|
گفت وگو با كوروش فتحي، استاد دانشگاه
آموزش رفتار شهروندي در مدارس
|
|
|
نظام آموزش و پرورش در ايران آنطور كه انتظار مي رود نتوانسته است در انتقال مهارتهاي اوليه زندگي به دانش آموزان، موفق عمل كند. اين در حالي است كه تحولات پرشتاب جهاني ايجاب مي كند دانش آموزان در مدرسه علاوه بر يادگيري مهارتهاي اوليه، با رفتارها و قابليت هايي نظير شهروندي آشنا شوند. دكتر كوروش فتحي، استاد دانشگاه شهيدبهشتي در گفت وگوي حاضر، علاوه بر نقد نظام فعلي آموزش و پرورش به مسيري اشاره مي كندكه آموزش و پرورش بايد در پيش بگيرد. | آقاي دكتر فتحي! به اعتقاد شما در جامعه امروز و از منظر جامعه شناختي، آموزش به مفهوم عام آن چه نقشي بايد ايفا كند؟ * ابتدا بايد به فلسفه شكل گيري «آموزش و پرورش» در جامعه معاصر بپردازيم. آموزش و پرورش بيش از هر چيز، وظيفه آماده كردن نسل جديد را براي جامعه امروز بر عهده دارد. اين مهم در سطح آموزش عمومي شامل يك سري مهارتهاي اوليه براي زندگي و جنبه هاي حرفه اي است ولي هدفش اين است كه افرادي را كه مي خواهند در جامعه زندگي كنند با اصول، قواعد، ارزش ها و هنجارهاي اجتماع آشنا كند. البته نه اينكه خود را كاملاً با آن منطبق كند بلكه بايد بتواند به سنتز جديدي در فرهنگ خود برسند. پس انتظار عموم از آموزش و پرورش در مرحله اول اين است كه ما مي خواهيم فرزندانمان «درست» در جامعه زندگي كنند، كار خوب و ارتباط خوبي با مردم داشته باشند و بتوانند مناسبتهاي اجتماعي شان را درست سازماندهي كنند، هنجارشكني نكنند و... اينها به يك مفهوم عمده، همان «شهروندي» است كه مورد غفلت قرار گرفته است. «تربيت شهروندي» هدف اصلي و اساسي تعليم وتربيت است. البته اهداف ديگري نيز وجود دارد. | آيا اين شهروندي در هر جامعه اي معناي خاصي دارد؟ * بله، مثلاً ما كه در يك جامعه ديني زندگي مي كنيم، با افرادي كه در يك جامعه ليبرال دمكراسي زندگي مي كنند، فرق داريم. آنها به دنبال «شهروندي ليبرال» وما در پي تربيت «شهروندي مذهبي» هستيم.شهروند مذهبي، مفهومي جديد در ادبيات حرفه اي تعليم وتربيت است. شهروندان جوامعي كه داراي ارزش ها و اعتقادات مذهبي هستند، بايد به يك سري اصول، باورها وارزش هايي معتقد باشند كه به عنوان شهروند مذهبي قلمداد شوند و طبيعتاً تربيت خاص خود را مي طلبد. چيزي كه ما يا غفلت كرديم، يا نتوانستيم انجام دهيم و يا هر دو. اينجا اين سؤال وجود داردكه امروز نظام آموزش و پرورش، چه سهمي در تربيت شهروندي دارد؟ مثلاً رياست جمهوري مي گويد: «ما بايد جامعه مدني ايجاد كنيم» خود اين جامعه مدني يك سري اصول، قواعد و ساختارهاي معين دارد. ما بحث «گفت وگوي تمدنها» را مطرح مي كنيم، بدون اينكه بدانيم چه كسي مي تواند گفت وگو كند؟ چه كسي مي تواند در جامعه اي مبتني بر نهادهاي مدني عمل كند؟ در حالي كه كسي مي تواند اين كار را بكند كه ارزش هاي جامعه مدني را بشناسد و مورد احترام او باشد. ما حتي در مورد كنترل هيجانات نيز به بچه ها آموزش نداده ايم. مثلاً در يك مسابقه فوتبال، اگر برنده شوند، ببازند يا مساوي كنند، فرقي نمي كند. به خيابانها مي ريزند وهمه چيز را خراب مي كنند. يا مثلاً درمورد بزرگترها اگر شخصي در خيابان عصباني شودخيلي راحت به زد وخورد و درگيري منجر مي شود. قانون شكني ونگه نداشتن حد ومرزهاي اجتماعي به وفور ديده مي شود وهمه اينها نشانگراين است كه ما يا نتوانسته ايم كاري در اين زمينه صورت دهيم و يا واقعاً غفلت كرده ايم. | در واقع در مناسبات جديد تعليم و تربيت، آموزش خواندن ونوشتن، تنها يكي از موارد مورد تأكيد است؟ * بله. امروز بي سوادي مهارتهاي اجتماعي بحثي جدي است. طلاق به اين دليل است كه زن ومرد ياد نگرفته اند اختلافات خود را چگونه حل كنند. در واقع در جامعه مبتني بر نهادهاي مدني و تعاملات اجتماعي، افراد بلد نيستند از ارزش ها وسنت هاي خود درست استفاده كنند. ابزارهاي تحقق جامعه مدني، گفت وگو، تحمل، بردباري، قانون و تربيت شهروندي است. اما با نگاهي به كتب درسي متوجه خواهيم شد كه تا چه حد در اين موارد موفق بوده ايم. سيستم آموزش و پرورش ما بايد براي تربيت شهروند، برنامه داشته باشد كه كتب درسي يكي از آن است و ديگري فضاي مدرسه است. عوامل بعدي رابطه معلم و دانش آموز و قوانين مدارس و فعاليت هاي فوق برنامه مدرسه از مراسم صبحگاه گرفته تا اردوها و... است. اينها همه فرصت هايي است كه مي توان از آن براي تربيت شهروند استفاده كرد. ولي ما چقدر از آن استفاده مي كنيم؟ اكنون تازه با ورود چند كتاب در اين باره آرام آرام مي خواهيم به بحث «مهارتهاي زندگي» توجه كنيم. اين اصل در تعليم و تربيت وجود دارد كه بيشتر از آنكه مهم باشد در كتابهاي درسي به بچه ها بياموزيم كه مثلاً ساختار حكومت و قوانين كلي مملكت چيست، مهم است كه رفتار شهروندي را به آنها بياموزيم. ولي بين دانش شهروندي و رفتار شهروندي تفاوت فراواني وجود دارد. رفتار شهروندي ناشي از الگوپذيريهاي اجتماعي است. يعني نقش معلم و نقش اولياي مدرسه، منطقه آموزش و پرورش و... است. چرا كه ماهيت ارتباط با اينها به شدت بر رفتار بچه ها اثر مي گذارد. بحث عمده ديگري كه در اينجا وجود دارد و در آن نيز موفق نبوده ايم، همين بحث «پرورشي» است كه بايد برگرديم و ببينيم چرا موفق نبوديم. نتيجه «امور پرورشي» بعد از اين همه تلاش، بودجه، امكانات و اعتبار، اين است كه بچه هاي ما به گونه اي تربيت شده اند كه گويي با ارزش هاي جامعه بيگانه هستند. اين نشاندهنده عدم موفقيت در اين زمينه بوده است. | با توجه به مناسبات اجتماعي جديد جهاني، آموزش در كشور ما بايد روي چه مفاهيمي بيشتر تأكيد كند؟ * اولاً بايد ديد به چه كسي در جامعه حاضر ايران «شهروند خوب» مي گويند. اگر معلم، برنامه ريز و انديشمند ما به آن پاسخ ندهد، به آن معناست كه كورمال كورمال در تاريكي راه مي رويم و معلوم هم نيست كه راهمان درست باشد. وقتي مشخص شد يك شهروند خوب در تعاملات داخل كشور و بين المللي چه ويژگي هايي بايد داشته باشد، مي توانيم تا حد زيادي تشخيص بدهيم كه بايد چه چيزي به آنها آموزش بدهيم. البته همه چيز به آموزش برنمي گردد و تأكيد مي كنم در بحث تربيت شهروندي، محيط و فضا مهمتراز خود كتاب درسي است. ممكن است به دانش آموز گفته شود، قوانين اين موارد است اما او اجرا نكند. بسياري از انديشمندان امروز، معتقدند در يك جامعه دمكراتيك، «مدرسه، جامعه كوچك شده است.» و از آن به عنوان «دولت مدرسه» نام مي برند. لذا براي رسيدن به چنين هدفي بايد عصاره هاي دمكراسي و آنچه در جامعه مدني مدنظر ماست مثل تحمل، بردباري، اطاعت در برابر قوانين و مقررات و... در مدرسه پياده شود. بررسي وتحقيقات زيادي در اين زمينه و اينكه چه بايد آموزش داده شود، انجام شده است. همچنين به واسطه تحولات ارتباطي و مباحث مرتبط با مهاجرت و شكل گيري افراد و گروههايي با مليت هاي دوگانه، مفهوم شهروند جهاني نيز مدنظر است. از اين رو بايد نسل جديد را به گونه اي تربيت كرد كه بتواند تعاملي پويا با گستره بين المللي داشته باشد. | براي اينكه بدانيم بايد به كجا برسيم، پژوهشي در كشور انجام شده است؟ * در مورد اينكه يك «شهروند خوب در جامعه ايران» چه ويژگيهايي بايد داشته باشد، پژوهش هايي انجام شده است. به هرحال اگر قرار است يك سياست منطقي به عنوان «راهبرد كلي» مطرح شود، بايد واقعاً تربيت شهروندي متناسب با تحولات اجتماعي مورد توجه قرار گيرد. زيرا مسائل بسياري وجود دارند كه به اهميت آن مي افزايند، مثل مسأله مهاجرت از روستاها به شهرها، تحولات اقتصادي، تعاملات و تغييرات سياسي و شكل گيري احزاب و... از جمله مسائل ما است از اين رو ضروري است چالش هاي عمده بررسي شود و در پرتو آن مطالعات گسترده اي براي شناسايي ويژگي هاي شهروندي به انجام رسد. | با توجه به مفاهيم متعددي كه مطرح كرديد، آموزش اين مفاهيم چه مدت بايد طول بكشد؟ * براي اين كار ۱۰ الي ۱۲ سال در نظام آموزش رسمي كشور فرصت داريم و بايد سعي كنيم طي آن، ضروري ترين بخش ها را شناسايي كنيم. مهم اين است كه به اين باور برسيم كه تربيت شهروندي، مقوله اي است كه بايددنبال شود. البته الگوها تغيير مي كند. مثلاً در آينده، جامعه الكترونيك چالش عمده هر جامعه اي خواهد بود. در آن صورت آيا مي توان شهروند الكترونيك را جدي نگرفت؟ نه اين كه دانستن ارتفاع قله اورست مهم نباشد ولي دانش آموزان بايد مهارت هاي زندگي در يك جامعه اسلامي و مهارت هاي لازم به منظور ارتباط و تعامل در جهان امروز را براي بقا بياموزند. | در واقع براي انجام اين مهم، پژوهش وسيعي مورد نياز است تا اولويت ها شناخته شود؟ * بايد آن را خرد كرده و روي آن مطالعه كنيم. اكنون در كانادا و استراليا و بسياري از كشورهاي مهاجر پذير، روي اين امر مطالعه مي كنند. در جوامعي مثل هنگ كنگ كه در آن زمينه ليبرال دمكراسي وجود دارد، به علت رفت و آمد زياد، مليت ها مشكل شهروندي دارندو مسؤولان براي حل اين مشكل روي آن كار كرده اند. اما مثلاً در كشور ما با وجود تعداد زيادي افاغنه ، هيچ اقدامي در اين زمينه صورت نگرفته است تا افغان ها با فرهنگ ما سازگار شوند. يا در موردبچه هايي كه از روستا به شهر مي آيند چه كرده ايم تا فرهنگ و قواعد شهروندي را ياد بگيرند. | براي آموزش شهروندي و مفاهيمي كه شما به آن اشاره كرديد، آموزش و پرورش به طور مشخص بايد كدام استراتژي را در پيش بگيرد؟ * اولين مسأله انجام مطالعات و پژوهش هاي اساسي در زمينه شهروندي و الگوها و روش هاي تربيت شهروندي است كه بايد به عنوان يك اولويت روي آن سرمايه گذاري پژوهشي به عمل آيد، دومين مسأله رفتن به سراغ برنامه هاي رسمي مدرسه مثل كتاب هاي درسي و راهنماي معلم است. هدف اين نيست كه ما لزوماً بايد يك رياضيدان تربيت كنيم (درست است كه اين هدف سالمي است) ولي هدف اصلي اين است كه ما انسان هايي را تربيت كنيم كه بتوانند در اين اجتماع زيست كنند. در وهله اول، آموزش و پرورش عمومي مطرح است. به قولي «ما نمي خواهيم مهندسان وپزشكان بدبخت داشته باشيم، مي خواهيم رفتگرهاي خوشبخت داشته باشيم». به هر حال اگر بخواهيم جامعه رشد كرده و قانونمند شود، راهي جز آموزش نداريم. البته مطبوعات وآموزش هاي غيررسمي هم مهمند. اما بحث كنوني ما، آموزش و پرورش و كتاب هاي درسي است. به نظر من بايددر هر پايه اي، يك كتاب مستقل در اين زمينه داشته باشيم و مثلاً به آنها بياموزيم كه با ساختارهاي عمومي چگونه برخورد كنند تا شاهد خرد شدن شيشه اتوبوس و يا خراب كردن تلفن عمومي نباشيم و از ميراث فرهنگي حفاظت كنيم. اين مباحث بايد به عنوان مواد درسي مستقل، يك يا دو ساعت در هفته تدريس شوند و مهارت هاي شهروندي، مهارت هاي زندگي، شناخت دنيا و خودمان ، شناخت فرهنگ هاي ديگران و احترام به تفاوت ديدگاه تدريس شود. چون قرار نيست همه دنيا مثل ما فكر كنند. بايد برنامه درسي تحت عنوان «تربيت شهروندي» داشته باشيم. البته در مطالعات اجتماعي، اين مسائل قدري مطرح شده كه بايد به طور جدي گسترش يابد و در همه مقاطع اجرا شود. دومين مسأله، محيط و فضاي مدرسه، قوانين و مقررات و ماهيت رابطه ميان دانش آموزان و معلمان است. ادامه دارد
|