يكشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۱ - ۲۸ ذيحجه ۱۴۲۳
Sun, Mar 2, 2003
گزارش روز
شماره ۲۴۰۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
حرف مردان حرف زنان قدرت نمايي مردانه ادب زنانه
113571.jpg
«وللش، چاكريم، خيلي نوكر تيم، مخلصيم، بي خيال» مردها اغلب هنگام سخن گفتن اين اصطلاحات را به كارمي برند. شايد چون فكر مي كنند با به كار بردن اين اصطلاحات ـ صرفنظر از اينكه در چه قشر، طبقه يا موقعيتي باشند ـ مردتر از آنچه هستند به نظر مي آيند!
اما زنان عموماً رسمي تر و مؤدبانه تر از مردان سخن مي گويند. با اين حال آنها نيز واژه ها و اصطلاحاتي را به كار مي برند كه خاص خودشان است. «نازي، چه لوس، بلا، واه، چه بي نمك» از نشانه هاي سخن گفتن زنانه تلقي مي شود. به اين ترتيب همانقدر كه به كار بردن اصطلاح «اوا خدا مرگم بده» از سوي يك مرد عجيب و نامأنوس است، به ندرت مي توان زني را هم يافت كه خطاب به دوستش بگويد: «يه چايي بزن تورگ»!
|||
در فرهنگي كه مدام مردان قوي، جسور، رويين تن وخشن نشان داده شده اند، عجيب نيست اگر سعي كنند به هر شيوه اي اين متفاوت بودن خود را نشان دهند به گونه اي كه حتي در سخن گفتن هم تفاوت آشكاري با زنان بيابند. در بخشي از كتاب «تأديب النسوان» كه سالها پيش نگاشته شده، نويسنده كتاب كه يك مرد است، مي نويسد: «پس [زن] بايد ابداً حرف تلخ نگويد و اگر مرد را در حال تغيير ببيند، حسابي يا بي حسابي بجا يا بيجا تا تواند به گفتار نرم و ملايم، مرد را از آن تغيير فرود آورد كه گفتار نرم چون آب است بر آتش و هر چند [زن] گناهي نكرده باشد، درمقابل مرد اسناد گناه به خود دهد واز روي عذرخواهي برآيد و به تملق و چاپلوسي پيش آيد... كه يك كلمه بدكردم، غلط كردم، بهتر است تا در مقابل صف آرايي كردن و دست بر هم زدن و تغير كردن و سخنان زشت گفتن و شنيدن و سالها مايه كدورت شدن اين نويسنده بي نام همچنين فراموش نكرده تا به زنان هم توصيه كند كه: «قدر و قيمت زن، محبت مرداست اگرچه زن دختر صاحب دولت باشد و مرد گداي تون وتاب» (!) هر چند پاسخگويي، انتقاد واعتراض به مطالب اين كتاب را زني به نام بي بي خانم در كتابش «معايب الرجال» به عهده گرفته است و به جاي شكيبايي و سكوت باوجود توصيه اي كه به زنان شده، اين گونه گفته كه: «جواب»هاي، «هوي» است! تا به حال ديده نشده كه كسي در جواب بد، خوب و در جواب زشت، مرغوب گفته و نوشته باشد.» اما با اين حال چنين تلقيناتي هر چند به ظاهر در هيچ فرهنگستان، دانشگاه و كلاس درسي آموزش داده نشده اما بيش از همه بر باورها، ادراك و سليقه مردم در طي چندنسل تأثيرگذاشته و تا جايي پيش رفته كه حتي موجب پيدايش و تقويت تفاوتهاي كلامي آشكاري ميان زنان و مردان شده است. يك زبانشناس در اين باره مي گويد: «زنان در انتخاب واژگان و سخن گفتن سبك ويژه اي دارند. آنها درباره آنچه مي گويند، ترديد دارند و ابتدا مايلند واكنش شنونده را درباره گفته خود بسنجند، با صداي زير و ضعيف صحبت مي كنند و گفته خود را جزئي و بي اهميت مي پندارند.» به اين ترتيب اگر مردان به گونه اي حرف مي زنند كه باور دارند، زنان مي آموزند كه با زبان زنانه حرف بزنند طوري كه موجب خوشايند ديگران باشد با زباني كه حاوي نشانه هاي نداشتن اطمينان است. به اعتقاد بسياري زنان از اعتماد به نفس كافي برخوردار نيستند و ديگران نيز با همين ديد با آنها رفتار مي كنند. دكترمهديس كامكار، روانكاو مي گويد: «در يك سير تاريخي وقتي زنان در جامعه در جايگاه دوم و فرودست قرار مي گيرند، همه انتظار دارند فرودستها نسبت به فرادستها مؤدب تر باشند زنان خود را موظف به مؤدب تر بودن و كاربرد اصطلاحات و واژگاني مي دانند كه اين احساس را منتقل كند، گاه اين احساس فرودست بودن وانتظار جامعه سبب مي شود زنان حتي در برخورد بامردان از لحاظ اجتماعي هم سطح يا پايين دست خود، گونه هاي مؤدبانه تر گفتار را به كار ببرند.» هر چندفرزندان دختر و پسر در خانواده و در يك محيط رشد مي كنند اما آموزه هايي كه از محيط دريافت مي كنند، كاملاً براي هر دوگروه يكسان نيست.اين تفاوت كه بخشي از آن نيز جنبه ذاتي و زيستي دارد، بتدريج با رشد آنها علاوه بر رفتار، حركات و توانايي جسماني در نحوه سخن گفتن و انتخاب واژگان و اداي كلمات خود را نشان مي دهد. به اين ترتيب دختربچه ها ياد مي گيرند بيشتر كلمات تأييد كننده را به كار ببرند و در سخن گفتن رعايت حال ديگران را بكنند و پسربچه ها مي آموزند كه رك و بي رودربايستي حرف بزنند. زنان بزرگتر كه مي شوند تلاش مي كنند نوع سخن گفتن خود را به طبقات بالاي جامعه نزديك كنند اما مردان عكس اين قضيه را انجام مي دهند.
|||
«چاكريم»، «خيلي نوكرتيم» و بسياري ديگر از اصطلاحاتي است كه با آگاهي از تعلق آن به طبقه پايين جامعه توسط مردان ساير طبقات اجتماعي به كار مي رود. مردان به پايين آوردن سطح اجتماعي گفتار خود گرايش دارند. بيش از همه به اين دليل كه گفتار طبقه پايين و ساير جنبه هاي فرهنگي اين طبقه، دست كم در نزد گروهي از مردان نشانه «مردي» تلقي مي شود. به عقيده بهناز عاملي، محقق جامعه شناسي زبان اين نوع گفتار با خشونتي كه مشخصه زندگي طبقه كارگر است، تداعي معاني مي كند و خود اين خشونت، يك مشخصه مردانه مطلوب براي جنس مذكر به حساب مي آيد. اما در مقابل، اين مشخصه به هيچ وجه مشخصه زنانه مطلوبي انگاشته نمي شود. به عكس از زنان انتظار مي رود سنگين و موقر باشند و الگوهاي سطح بالاي گفتار را به كار ببرند. او همچنين تأكيد مي كند وجود «گونه جاهلي» در فارسي تهران و كاربرد آن توسط بسياري از مردان جوان طبقات مختلف اجتماعي مي تواند مبين همين امر باشد.»
بنابراين زنان در مقايسه با مردان همطراز خود از لحاظ طبقه اجتماعي، تحصيلات و سن در شرايط يكسان مؤدب ترند و در مورد به كارگيري گونه هاي واجي نسبت به موقعيت اجتماعي و ميزان رسميت گفتار مقيد وحساسند. يك متخصص روانشناس به نكته تأمل برانگيزي اشاره مي كند: «وقتي مردي مي گويد: «نوكرتم» در واقع مي خواهد به نوعي اخلاص خود را نسبت به ديگري نشان دهد. معادل اين واژه كه براي زنان كاربرد دارد «كنيز» است. اما يك زن حاضر نيست به زني بگويد: «كنيزتم» در واقع براي يك زن به دليل همان ساختار زيستي و ذاتي متفاوت با مرد پذيرفتني نيست كه براي رساندن ارادت و احترامش به زن ديگري خود را تا حد كنيزي او پايين بياورد.»
با اين حال گاه مي شود در كوچه وخيابانهاي شهر شاهد مكالمه اي بين دو يا چنددختر جوان بود كه در تعريف «سخن گفتن مردانه» مي گنجد. «عمراً، «كم آورد»، «داغ كرد»، اصطلاحاتي هستند كه برخي از دختران جوان به كار مي برند و خبراز ظهور و بروز يك رفتار جديد اجتماعي مي دهد. رفتاري كه دختران جوان در قبال آن خواهان به دست آوردن و تثبيت موقعيت اجتماعي برابر با مردان هستند. اما واقعيت اين است كه افكار عمومي جامعه زنان را مؤدبتر از مردان مي پسندد و هر زني كه بخواهد در جايگاه مناسب خود قرار گيرد، ناچار به تبعيت از اين خواسته جمعي است. خواسته اي كه در نهايت زنان را در موقعيت بهتر و مطلوب تري از مردان درنوع سخن گفتن قرار مي دهد.
عبور از پل فيروزه
تجريدهاي روشنفكرانه
روشنفكران وابسته به جريانهاي فكري گوناگون كه در نيم قرن اخير در برابر غرب جبهه گرفته اند هر چند در بيدار كردن وجدان سياسي مردم ايران و رسوا كردن تباهكاري هاي استعمار سهمي بسزا داشته اند، خود در گسترش شيوه هاي سطحي و قالبي فكر اروپايي در ايران مؤثر بوده اند. زيرا اگر در ميدان سياست به جنگ غرب مي رفتند در ميدان فرهنگ مريد و مقلد غرب بودند. بدين سبب، هم كساني كه در برابر هجوم غرب به ناسيوناليسم پناهنده شدند وهم كساني كه انتقادماركسيسم از سرمايه داري غرب دستاويز حملاتشان بر غرب است و هم آنانكه اعتراضهاي اخلاقي يا شبه عرفاني برخي ازمتفكران معاصر غربي را به تمدن مادي اروپايي رهنمود خويش ساخته اند، همگي به نحوي سخنان خود متفكران غربي را از ولتر و منتسكيو و روسو گرفته تا ماركس و نيچه و اشپنگلر وتوين بي و هيدگر در بدگويي از غرب بازگفته اند، ولي در اين بازگويي كمتر از انديشه خويش مايه گذاشته اند و نيز كمتر به زمينه اجتماعي و تاريخي آن سخنان توجه كرده اند. به علاوه تا چندي پيش بيشتر اين روشنفكران به اقتضاي رسالتي كه براي خود مي شناختند مسائل روزانه سياسي را از هر نوع اشتغال ذهني ديگرخطيرتر و عاجل تر مي دانستند و اگر هم در شناخت غرب كوششي مي كردند بيشتر به جنبه هاي سياسي نفوذ غرب مربوط مي شد. پس در نظر ايشان هرگونه تحقيق در كنه فكر و ادب و فلسفه اروپايي چون از مسائل حاد روزانه دور مي نمود گريزي گناهكارانه از مسؤوليت ملي يا انساني به «برج عاج» تجريدهاي روشنفكرانه بود. به همين دلايل يكي از تفاوتهاي مهم وضع ما از وضع كشورهايي چون هند و ژاپن آن است كه در حاليكه روشنفكران آن كشورها دست كم از هفتادسال پيش به نقد رابطه معنوي خود با غرب (در عمقي بيشتر از آنچه در خور مشاجرات عادي سياسي است) پرداختند، نزد ما بحث انتقادي از نفوذ غرب در انديشه ايراني هيچگاه تا پيش از انتشار «غربزدگي» آل احمد به جد آغاز نشد.
حميد عنايت، پژوهشگر فلسفه سياسي ـ ۱۳۵۱


|   شناسنامه   |   آرشيو   |