مرد به ياد دوران كوتاه زندان افتاد، شب و روز از كابوس مرگ در هراس بود وقتي پلك هايش را روي هم مي گذاشت چهره خندان همسرش را مي ديد ديگر طاقت نداشت عذاب وجدان امانش را بريده بود. در خلوت خانه گشتي زد از تنهايي مي ترسيد از وقتي همسرش ناخواسته رفته بود سكوت وهم برانگيزي فضاي خانه را گرفته بود، پسرش شب ها شاهد بود كه پدر چگونه به خود مي پيچد و هراسان از خواب مي پرد. ديگر مزاحمي نبود، نامه سوم سنگ نبشته اش بود، دستانش مي لرزيد اما بايد مي نوشت: «از اينكه همسرم را كشتم، پشيمانم و ديگر تمايلي به زندگي ندارم!»
•••
ساعت ۱۸ عصر بود كه پسر ۱۶ ساله وارد خانه شد از وقتي مادرش توسط پدر به قتل رسيده بود، مي ترسيد به پدر نزديك شود، چراغ ها خاموش بود و هيچ صدايي نمي آمد.
«پژمان» با ديدن كفش هاي پدر ترسيد به آرامي به اتاق ها سرك كشيد تا اينكه پدر را در بستر خواب ديد. چند بار صدايش زد وقتي صدايي نشنيد به سمت او رفت و با ديدن چهره خاموش پدر در جاي خود خشك شد.
عذاب وجدان پدر را وادار به اجراي نقشه اي كرد كه مدتي پيش مادر را به كام مرگ كشانده بود و اين بار او را قرباني كرد.
«پژمان» وحشت زده از خانه خارج شد انگار همين ديروز بود كه او با صحنه مشابهي مواجه شده و پدر و مادر را در خواب مرگ ديده بود.
چندي پيش پسر نوجواني با مركز فوريت هاي پليسي ۱۱۰ شهرري تماس گرفت و از مرگ مرموز پدرش خبر داد.
وقتي اين گزارش در اختيار كارآگاهان دايره قتل آگاهي شهرري قرارگرفت آنان با اطلاع از اينكه قرباني مرد ۴۲ ساله اي به نام «عليرضا» است، پي بردند اين مرد چندي پيش به اتهام قتل همسرش در زندان بوده است.
در بررسي هاي صحنه حادثه، وقتي اين فرضيه مبني بر اقدام به خودكشي «عليرضا» مدنظر قرارداده شد تحقيقات پليسي با پيدا شدن يك نامه به دستخط قرباني وارد مرحله تازه اي شد.
* آغاز ماجرا
نخستين ساعات صبح روز جمعه ۳ خردادماه سال جاري پسر نوجواني با كلانتري ۱۷۷ شهر ري تماس گرفت و آنان را در جريان مرگ پدر و مادرش قرارداد.
وقتي پليس در محل حادثه حضور يافت در يكي از اتاق ها با پيكرهاي زوج جواني روبرو شد و با ديدن دو ليوان كه مقداري آب هندوانه در داخلش بود احتمال داد اين زوج با خوردن محتوي ليوان ها مسموم شده اند.
بدين ترتيب، به خاطر وجود احتمال مبني بر زنده ماندن زن و شوهر با دستور قاضي كشيك دادگستري شهرري، پيكرهاي آنان به بيمارستان انتقال داده شد تا با اقدامات پزشكي آنان از مرگ نجات يابند.
وقتي تيمي از پزشكان به معاينه زوج جوان پرداختند، اعلام كردند كه زن جوان به علت مسموميت ناشي از خوردن نوعي سم كشنده جان باخته است و شوهر وي با درصد پاييني از مسموميت تحت مداوا قرارگرفت.
وقتي «عليرضا» از مرگ جان سالم به در برد خود را در بستر بيمارستان در برابر بازجويي تخصصي كارآگاهان ديد و ادعا كرد به خاطر سختي هاي زندگي به همراه «مريم» سعي در از بين بردن خود داشته اند.
همزمان با اين ادعاها، پليس با تجسس از خانه اين زن و شوهر به دو نامه دست يافت كه يكي از آنها روز قبل از حادثه و ديگري لحظاتي قبل از حادثه توسط مرد خانواده نوشته شده بود.
در نامه نخست، «عليرضا» به «مريم» نوشته بود قصد دارد براي رهايي از اختلافات موجود در زندگيشان اقدام به خودكشي كند و در نامه دوم وي از زبان خود و همسرش اعلام كرده بود، باتوجه به اينكه ديگر قادر به تحمل اين زندگي نيستيم با هم اقدام به خودكشي مي كنيم.
مقايسه دو نامه و ادعاهاي ضدونقيض «عليرضا» در بيمارستان كارآگاهان را بر آن داشت پسر ۱۶ ساله اين زوج را تحت بازجويي قراردهند.
«پژمان» در تحقيقات گفت: ساعت ۲۲ شب حادثه پدرم خواست براي خواب به اتاقم بروم، او يك هندوانه بزرگ خريده بود وقتي مي خواستم دقايقي بعد براي خوردن آب به آشپزخانه بروم ديدم پدرم آب هندوانه مي گيرد.
با اين سرنخ هاي تازه، «عليرضا» براي دومين بار تحت بازجويي قرارگرفت و وقتي ديد پليس او را عامل مرگ همسرش مي داند، لب به اعتراف گشود وگفت: اوايل زندگي من و مريم هيچ مشكلي باهم نداشتيم تا اينكه من در نشست و برخاست با دوستان ناباب به اعتياد كشانده شدم. از آن زمان دامنه اختلافات ما هر روز بيشتر شد تا اينكه نقشه قتل او را طراحي كردم.
روز جنايت تعداد زيادي قرص خريدم، شب وقتي «پژمان» خوابيده بود به دور از چشم «مريم» ۳۰۰ قرص را داخل آب هندوانه حل كرده و به خورد همسرم دادم، وقتي او آب هندوانه مسموم را خورد بي هوش روي زمين افتاد براي اينكه از مرگ او مطمئن شوم با دستانم گلويش را فشردم، سپس ۶ قرص را هم خودم خوردم تا هنگام بازجويي مأموران به آنان بگويم ماجرا يك خودكشي بوده است.
* آزادي از زندان
«عليرضا» با اين اعترافات روانه زندان شد اما وقتي در شعبه ۱۱ دادگستري شهرري براي بازجويي قضايي حضور يافت اعترافات خود را پس گرفت و ادعا كرد هيچ دخالتي در مرگ همسرش نداشته است.
وقتي قاضي پرونده با پافشاري اين مرد روي ادعاهايش مواجه شد وي را براي بررسي پزشكي به پزشكي قانوني معرفي كرد تا كارشناسان روحيه و روان وي را تحت كاوش قراردهند.
متخصصان پزشكي قانوني «عليرضا» را تحت معاينه قراردادند و در نظريه اي علمي اعلام كردند: اين مرد در حال حاضر از نظر روحي و رواني سالم است و هيچ علايمي مبني بر جنون وي نيست.
بدين ترتيب باتوجه به عدم اقرار «عليرضا» و اصرار وي در بي گناهي اش و عدم وجود مدارك كافي بر مجرميت وي، قاضي باصدور قرار وثيقه و پس از اخذ آن وي را تا زمان محاكمه آزاد كرد.
* نامه سوم
هنوز چند روزي از آزادي «عليرضا» نگذشته بود كه «پژمان» باز با حالتي هراسان با پليس تماس گرفت و گفت پدرش خودكشي كرده است.
در صحنه مرگ «عليرضا» يك نامه مشابه با دو نامه گذشته يافتند كه در آن اين مرد نوشته بود: «به خاطر اينكه همسرم را كشته ام تمايلي به ادامه زندگي ندارم.»
اين نامه نشان داد كه نظريه پليس درخصوص مجرم بودن «عليرضا» در قتل همسرش درست بود و اين مرد به خاطر عذاب وجدان تحمل زندگي را نداشت.