• ويرجينيا وولف در سالهاي بعد از پيشروان نهضت مدرنيسم در ادبيات داستاني شد.
كتابهاي «خانم دالووي» و «موج ها» نمونه هاي روشني از اين دست هستند.
برگرفته از: ابزرور
علاقه به نوشته هاي ويرجينيا وولف مي تواند در هر سن و مقطعي از زندگي شروع شود اما معمولاَ پايان نمي يابد. «مايكل كانينگ هم» نويسنده ي «ساعت ها» كتابي كه از روي آن و به همت استيفن دالدراي و با بازي درخشان ۳ هنرپيشه مطرح زن زمان مريل استريپ، نيكول كيدمن و جولي ين مور يكي از بهترين فيلم هاي دراماتيك سال با همين نام ارائه شده و كانديداي چندين و چند جايزه اسكار ۲۰۰۳ شده است. مي گويد: مدرسه مي رفتم. ۱۵ سال بيشتر نداشتم. يك همكلاسي ام نسخه اي از رمان «خانم دالووي» را (كه مبنا و مركز حركت در كتاب و فيلم «ساعتها» است) در اختيار من گذاشت. تا به حال چنين قصه اي را نديده بودم. او با كلمات جادو و اعجاز كرده بود.
نيكول كيدمن كه در فيلم «ساعتها» نقش خود وولف را بازي كرده است. اظهار مي دارد: هنوز اثر وولف را در نوجواني ام حس مي كردم. هر چند در آن موقع نه كتابهاي وي بلكه نوشته هاي زناني را كه احساس غيرپيچيده اي داشتند، مثل خواهران برونته و جين استين را مطالعه مي كردم. اما وقتي قرار شد «ساعتها» را بازي كنم، به مطالعه ي كارهاي وولف پرداختم و اكنون حس مي كنم كه او بايد آدمي بسيار تأثيرپذير از محيط و آگاه و بصير بوده باشد. اينك زندگي من با وي عجين شده است.
تأثيري ديرپا
ويرجينيا وولف ۶۲ سال بعد از اين كه در رودخانه اوسي در نزديكي خانه اش در منطقه ي ساس انگليس غرق شد، همچنان با نوشته هايش بر نسل هاي مختلف هنرمندان، دانشجويان و بسياري از طبقات ديگر اثر مي گذارد. كتابهاي او هنوز هر ساله هزاران نسخه مي فروشند و كارها و نحوه زندگي اش دستمايه ي كار بسياري از هنرمندان معاصر قرارگرفته است: «خانم دالووي» و «اورلاندو» از كتابهاي او هستند كه به فيلم هاي سينمايي برگردانده شده اند و كارآكتر خود وي در نمايش تحسين شده ي «ويتا و ويرجينيا» و اينك در فيلم كلاسيك وار «ساعتها» به تصوير كشيده شده است و حتي مايك نيكولز معروف در فيلم پرسروصداي سال ۱۹۶۶ خود با نام «چه كسي از ويرجينيا وولف مي ترسد» به گونه اي كاملاً غيرمستقيم از آن نويسنده ي مشهور الهام گرفت.
وولف در دوران حيات انگار شهرت برخاسته از توفيق نوشته هايش را مي طلبيد و در عين حال از آن در هراس بود. او در نامه اي خطاب به خواهرش ونه سا نوشته بود: كودكان دلبندي داري اما شهرت نسبي از آن من است. با اين حال اين يك نشانه ي خطرناك است و من نبايد اجازه بدهم فراتر از يك انسان، بدل به يك نام و نشان ساكن و راكد در صحنه ي زندگي شوم.
***
ويرجينيا وولف با نام كامل و حقيقي «ادولين ويرجينيا استيفن» به سال ۱۸۸۲ (۱۲۱ سال پيش) در لندن به دنيا آمد. مادر او جوليان داك وورس از اعضاي يك خاندان ذي نفوذ انتشاراتي بود و پدرش لسلي استيفن منتقد آثار ادبي بود كه در ميان دوستانش بزرگاني چون هنري جيمز و جورج اليوت نيز ديده مي شوند.
