چه حس غريبي است وقتي كه نوروز، هر سال از راه مي رسد، بغضي گلويمان را مي فشارد. گاه احساس تنهايي مي كنيم، گاه اشك مي ريزيم و دل مي سپاريم همچنان به اميد خداوند؛ كه او همچنان ياري مان كند.
نوروز، حس غريبي بر سرمان مي افشاند، تنها ترمان مي كند، گاه اشك مي ريزيم كه مبادا، شب و روزهاي سال نو، ما لباس و كفش تازه بر تن و پا كرده باشيم ولي ديگران، از چنين تازگي محروم باشند.
امسال اين بغض و تنهايي با غربت تاسوعا و عاشوراي حسيني، هم آميخته مي شود و دل هر دردمندي بيشتر رنگ غم به خود مي گيرد. نوروز امسال، در كنار سبزينه بودن طبيعت، خاكستري است و رنگارنگي طبيعت، به نظرمان نمي آيد. اما زندگي همچنان ادامه دارد. بايد زيست و ادامه داد. بايد سفر كرد و با تفكر در آنچه كه رفتار مردم و اقوام مختلف است، آشنا شد.
***
نوروز حديث دير پايي است كه از پارينه ايام با روح و قلب هر ايراني، پيوندي گران دارد و بوي عطر اسپندش، در زير سقف ها مي پيچد و پيك نغمه خواني در همه سراها شنيده مي شود. مهرها مي شكفد و كين ها از ياد مي رود.
همواره مقدم نوروز از سوي نيك انديشان گرامي داشته شده است.
تاريخ از مردي در سيستان خبر مي دهد كه به هنگام ظلم و جور به اين سرزمين، به گاه نوروز به نوحه سرايي و مويه گري مي پرداخت و از قتل عام مردم شهرها و ويراني ها سخن مي گفت و سپس چنگ خويش را بر مي گرفت و زمزمه مي كرد: «اي اباتيمار! اندكي شادي بايد.»
گذشته ها، در سرزمين زيباي گيل و ديلم از اوايل اسفند ماه، زنان آستين ها را بالا مي زدند، حصير ها را از اتاق بيرون مي ريختند و چند زنبيل گل زينتي مي آوردند و كف اتاق را صاف و تميز مي كردند. چهارشنبه آخر سال هم همگي مردم رخت نو برتن كرده و مردان همان وقت به بازارها سر مي زدند و هدايايي براي زنان خود مي خريدند. آن زمان شايد يك سنجاق سر يا شانه كه خوش يمن و با شگون شمرده مي شد.
مردم اين منطقه آخرين چهارشنبه سال را «كول كوله چهارشنبه» مي گفتند و پس از برپايي آتش اندك، با ترنم هاي شاد، لحظه هاي خوش مي سپردند.
صبح روز چهارشنبه، كوه نشينان گيل و ديلم، يك نفر را به عنوان خوشقدم و پاسبك به خانه خود دعوت مي كردند تا پيش از ديگران در منزل آنها حضور يابد. آنها بي صبرانه به انتظار خوشقدم ها مي نشستند و عقيده داشتند كه آمدن خوشقدم ها، بركت و نعمت هم مي آورد.
نوروزي خوان ها هم از اوايل اسفندماه در كوچه ها مي گشتند و شعرهاي ويژه عيد و نوبهار مي خواندند و هدايايي مي گرفتند.
مردم هم شكستن كوزه هاي كهنه آب را به فال نيك و بخصوص خريد كوزه نو از چهارشنبه بازارها را نيك مي دانستند.
درگذشته ها اگر كسي هنوز به خاطر داشته باشد، در هر ديدو بازديدي، گلاب و عرق بيدمشك به ميهمانان و ميزبانان تعارف مي كردند و بايد مي بوديم و عطرشان را مي بوييديم.
مراسم آمادگي ميزباني از فروردين و نوروز در هرشهر و دياري از ايران شايد تفاوت هاي اندكي با هم داشته باشد ولي همه رفتارها يك معني داشته و آن، استقبال از نيك رفتاري، نيك انديشي و مهرورزي بوده است. مثلاً در «تكاب» آذربايجان، خاتون چهارشنبه، بركت رسان خانواده ها بوده است و مقدمش در شب چهارشنبه آخر سال گرامي داشته مي شد. مردم روي ديوارهاي انبار آرد در منزلشان كمي آب مي پاشيدند و روي آن شكل هاي مختلف زنان پركار و مهربان را مي كشيدند. اين زنان پركار به گفته خانواده ها، باخود خير و بركت مي آوردند.
عروسك گردان هاي نوروزي هم در سطح شهر به نغمه سرايي بهاري مي پرداختند و مردم باشنيدن اين نغمه ها و آوازها، هول وشتاب آمادگي برگزاري مراسم عيد در چهره شان نمايان مي شد.
عروس گردان ها كه به «تكم چي» ها معروف بودند، «تكم» همان عروسك نوروزي را به حركت در مي آوردند و با خواندن تصنيف هاي ويژه فرارسيدن بهار، شور و حال خاصي به شهر مي بخشيدند. هر شهروندي و هر روستايي با ديدن عروسك ها و شنيدن تصنيف ها به يكديگر مي گفتند: عجله كنيد، مگر نمي بينيد تكم ها آمدند و چه مي گويند.
در گذشته هاي دور كه ظروف پلاستيكي مورد استفاده مردم نبود، معمولاً ظروف سفالين در منازل براي نگهداري آب، ترشي و شيره انگور و ... به كار مي رفت. مردم هنگام نوروز، سفال هاي كهنه را قبل از رسيدن آخرين چهارشنبه سال، دور مي ريختند و داشتن آنها را بد يمن و نشان فقر مي دانستند. اين اتفاق و نوشدن وسايل در مورد قاشق هاي چوبي هم ديده مي شد و خانواده ها كه قاشق هاي چوبي داشتند آنها را مي شكستند و قاشق هاي تازه چوبي مي خريدند.
استحمام و پوشيدن رخت هاي نو هم از جمله كارهاي تمام خانواده ها در شب آخرين چهارشنبه سال قديم بوده است و معتقد بودند ريختن آب اين چهارشنبه بر سر، باعث سر سلامتي مي شده است.
رفتن بر سر مزار فوت شدگان هم در زمره آداب قبل از تحويل سال محسوب مي شده است كه اينك هم چنين مي كنند. مثل همين رفتار در مورد بيماران هم ديده مي شده است. حتي پيرمردان و زنان هم دلخوش به عيادت شدن از طرف جوانان و اولاد بوده اند و اين رسم، وفادارترين و پايدارترين رفتار سال نو بوده است.
ماهي فروش هاي دوره گرد را نبايد از ياد برد. دو سه روز مانده به عيد، اين دوره گردها در كوچه ها راه مي افتادند و ماهي هاي ريز و درشت سرخ گون را مي فروختند اما اينك، كمتر دوره گرد ماهي فروش را مي توان در خيابانها و كوچه ها پيدا كرد.
گذاشتن انار، سبزه وگندم، سيروسركه، سكه و سمنو و... روي سفره نوروز در هر خانه اي، حكايت از آمدن نوروز داشته است.
***
حالا هر وقت نوروز از راه مي رسد، مردم دل به خوش آمدن بهار دارند و اميد اينكه هر روزشان، نوروز درخشان باشد.