كيومرث مرادي، متعلق به نسل جوان تئاتري است. او از سال ۶۷ كار تئاتر مي كند و داراي مدرك كارشناسي ارشد رشته كارگرداني تئاتر از دانشكده سينما ـ تئاتر است.
نمايش هاي «صبح طلوع مي كند»، «عزيز مايي»، «هشتمين سفر سندباد» از بهرام بيضايي و «افسون معبد سوخته»، «خواب در فنجان خالي» و «رازها و دروغها» نوشته نغمه ثميني از جمله كارهايي است كه او كارگرداني كرده است.
او همچنين زندگينامه پيتربروك را با عنوان «نقطه عطف» از انگليسي برگرداند كه به زودي منتشر مي شود. به مناسبت نمايش «رازها و دروغها» با او گفت وگو كرده ايم.
\ منظور از رازها و دروغها چيست؟
* رازها و دروغ ها، رازهايي است كه درواقع دروغ است. ما اول فكر مي كنيم كه رازهايي ميان شخصيت ها و آدم هاي نمايش نهفته است، اما با جلو رفتن قصه درمي يابيم كه همه آنها دروغ بوده اند. درواقع رازي وجود ندارد بلكه مجموعه اي از دروغها است.
\ درست است اما وقتي عنوان نمايشنامه اي با مضمون تصليب مسيح «رازها و دروغها» است به نظر مي آيد به چيزي بيش از رازها و دروغهاي بين دو يا سه آدم اشاره دارد.
* مثلاً به چه مواردي؟
\ به رازها و دروغهايي در زندگي يا به صليب كشيده شدن مسيح.
* ما دو بهانه داريم؛ يكي قصه اي در مورد تصليب حضرت مسيح و دوم قصه اي درباره يك دختر كولي، يك كشيش جوان و يك اسقف كه دارد آن قصه قبلي را تعريف مي كند. چرا از آنجا شروع نكنيم؟ چرا فكر نمي كنيد تأويل ما از رازها و دروغها از آنجاست كه دارد آغاز مي شود؟ درواقع زندگي ناهوم، يونا و هوشح است كه توسط آن دختر كولي كه درواقع دختر يونا است روايت مي شود. اسقف مي گويد همه اينها اشتباه است و چنين چيزهايي اصلاً در حاشيه زندگي حضرت مسيح وجود نداشته. فكر مي كنم چيزي كه شما دنبالش هستيد را بايد مابين اين دو قصه پيدا كنيد. بين قصه اول و دوم و نه فقط در قصه ناهوم، يونا و هوشح كه درباره تصليب حضرت مسيح است. اينكه رازهايي هست كه دروغ است؛ درواقع دروغهايي هست كه تا به امروز گفته شده و شا يد حقايق ديگري وجود داشته است. در تاريخ جمله اي هست درباره سربازي كه مي رود تا از آهنگري ميخ بگيرد. ما همين راگرفتيم و به تأويلي رسيديم و براساس آن داستاني نوشتيم. اين نمايشنامه درواقع برداشت ما از يك روايت تاريخي است. براي ما آنچه مهم است حقايق انساني و آدم هاي نمايش است. روابطشان مهم است. عشقي كه نابود مي شود مهم است. مثلث عشقي اي كه آنجا وجود دارد مهم است و اينكه به خاطر چه چيزي نابود مي شود و به فراموشي مي رود مهم است. آنچه براي ما در اين كار بيش از هر چيز ديگر مهم است انسان و انسان بودن است.
بحث اصلي اين نمايشنامه معصوميت و پاكي است.
\ چقدر اعتقاد داريد كه بايد به متن وفادار بود؟
* در گروه ما نمايشنامه اي از قبل نوشته شده براي كار انتخاب نمي شود. بلكه از اول سال ما مي دانيم كه چه مي خواهيم بكنيم. بين من و خانم ثميني طرحي ردوبدل مي شود. درواقع ثميني ايده هايش را به من مي دهد و درباره آن ايده ها صحبت مي كنيم. تا اين كه به يك ايده كلي مي رسيم و خانم ثميني مي رود و اين ايده كلي را به نمايشنامه بدل مي كند و من هم هميشه در كنارشان به عنوان كسي كه قرار است اين نمايشنامه را به اجرا ببرد حضور دارم و همگام با هم حركت مي كنيم و بعد از آن با گروه، بازيگرها، طراح صحنه، گريم، لباس در كنار هم مي نشينيم. نمايشنامه را با حضور نويسنده و همه عوامل گروه تجزيه و تحليل مي كنيم. خانم ثميني درگروه من علاوه بر نمايشنامه نويس، دراماتوژ هم هستند و بنابراين همه با هم در دل گروه كار را قوام مي دهيم و تفاوت زيادي بين نمايشنامه و اجرا نيست؛ مگر آن بخشهايي كه من درواقع تصويري مي كنم.
\ انگيزه شما از اجراي نمايشي با اين مضمون درحال حاضر چه بود؟ آيا فكر كرديد معصوميتي كه نابود مي شود در حال حاضر جاي بحث دارد؟
* من در ابتداي امر روي فرهنگهاي مختلف كار مي كردم. «هشتمين سفر سندباد» آقاي بيضايي و يا «افسون معبد سوخته» كه درباره فرهنگ ژاپن بود. كه قصه اي سه اپيزوده بود اما در فضاي تئاتر نوي ژاپن كه اجراي موفقي هم داشت. اما درباره «رازها و دروغها» به آن شكلي كه شما مي خواهيد ارتباطش را با زندگي كنوني ما پيدا كنيد بايد بگويم، آدم در دنيايي زندگي مي كند كه سه چيز همواره مورد هجوم است: عشق، آرامش و صداقت كه هميشه مورد سوء استفاده قرارمي گيرند. هميشه به آنها دروغ گفته مي شود.
هميشه به آنها خيانت مي شود. هميشه متأسفانه آدم ها با دنياهايي زندگي مي كنند كه هر چه مي گذرد بيشتر متوجه مي شوند كه چه دنياي توخالي و پوچي بوده و اينكه چقدر مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و اين به شكلي كلي در ذهن من بوده و به شكلي جهاني براي من مطرح بود و همه اين فضاها باعث شد تا ما روي اين موضوع كار بكنيم.
يادتان باشد كه مسيح يك اسطوره است. اسطوره پاكي، صداقت و آن مثلثي كه مي گويد پدر، پسر، روح القدوس. به همين دليل بود شايد كه ما به سمت اين قصه رفتيم.