ويرجينيا بيشتر در خانه دوران درس و تحصيل را سپري كرد و در نامه اي به يكي از دوستانش نوشته بود دائماً در بين كتابهاي پدرش حيران است و از تجربه نكردن زندگي در مدرسه و آموزش كلاسيك ابراز دلتنگي مي كرد.
حدود ۲۵ سال سن داشت كه همراه با دوستان اهل مطالعه اش گروه هنري موسوم به بلومز بري را بنيان نهاد. سازماني كه كارهاي هنري اجتماعي و تحقيق و نويسندگي را توصيه مي كرد و نويسنده اي چون اي.ام.فارستر بيوگرافي نويسي مانند ليتون استراچي و يك تئوريسين امور سياسي نظير لئونارد وولف را در برمي گرفت و با همين نفر آخر بود كه ويرجينيا در سال ۱۹۱۲ ازدواج كرد.
ديري نپاييد كه ويرجينيا شروع به نوشتن مقالاتي براي روزنامه ها كرد و در سال ۱۹۱۵ بود كه اولين رمان خود به نام «سفر به بيرون» را منتشر كرد.
دوري از كليشه
ويرجينيا وولف در سالهاي بعد از پيشروان نهضت مدرنيسم در ادبيات داستاني شد. كساني كه معتقد بودند ادبيات بايد خود را از هر قيد و وابستگي به سوژه برهاند و فقط حول داستان گويي كليشه اي حركت نكند. كتابهاي «خانم دالووي» و «موج ها» نمونه هاي روشني از اين دست هستند. درا ين كتابها درون گرايي و جملاتي كه در اذهان كارآكترها مي آيد اما بر زبان جاري نمي شوند و تشريح ديدگاههاي مختلف ذهن انسان حرف اول را مي زند و بيش از آن كه شرح زندگي يك سري آدم مقصود نظر باشد، حركت هاي بديع ذهن آدمي وتأثير آن بر اجتماع مدنظر قرارگرفته است.
با اين حال ويرجينيا وولف زندگي ناآرامي داشت كه بر نوشته ها و كارآكترهايي كه خلق مي كرد، اثر مي گذاشت. او كه در دوران كودكي ناملايماتي را تحمل كرده و سپس در بيست و چندسالگي هم پدر و هم مادرش را از دست داده بود، در سال ۱۹۱۳ اقدام به خودكشي كرد اما نتيجه اي نگرفت و پس از آن نيز هرگز آرام نداشت، هر چند حساسيت شگرف او نسبت به اطرافش برعمق احساس و غناي نوشته هايش مي افزود.
كانينگ هم كه موفقيت عظيم فيلم «ساعت» ها در ماههاي اخير و اختصاص يافتن جايزه معتبر گولدن گلاب بهترين فيلم دراماتيك سال به آن باعث فروش مجدد كتاب وي و همچنين تجديد حيات ويرجينيا وولف به طرزي شگرف شده است، اينك مي گويد: وولف هرگز روي آرامش را نديد و يك آدم هميشه ملتهب بود. حتي زندگي و كارهاي نويسنده ي ناآرامي مثل جيمز جويس در قياس با او آرام مي نمايد. رسم و روش نويسنده ها آن است كه در خانه بنشينند و كار كنند. وولف اهل تفحص و سياحت و دردسرهاي مرتبط با آن بود.
شهرتي ديررس
در دهه هاي ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ يعني پس از مرگ وولف، نوشته هاي او با اقبال عوام روبرو نمي شوند. بهتر بگوييم او را يك آدم پيچيده و شخصيت هنري دشوار توصيف مي كردند. نه كتاب هايش به طور وسيع تدريس مي شد و و نه آثار هنري چنداني پيرامون وي به نگارش درمي آمد اما شهرت او از دهه ۱۹۶۰ شكل گرفت. هم موج ضدجنگ در اروپا و آمريكا و هم قوت گرفتن نهضت «زنان برابري طلب» باعث توجه به كتب وولف شد و البته نمايشنامه ي «چه كسي از ويرجينا وولف مي ترسد» نيز كه بعداً نيكولز آن را به يك فيلم سينمايي برگرداند از راه رسيد.
برآينه يك رستوران!
حقيقت آن است كه نام آن نمايشنامه و آن فيلم هيچ ارتباطي با شخص وولف نداشت و ندارد و آن آثار اصلاً درباره وي نيست، اما توجهي را در جامعه برانگيخت كه نتيجه ي آن رويكرد تازه و وسيعي از سوي مردم به سمت نوشته هاي وولف بود. ادوارد البي نويسنده ي آن نمايشنامه كه در ۳ سيزون تئاتري اخير برادوي دو كار تازه وي به نمايش درآمده، نام نمايشنامه را از روي جمله اي كه بر روي آينه ي يك رستوران در گرين ويچ ويليج حك شده بود، اقتباس كرده و آن را بر داستاني نهاد كه شرح مجادله هاي پايان ناپذير يك زوج ايرادگير است. آن نمايشنامه جايزه «توني» (اسكار تئاتر) را در سال ۱۹۶۳ برد و اوتاهگن و ارتر هيل نقش هاي اول آن را بر صحنه ي تئاتر ايفا مي كردند و البته وقتي نيكولز به ساختن فيلمي از روي آن دست زد، نه از اين دو بازيگر بلكه از زوج بسيار معروف تر اليزابت تيلور و ريچارد برتون سود جست كه برتون اكنون در قيد حيات نيست.
حسن «ساعت ها»
امروز كه «ساعت ها» با هنر كارگرداني استيفن دالدراي به يكي از بهترين فيلم هاي سينمايي ايام بدل شده، طبعاً اطلاعات نسل نوجوان نسبت به ويرجينيا وولف نيز تغيير و بسط يافته است. «وارا نه وروف» رئيس بنياد بين المللي ويرجينيا وولف كه مقرآن در آمريكا است. مي گويد: هنوز كه هنوز است مردم عامي وولف را با عنوان نمايشنامه ي البي قاطي كرده و يكي مي دانند و حسن «ساعت ها» آن است كه اين تصور غلط را از بين مي برد و ويرجينياي حقيقي را معرفي مي كند. حتي يكي از كارمندان اين بنياد روزي به من گفت: من ويرجينيا وولف را مي شناسم. مگر او هماني نيست كه اليزابت تيلور نقش اش را در سينما بازي كرده است؟!
حركت در مرزها و ثغور زندگي
امروز در عين اين كه نام وولف حتي با برخي محصولات عامي تجاري و كالاها آميخته شده است، اما به موازات آن شمار تحقيق ها و نوشته هاي ادبي نيز پيرامون وي به شدت فزوني گرفته است. در سالهاي اخير كتب متعددي راجع به ابعاد مختلف زندگي وي، آنچه از سر گذراند و يا تأثيري كه كتاب هاي او بر زندگي ديگران نهاده، نوشته و چاپ شده است و از اين دست مي توان به دو كتاب بارز با نامهاي «ازدواج بهشت و دوزخ» و «چه كسي ويرجينيا وولف را كشت؟» اشاره كرد. برندا سيلور نويسنده ي كتابي تحت عنوان «ويرجينا وولف، يك غول» اظهار مي دارد: وولف بر مرزها و ثغور زندگي ما حركتي دائمي دارد و نمادي از هر دو طبقه ي روشنفكر و عامي است. او سالها كوشيد با پرداختن به عمق اجتماع، اصول اجباري داستان نگاري عامي را تغيير دهد و هويت هاي تازه اي را خلق كند و سالهاست كه ما تلاش داريم شخصيت و نوشته هاي او را كنكاش كنيم تا باوري تازه براي هزاره سوم به دست آوريم اما او باورها و انگاره هاي امروز را هم براي ما در دهه هاي ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ برروي كاغذ جاري كرده بود با ما است كه آن را لمس و كشف كنيم.
تماشاي فيلم چند بعدي و چند زمانه و مات اما پر از اشاره و استعاره ي «دالدراي» و بازي دلنشين نيكول كيدمن در نقش يك ويرجينيا وولف درگير در ناآرامي هاي ذهني دهه ۱۹۳۰ طي آن و بررسي تأثيرهاي عميق نوشته هاي وولف بر نسل هاي بعدي كه در طول فيلم «ساعتها» محسوس و ملموس است، به همين خاطر الزام و ضرورت بيشتري مي يابد.
مترجم: وصال روحاني