چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۱ - ۲۴ ذيحجه ۱۴۲۳
Wed, Feb 26, 2003
ويژه ۲
شماره ۲۳۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
ديروز، امروز و فرداي هندوستان ايران
تاقي بربستاني محروم
بخش دوم
113028.jpg
اگر روزگاري كرمانشاه صداي تيشه فرهاد را بر سينه «بيستون»اش مي شنيد، اين روزها در اين ديار صداي تيشه اي به گوش مي رسد كه دير يا زود ريشه تمدن هفت هزارساله اين منطقه را از جا خواهد كند.اگر صداي تيشه فرهاد از فرهنگ «هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق» بلند بود و بيستون را به يكي از ماندگارترين آثار شرق باستان مبدل ساخت، صداي اين تيشه معلوم نيست كه ما را به قعر تاريخ خواهد سپرد يا به عمق فراموشي! و عجبا كه اين صدا، از سرزميني شنيده مي شود كه متفكران و انديشمندان ديني اش، «گفت وگوي تمدنها» را براي بشر بحران زده و سرسام گرفته از جنگ و كشتار، به ارمغان آورده اند
•••
صد و هفتاد سال پيش، در لحظه اي كه «محمدشاه» قاجار پدر بي حوصله «ناصرالدين شاه»، گرفتار عرض بندگي چاكران آستان ملوكانه اش، نگران حال و روز حرمسرا به جهت ثبت در تاريخ بود، برادرش «بهرام ميرزا» در پانصد و بيست و پنج كيلومتر دورتر از دربار، در كرمانشاه يا به قول اهالي «كرمانشان» نگران سرنوشت مردي بود كه زير تيغ آفتاب در سرزميني كه فرسنگها دريا و خاك از خانه و كاشانه اش دورتر بود، در بيستون، با زحمت و مشقت فراوان، مشغول خواندن كتيبه هايي بودكه طلايي ترين كليد كشف بخش اعظمي از معماي تاريخ شرق باستان بودند. حالا پس از گذشت صد و هفتادسال، فقط خدا مي داند كه روح «هنري راولينسون» آن افسر جوان ماژور انگليسي كه ۳سال از بهترين سالهاي عمرش را صرف استنساخ از بكرترين و دست نخورده ترين سنگ نبشه هاي هخامنشي كرده بود، چقدر از زنداني شدن «كتيبه هاي بيستون» پشت حصاري از داربست ها وميل گردهاي فلزي مي لرزد. داربست هايي كه به جاي محافظت از اين كتيبه هاي قيمتي از باد و بوران روزگار و كمك به محققين و كارشناسان براي مطالعه و يافتن راه نجات آنها از اين گزند و آفت طبيعي، حالا حكم زنداني را دارندكه هر بيننده اي را از ملاقات و بازديد خطوط حجاري شده اي كه قدمت آنها به بيش از ۵۲۲سال پيش از ميلاد مي رسد، محروم مي سازند.
البته از شما چه پنهان كه حال و روز ديگر آثار ارزنده و مهم باستاني و تاريخي اين استان كه متعلق به دوره هاي پيش و پس از اسلام هستند، اگر بدتر از اين كتيبه ها نباشد، بهتر هم نيست. وقتي محافظت و نگهداري از «معبد آناهيتا» در ابتدايي ترين شكل ممكن انجام مي شود و كودكان «كنگاوري» اوقات فراغت خود را در آرزوي رسيدن به ناب ترين گنجينه هاي طلا و الماس بازمانده از نيكانشان و با رؤياي حفر كردن زمينهاي اطراف معبد و «تپه گودين» سر مي كنند و كسي نيست كه به آنها بياموزد كه گنج واقعي شهرشان، رو به نابودي حاصل از فراموشي است، وقتي در و پنجره هاي «بقعه مالك» شهرستان «سنقر» را صرفاً به اين خاطر آجر گرفته اند كه محل تجمع اراذل و معتادين شهر نباشد، وقتي در بيستون ديگر اثري از قبور باستاني شهر «چمچمال» باقي نمانده است، وقتي در «تاق بستان» كرمانشاه