جمعه ۹ اسفند ۱۳۸۱ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۳
Fri, Feb 28, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۹۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با نورالدين زرين كلك (پدر انيميشن ايران)
شعر معاصر جمهوري آذربايجان
113295.jpg
مترجم: رسول يونان
باغ سيب
چنگيز علي اوغلو
مي خواهم با تو باشم
تنها باتو
باتو و ـ نگاه كن ـ
با اين مه و باران تند
كه از پشت سر مي آيد.
ما مي رويم، باران مي آيد
و مه، مثل ململي
در زمين كشيده مي شود
از درخت باران خورده
گلبرگ مي ريزد
مثل آرد بر سرو رويمان
باغ پرشكوفه سيب
مثل نوري صورتي در هم مي پيچيد
و آخرين غروب و
آخرين ملاقات فرا مي رسد
تو آنچه را كه از دلم مي گذرد
از چشم هايم مي خواني
گاهي بوي شكوفه
گاهي بوي باران
گاهي بوي سيب مي دهي.

درچهار چوب پنجره
در چهارچوب پنجره
به چار ميخ كشيده شده ام
امتداد جاده ها
از چشم هايم شروع مي شوند
وجواني ام
همچون قنديل يخ
ذوب شده، به تحليل مي رود
و بختم، در افقي دور
همچون پرچمي سرخ
با بادها مبارزه مي كند
|
در جنگ ها
در جنگ ها
سينه پرچم ها يمان را
گلوله ها مي درند
ما درانمان
نوزادان را
درپاره هاي پرچم مي پيچند.
|||
بي تو
احد مختار
به علفي هرزه مي مانم
روييده در دشت هاي ناشناخته
و اين دل، دل طوفاني ام
قطره اي است
افتاده بر درياي شن.
|||
كرايه گران
فكرت صادق
تراموا
با فلان «قپي»
مسافر به مقصد مي رساند
و قطار
با فلان «مانات»
كره زمين نيز، وسيله نقليه است
اما، مارا
به قيمت عمر، به دور خورشيد مي گرداند،
|||
ازپيشاني كساني كه بوسيده ايم
نصرت كسمنلي
روزي، پيشاني پدر بزرگ را بوسيديم
نخست مادر بزرگ
بعد من
و روزي پيشاني مادر بزرگ را
نخست مادر بعد من
سرانجام، پيشاني مادر را بوسيديم
نخست مرگ، بعد من.

تلفن
به تو زنگ نخواهم زد
و گوشي
همچون دستي شكسته
برگردن تلفن خواهد ماند.
گفت وگو با نورالدين زرين كلك (پدر انيميشن ايران)
همه حرفهاي من حرف آخر بود
113292.jpg
زندگي اش با كاعذ و قلم و رنگ گره خورده است، بيش از چهل سال است براي دنياي كودكان قلم زده و نقاشي كرده و فيلم ساخته است.كتابهاي بسياري را مثل اميرحمزه صاحبقران، زال و سيمرغ، زال و رودابه، ... تصويرگري كرده است و فيلمهاي انيميشني را همچون وظيفه اول، چشم تنگ دنيادار، ابرقدرت ها و... ساخته است.
دكتراي داروسازي از دانشگاه تهران دارد. كتاب كلاغ ها، اولين كتاب مستقل او برنده جايزه طلايي «نمايشگاه دوسالانه تصويرگران براتيسلاوا» شد. در دانشگاههاي هنر، بيش از دهها هنر آموخته را تربيت كرده و بيشتر از ۲۰ جايزه بين المللي براي كتابها و فيلمهايش دريافت كرده است.به بهانه گفت وگو مي روم تا استاد را از نزديك ببينم. در حين گفت وگو از ذهنم مي گذرد كه اين هم كلاس درس است، كلاس درس استاد نورالدين زرين كلك، پدر انيميشن ايران.

* نورالدين زرين كلك را چقدر مي شناسيد؟
ـ راست بگويم، درست نمي شناسم؛ اما از اين مقوله درگذريم.
* انيميشن را چه طور شروع كرديد؟
ـ در سالهايي كه شايد بشود گفت سال انتخاب سرنوشت است، حادثه و خنده اي يعني فستيوال فيلم هاي كودكان و نوجوانان در ايران سبب شد مسير زندگي من تغييري اساسي كند...
* يعني در سال ۱۳۴۱؟
ـ خير از سال ۱۳۴۵ به بعد، يعني سه سال بعد از آغاز فعاليت كانون پرورش فكري. در سال ۱۳۴۱ همزمان اتفاق فرخنده ديگري هم افتاد، يعني شوراي كتاب كودك تشكيل شد.
شوراي كتاب كودك و كانون پرورش فكري دوخط يا دو ريل موازي يك راه آهن بودند كه مقصدش كودكان بود و تقدير من اين بود كه تصادفاً قطارم روي اين ريل بيفتد. به اين ترتيب باروتي كه در من بود، شعله ور شد و با ديدن فيلمهاي انيميشني كه در فستيوال آن سالها مي آوردند و نشان مي دادند كه به طور مطلق براي ما نامتعارف و ناشناخته ولي سرشار از زيبايي و هنر ناب و خالص بود، ما را مجنون وار به دنبال خود كشيد ... و هنوز هم دارد مي كشد هرجا كه خاطرخواه اوست!
* شماهايي كه به طرف هنر انيميشن جذب شديد، چه جوري كار خودتان را شروع كرديد، منظورم اينكه تحت چه نوع آموزشي؟
ـ همدوره ها و همكاران من كه همه شان را مي شناسيد، هركدام به فراخور حال و ذوق خود شروع كردند به خود آموختن، تجربه كردن و ساختن فيلم؛ به عبارت ديگر آزمون و خطا. زيرا امكان آموزش انيميشن به هيچ صورتي در ايران نبود. نه مدرسه اي، نه استادي و نه آدمي كه كسي از او اطلاعاتي بگيرد، بنابراين يك بار ديگر سينماي انيميشن در ايران اختراع شد! يعني كساني كه علاقه مند بودند، نشستند پشت مويل و فيلم ها را فريم به فريم حركت دادند و به اين ترتيب آموختند چگونه يك فيلم نقاشي متحرك به وجود مي آيد! به اين ترتيب بود كه اشخاصي مثل روانشاد «آراپيك باغداساريان» صادقي و ديگران با مقايسه فريم به فريم فيلم توانستند انيميشن را خودآموزي كنند و اين خودآموزي به جايي رسيد كه كم كم حرفه اي شدند و انيماتور شدند و فيلمهاي شخصي ساختند و اين فيلمها به جشنواره هاي دنيا رفت و پرده ها را فتح كرد و جوايز زيادي براي ايران آورد و شد آبرو و اعتبار براي كشورمان، اما بعد همان جا كه بود باقي ماند يعني تبديل نشد به يك جريان يا به صنعت انيميشن بلكه همچنان درقالب هنري ماند و تا سال ۱۳۵۸ توانست دوام بياورد و بقا داشته باشد اما بعد از سال ،۵۸ ۵۹ ريشه اين هنر خشكيد و فعاليتي در اين زمينه نشد و چندين سال در محاق فراموشي افتاد.
* بعدش در همان سالها براي تحصيل به بلژيك رفتيد.
ـ همانطور كه گفتم، بعد از برپايي فستيوال فيلم هاي كودكان در ايران ناگهان عرصه جديدي به مردم معرفي شد و كانون پرورش فكري به اين فكر افتاد كه تنها واردكننده و مصرف كننده انيميشن نباشد و خود در زمره توليدكنندگان قرارگيرد. بنابراين در فستيوال ۱۳۴۸ كه آقاي «رائول سروه» استاد بلژيكي به ايران آمده بود، مذاكراتي كرد كه يك نفر را به عنوان شاگرد در دانشكده خود قبول كنند و آقاي «سروه» پذيرفت وقرار شد من آن شخص باشم. همانطور كه اول هم گفتم چرخ تقدير طوري چرخيد كه من به اين سمت كشيده شدم، اين اتفاق هم يكي از سرپيچ هاي قضاو قدر بود. يعني من خودم غافل و بي خبر از اين كه همچنين اتفاقي دارد مي افتد و در اتاق مديرعامل كانون با آقاي رائول سروه اين تصميم گرفته شده بود كه يك نفر برود و آن يك نفر را هم انتخاب كرده بودند كه من باشم. بعد هم با من صحبت كردند و به اين ترتيب به بلژيك رفتم.
بلژيك يكي از كشورهاي پيشرو در تأسيس مدرسه انيميشن است. در آن زمان در اروپا مدارس انيميشن زياد نبود، چنان كه در ساير قاره ها و حتي آمريكا هم مدرسه انيميشن بيش از يكي نبود. در جشنواره كودكان و نوجوانان سال ۱۳۴۸ يكي از استادان نامي انيميشن كه در بلژيك مدرسه انيميشن داشت و نام بزرگي در عالم سينماي انيميشن بود، به ايران دعوت شد. در جريان اين سفر، كانون موضوع آموزش را مطرح و استاد بلژيكي يك دانشجوي ايراني را به مدرسه انيميشن دعوت كرد. چنين شد و قرعه فال به نام من ديوانه خورد!
در آنجا، دو سه سالي تلمذ كردم و آنچه مي توانستم فراگرفتم و به ايران برگشتم و مدرسه انيميشن را راه انداختم. لازم است اشاره كنم هنر، خبري نيست كه مثل علم تنها با آموزش فراگرفته شود. بديهي است درس و مدرسه راه وصول به آن است اما جوهره كار جاي ديگري است. آدم بايد خود خلاق باشد، دوستان من بدون اينكه مدرسه اي ديده باشند، (آنها كه خلاقيت داشتند) فيلمساز شدند و فيلم ساختند و مثل من فيلم انيميشن توليد كردند.
* شما «پدر انيميشن ايران» لقب گرفته ايد، مي خواهم بدانم امروز چه احساسي نسبت به اين طفل داريد؟
ـ در حقيقت اين طفل مرا زيادي گرفتار خود كرده است، من دوستان زيادي دارم كه هم نسل من يا نسل پيش از من هستند و انيماتورهاي معتبري هستند، عمرشان را وقف هنر انيميشن كرده اند، بهترين ميوه هاي اين باغ را پرورش داده اند و دنيا نام آنها را با افتخار ياد مي كند، اما در سالهاي اخير از برخي از اين دوستان و يا استادانم شنيده ام دست از انيميشن كشيده اند و به كار ديگري پرداخته اند و برخي ديگر گفته اند كه ما از انيميشن خسته شده ايم.
* چه علتي باعث آن شده است؟
ـ علت اين است كه انيميشن كاري طاقت سوز و تحمل گداز است. كسي كه كار انيميشن مي كند بايد خود را برده اين كار بكند. حس من نسبت به انيميشن، توليدات و هر خبري كه مربوط به آن مي شود، مثل مريدي است كه خوشي مراد او را خوشحال مي كند و ناخوشي مراد او را بدحال. به همين دليل باوجود اينكه سالهاست از غير انيميشن زندگي را مي گذرانم بازهم كار انيميشن را به طور جدي ادامه مي دهم تا كي به محصول و توليدي برسد؟!
* تمام انيميشن هايي كه ساخته ايد براساس فيلم نامه هاي خودتان بوده است. باتوجه به اينكه به هرحال انيميشن هم نوعي فيلم محسوب مي شود، مي خواهم بدانم فرق سناريوي انيميشن با يك فيلم سينمايي چيست؟
ـ در تعريف آكادميك آن تفاوتي وجود ندارد، هردو سينماست با اين تفاوت كه يكي با دوربين فيلمبرداري مسلسل، يكي با دوربين فيلمبرداري مقطع فيلمبرداري مي شود. هردو همان كيفيتي را دارند كه در تعريف سينما آمده است. تنها، منابع تغذيه آنها فرق مي كند. اين منبع در آنجا عكاسي و در اينجا نقاشي است به عبارت ديگر فرق آنها مثل فرق بين عكاسي و نقاشي است. آيا مي خواهيد فرق بين عكاسي و نقاشي را هم بپرسيد؟
* نه، اما موسيقي چه نقشي را در يك انيميشن دارد؟
ـ نقش موسيقي در انيميشن هم باز مانند نقش موسيقي در فيلم است و هيچ تفاوتي نمي كند. بيشتر از هر عامل ديگري، اين نوع و ژانر فيلم است كه تكليف موسيقي فيلم را معين مي كند. مثلاً يك ويژگي فيلم هاي انيميشن محوريت فانتزي، تخيل، افسانگي و غيرواقعي بودن آن است. بديهي است موسيقي در قوت بخشيدن به اين ويژگيها بايد نقش خود را خوب بازي كند. نكته ديگر كه در فيلم زنده مصداق ندارد، فشردگي ذاتي در فيلمهاي كوتاه انيميشن است، در اين مقام كار موسيقي هم بسيار فشرده تر و حساس مي شود.
