از روزي كه دولت ايالات متحده صف آرايي براي جنگ عليه رژيم بغداد را آغاز كرده گمانه زني ها و ارائه تحليل هاي متفاوت از آينده تحولات منطقه اي ابعاد گسترده اي يافته است.
دامنه اين تحليل ها بين آينده رژيم سياسي عراق تا برخي گمانه زني ها و اظهارات مبني بر احتمال تجزيه اين كشور و تغيير جغرافياي سياسي منطقه، در نوسان است. اظهارات كالين پاول، وزير خارجه آمريكا مبني بر تمايل زمامداران كاخ سفيد به تغيير جغرافيايي سياسي منطقه در كنار برخي موضع گيريهاي ديگر كه تا ارائه طرح تجزيه عربستان سعودي هم پيش رفته است ، اكنون اين شائبه را دامن مي زند كه ايالات متحده براي عملي ساختن طرح تغيير جغرافياي سياسي منطقه، ممكن است گام نخست را با تشكيل يك كشور مستقل كردي در شمال عراق بر دارد.
اين گمانه زني ها كه نگراني هايي را در سطح منطقه پديد آورده از زواياي مختلف قابل تحليل است.
نخست آنكه با توجه به دگرگوني بنيادين در ساخت كشورهاي منطقه و معادلات بين المللي در قياس با آنچه در زمان جنگ جهاني اول و يا حتي پس از جنگ جهاني دوم رخ داد، احتمال عملي شدن اين طرح بعيد به نظر مي رسد چرا كه كشورهاي منطقه خاورميانه هم اكنون چه به لحاظ ساختار سياسي و چه قدرت نظامي بسيار نيرومندتر از آن هستند كه به آساني بتوان سخن از تجزيه آنها به ميان آورد و از ديگر سو نوع رابطه كشورهاي خاورميانه با قدرت هاي جهاني و به ويژه آمريكا از چنان پيچيدگي هاي خاصي برخوردار شده است كه اين امكان را از ايالات متحده سلب مي نمايد تا در يك الگوي واحد و با مدلي ساده بتواند برنامه اي در اين سطح را كه با اتكاي صرف به منافع آمريكا و بي توجه به ساختار و جامعه شناسي سياسي منطقه تدوين شده است را به راحتي به مرحله ا جرا در آورد.
از اين نكته نيز نبايد غافل ماند كه در شرايط كنوني معادلات قدرت ميان بازيگران عرصه بين المللي به گونه اي رقم خورده است كه اجماع و توافق قطعي بر سر اجراي تصميمات بزرگ به سادگي ميسر نيست و از همين رو چنين مداخله هايي براي زمامداران كاخ سفيد بسيار پرهزينه و دشوار خواهد بود.
كردستان عراق بهترين گزينه؟!
براساس تحليل هاي موجود كردستان عراق در محاسبات آمريكا بهترين نقطه براي آغاز اجراي طرح تغيير جغرافياي سياسي منطقه است.
طرح ايده تشكيل يك دولت كردي در شمال عراق في نفسه از چند حيث براي آمريكا كه به هر نحو ممكن درصدد به دست گرفتن اختيار تام در خاورميانه است مي تواند حائز اهميت باشد. از يك سو با توجه به وجود يك نيروي بالقوه كرد در تركيه مي تواند قدرت چانه زني آنكارا را در مناسبات مختلف في مابين كاهش دهد، از سوي ديگر ايران و سوريه را كه تماميت ارضي آنها نيز به مانند تركيه به دليل وجود كردها با تهديد مواجه مي شود تحت فشار قرار مي دهد و از جانب ديگر ساير كشورهاي عربي و خاورميانه را نيز در جبهه اي تازه درگير مي كند. زيرا با كشوري تازه تأسيس مواجه مي شوند كه مانند اسرائيل موجوديت خود را مديون آمريكا و انگليس است بالتبع حاضر به هر نوع همكاري با آنها است.
پس با گشوده شدن اين جبهه جديد فشار منطقه اي بر رژيم صهيونيستي نيز تا اندازه قابل توجهي كاهش مي يابد.
جايگاه آنكارا ـ جديت آمريكا!
تركيه هر چند كه متحد استراتژيك آمريكا به حساب مي آيد و قرار است در جريان حمله به عراق در نقش يك بازوي اجرايي قابل اعتماد براي ايالات متحده ظاهر شود اما وجود يك نگراني ريشه دار در حافظه تاريخي تركها كه يادآور خاطره و فروپاشي و تجزيه امپراتوري قدرتمند عثماني است مانع از آن مي شود تا زمامداران تركيه با خيالي آسوده بتوانند در سناريوي تغيير جغرافياي سياسي منطقه ايفاگر نقش مهمي باشند. در حال حاضر شايد ژست ديپلماتيك تركيه اينگونه نشان دهد كه خطر تجزيه در خاورميانه تماميت ارضي بسياري از كشورها را به جز تركيه تهديد مي كند اما واقعيتي كه در پس ژست ديپلماتيك آنكارا نمايان است خطري است كه حتي ژنرال هاي پرابهت و با قدرت تركيه را در نگراني و هراس فرو مي برد.
|
|
|
تركها به خوبي مي دانند كه تجزيه هر يك از كشورهاي خاورميانه، به منزله تهديد بالقوه اي است كه مي تواند تجزيه كشور را به دنبال داشته باشد كه سالهاست حساب خود را از كشورهاي اسلامي جدا كرده، در كنار اسرائيل قرار گرفته و از سوي ديگر پشت درهاي اتحاديه اروپا معطل مانده است با اين وصف در هنگامه مخاطرات، نه قدرت اين اتحاديه را مي تواند پشتوانه خود داشته باشد ونه در بين كشورهاي اسلامي انگيزه نيرومندي براي حمايت از تركيه، جوشش وحركتي را پديد خواهد آورد. پس در چنين وضعيتي كه حتي متحد استراتژيك آمريكا در منطقه نيز نمي تواند از گزند طرح تغيير جغرافياي سياسي مصون بماند، شكل گيري يك هسته مقاومت نيرومند از سوي قدرتهاي منطقه اي در برابر طرح آمريكا كاملاً قابل پيش بيني است. هسته مقاومتي كه مي تواند كل منطقه خاورميانه را به جوشش درآورد و حتي جهان را متأثر از خود سازد.
اتحاديه اروپا نيز كه مشي مقابله با تكروي ها و سياستهاي برتري طلبانه ايالات متحده را در پيش گرفته عامل تأثيرگذار ديگري است كه بايد در اين معادله به نقش و جايگاه آن توجه ويژه اي شود.
اين اتحاديه كه سابقه ذهني خوبي از گسترش ناسيوناليسم كردي ندارد، نمي تواند پذيراي شكل گيري كشوري باشد كه با قرار گرفتن در چهارراهي استراتژيك، آن هم پشت درهاي اتحاديه اروپا، مي تواند مخفي گاه مناسبي حتي براي گروههاي تروريستي باشد.
شرايط و مناسبات موجود ميان گروههاي مختلف كرد هم در اين منطقه نشان مي دهد كه اساساً جنبش ناسيوناليستي نيرومندي كه بالقوه توانايي تفاهم، تشكيل و اداره يك كشور را داشته باشد وجود ندارد. با توجه به تمامي اين دلايل و عوامل ناگفته ديگري كه مي توانند مانع و رادع سياست تغيير جغرافياي سياسي منطقه باشد، مي توانيم چنين نتيجه بگيريم كه اعلام اين سياست از سوي كاخ سفيد بيشتر راه اندازي يك جنگ رواني براي تحت فشار قرار دادن برخي از حكومتهاي خاورميانه است كه با سياستهاي آمريكا همراهي و همنوايي نمي كنند، دولتمردان آمريكايي به خوبي بر اين نكته واقفند كه اگر اكنون با تعداد محدودي از كشورهاي منطقه در تعارض و تقابل هستند، در صورت تغيير جغرافياي سياسي منطقه با توجه به تغيير بينش افكار عمومي در خاورميانه و موج احساسات ضدآمريكايي، اين پتانسيل وجود دارد كه در آينده اي نه چندان دور بر مشكل فعلي آمريكا به تعداد كشورهاي تازه تأسيس در اين منطقه اضافه شود، همانگونه كه امروز ايالات متحده با برخي ازمتحدان نزديك خود در منطقه دچار مشكل شده است!