|
انسان شناسي عرفاني مولانا
|
|
|
ويليام چيتيك از استادان برجسته درحوزه انديشه وعرفان اسلامي بويژه عرفان نظري ابن عربي است وتاكنون كتابهاي مهمي دراين باب به رشته تحرير درآورده است ازجمله، طريقت عرفاني معرفت: شرح آرا و عقايد ابن عربي؛ طريقت عرفاني عشق: شرح آرا وانديشه هاي مولانا؛ مقدمه اي برآموزه صوفيانه مولوي؛ تصوف وچندين اثر در خورتوجه ديگر . مقاله حاضر بخشي از كتاب مقدمه اي بر آموزه صوفيانه مولوي است كه به اختصار و روشني ، تحت سه عنوان انسان كامل ، هبوط، وامانت الهي ، به شرح وتوصيف انسان شناسي عرفاني مولانا جلال الدين در بستر انديشه اسلامي مي پردازد. گروه انديشه
.۱ انسان كامل اگرچه عالم از منظر ذات الهي واحد ويگانه است ، از منظر نسبيت، انفصال و دوگانگي بنياديني ميان جهان كوچك (عالم صغير ) و جهان بزرگ ( عالم كبير) وجود دارد. جهان بزرگ، اين جهان است كه در جزء جزء كثرت نامحدود خود اسماء و صفات الهي را باز مي تاباند. جهان كوچك انسان است كه همه اين صفات را به شكل يكپارچه وكامل منعكس مي سازد. جهان بزرگ وجهان كوچك مثل دوآينه اند كه مقابل يكديگر قرار داشته باشند. هريك همه اوصاف آن ديگري را دربردارد، اما يكي به نحو آفاقي وبيروني ومفصل وديگري به نحو انفسي ودروني ومجمل. لذا معرفت كامل انسان به خودش، اساساً متضمن معرفت به كل عالم هستي است . به اين دليل است كه قرآن مي فرمايد : «و او [خدا] همه نامها يعني ذوات همه اشيا وموجودات را به آدم آموخت ». (۳۱/۲). بوالبشر كو علم الاسما را بگست صدهزاران علمش اندر هر رگ است اسم هرچيزي چنان كان چيز هست تا به پايان جان او را داد دست اسم هرچيزي بر ما ظاهرش اسم هرچيزي برخالق سرش چشم آدم چون به نور پاك ديد جان و سرنامها گشتش پديد (مثنوي ۱۲۴۶/۱ ، ۱۲۳۹ ، ۵ ـ ۱۲۳۴) مثل اعلاي هردوجهان بزرگ وجهان كوچك ، انسان كامل است كه زبده وخلاصه همه مراتب وجود، در تركيبي پايدار است . همه صفات الهي ، مندرج در اوست ، آنچنان كه نه با هم خلط ونه از هم جدا مي شوند. معهذا انسان كامل فراتر از همه شؤون جزيي و متعين وجود است . به علاوه، براساس كلام وحي، انسان كامل، روح است كه پيامبران جلوه هاي بيشمار آن هستند واز ديدگاه اسلامي ،حضرت محمد زبده وخلاصه آن است . در طريقت معنوي ،انسان كامل وجه ديگري هم دارد: او نمونه كامل انساني است كه به همه امكان هاي نهفته در وجود آدمي دست يافته است . دراو «نامها» يا ذواتي كه انسان، بالقوه از آنها برخوردار است ، تحقق وفعليت يافته وبه عين وجود وي بدل شده است . براي او نفس انساني كه بيشتر انسانها خود را با آن يكي مي پندارند، چيزي بيش از قشر و پوسته اي نيست، درحالي كه همه ساير حالات و شؤون وجود به نحو دروني از آن اوست. واقعيت دروني انسان كامل برابر باواقعيت دروني كل عالم است . انسان كامل اصل همه مظاهر ، وازاين رو مثل اعلاي جهان بزرگ وجهان كوچك است . انسان متعارف، ياانسان به آن معنايي كه معمولاً فهميده مي شود، انعكاس كامل و محوري وجود انسان كامل در عالم تجلي است واز اين رو او آخرين موجودي است كه پابه عرصه خلقت مي گذارد، زيرا آنچه در سلسله مراتب اصلي عالم هستي ، نخستين است ، در مرتبه تجلي آخرين است . اصطلاح «انسان كامل » را به معناي دقيق كلمه ، نخستين بار ابن عربي به كار برد، هرچند خود اين آموزه پيش از وي بخوبي شناخته شده بوده است. ضرورتاً هم چنين بايد مي بود زيرا از منظر تصوف پيامبر اسلام كامل ترين مظهر انسان كامل است . اساساً اين گفته پيامبر ناظر به همين معناست: «اولين چيزي كه خدا آفريد نور من (نوري ) يا روح من (روحي ) بود» ـ حديثي كه متصوفه بارها وبارها طي سده ها بدان اشاره واستناد كرده اند. به علاوه از آنجا كه حكما وفرزانگان بيشماري از روزگار پيامبر به بعد، به اين وضعيت رسيده اند معناي آموزه انسان كامل را عملاً مي دانستند حتي اگر راجع به آن دقيقاً به همان نحو كه ابن عربي از آن سخن گفته، ذكري به ميان نياورده باشند. پيش از ابن عربي اصطلاح انسان كامل معمولاً بااندكي اختلاف نسبت به تعابير وي از آن ، به كار برده مي شد: «عالم صغير» [ يا جهان كوچك] دراين منظر اوليه صورت بيروني انسان است ، حال آنكه «عالم كبير» [يا جهان بزرگ] وجود بيروني اوست. به عبارت ديگر اصطلاح «جهان بزرگ » بالذات اشاره دارد به وجود دروني عالم ونه صورت بيروني آن چنانكه بنابرمعمول در آموزه ابن عربي چنين است. اما اين وجود دروني دقيقاً عبارت است از انسان كامل وبنابراين با وجود بيروني جهان بزرگ يكي است . مولوي نيز اگرچه پس از ابن عربي مي زيست، همان اصطلاحات پيشين را در آثار خود دنبال مي كند. او در بحث از ماهيت حقيقي انسان اظهار مي كند كه فيلسوفان مي گويند انسان جهان كوچك است ، حال آنكه حكماي الهي ياعارفان مي گويند انسان جهان بزرگ است : «حكما گويند آدمي عالم صغري است وحكماي الهي گويند آدمي عالم كبري است زيرا آن علم حكما برصورت آدمي مقصور بود وعلم اين حكما در حقيقت حقيقت آدمي موصول بود» (مثنوي ۴ / عنوان پس از بيت ۵۲۰ ) پس به صورت آدمي فرع جهان وز صفت اصل جهان، اين را بدان (مثنوي ۳۷۶۶/۴) [پس به صورت عالم اصغر توي پس به معني عالم اكبر توي] ظاهر آن شاخ اصل ميوه است باطنا بهر ثمر شد شاخ هست گر نبودي ميل و اوميد ثمر كي نشاندي باغبان بيخ شجر؟ پس به معني آن شجر از ميوه زاد گربه صورت از شجر بودش ولاد مصطفي زين گفت كآدم وانبيا خلف من باشند در زير لوا بهر اين فرموده است آن ذوفنون رمز نحن الآخرون السابقون گربه صورت من ز آدم زاده ام من به معني جد جد افتاده ام پس زمن زاييد در معني پدر پس ز ميوه زاد در معني شجر اول فكر آخر آمد در عمل خاصه فكري كو بود وصف ا زل (مثنوي ۴ / [۵۲۱ ، ] ۵۲۰ وبعد) پس معلوم شد كه اصل،محمد بوده است كه لولاك ما خلقت الافلاك (اگر تو (محمد) ، نبودي آسمانها را نمي آفريدم) وهرچيزي كه هست ـ از شرف وتواضع وحكم و مقامات بلند ـ همه بخشش اوست وسايه او ، زيرا كه از او پيدا شده است. (فيه مافيه / ۶ ـ ۱۰۵ ). روشن ترين عبارت راجع به جايگاه انسان در عالم را مي توان در گلشن راز يافت: جهان را سر به سر در خويش مي بين هر آنچه آيد به آخر، پيش مي بين در آخر گشت پيدا نقش آدم طفيل ذات او شد هر دو عالم نه آخر علت غائي در آخر همي گردد به ذات خويش ظاهر؟ تو بودي عكس معبود ملايك از آن گشتي تو مسجود ملايك بود از هر تني نزد تو جاني وز او در بسته با تو ريسماني از آن گشتند امرت را مسخر كه جان هر يكي در توست مضمر تو مغز عالمي زان درمياني بدان خود را كه تو جان جهاني ادامه دارد
|