* انيميشن ايران در مقايسه با جهان در كجا قرارگرفته است؟
ـ انيميشن ايران از سال ۴۹ و ۵۰ حركتي رو به رشد داشت و در سالهاي ،۵۷ ۵۸ به بلوغ رسيد و بارور شد طوري كه مي توانست به تنه يك درخت تبديل شود. متأسفانه با مسؤوليت كساني كه كارشناس اين كار نبودند و تصميم گيرندگاني كه شوق انقلابي آنها بر خرد فرهنگي شان مي چربيد، اين هنر تعطيل شدو حداقل به مدت ده، پانزده سال هيچ ميوه اي نداد.
بعدازگذشت آن دوران ستروني آثاري ديده مي شود كه نشان مي دهد تا حدودي انيميشن را به رسميت شناخته اند كه خود اين امر بعد از آن دلسردي طولاني، خوب دلگرم كننده است اگرچه مردم ما بابت اين غفلت بهاي سنگيني پرداختند. اما به هرحال ما رو به آينده داريم و بايد از گذشته عبرت بگيريم. انيميشن ايران مي توانست الآن يكي از پيشرفته ترين انيميشن هاي دنيا باشد و به سهولت تاچند سال بعد نه تنها فيلم هاي برتر هنري توليد كند كه در صنعت نيز صادركننده انيميشن باشد.
اگر شتاب اين قطار ادامه داشت، ما اكنون مصرف كننده فيلم هاي ژاپني و كره اي نبوديم بلكه برعكس، صادركننده بوديم و جهان مي توانست مصرف كننده اين كالاي فرهنگي ايراني باشد.
پرسيديد كه انيميشن ما در كجا ايستاده است، اگر انيميشن را در كل جهان به مسابقه دوي ماراتن تشبيه كنيم، ايران شايد يكي دونفر را پشت سر گذاشته ولي چهل پنجاه تا دونده ديگر را جلوي خود دارد و مسابقه در حال ادامه است. از بابت استعداد بالقوه مي توانم با اعتماد به نفس بگوريم كه ايران مي تواند كشوري پيشرو در صنعت باشد، توليدش را صادر كند و فرهنگش را بفرستد به همه جاي دنيا اما براي اين كار شرايطي وجود دارد اما براي اين مسابقه نبايد دوپينگ كرد، ابتدا بايد به اين باور ملي رسيد كه انيميشن چيست، چه قدرت شگرفي دارد، چه ماده منفجره اي در آن است و آنگاه به فكر ساختن بمب هسته اي انيميشن پرداخت بمبي كه نه مخرب است بلكه زاينده. ببينيد در دوره افول اقتصادي آمريكا يعني هم در سالهاي ۸۰ و هم در دوره حاضر كه دوران ركود اقتصادي آمريكاست، تنها صنعتي كه بر سر پاي خودش ايستاده و كشور را تقويت مي كند و درآمد ارزي دارد (به غير از جنگ افزار) صنعت سينماست. بگذاريد خاطره اي تعريف كنم، دوستي مي گفت براي شركت در فستيوال سئول به كره جنوبي رفته بودم در ميان دعوت شدگان فستيوال، يك مرد چيني مراجعه كرده و از او خواسته است در راه مراجعت به ايران چند روزي مهمان مدرسه انيميشن پكن باشد و در يك سمينار فشرده آنچه درباره انيميشن (از هنر و صنعت، تكنيك و تاكتيك!) مي داند براي شنوندگان و شركت كنندگان كه همه شان از استادان و دانشجويان سينما و انيميشن پكن بودند ، بازگو كند. اين دوست انيماتور گفت: من اعتراف كردم كه انيميشن را به جز در قالب هنري و غير تجاريش نه مي شناسم و نه عمل كرده ام و نه اطلاعات كافي دارم! با وجود اين براي من جا و بليت رزرو كردند و سمينار گذاشتند، درحالي كه چه بسا آنها بيشتر از من مي دانستند و بايد به من درس مي دادند، اما غفلت نكردند و از اين كه مهماني را بدون هزينه و زحمت زياد از كشور همسايه بياورند و يك سمينار برايش ترتيب دهند كه آنچه راجع به انيميشن، مي داند، ولو كم و قليل، از او ياد بگيرند. اين حركت سمبوليك براي من آموزنده بود و من به اين فكر كردم كه در كشور خود من ايران، بيش از ده سال است كه تدريس انيميشن ندارم.
آيا اين شبيه شوخي نيست؟ اين شوخي وقتي جدي مي شود كه بداني در اين مدت يك نفر هم نپرسيده چرا؟
خوب حالا قياس كنيد كشور چين را كه براي رقابت با ژاپن و كره دست به چه كارهايي كه نمي زند، ممكن است اين كار زماني هم طول بكشد، ولي اينها در مسيرند، نه تنها چين، بلكه تمام كشورهايي كه متوجه شده اند كه انيميشن مي تواند منبع ارزآور بسيار خوبي باشد، شروع كرده اند به شركت در اين مسابقه جهاني.
*ما درحال حاضر مدرسه انيميشن نداريم...؟
ـ البته، ما سه مدرسه انيميشن داريم، تا اين جاي كار البته دلگرم كننده است، اما از خودمان بپرسيم از بين اين فارغ التحصيلان دانشكده هاي انيميشن، چند درصدشان و به چه نسبتي توليد دارند، آيا آماري وجود دارد كه در فاصله ده سال گذشته در ايران حداقل سيصد نفر فارغ التحصيل انيميشن داشتيم (از سه تا مدرسه با اين فرض كه هر سال از هر مدرسه ده نفر فارغ التحصيل داشته ايم) چند نفرشان شاغل هستند، چند نفرشان توليد كننده هستند، چند نفرشان خلاق هستند؟
اين يك امر آماري است، بايد آمار به ما جواب بدهد. شايد اصلاً اينها از عرصه انيميشن رفته اند بيرون. برعكس اين سؤال هم در مقابلش جالب توجه است، چند درصد از كساني كه به هيچ وجه با انيميشن سر و كار نداشته اند، هيچ نوع آموزشي نديده اند، آمده اند در عرصه انيميشن و كار توليد مي كنند و بعضي هم كارهاي درخشاني توليد كرده اند، آيا اينها جاي بررسي ندارد كه اين استعدادها بيشتر و بيشتر و هرچه هست بيايد و توي اين حوزه فعاليت كند و توليد كشور را افزايش بدهد، چه از لحاظ كيفي و چه كمي. همه اين حرفها كه اندكي تلخ و دردناك است، در مقابلش اين را بگويم كه في المثل براي من اسباب شوق است كه امسال براي اولين بار يك فيلم انيميشن بلند هشتاد دقيقه اي در جشنواره فجر شركت داشته است. امسال ما نسبت به پارسال همين قدم را برداشتيم و جلو رفتيم، خود يك توفيق است. اين را نبايد دست كم گرفت. اين توفيق را بايد سرمشق قرار داد و اين قدر شرايط را فراهم كرد تا بشود ساليانه پنج يا ده فيلم انيميشن بيايد در فستيوال فيلم فجر، براي اين كه مردم انيميشن را دوست دارند، حتي انيميشن بد را هم دوست دارند!
بله، مردم حتي انيميشن بد را هم دوست دارند! براي اين كه به سرعت با آن ارتباط برقرار مي كنند.
| سومين جشنواره پويانمايي ايران، درحال برگزاري است. به نظر شما اينچنين جشنواره هايي چه تأثيري بر انيميشن ما مي گذارد؟
* بسيار زياد، منتها آثارش را بايد كاناليزه كرد. ببينيد، شوق در جوانان فراوان است. من مي دانم در وجود نسل شما چه شوق انفجاري وجود دارد، براي انجام كارهاي هنري و خلق كردن، اما آيا اينها مجرايي براي خروج پيدا مي كنند؟ بايد به فكر آينده بود و از الآن برايش كار كرد. نباشد كه ده سال ديگه بنشينيم و همين حرفها را بزنيم و نورالدين زرين كلك در اون موقع هفتاد ساله، باز هم همين حرفها را بزند و تأسف بخورد و غمگين باشد. ما داراي گنجي بالقوه هستيم كه بايد استخراج شود.
| و اما حرف آخر اين گفت و گو؟
* همه حرفهاي من حرف آخر بود، در حقيقت هميشه، موضوع، موضوعي واحد است كه چرا انيميشن ما در اين وضعيت قفل شده است؟ درحالي كه مي دانيم ابزارش فراهم است و اين چيزي نيست كه من جواب دهم. برويد و از آنهايي كه در مسند تصميم گيري هستند، بپرسيد. حتي شك دارم آنها جوابي براي سؤال ما داشته باشند.
مطبوعات فارسي زبان تركيه ـ قسمت اول
113289.jpg
روزنامه اختر ، صفحه نخست ، شماره اول، سال بيست و دوم
مطبوعات فارسي در تركيه گرچه به قدمت مطبوعات فارسي هندوستان نيستند، اما از اعتبار زبان فارسي در اين كشور، بهره برده اند. زبان فارسي خيلي زود، در سده يازدهم و با سلسله سلجوقيان، وارد آسياي صغير شد و زبان و ادب و فرهنگ گرديد. در سده پانزدهم، فارسي، زبان رسمي عثمانيان شد و عثمانيان اين زبان را حتي به شبه جزيره بالكان منتقل ساختند. ركود زبان فارسي در كشور تركيه در سده بيستم آغاز گشت. بنابراين نشريات فارسي زبان طي مدتي طولاني خوانندگان فراوان داشتند كه تعدادشان بيشتر از جامعه ايرانيان بود.
در مكاتبات مشيرالدوله، سفير ايران، رد و اثري يافت مي شود كه نشان مي دهد اولين نشريه فارسي زبان، تركستان، در حددوسال ۱۲۴۲ ش در عثماني منتشر شده است، اما اولين روزنامه اي كه تأثير واقعي بر تاريخ اجتماعي ـ سياسي ايران و قفقاز گذاشت، روزنامه اختر (۱۲۵۴ ش) بود كه تقريباً به مدت بيست و دو سال منتشر شد. مطبوعات فارسي كه در استانبول متمركز بود، از نظر تعداد چندان توسعه نيافت، اما از كيفيتي والا و تأثيري بسيار برخوردار بود. از سال ۱۲۴۲ تا ۱۳۰۲ ش / ۱۸۶۳ تا ۱۹۲۵ م پانزده هفته نامه و سه مجله به چاپ مي رسيد.
اختر توسط آقامحمدطاهر تبريزي قرچه داغي تأسيس شد و سردبيري آن را ميرزامهدي خان تبريزي بر عهده داشت. اين روزنامه گرچه زياد سازشكار نبود، اما كم و بيش از طرف سفارت ايران حمايت مي شد.
با اين وصف، روزنامه به تدريج بسيار آزاديخواه و بيش از پيش مخالف رژيم قاجار و سپس به حد كمال روزنامه اي مشروطه خواه شد. اغلب روشنفكران از جنبش مشروطيت، بويژه ميرزا آقاخان كرماني و ميرزا حبيب اصفهاني مترجم حاجي بابا، با آن همكاري كردند. به عنوان مثال ميرزا حبيب ترجمه مردم گريز اثر مولير را در اين روزنامه منتشر ساخت.
در پايان قرن (كمي پس از ترور ناصرالدين شاه) اين روزنامه منحل شد. در حقيقت فشار دولت عثماني افزايش يافت و پس از چندين تعليق، به انحلال روزنامه انجاميد، اما هيأت تحريريه خورشيد كه به آن وابسته بود، فعاليتهاي انتشاراتي خود را ادامه داد و بخصوص جلد سوم سياحتنامه ابراهيم بيك (۱۳۲۶ ق / ۱۰ ـ ۱۹۰۹ م) را منتشر كرد.
مطبوعات جناح مخالف از يك سكوت دوازده ساله قد علم كردند و در سال ۱۲۸۷ ش / ۱۹۰۸ م فعاليت خود را با انتشار روزنامه اي كاملاً آزاديخواه به نام شمس كه از جنبش مشروطيت حمايت مي كرد، از سر گرفت. سپس در سال ۱۲۸۸ ش / ۱۹۰۹ م سروش منتشر شد و دهخدا كه از اروپا برگشته بود، سردبيري آن را بر عهده گرفت. دوران پس از كودتاي محمدعلي شاه قاجار بود و جمع كثيري از ايرانيان به استانبول پناهنده شدند.

پس از ۱۱۴۱هـ.ق (۱۷۲۹م) فن چاپ به عثماني راه يافت و شمار چشمگيري كتاب ادبي ، تاريخي و مذهبي فارسي دراين كشور چاپ شد كه چاپ آنها تا پس از جنگ اول جهاني ادامه داشت. با پيدايش آموزش وپرورش جديد، زبان فارسي از مواد درسي آموزشگاهها شد وكتاب هايي نيز به همين منظور در تركيه انتشار يافت. دراين حال و دست كم تا پايان جنگ اول جهاني در مناطق كردنشين عثماني زبان آموزش در مكتبهاي سنتي فارسي بود . دراين نوشتار به روايت مطبوعه هاي فارسي چاپ تركيه عثماني مي پردازيم، البته به اختصار.
روزنامه خبري ـ سياسي اختر چاپ اسلامبول يكي از مهمترين روزنامه ها در تاريخ روزنامه نگاري فارسي است واز سوي ديگر، اگرچه پيشتر در هند روزنامه هايي با دست اندركاري ايراني تباران به چاپ رسيده بود، اختر اولين نشريه منظمي است كه به دست ايرانيان ودر وهله نخست براي ايرانيان ،در خارج از كشور انتشار يافته است.
نخستين شماره اين روزنامه پنجشنبه ۱۶ ذيحجه ۱۲۹۲ ـ برابر با ۱۳ ژانويه ۱۸۷۵ ‎/ دي ماه ۱۲۵۴ ـ به چاپ رسيد وبرابر موجودي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران ، به ظاهر آخرين شماره آن شماره ۱۰سال ۲۳مورخ ۳۰ ربيع الاول ۱۳۱۴ برابر با ۸ سپتامبر ۱۸۹۶ بوده است . بنابراين ، اختر كمتر از بيست ويك سال خورشيدي وبيش از بيست ويك سال قمري دوام داشته ولي از آنجا كه به تحريك هيأت حاكمه ايران ويابطور مستقيم به دستور مقام هاي ترك بارها توقيف شده واز سال نهم نيز يكسال ونيم به بهانه وقوع زلزله انتشارش معوق مانده است ، نظر كساني كه انتشار آن را حدود بيست سال قمري نوشته اند نيز درست است . اين روزنامه ، براي نخستين بار در نشريه اي فارسي ، ازوجود اولين روزنامه فارسي زبان ايران، يعني كاغذ اخبار ميرزاصالح شيرازي خبر داد وبخشي از آن را نقل كرد.
اختر ابتدا هفته اي پنج شماره منتشر مي شد وازاين رو نخستين روزنامه فارسي زبان است كه به روزانه شدن نزديك شده است . انتشار اين روزنامه از سال دوم به هفته اي دوبار روزهاي چهارشنبه ودوشنبه ـ و سرانجام درسالهاي آخر به هفته اي يك شماره ـ سه شنبه ها ـ كاهش يافت . اداره اين روزنامه از اواخر ۱۲۹۳ ق به صورت شركت درآمد وازاين رو هم نخستين روزنامه فارسي ومورد تقليد «حبل المتين » كلكته است .
اكثر مطالب مهم نشريه را ميرزا نجفعلي خان تبريزي مي نوشت وجهت و روش سياسي مطالب روزنامه در سالهاي نخستين ، اكثر با نظر وي تعيين مي شد. از همكاران ديگر اختر ميرزا آقاخان كرماني نويسنده وشاعر مبارز است كه درسال يازدهم روزنامه يعني از ۱۳۰۳ ق بدان پيوست. همكاري او با اختر به مدت يكسال يا اندكي بيشتر ادامه داشته است . همولايتي وباجناق ميرزاآقاخان، يعني شيخ احمد روحي كرماني ، ميرزاحبيب اصفهاني متخلص به «دستان» و ميرزايوسف خان مستشارالدوله از رجال خيرخواه واصلاح طلب ايران، از ديگر دست اندركاران برجسته اين روزنامه بودندكه اكثر بدون نام يا نام مستعار با آن همكاري داشتند. درسالهاي ۲۲ و ۲۳ يعني واپسين سالهاي انتشار اختر ، جز ميرزا مهديخان تبريزي كه همچنان «منشي اول » معرفي مي شد، ديگر نامي از نويسندگان درميان نيست. درسال آخر، حسين بيك فرزند محمدطاهر درسمت مترجم فرانسه با روزنامه همكاري داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |