جمعه ۹ اسفند ۱۳۸۱ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۳
Fri, Feb 28, 2003
كتاب و كتابخواني
شماره ۲۳۹۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نگاهي به مجموعه «مهتاب دلش را گشود... بانو»
پند پير نيشابور
113259.jpg
بازنويسي پندنامه فريدالدين عطار نيشابوري
به كوشش جعفر شجاع كيهاني
ناشر مؤسسه فرهنگي اهل قلم، چاپ اول ۱۳۸۱
۳۰۰۰ نسخه، ۱۳۴ صفحه، ۸۴۰تومان

در ادبيات تعليمي، اندرزنامه ها را به طور كلي، مي توان به دو قسم اندرزنامه (كتابهايي كه مختص پندو اندرز نوشته يا سروده شده اند) و اشارات اندرزي (كه شاعران و نويسندگان در اثناي اثر خود بدان پرداخته اند) تقسيم كرد. ميراث مكتوبي كه از دوره هاي پيش از اسلام از پند و اندرز به ما رسيده است، مربوط به دوره ساساني است. اين اندرزها شامل كلمات قصار و حكيمانه اي است كه پس از اسلام نيز بر ادبيات ما تأثير به سزايي گذاشت.
گفتني است كه تقريباً تمامي اين آثار تحت تأثير دين زرتشتي و سفارشهاي آيين زرتشتي است . از جمله اين كتابها و رساله ها مي توان به اين موارد اشاره كرد: اندرزهاي آذرباد مهزسپندان، يادگار بزرگمهر، اندرز خسروقبادان و داستان مينوي خرد.
در دوره پس از اسلام نيز، شاعران و نويسندگان از تذكر مردمان و آراستگي آنان به اخلاقيات غافل نماندند. حنظله بادغيسي و ابوسليك گرگاني در شمار نخستين شاعراني اند (قرن سوم) كه شعرشان دربردارنده پند و اندرز است. رودكي (متوفي ۳۲۹ قمري) از شاعران مشهور دوره ساماني است كه از او با لقب «پدر شعر فارسي» ياد كرده اند معناي بيشتري در پند و اندرز در شعر خود آورده است. ديگر از شاعران مشهوري كه سهم شايسته اي در ادبيات تعليمي دارند مي توان به ابوشكور بلخي، صاحب منظومه «آفرين نامه» اشاره كرد و پس از او فردوسي در سروده مشهور خود، شاهنامه ابيات بسياري را از زبان بزرگمهر و يا پادشاهان و نيز گفته هاي حكيمانه خود در پايان داستانها آورده است.
اما با گذشت زمان و تأثير اسلام بر انديشه شاعران و نويسندگان، اندرزها مفهومي زاهدانه و عارفانه يافت. ناصر خسروقبادياني به اشعار حكيمانه خود و بالاخره سنايي غزنوي پيشرو انديشه هاي عرفاني در شعر فارسي، اعتباري ديگر به ادبيات تعليمي بخشيدند كه بعدها شاعراني چون نظامي گنجوي، سعدي، حافظ و مولوي به آن كمال بخشيدند. سهم سعدي در ادبيات اندرزي ايران بسيار ارزشمند و جايگاهي رفيع است. دو اثر مشهور او بوستان و گلستان سرشار است از اخلاقيات و حكايات حكيمانه كه بازتابي زيبا، ساده و آهنگين بيان شده اند.
در نثر فارسي نيز نمونه هاي گرانقدري در ادبيات تعليمي وجود دارد كه از معروفترين آنها مي توان به اين آثار اشاره كرد: قابوس نامه از عنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندربن قابوس بن وشمگير؛ سياست نامه اثر خواجه نظام الملك طوسي، نصيحة الملوك و كيمياي سعادت از امام محمد غزالي، مرزبان نامه اثر مرزبان ابن رستم ابن شروين، بختيارنامه از دقايقي مروزي، اخلاق محسني از ملاحسين كاشفي. اين آثار و آثار بسيار ديگر از متون ادب فارسي نشان دهنده اهميت اخلاق در ميان ايرانيان است.
اين چه آورده شد براساس دو منبع نوشته شده و در آغاز كتاب آمده بود: يكي اندرز تأليف ذبيح الله صفا و ديگري ادبيات ايران پيش از اسلام از دكتر احمد تفضلي كه به جهت توضيح روشن و محققانه اش درباره پيشينه پند و اندرز اينجا نقل شد. اما كتاب حاضر كه مرحوم بديع الزمان فروزانفر آن را از آثار مشكوك عطار برشمرده ولي برخي ديگر مانند مرحوم سعيد نفيسي و نيز هلموت ريتر آن را از آثار مهم عطار مي دانند. نكته جالب در اين ميان آنكه اين كتاب به مرحوم بديع الزمان فروزانفر هديه شده است.
كتاب پندنامه كه اثري است منظوم در پند و اندرز براساس نسخه چاپي سيلوستر دوساسي مشتمل بر ۷۹ فصل و ۸۵۳ بيت است. اين كتاب در موضوعات مختلف اخلاقي سروده شده است. پند نامه مورد توجه بسياري از اديبان قرارگرفت تا آنجا كه شرح هاي زيادي برآن نوشتند و آن را ترجمه كردند. مرحوم سعيد نفيسي ترجمه، شرح و چاپهاي مختلف اين اثر را چنين نوشته است: اين كتاب را به تازي و تركي و هندي هم ترجمه كرده اند. ترجمه تازي آن از احمد راشد خلوتي نصري انصاري است كه در ۱۲۵۵ قمري تمام كرده و در ۱۲۸۹ در مصر چاپ شده و در آن چاپ متن فارسي نيز هست و در زير هر بيت از متن فارسي، ترجمه تازي (عربي) آن را آورده اند.
به زبان تركي، چهاربار ترجمه كرده اند. يكي ترجمه امري ادرنوي متوفي ۹۸۸ قمري كه به فرمان سلطان بايزيد بن سلمان آل عثمان در ۱۵ محرم ۹۶۹ تمام كرده است … ترجمه ديگري از مقالي نام شاعر كه او هم براي سلطان بايزيد بن سليمان ساخته است. ترجمه ديگري به نام تحفه شاهدي از شاهدي ديگر. ترجمه ديگري به زبان تركي كه با شرحي به تركي توأم است و به نام سعادت نامه از مصطفي متخلص به شمعي متوفي در حدود ۱۰۰۹ است… او اين شرح و ترجمه پندنامه را به درخواست يكي از دوستان خود عمربن حسين پرداخته كه به نام زيرك آقا معروف بوده و يكي از عمال دربار سلطان مراد سوم آل عثمان بوده است و نيز حافظ محمدمراد شرحي بر پندنامه نوشته است كه به نام ماء خضر در استانبول در ۱۲۵۲ چاپ شده و نيز پندنامه را فايض نام به زبان هندي ترجمه كرده. پندنامه رايج ترين آثار شعري عطار است و بيش از هر كتاب ديگر او چاپ شده. مرحوم سعيد نفيسي سپس چاپهاي آن را ۵۳ بار در فرانسه، انگلستان، سوئد، مصر، هندوستان، تركيه و ايران نوشته است.
افزون بر مواردي كه سعيد نفيسي آورده، كتاب پندنامه به تصحيح و توضيحات سيلوستر دوساسي و با ترجمه ع. روح بخشان در ۱۳۷۳ شمسي تجديد چاپ شد.
توضيحات مصحح و گاه مترجم، چاپي آراسته و درخور ستايش از اين كتاب را در اختيار علاقه مندان قرارداده است. شايان ذكر است كه توضيحات و تعليقات دوساسي جذابيت اثر را بيشتر كرده است تا آنجا كه علاوه بر تعيين اشارات قرآني و احاديث نمونه هاي مشابه مضامين ابيات را با برخي ديگر از مفاهيم مشترك در متون ادبي مانند گلستان، بوستان و انوار سهيلي مقايسه كرده است و افزون بر اين موارد از ادبيات ساير ملل مانند يوناني، انگليسي و فرانسوي نيز به فراخور حال شواهدي ذكر شده است كه نشان دهنده اشتراك مفاهيم اخلاقي در ادبيات اقوام مختلف است. در بازنويسي اثر ـ كه حال آن همين كتاب دردست است ـ كوشيده شده تا تمام مطالب كتاب به لحاظ ارزش تعليمي و اخلاقي آن تحرير شود مگر در موارد تكراري كه از آنها پرهيز شد. در توضيحات پاورقي بيشتر از تعليقات مصحح اثر يعني سيلوستردوساسي بهره گرفته شده و درمواقعي كه توضيحات بيشتر ضروري به نظر مي رسيد به ساير منابع كه اطلاعات آنها در پاورقي آمده است، رجوع شد و در ترجمه آيات قرآني از ترجمه استاد عبدالحمدآيتي سود برده شده.
فصلهاي ۵۶ ۶۲، و ۶۳ به دليل نداشتن نكته نظرگيري براي بازنويسي به ذكر ابيات بسنده شده و فصل ۷۸ يعني خاتمة الكتاب به جهت حسن ختام به همان شكل اصلي آمده . همچنين در بازنويسي متن كتاب گاه نسخه بدلهاي مذكور در پاورقي براي افاده معني بهتر بر متن اصلي ترجيح داده شده است. ذكر اين نكته نيز واجب است كه همه اين توضيحات يا متعلق به بازنويس اين اثر است و يا از ايشان ـ به واسطه ايشان ـ نقل شده است.
اين كتاب، كتابي جوانانه و جذاب و خواندني است و البته حاصل همكاري سازمان ملي جوانان به عنوان دستگاه سياستگذار در امور جوانان با مؤسسه فرهنگي اهل قلم.
موانع رشد علمي ايران و راه حل هاي آن
113262.jpg
مؤلف: فرامرز رفيع پور
ناشر: شركت سهامي انتشار
چاپ اول ۱۳۸۱ ، ۳۰۰۰ نسخه
۲۸۸صفحه، ۲۷۵۰تومان

نويسنده كتاب توسعه و تضاد براي بسياري از كسان كه به مطالعه در اين حوزه ها ـ كه مربوط به مسائل ايران و تحليل آنهاست ـ علاقه مندند نامي آشنا به نظر مي رسد.
وي در كتاب حاضر نيز چنانكه از نام آن پيداست، به تحليل يكي از مشكلات پيچيده امروز ايران يعني شناخت موانع رشد علمي در كشور و نيز ارائه طريق هايي براي برون رفت از آن مي پردازد. رفيع پور مي نويسد: حل مسائلي اين چنين پيچيده نه تنها از دست افراد مبتدي در علم و سياست ساخته نيست بلكه حتي كار يك شخص بسيار متفكر و باتجربه نيز نيست. بلكه به اعتقاد او اين امر به تعداد زيادي ازمتفكرترين افراد كه بتوانند با يكديگر به طور گروهي و هما هنگ ـ به دور از تضادها و حسادتها ـ همكاري كرده و مخلصانه مسائل را بررسي و راه حل هاي مناسب و عملي ارائه دهند، نياز دارد. او در كتاب توسعه و تضاد در فصل آخر نيز چنين تصريح كرده است كه: «بايد ابتدا به فكر فراهم آوردن شرايط (يك سيستم تفكر و تفكرساز) و ساختن افراد متفكر خداجوي يعني به فكر سازماندهي علم اين كشور باشيم تا افراد متفكر وطن دوست و متقي بتوانند چاره جوي مسائل باشند.» زيرا پيشرفت يك كشور در همه زمينه ها (اقتصادي، نظامي، بهداشت، كشاورزي، اجتماعي و...) به پيشرفت علمي آن بستگي دارد و تا زمينه پيشرفت علمي يا زيرساخت هاي علمي و ساختن افراد متفكر را فراهم نكنيم، نمي توانيم اميدي به پيشرفت در زمينه هاي ديگر داشته باشيم.
وي سپس با اشاره به برگزاري سمينارها و نشست هاي مختلف در همين زمينه ـ موانع رشد علمي ـ به مشكلات اين گونه سمينارها در ايران اشاره مي كند و آنها را برمي شمارد و در برخي از بررسي هاي انجام شده بيشتر جنبه آماري دارند كه نويسندگان بيشتر با زمينه قبلي فني و كمي به مسأله نگريسته اند.
در برخي از اين نوشته ها ـ ضمن فوايد زياد ـ به عوامل ظريف فرهنگي ـ اجتماعي ايران كه مانند هرمن (hormone) عمل مي كنند، كمتر توجه شده است.
همچنين تعدادي ترجمه هايي از نوشته هاي دانشمندان در كشورهاي ديگرند كه دانستن آنها مفيد اما كاربرد آن در ايران به تعمق بيشتر نياز دارد.
و نيز برخي ديگر ضمن نشان دادن قالب هاي اصلي و موانع ريشه اي، ممكن است براي عده اي از دست اندركاران تا اندازه اي كلي بنمايد و دشوار قابل اجرا در عمل.
در اين اثر سعي دكتر رفيع زاده بر اين نكات استوار شده تا مسأله را از ابعاد مختلف مورد بررسي قراردهد، از نظرات دانشمندان ارجمند استفاده و آنها را در يك مدل وسيع تر جاسازي كند و از اين طريق هرچه كه در برخي يا بسياري از نكات با ديگران هم نظر است اما مهمتر آن است كه وي حتي الامكان كوشيده است اكثر متغيرها و عوامل موثر در يك مدل جامع تر در روابط علي با يكديگر ساخت يابند و سپس اين مدل در مراحل بعد توسط ديگران تكميل و يا اصلاح شود.
روش ورود در مسأله
مؤلف قبل از ورود به بحث يك تذكر روشي را چنين توضيح داده: براي بررسي هر موضوع دانشمندان به اقتضاي ماهيت مسأله به نسبتهاي متفاوت با روش تحليلي analytical يا تجربي آماري Statistical / empairical به آن مي پردازند.
ماهيت اين مسأله خاص ايجاب مي كند كه بيشتر با روش تحليلي مورد بررسي قرارگيرد، تا ابتدا تمام ابعاد مسأله مشخص شود. بديهي است استدلالهاي تجربي و آماري نيز ـ در صورتي كه موجود باشند ـ همواره ضروري هستند. اما پرداختن به اين مسأله صرفاً با روشهاي معمول ارائه چند داده آماري و يا جدول بندي چند اظهارنظر يا متغير و تزئين آنها با آماره ها Statistics كمك زيادي به شناختن ابعاد عميق اين مسأله نمي كند.
نكته ديگري كه در اين زمينه از دو وجه مطرح است، منابع خارجي است. منابع خارجي چه از ابعاد تحليلي و چه آماري نيز از يك طرف به وضعيت خاص كشورهايي پرداخته اند كه مسائل آنها عموماً در بيشتر ابعاد با مسائل ما تفاوت بنيادي دارند. از طرف ديگر نپرداختن به اين منابع خارجي ـ براساس معيارهاي بين المللي ارائه يك مقاله علمي ـ از ارزش تحليل مي كاهد. با وصف اين وظيفه علمي واقعي ايجاب مي كند حق مطلب و مسأله فداي قواعد هنجاري normative نشود. در صورتي كه قواعد هنجاري كاركرد معكوس داشته باشند.
جامعه شناسي تربيتي
113313.jpg
تاريخ فرهنگ و تربيت در اروپا
با گفتار مترجم درباره سير فرهنگ و تربيت در ايران

اين كتاب چنانكه ويراستار كتاب «موريس هالبراكس» در پيشگفتاري كه برآن نگاشته، آورده است: رونوشت درس اميل دوركيم درباره تاريخ آموزش و پرورش فرانسه درسالهاي ۱۹۰۴ـ۱۹۰۵ و سالهاي پس از آن تا آغاز جنگ جهاني اول است.
مقارن با اصلاحات سال ۱۹۰۹ درآموزش و پرورش فرانسه، تصميم گرفته شد يك دوره كارآموزي نظري درباره تربيت، براي تمام داوطلبان شغل معلمي مدارس متوسطه درمدارس عالي دايرشود.
در دانشگاه سوربن پاريس مديريت اين دروس به عهده «دوركيم» محول شد.
«هالبراكس» سپس در توضيح كار دوركيم كه دراين كتاب متبلورشده، با توضيح اين نكته تاريخي كه علم جامعه شناسي در دانشگاه سوربن يك باره را ه نيافت بلكه از دريچه تنگ علوم تربيتي اجازه ورود به دانشگاه را به دست آورد، مي نويسد: دوركيم درسال ۱۹۰۲ نخست با سمت معلم كمكي براي استاد «فرديناند بوليسون» به تدريس پرداخت و سپس در سال ۱۹۰۶ براي آموزش علم تربيت جانشين وي شد.
با ملاحظه فهرست مباحث كتاب دانسته مي شود قسمت عمده اين درس ابتكاري و بي سابقه بوده است. اين درس محصول اشتغال دايم او درسالهاي متمادي درباره تربيت و آموزش بوده است. تربيت اخلاقي، روانشناسي كودك و تاريخ عقايد تربيتي را كه مي توان «پداگوژي كلاسيك» ناميد، دوركيم از اين سه نظرگاه مي ديد.
هيچيك از نواحي اين قلمرو تربيتي نيست كه او نكاويده باشد. اين كوشش تنها براي انجام وظيفه اي كه به او محول شد نبود. بلكه قسمتي از كاربرد علمي و بنيادي علوم انساني بوده است كه درنظر دوركيم ارزش كوششي را داشته كه وي به كارمي گرفته است.
همه اين مباحث در درس «آموزش و پرورش در فرانسه» جمع آوري شده است. اما در اين اثر موضوع ديگري هم موردنظربوده است.
دوركيم دراينجا نمونه اي از پژوهش درباره نهادهاي آموزشي دوچارچوب تاريخي از ديدگاه يك جامعه شناس بزرگ را به ما نشان داده است. چنانكه يك جامعه شناس مذهبي، يك جامعه شناسي سياسي و جزاينها وجوددارد. جامعه شناسي تربيتي هم داريم كه دست كمي از مباحث ديگر ندارد. زيرا تربيت وسيله بسيارمؤثري است كه با كمك آن يك جامعه اعضاي خود را براساس تصوري كه از خود دارد مي پروراند. محققاً خانواده نخست كودك را دراختيارخود دارد و وي را ازهرسو درمحاصره خودمي گيرد و هرگونه كه بخواهد وي را شكل مي بخشد. اما به انقلابي بينديشيم كه هنگام آغاز ورود كودك به مدرسه يا دبيرستان در او حاصل مي شود. كودك شيوه زندگي و طبيعت خود را به كلي تغييرمي دهد.
درآغاز اين مرحله از زندگي نوعي دوگانگي واقعي در شخصيت كودك آشكارمي شود. هربار كه او به خانه بازمي گردد، اولياي وي احساس مي كنند هرروز كمتر بدانها وابستگي دارد. پدرها و فرزندان: فاصله ميان نسلها از اين تاريخ آغازمي شود. كودك و نوجوان با پيروي از انضباط محيط مدرسه اندك اندك جهان اجتماعي ديگري را بيرون از خانواده كشف مي كند كه درآن نمي تواند جاي خود را به دست آورد مگر اينكه تسليم آن جامعه شود و عضويت آن را بپذيرد.
بدين ترتيب خانواده نيز خود اندك اندك تحول مي پذيرد. مانند تمام كارها و وظايف بزرگ اجتماعي، آموزش هم براي خود روحي دارد كه در برنامه هاي مواددرسي و روشها ظهور و بروزمي كند و شكل و ساختارمادي دارد كه آن هم تا حدودي مظهر روح آموزش است و به نوبه خود بازتابي برآن دارد و اغلب نشانه و علامتي از خود برروي آن باقي مي گذارد و با محدوديت هاي خود موقتاً دربرابر آن قرارمي گيرد.
از مدارس كليسايي تا دانشگاههاي سده هاي ميانه و از دانشگاهها تا كالج هاي يسوعي و ازآنجا تا مدارس متوسطه (ليسه ها)ي ما مسلماً تغييرات زيادي حاصل شده است.
به اين جهت سازمانهاي آموزشي، در هرعصري در ارتباط با نهادهاي ديگر هيأت اجتماعي و همچنين با عرف و عادتها و باورها و جريان بزرگ انديشه ها پيوستگي دارند.
اما اين سازمانها هم براي خود زندگي خاص و تحولي نسبتاً مستقل دارند كه درجريان آن خطوط و ساختار گذشته خود را نگهداري مي كنند.
آنها اغلب در برابر نفوذهايي از خارج با اتكاي به گذشته ازخود دفاع مي كنند.
موريس هالبراكس همچنين درجاي ديگر درباره اينكه طرح «دوركيم» چه بوده، چنين مي نويسد: هنگامي كه دوركيم اين تدريس را پذيرفت، مخصوصاً تذكرداد مسائل تربيتي را به شيوه يك پژوهشگر روانشناس و يا يك استاد علم اخلاق موردبحث قرارنخواهدداد. بلكه مرجحاً روشن خواهدكرد مسائل تربيتي چگونه درعمل و درزير فشار حوادث و مقتضيات محيط اجتماعي به وجود آمده اند و درگشودن اين مسائل چه راهها و تدابيري مفيدبوده اند و چه نتايجي ازكوششها به دست آمده. بدين ترتيب تاريخ براي او موضوع و ماده اي براي تفكر درباره تعدادي از تجارب بزرگ تربيتي بوده كه چارچوب و خطوط اصلي آنها را به ما معرفي كرده است.
* مخالفان دوركيم چه مي گويند؟
مخالفان دوركيم او را داراي ذهني «اسكولاستيك» و محدود و مجردگرا و ناتوان از درك مسائل خارج از نظام فكري خويش معرفي كرده اند. برخي ديگر باتوجه به قسمت محدودي از آثار او كه تنوع و وسعت زيادي هم دارد، به علت توجه خاص وي به جامعه هاي بدوي و باستاني سرزنش كرده اند.
ويراستار اثر حاضر معتقداست: خوانندگان اين كتاب سيماي واقعي او را خواهندشناخت. او با روحي فارغ از هرگونه پيشداوري و بيش از هرچيز زير نفوذ واقعيت ها، با آرامش و احساس آزادي، در افقي گسترده به پژوهش پرداخته است.
دراين كتاب ديده مي شود كه چگونه تاريخ آموزش فرانسه با كمك تاريخ تفكر فرانسوي و اروپايي از دوقرن پيش از اين پيوسته واضح تر و آشكارترمي شود. آيا مطلبي از اين واقعي تر، نوتر و نزديكتر به ما وجوددارد كه بيش از اين به ما مربوط باشد؟ دكتر مشايخي، مترجم كتاب نيز در آغاز درمقاله هاي نسبتاً مفصل سيركوتاهي كرده اند. درتاريخ فرهنگ و تربيت درايران، وي بحث خود را با ذكر بعضي نظريات تحسين آميز سقراط، ارسطو و گزنفون و ساير فلاسفه و تاريخگزاران يوناني درباره سرگذشت تربيت و فرهنگ پارسي آغازكرده است.
وي با ارجاع به كتاب «يونانيان و بربرها» تأليف اميرمهدي بديع ـ بايدتوجه كرد كه واژه بربر در اصطلاح يوناني به معناي خارجي بوده است ـ توصيف آموزش و پرورش جوانان در ايران باستان و دوران هخامنشيان را از زبان سقراط چنين آورده: هنگامي كه پسران به هفت سالگي مي رسند، به اسب سواري مي پردازند و به شكاررفتن آغازمي كنند. چون دوهفت ساله شوند، آنان را به كساني مي سپارند كه در نزدايشان مربيان شاهي خوانده مي شوند.
شماره اينان چهاراست كه ازميان پارساياني برمي گزينند كه به سنين پختگي رسيده اند و براي اين كار از هركس بيشتر شايستگي دارند.
نخستين آنان فرزانه ترين آيين زرتشت را به آنها مي آموزند كه پرستش خدايان و نيز علم شاهي و نيز فرمانروايي است.
دومين آنان دادگرترين در اخلاق را مي آموزد كه در سراسرزندگي راست بگويد. سومين آنان فرزانه ترين دراخلاق را به وي مي آموزد كه اسير هيچگونه شهوتي نشود، مردي آزاده باشد و واقعاً شاه شود.
چهارمين آنان دليرترين كه از كودك موجودي بي باك مي سازد كه از هيچ چيز نمي هراسد و به او ثابت مي كند كه بيم داشتن يعني بنده بودن.
دكترمشايخي سپس با مرور دوره هاي مختلف تاريخ ايران (قبل و بعداز اسلام) و حوادث مهم دوران ساز به عناصر و مؤلفه ههاي مهم و تأثيرگذار در تربيت و آموزش اشاره مي كند. ازجمله بعد از ذكر وضع ايران درزمان حمله مغول ها و تاتارها و استيلاي آنها بر اين سرزمين مي نويسد: اين دوران،... ۳۰۰سال به طول انجاميد. دراين سالهاي رنج و گداز طلاب به علوم ديني مدرسان و روحانيان سرگردان مي مانند و مدرسه ها خراب و ويران مي شود. شعراي نامداري چون سعدي شيرازي، جلال الدين مولوي، حافظ، خيام، محمودشبستري، جامي، عطار با توسل به فرهنگ عرفاني و نصايح اخلاقي موجبات آرامش خاطري براي مردم فراهم مي آورند و از فرهنگ باستاني ايران و سنتهاي اخلاقي پاسداري و حمايت مي كنند و خانقاه ها كانون هاي تعليم و تربيت مي شوند.
و راجع به عصر ما مي نويسد: درعصر ما نظريه ها و يافته هاي علمي استادان و پژوهشگران براي آگاهي و پذيرش جامعه هاي علمي جهاني ازطريق نشريه هاي علمي بين المللي موردبررسي قرارمي گيرد. نظريه ها عموماً به جامعه هاي علمي و دانشگاهي تعلق دارند و محصول همكاري پيوسته آنان است. مؤسسات علمي و دانشگاهي ما بايد دست كم خود را با كاروان توسعه صنعتي و علمي قاره آسيا هماهنگ كنند. استادان... بقيه را با مراجعه به اصل كتاب، خود بخوانيد.
نگاهي به مجموعه «مهتاب دلش را گشود... بانو»
پنجره اي به خلوت آبي هاي جهان!
113256.jpg
«دورترين مرغ جهان مي خواند»(سپهري)
«چرا كه فرزانه اي چنين گفته است
: عشق به زورمندي مرگ است
و اندوهش، چونان سرنوشت، شكست نمي پذيرد
... لهيب عشق را سيلابها و آب نهرها خاموش نمي تواند كرد
اگر آدمي هر آنچه را كه در تعلق دستهاي اوست ببخشد
و هر آنچه را كه در سراي اوست، ايثار كند
خود اگر عشق نخواهد. اين همه جهدي بي ثمر است»
(بخشي از سرود هشتم/ غزل غزلهاي سليمان/ ترجمه احمد شاملو)
*
مجموعه «مهتاب دلش را گشود... بانو» گويي ايستگاه ديگري است در حوالي خلوت «غزل غزلهاي سليمان». نگاهي ديگري است از ذكرجميل دولت عشق، تا مرگ تا شيفتگي تا باران تاخلوت آبي هاي جهان تا دلدادگي و تا پرسش هايي هستي شناسانه از زندگي و انسان!
«مهتاب» كه همواره نمادي از زيبايي، زنانگي، شفافيت و دستمايه بسياري از شاعران ونويسندگان از ديروز، تا به امروز بوده است، اينك درجايگاهي امروزي و در متني ديگر لب مي گشايد و از فضاهاي رمانتيك تا گستره هايي عرفاني، به بازتاب حس و روان آدمي، در گذر از رنجها و شاديهايش مي پردازد.
فضاي «متن» آنچنان در هم آميخته است كه شكل خاصي را به مخاطب نشان نمي دهد. در اين چشم انداز تنها «لبريخته»هاست كه با لحني شورانگيز و بي مقصدي، شروع و تمام مي شوند.
داستان، حكايت مهرورزي آدمي در لايه هاي گوناگون زندگاني است. در اين فضا، شور شاعرانه و جواني ازيكسو و روايت قصه هايي كوتاه و پرسشگرانه از سوي ديگر، روح آدمي را به پستوهاي خيال مي كشاند. آرمانگرايي عارفانه، جاي پاي متون گذشته ها، و رد پاي چهره هايي چون «سهراب» و «فروغ» در اين فضاي سيال و لغزنده، آنچنان جاري است كه مقوله زبان وچشم انداز شكل بندي و «ژانر» ادبي، در موقعيت آخر ايستاده اند. دستمايه كار با اين «متن» در تعامل است.
«... اينجا درسرزمين من همه چيز آبي است. قلمها، دستها، چشمها آبي است و انسانهايش شنل ارغواني بر شانه مي اندازند و عصاي سبز در دست دارند و بر سنگ فرشهاي سپيد راه مي روند. اينجا در سرزمين من «در سرزمين نو، همه چيز آبي است. اشكهاي تو، ديدگان من در قاب و دستهاي خاك شده او، همه چيز آبي است...»
(بخشي از قطعه «آبي»/ ص۱۴)
درمجموعه «مهتاب دلش را گشود... بانو» مخاطب با اجراهاي چندگانه اي روبروست، كه نويسنده در آن با لحن و واژه هاي گوناگوني، روح شاعرانگي را به خدمت موقعيت هاي انساني گرفته است و در اين «فتح باب»ها، فضاها، با روايت ها و رازهايي دور و نزديك در هم آميخته شده اند. جدا از افت و خيزهاي شكلي و زباني در اصل، «متن» به حديث نفس ونوعي «هويت»يابي و تن سپردن به موقعيت هاي آبي و شفاف مي انجامد. همچنين گاه فضاها وحرفهاي بزرگان، در لابه لاي گفته ها، به گونه اي امروزين نشسته است واين همه، همانا جست وجو در حال و قال بسياري از صاحبان طريقت و مشتاقان گذرگاههاي انساني است. در اين مجموعه بوي عشق، دوستي و دلدادگي و دم زدن از نوعي «اتوپيا» ي انساني، همراه با پاره هايي از «ادبيات» منثور، گاه به مرزهاي شاعرانگي مي رسد. بي شكلي كار، روح نوشتن و گفتن را از راوي نمي گيرد. رسيدن به طبيعت و جان بخشيدن به اشيا، منزل ديگري است كه نويسنده را به شوق كشف لايه هايي از زندگي مي رساند. به عبارت ديگر، روح طلب، و پرسش هاي هستي شناسانه همانند «دال» و «مدلول»هايي، آموزه هاي آدمي را به تفكري فلسفي و اخلاقي مي كشاند. فضاهاي «نماد» و «نمود» در اين چشم انداز به نوعي تغزل دروني مي انجامد چرا كه «مهتاب» و انگاره هاي حسي آن بخشي از حافظه دروني آدمي است كه در قالب هاي مختلف، خيال و زيبايي شناسي را به عرصه هاي ادبيات و سرگذشت هاي انساني مي آورد. اما دستمايه هاي نويسنده در هر بخشي هر كدام مجال وفرصتي است از نشانه هاي زندگي ، كه در گستره آن، سادگي و آرامش روح و فضاهاي «انسان گرايانه» حرف نخستين را مي زند. روح آييني از يكسو، و باورهاي تمدني انسان امروز از سوي ديگر، در محيطي لغزنده نويسنده را به طرح آنها وا داشته تا دروازه دنياهاي واقعيت تا «حقيقت» را پيش روي مخاطب، بگشايد. حتي در زمينه مفاهيمي همچون «اختيار» ، «آگاهي» ، «عقلانيت» ، «هستي» ، «نيستي» ، «معجزه» و «تغافل» در اينجا و آنجاي «متن» گاه با همه خام دستي ها، خواننده با پرسش هايي بنيادين رو برو مي شود.
اين حس و دريافت بوضوح در صفحه هاي ‎/۹۴‎/۸۵‎/۶۲‎/۵۳‎/۳۵ و ۱۰۵ ، ديده مي شود گفتني است سايه هاي سنگين انديشه هاي عرفاني شرقي و انسان انديشي «سهراب» و «فروغ» با لحن ها و زبانهاي ديگري، در چشم انداز اين «متن» خود را به رخ مي كشد. عبارت ديگر، تأثيرپذيري شيدامحمدي از شعرها و انديشه هاي ديگران، او را بارديگر به واگويي صداهاي دروني خود و ديگران كشانده است. رسيدن به دستمايه هاي كودكي و زبان قصه گويي ، نگرش هايي از ترديد ،دامن زدن خاطره ها و انتظارها، از ديگر شيوه هاي روايي نگاه و زبان نويسنده است. در مجموعه «مهتاب دلش را گشود... بانو» دنياهاي شعر و قصه و طرح،در كنار هم با ساختاري گاه وحشي و ساده،در فضاهايي «مراقبه» و «تذكر» به ناگفته هاي درون زندگي مي پردازند.
«... من از همه قرارهاي نيامده و از همه روزهاي نرسيده وبي شكلي هاي آينده، عاشق پنجشنبه هاي شيرين دلچسب تهرانم،كه پشت ازدحام گنبد امامزاده صالح، برايت نامه بنويسم و قدم زنان بي حوصلگيم را به درون كيوسك زرد تلفن ببرم و از اتفاقات هفته بگويم...» (ص۱۰۸)
گويي در سراسر «متن» همواره زني است كه زندگي، اشياء و آدمها را روايت مي كند و گاه فضاهاي رمانتيك و حس هاي رها شده ، البته بر شانه لايه هاي دروني و تفكر برانگيز كار، سنگيني مي كند. بعضاً تشبيهاتي دور و غريب و همراه با زباني پر از برجستگي هاي لفظي چه بسا فضاي موجود را، از طبيعت گفتار دور ودورتر مي كند.
در مجموعه «مهتاب دلش را گشود... بانو» بعضي واژه هاي كليدي همچون «سلام» ، «عشق» ، «جواني» ، «معبود» ، «بانو» و... داراي صداهاي متفاوتي هستند كه هم انديشي و همدلي مخاطب پيوسته در سراسر متن قابل دسترسي است.
شيدا محمدي در ميانه هستي و از زاويه نگاههاي اين و آن، به گرته هايي از باورمندي در گفتن و سرودن تجربه هاي خويش دست يافته است كه با همه سادگي و صداقت اش، در قلمرو زبان هنوز نيازمند ويرايش و شكل بندي و قالب هاي بياني تازه است.
در اين مجموعه «بانو» صداي متني جريان دارد كه از شعر تا قصه، داراي بازتابي دلپذير است. بايد در انتظار غافلگيري هاي تازه تري از وي بود. «مهتاب دلش را گشود... بانو» يك نگرش و يك بيان از تمناهاي دروني انسان امروز است. همچون سطري ديگر از بامداد خسته «بار ايمان و وظيفه شانه مي شكند».
محمود معتقدي

نوشته شيدا محمدي


|   شناسنامه   |   آرشيو   |