عوض ارائه بليت و بروشورهاي مربوط به اين بناي عظيم و شهير تاريخي، بليت ورودي اين مجموعه متعلق به «سردر باغ ملي تهران» باشد و براي پي بردن به قدمت و تاريخچه اين بنا كه مجموعه اي نفيس و بي نظير از سنگ نبشته ها و سنگ نگاره هاي دوره ساساني است و در آن زمان بيشه زاري سلطنتي براي شكار سلاطين بوده است، بايد در به در به دنبال راهنمايي مجرب باشي، وقتي داد تمام دلسوزان و روزنامه نگاران كرمانشاه از فروش و تخريب «خانه آصف» كه يكي از زيباترين بناهاي دوره قاجار و معماري دلرباي آن بوده است، به هواست و هيچ گوش شنوايي و جود ندارد كه به اين درد و اين معضل توجهي كند؛ وقتي در «سرپل ذهاب»، «قلعه گبري» با آن همه قدمت و ديرينه، پناهگاه حيوانات كوهستانهاي اطراف از سرماي هوا باشد، وقتي براي ديدن نقش «آنوباني ني» كه متعلق به پادشاه سامي با همين نام است و قدمت آن به ۲۸۰۰سال پيش از ميلاد بازمي گردد، مجبوري وارد مدرسه اي راهنمايي و دخترانه اي در «سرپل ذهاب» بشوي و از مدير اين مدرسه عاجزانه بخواهي كه اجازه دهد تا از اين نقوش و كتيبه «آكدي» كنار آن ـ كتيبه ها ونقوشي كه معروف است داريوش هخامنشي كتيبه هاي بيستون را به تقليد از آنها، دستور داده است بسازند ـ عكس بگيري؛ وقتي در «قصر شيرين» هجوم خانه سازها و ساختمانهاي شهري مجالي به «كاخ شيرين» نداده است، چطور مي توان حال و روز ديگر آثار و ابنيه تاريخي اين استان را بهتر از «كتيبه هاي بيستون» تصور كرد؟ ديگر چطور مي توان صداي تيشه اي را كه هويت وتاريخ كرمانشاه را از ريشه مي زند، نشيند وچيزي درباره بلايي كه بر سر جذابترين و باارزش ترين آثار تمدن هفت هزارساله ـ و بلكه بيشتر ـ اين منطقه مي رود ننوشت و در مقابل چنين فاجعه اي كه كهن ترين ميراث تمدن باستاني و اسلاميمان را تهديد مي كند سكوت اختيار كرد وننوشت كه «هندوستان ايران در محاق بي مهري و فراموشي است.» راستي مي داني چرا به كرمانشاه مي گويند «هندوستان ايران»؟
113025.jpg
كرمانشاه را به سه دليل «هندوستان ايران» مي نامند. اول اينكه اين استان علي رغم وسعت نه چندان پهناورش داراي ۳منطقه آب و هوايي كاملاً متفاوت از يكديگر است. مثلاً اگر حالا در «پاوه» و «نوسود» هوا سرد و زمستاني است به فاصله كمتر از دوساعت در «قصرشيرين» و «نفت شهر» هوا كاملاً گرم و تابستاني است و در همين مدت در «كنگاور» هوا معتدل و باراني است. دوم اينكه در كرمانشاه آنقدر آيين ها و طريقت هاي متعدد و گوناگون وجود دارد كه پرداختن به آنها هفتاد من كاغذ و هفتاد سال تحقيق مي طلبد. آيين ها و طريقت هايي كه علي رغم هجوم بي مهابا و سيل آساي زندگي مدرن و دستاوردهاي مثلاً مدرنيته، همچنان پويا و زنده هستند. سوم اينكه در اين استان بطور متوسط در هر ۲۵كيلومتر، مي تواني با يكي از جذاب ترين، كم نظيرترين و كهن ترين ميراث فرهنگي و باستاني و اسلامي مواجه شوي. البته تمام اين آثار يا كنار جاده هستند و يا در نزديكي آن، جاده اي كه به «بزرگراه كربلا» معروف است و يكي از امن ترين و كم خطرترين جاده هاي ترانزيتي و سياحتي كشور است و آنقدر بر سر راهت زيبايي هاي طبيعي و جذاب قرار دارد كه اصلاً نمي فهمي كي به آخر آن رسيده اي؟!
و افسوس من از اين است كه كرمانشاه به رغم داشتن جاذبه هاي فراوان توريستي، كه بسياري از آنها همچنان ناشناخته مانده اند، از محروميتي رنج مي برد كه واقعاً شايسته آن نيست. نمي خواهم بگويم هيچ كاري در اين استان نشده است. نبايد بي انصاف بود. اتفاقاً بازسازيهاي در خور و چشمگيري هم در برخي از اماكن و آثار تاريخي اين استان صورت گرفته است كه البته عمدتاً متعلق به پس از اسلام هستند. مثلاً در خود كرمانشاه، «مسجد جامع» يا «تكيه معاون الملك» كاملاً بازسازي شده اند. همچنانكه بخش اعظمي از «مسجد عمادالدوله» در بازار هم مرمت شده است. «سراب نيلوفر»،«سراب ياوري»، «سراب نوژي وران»، «سراب بيستون» و «سراب روانسر» هم، چنان بهسازي و سنگ چين شده اند كه علاوه بر كمك به بهره برداري مفيد و اصولي از آب آنها، مناظر چشم نوازي راهم خلق كرده اند. همينطور هم «پل ماهيدشت» و «كاروانسراي» آن كاملاً دوباره سازي شده اند و حالا ديگر مورداستفاده قرار مي گيرند. حتي «پل ميان راهان» در منطقه «دينور» هم كاملاً مرمت شده است. در «قصر شيرين» هم «كاروانسراي شاه عباس» از اين قاعده مستثني نمانده است. در «پاوه» هم سرمايه گذاريهاي خوبي درمنطقه غار «قوري قلعه» صورت گرفته است و مطمئناً در چندساله آينده محيطي درخور براي بازديدكنندگان خواهد بود. البته طي صحبتي كه من با «مهندس مهدي ملكي شجاع» كه يكي از اعضاي تيم اوليه طراحي ساخت و ساز تونل غار بوده است، داشتم، او ضمن گلايه از به فراموشي سپرده شدن طرحي كه او و دوستانش براي اين غار تهيه كرده بودند، درباره اين ساخت و ساز مدعي است» با توجه به آهكي بودن ديواره غار و ضعيف بودن «يون» سنگهايش، بهسازيهاي انجام شده در اين غار تناسب چنداني با اكوسيستم آن ندارد و دير يا زود اين ساخت و سازها موجب نابودي آن خواهد شد.» او در ادامه مي گويد: «مثل اين غار، مثل بادكنكي است كه باد شده باشد، اگر هواي داخل اين بادكنك تعادلش را از دست بدهد مطمئناً ديواره اطراف آن هم جمع خواهد شد، اين مسأله در مورد غار قوري قلعه هم ممكن است حادث شود. حتي اگرديواره آن محكم باشد.» با تمام اين حرفها، در حال حاضر حدود ۴۵۰متر از ورودي غار بهسازي شده است و مورداستفاده بازديدكنندگان قرار مي گيرد كه اين بهسازي صرفنظر از انتقادات مربوط به آن، قابل تحسين است. اما بايد از مسؤولين محترم ميراث فرهنگي و ديگر سازمانهاي مربوطه پرسيد «چرا كرمانشاه به رغم داشتن بيش از هفتاد اثر ارزنده وذيقيمت تاريخي كه قدمت برخي از آنهاگاه به دوران انسانهاي نخستين مي رسد با داشتن جاذبه هاي توريستي فراوان كه بسياري از آنها هنوزهم ناشناخته مانده است، سهم بسيار ناچيزي از صنعت پرسود و پربازده توريسم دارد؟ صنعتي كه مي تواند سالانه ميليونها و حتي ميلياردها تومان پول به اقتصاد بي رمق اين منطقه تزريق كند. مي توان از مسؤولين پرسيد: «چرا در حالي كه سالانه بيش از دوميليون نفر از استاني مثل استان همدان ـ كه از استانهاي همجوار كرمانشاه است و آثار و ابنيه هايي كمتر از اين استان دارد ـ ديدن مي كنند، سالانه تنها پانزده هزارنفر ايراني و سه هزارنفر خارجي از استان كرمانشاه ديدن مي كنند؟» و اين همه در استاني اتفاق مي افتد كه به گفته يكي از مسؤولين مرزباني مرز «خسروي» روزانه قريب هشتصدنفر با استفاده از تورهاي زيارتي سياحتي، از اين مرز به عتبات عاليات مشرف مي شوند و جاي تأسف اينجاست كه همگان مي دانند، مرز خسروي پايان بزرگراه كربلاست. بزرگراه كربلايي كه از «كنگاور» آغاز مي شود و در «خسروي» به پايان مي رسد و علي رغم وجود چنين بزرگراهي، سهم شهرهاي سر راه اين بزرگراه كه هر كدام داراي بديع ترين جاذبه هاي توريستي هستند، از اين ميزباني، تنها استراحت و توقف كوتاهي است كه اين كاروانها براي خواندن نماز و خوردن غذا و استراحت و رفع حاجت در آنها انجام مي دهند.
113022.jpg
البته نبايد فراموش كرد كه كرمانشاه در طول هشت سال جنگ تحميلي از بودجه هاي عمراني محروم مانده است و در دوران بازسازي هم حكم دونده اي را داشته كه پس از سالها عقب ماندن از ديگران با تزريق غذايي كم مايه دويدن را شروع كرده است و در طول دوران بازسازي تازه توانسته خود را از نظر عمراني به نقطه صفر يعني نقطه اي كه پيش از شروع جنگ در آن قرار داشته برساند. در شش سال اخير البته توجه بيشتري به بحث توريسم و گردشگري در اين منطقه شده است. با اين حال بايد اعتراف كنم كه سرمايه گذاريهايي كه تاكنون در اين باره صورت گرفته است جوابگوي حتي بخش اندكي از پتانسيل هاي موجود و فراوان منطقه از نظر جلب توريست، نيست.
خوشبختانه كرمانشاه از استعداد فراواني براي داشتن جايگاهي به مراتب بهتر از حال در آينده، برخوردار است. وجود «بزرگراه كربلا» و گذر آن از شهرهاي مختلف اين استان، نويدبخش آينده اي روشن تر براي كرمانشاه است. در اين باره نبايد فراموش كنيم كه با حل و فصل مسأله عراق و بحران جنگ در اين منطقه تعداد زائران عتبات عاليات و تورهاي سياحتي و زيارتي مرتبط با آن افزايش چشمگيري خواهد يافت و چنانچه بتوان با مديريتي صحيح و تدبيري دلسوزانه كاري كرد كه اين تورها لااقل براي چندساعت و يا حتي يك شبانه روز در اين شهرها توقف كنند مطمئناً فوايد فراواني را نصيب اقتصاد كم توان آنهاخواهد كرد. از طرف ديگر وجود طريقت ها وآيين هاي فرهنگي و مذهبي گوناگون ديرپا در اين استان مي تواند باب مناسبي براي شناسايي و شناساندن آنها به سياحتگران داخلي و خارجي باشد. به شرط آنكه در اين باره بدبيني ها و كج سليقگي ها را كنار گذاشته و چشم خود را بر واقعيت هاي موجود و پنهان نبنديم. همچنين وجود جاذبه هاي طبيعي فراوان، از قبيل «ديواره بيستون» كه پنجمين ديواره بلند جهان است كه با داشتن يازده كيلومتر عرض و هزار و دويست تاهزار وچهارصدمتر ارتفاع مي تواند به يكي از جذابترين و بهترين مكانهاي جذب گروههاي داخلي وخارجي كوهنوردي و صخره نوردي تبديل شود و حتي امكان برگزاري مسابقات جهاني و آسيايي را در آن مي توان براحتي پيش بيني كرد. از ديگر اماكن و مناطق جذاب اين منطقه مي توان به منطقه بكر و ناشناخته «گربان» در شهرستان «هرسين» اشاره كرد كه به معناي واقعي كلمه «بهشت گمشده»اي در استان است كه صرفاً بخاطر وجود طريقتي خاص، خاك فراموشي مي خورد. يا جنگلهاي بكر و كم نظير «عثمان وند» و «جليل وند»، يا حتي مناطق «دالاهو» و آبشار «پيران» كه با ارتفاع ۳۰۰ تا ۴۰۰متر يكي از جذابترين اماكن تفريحي و توريستي مي تواند باشد. حتي مي توان از جذابيتهاي ناشناخته اين مناطق به دره رؤيايي وخيال انگيز «هجيج» واقع در «نوسود» اشاره كرد كه علاوه بر زيباييهاي طبيعي آن با داشتن غاري مثل غار «بل» كه سفره هاي آبي زيرزميني آن داراي آبي سبك تر از آب تصفيه شده تهران است، يكي از اعجاب انگيزترين مناطق استان محسوب مي شود. وجود تالابهاي متعدد و سرابهاي پرآب از ديگر جاذبه هاي پنهان مانده اين استان است. براي مثال مي توان به تالاب «هلشين» اشاره كرد كه متأسفانه علي رغم اخطارهاي مكرر سازمان محيط زييست جهاني همچنان كناره هاي آن در معرض استفاده هاي غيرقانوني است ...
البته اينها تنها ذره اي از عظمت جاذبه هاي پنهان مانده اين استان است كه مي توان بامديريت صحيح و اختصاص بودجه هاي عمراني كافي واعتماد به مردم محروم اما با فرهنگ و ريشه دار و عميق كرمانشاه، آينده اي روشن و قابل اعتماد را براي صنعت جهانگردي وتوريسم در اين منطقه رقم زد.
***
در انتهاي اين قسمت از بخشدار محترم بيستون و آقاي عليرضا مرادي بيستوني بخاطر ظريف بيني و دقت نظرشان متشكرم. چنانچه قسمت دوم بيستون مجال چاپ مي يافت مطمناً نظر آنها هم در مورد برخي از اشكالات تايپي تغيير مي كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |