سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۱ - ۳۰ ذيحجه ۱۴۲۳
Tue, Mar 4, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۴۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
كتاب انديشه
• نشر ني
انسان شناسي عرفاني مولانا
كتاب انديشه
گوهر عمر
• نشر ني
113772.jpg
گوهر عمر | نشر ني
گوهر عمر، گفت وگوي پيروز سيار با استاد احمد آرام است . اين گفت وگو طي چندين جلسه، به مدت هجده ساعت در سالهاي ۱۳۶۹ و ۱۳۷۰ صورت گرفته است .
احمد آرام يكصدسال پيش در يكي از محله هاي تهران قديم ديده به دنيا گشود. از عمر او يكي دوسال بيش نگذشته بود كه نهضت مشروطيت درايران پاي گرفت. دوران خردسالي ونوجواني او درحال وهواي كشمكش هاي سالهاي پاياني سلطنت قاجارها گذشت. در همين سالها بود كه دوره دبيرستان را به پايان رساند و سپس در مدرسه حقوق وطب كه بتازگي تأسيس شده بودند، به ادامه تحصيل پرداخت… خيلي زود به كتاب نويسي روي آورد و نخستين كتاب خود را در بيست ويك سالگي نگاشت. زنده ياد احمد آرام در طي زماني نزديك به هفتاد سال ، بيش از يكصد كتاب ارزنده را كه اغلب در زمينه هاي گوناگون علوم جديد تأليف شده بودند، از سه زبان انگليسي و فرانسه و عربي به فارسي ترجمه كرد.
نقش علما در سياست
113775.jpg
از مشروطه تا انقراض قاجار
| محسن بهشتي سرشت
| پژوهشكده امام خميني وانقلاب اسلامي
اين اثر ، تحقيق و پژوهشي تاريخي از روند شكل گيري واقدامات روحانيون وعلما در مسائل حكومتي از شيخ كليني تا مدرس است . نويسنده موارد گوناگوني از دخالت وتوجه مقالانه علما در حل مسائل ومشكلات مردم ونقش ويژه و بارز چهره هاي شاخص علما در مبارزه با كجرويها و فساد حكام وهمين طور تصميمات و اقدامات شجاعانه آنان در مواجهه با مسائل حاد سياسي را بيان كرده است.
مواضع و اقدامات علما در قبال تجاوزات كشورهاي بيگانه به خاك ايران و مواضع آنان در دوران پرتلاطم مشروطيت ومبارزات نظري و عملي علما با استبداد و نحوه برخورد آنها با نظام نوين سياسي كشور از فصلهاي ديگر اين كتاب است.
انسان شناسي عرفاني مولانا
بخش سوم (و پاياني)
آن چيز كه فراموش كردني نيست
113778.jpg
اشاره
آثار چيتيك نزد اسلام شناسان و عرفان شناسان وزن و اعتبار ويژه اي دارد. استواري انديشه و روشمندي پژوهش وي در حوزه عرفان و عارفان ايراني خاستگاه و مبناي اين اعتبار بوده است. از او طي اين سه شماره بحثي در باب نگاه مولوي به انسان آورديم كه انسان شناسي عرفاني ملاي رومي را در ذيل سه گانه: «انسان كامل» ، «هبوط» و «امانت» تشريح و تبيين كرده است.
گروه انديشه
.۳ امانت
درست همانگونه كه انسان كامل به همه چيز، آنچنان كه در پيشگاه خدا هستند، علم دارد (عارف بالحق) و نه چنانكه درنفس خويش هستند؛ خدا نيز به عالم تجلي به عنوان واقعيتي متمايز و جدا، به واسطه انسان كامل علم دارد. در انسان كامل هدف خلقت تحقق يافته است: خدا به «گنج نهان» به طور متمايز و به تفصيل علم مي يابد و كثرت به وحدت بازمي گردد. مولوي در اشاره بدين نكته مي گويد خدا فقط به واسطه انسان كامل، در «جهان شش جهت» نظر مي كند:
صاحب دل آيينه شش رو شود
حق ازو درشش جهت ناظر بود
هر كه اندر شش جهت دارد مقر
نكندش بي واسطه او حق نظر
بي ازو ندهد كسي را حق نوال
(مثنوي ۸۷۴‎/۵ و بعد)
ابن عربي نيز بيان مشابهي دارد: انسان كامل نزد حق به منزله مردمك چشم نسبت به چشم است، به واسطه آن، نظر كردن صورت مي پذيرد... به واسطه اوست كه خدا در مخلوقات خويش نظر مي كند و بر آنان رحمت مي آورد.
انسان كامل، به عنوان اصل همه مظاهر، واسطه صدور فيض و رحمت خدا بر جهان است. از اين رو، هماهنگي بيروني عالم بسته به آن است كه استعداد و توانايي بالقوه آدمي براي نيل به مقام انسان كامل تحقق يابد. انسان با رسيدن به اين مقام، به «مجراي تفضل الهي» بر جهان بدل مي شود.
اما به سبب هبوط و گمراهي، اكثر آدميان، نقش ومنزلت حقيقي خويش را از ياد برده اند. از اين روست كه جهان پيوسته از خدا «جدا مي ماند» و آشفته تر مي شود. از اين نقش ومنزلت اصلي انسان براي نيل به كمال معنوي و بدل شدن به مجرايي براي صدور فيض الهي بر جهان، در قرآن به «امانت» تعبير شده است، امانتي كه با خلقت انسان بر دوش وي نهاده شد. مولوي بر اهميت فوق العاده اي كه تصوف براي اين مفهوم قائل است، تأكيد مي ورزد:
در عالم يك چيزست كه آن را فراموش كردني نيست. اگر جمله چيزها را فراموش كني و آن را فراموش نكني باك نيست و اگر جمله را به جاي آري و يادداري و فراموش نكني و آن را فراموش كني، هيچ نكرده باشي... پس آدمي، در اين عالم براي كاري آمده است و مقصودآن است، چون آن نمي گذارد پس هيچ نكرده باشد: «انا عرضناالامانة علي السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولا» (۷۲‎/۳۳). آن امانت را بر آسمانها عرضه داشتيم، نتوانست پذيرفتن. بنگر كه از او چندكارها مي آيد كه عقل در او حيران مي شود... اين همه مي كنند اما از ايشان آن يكي كار نمي آيد، آن يك كار از آدمي مي آيد: و لقد كرمنا بني آدم. نگفت: و لقد كرمناالسماء والارض. پس، از آدمي آن كار مي آيد كه نه از آسمانها مي آيد و نه از زمين مي آيد، و نه از كوهها. چون آن كار بكند ظلومي و جهولي از او نفي شود. اگر تو گويي كه اگر آن كار نمي كنم چندين كار از من مي آيد. آدمي را براي آن كارهاي ديگر نيافريده اند. همچنان باشد كه تو شمشير پولاد هندي بي قيمتي (يعني باطن انسان) آورده باشي و ساطور گوشت گنديده كرده كه من اين تيغ را معطل نمي دارم به وي چندين مصلحت به جاي مي آورم... يا كارد مجوهر را ميخ كدوي شكسته كرده اي...
 (فيه مافيه۱۵/ـ۱۴)
از منظر تصوف هدف كل دين اين است كه انسان به واسطه آن بتواند امانتي را كه خدا بر دوش او نهاده، به درستي حمل كند. رسالت انبيا و اوليا اين بوده كه مقام و منزلت اصلي آدمي را به يادش آورند و او را در نيل به شأن واقعي وجودش هدايت كنند.
در سرشت آدمي همه علمها در اصل سرشته اند كه روح او مغيبات را بنمايد، چنانكه آب صافي آنچه در تحت اوست ـ از سنگ و سفال و غيره ـ و آنچه بالاي آن است، همه بنمايد عكس آن در گوهرآب. اين نهاد است، بي علاجي و تعليمي، ليك چون آن آميخته شد با خاك يا رنگهاي ديگر (هنگامي كه آدم هبوط كرد)، آن خاصيت و آن دانش از او جدا شد و او را فراموش شد. حق تعالي انبيا و اوليا را فرستاد همچون آب صافي بزرگ كه هر آب حقير را و تيره را كه در او درآيد از تيرگي و از رنگ عارضي خود برهد. پس او را ياد آيد؛ چو خود را صاف بيند، بداند كه اول من چنين صاف بوده ام به يقين. و بداند كه آن تيرگي ها و رنگها عارضي بود. (فيه مافيه۳۳/)
راه سوم
113811.jpg
البته حركتهاي زيست محيطي همگون نيستند و تناقضاتي را در درون خود مي پرورند. امكان بروز فاجعه اي جهاني براي نخستين بار در سال۱۹۶۰ مطرح شده، رشد انديشه هايي در زمينه ي «پايان جهان» را به همراه داشت: منابع زمين با ضرب آهنگي هولناك در حال مصرف شدن بودند و آلودگي نيز، همزمان، تعادل زيست محيطي، اين بستر بقاي طبيعت آينده را تا حد ويراني تهديد مي كرد. اين اخطارهاي نگران كننده با واكنش قاطع منتقداني مواجه شد كه معتقد به پيشرفت بي حد و مرز اقتصادي بودند. مبناي اصلي استدلال ايشان در اين مورد نظريه ي اقتصادي نئوليبرال بود. مباني بازار، رشدي بي نهايت را تضمين مي كردند. به باور آنان، بهاي منابع طبيعي همچون هر كالايي، با كمياب شدن، افزايش مي يافت و درنتيجه مصرف آن كساتي مي گرفت. درمجموع كاهش ارزش يك كالا، دليل فزوني عرضه بر تقاضا است. در سال،۱۹۸۰ «ژولين سيمون» (Julian Simon)، شرط بندي معروفي با «پل الريش» (Paul Ehrlich)، كه از طرفداران محيط زيست بود، ترتيب داد. «سيمون» شرط بست كه بهاي هر گونه منبع طبيعي مورد انتخاب «الريش» در لحظه اي مشخص در آينده كاهش خواهد داشت.« الريش»مس، كروم، نيكل، قلع و تنگستن را در سال۱۹۹۰ برگزيد. در سال،۱۹۹۰ بهاي مواد ياد شده بين ۲۴% تا ۷۸% كمتر از رقم مشابه در ۱۹۸۰ بود و «الريش» بازنده شد.
«سيمون» و همفكرانش آلودگي را عاملي براي نگراني به شمار نمي آورند. به اين ترتيب و به عنوان نمونه، درنظر آنها مسأله ي گرم شدن كره ي زمين يا در اصل غيرواقعي است يا همچون هر پديده طبيعي ديگر، هيچ رابطه اي با فعاليت هاي انساني ندارد. «طبيعت» امكانهايي براي بازسازي دارد كه وراي تأثيرگذاريهاي انساني بر محيط زيست هستند. به عنوان مثال« طبيعت» همواره و به طور همزمان «انواع» جديد را ايجاد كرده و نابودمي سازد. (۲)
آيا چنين ديدگاهي قابل دفاع است؟ فكر نمي كنم! به طور قطع راه حل هاي بازار در موارد به شماري از مسائل زيست محيطي، قابل پذيرش يا لااقل در خور برررسي اند. اما اين امر نبايد، مانند بيشتر اوقات به گزينش «بنياد گرايي بازار» بينجامد. خوشبيني در برابر خطرات زيست محيطي، راهبردي بس خطرناك به نظر مي رسد. در مقابل، شناسايي اين مشكلات به معناي پرداختن به انديشه هايي چون توسعه ي پايدار يا مدرنيزه شدن با در نظر داشتن مسائل زيست محيطي است و اغلب احزاب سوسيال دموكرات تا به حال چنين عمل كرده اند.
توسعه ي پايدار از زمان گنجانده شدنش در گزارش كميسيون «براندلند» (Brundtland)در سال ۱۹۸۷ ، دلمشغولي اصلي گروه هاي هوادار محيط زيست بوده ومسؤولان سياسي، بدون در نظر گرفتن ديدگاه هايشان، آن را به نوعي ، لااقل در حرف، پذيرا شده ا ند. «براندلند» تعريفي ساده اما فريبنده از توسعه ي پايدار ارائه مي دهد و آن را «قابليت نسل هاي كنوني در تضمين توسعه در جهت رفع نياز خويش بدون لطمه زدن به رفع نياز نسل هاي آينده» معرفي مي كند. (۳) مادام كه ما نمي دانيم كه نيازهاي نسل هاي آينده از چه عواملي تشكيل مي شوند، و بهره برداري از منابع با توجه به تغييرات فن آوري، تا چه حد دگرگون خواهد شد، مفهوم توسعه ي پايدار غير مشخص باقي خواهد ماند، بنابراين وجود ۴۰ تعريف متفاوت از اين پديده، شگفتي آفرين نيست.
ادامه دارد
۲) Julian l.Simon&Herman Kahn, The Resourceful
Earth, Oxford, 1984
۳) World Commission on Environment & Development , Our Common Future , Oxford, 1987, p.8.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |