|
راه سوم
|
|
|
البته حركتهاي زيست محيطي همگون نيستند و تناقضاتي را در درون خود مي پرورند. امكان بروز فاجعه اي جهاني براي نخستين بار در سال۱۹۶۰ مطرح شده، رشد انديشه هايي در زمينه ي «پايان جهان» را به همراه داشت: منابع زمين با ضرب آهنگي هولناك در حال مصرف شدن بودند و آلودگي نيز، همزمان، تعادل زيست محيطي، اين بستر بقاي طبيعت آينده را تا حد ويراني تهديد مي كرد. اين اخطارهاي نگران كننده با واكنش قاطع منتقداني مواجه شد كه معتقد به پيشرفت بي حد و مرز اقتصادي بودند. مبناي اصلي استدلال ايشان در اين مورد نظريه ي اقتصادي نئوليبرال بود. مباني بازار، رشدي بي نهايت را تضمين مي كردند. به باور آنان، بهاي منابع طبيعي همچون هر كالايي، با كمياب شدن، افزايش مي يافت و درنتيجه مصرف آن كساتي مي گرفت. درمجموع كاهش ارزش يك كالا، دليل فزوني عرضه بر تقاضا است. در سال،۱۹۸۰ «ژولين سيمون» (Julian Simon)، شرط بندي معروفي با «پل الريش» (Paul Ehrlich)، كه از طرفداران محيط زيست بود، ترتيب داد. «سيمون» شرط بست كه بهاي هر گونه منبع طبيعي مورد انتخاب «الريش» در لحظه اي مشخص در آينده كاهش خواهد داشت.« الريش»مس، كروم، نيكل، قلع و تنگستن را در سال۱۹۹۰ برگزيد. در سال،۱۹۹۰ بهاي مواد ياد شده بين ۲۴% تا ۷۸% كمتر از رقم مشابه در ۱۹۸۰ بود و «الريش» بازنده شد. «سيمون» و همفكرانش آلودگي را عاملي براي نگراني به شمار نمي آورند. به اين ترتيب و به عنوان نمونه، درنظر آنها مسأله ي گرم شدن كره ي زمين يا در اصل غيرواقعي است يا همچون هر پديده طبيعي ديگر، هيچ رابطه اي با فعاليت هاي انساني ندارد. «طبيعت» امكانهايي براي بازسازي دارد كه وراي تأثيرگذاريهاي انساني بر محيط زيست هستند. به عنوان مثال« طبيعت» همواره و به طور همزمان «انواع» جديد را ايجاد كرده و نابودمي سازد. (۲) آيا چنين ديدگاهي قابل دفاع است؟ فكر نمي كنم! به طور قطع راه حل هاي بازار در موارد به شماري از مسائل زيست محيطي، قابل پذيرش يا لااقل در خور برررسي اند. اما اين امر نبايد، مانند بيشتر اوقات به گزينش «بنياد گرايي بازار» بينجامد. خوشبيني در برابر خطرات زيست محيطي، راهبردي بس خطرناك به نظر مي رسد. در مقابل، شناسايي اين مشكلات به معناي پرداختن به انديشه هايي چون توسعه ي پايدار يا مدرنيزه شدن با در نظر داشتن مسائل زيست محيطي است و اغلب احزاب سوسيال دموكرات تا به حال چنين عمل كرده اند. توسعه ي پايدار از زمان گنجانده شدنش در گزارش كميسيون «براندلند» (Brundtland)در سال ۱۹۸۷ ، دلمشغولي اصلي گروه هاي هوادار محيط زيست بوده ومسؤولان سياسي، بدون در نظر گرفتن ديدگاه هايشان، آن را به نوعي ، لااقل در حرف، پذيرا شده ا ند. «براندلند» تعريفي ساده اما فريبنده از توسعه ي پايدار ارائه مي دهد و آن را «قابليت نسل هاي كنوني در تضمين توسعه در جهت رفع نياز خويش بدون لطمه زدن به رفع نياز نسل هاي آينده» معرفي مي كند. (۳) مادام كه ما نمي دانيم كه نيازهاي نسل هاي آينده از چه عواملي تشكيل مي شوند، و بهره برداري از منابع با توجه به تغييرات فن آوري، تا چه حد دگرگون خواهد شد، مفهوم توسعه ي پايدار غير مشخص باقي خواهد ماند، بنابراين وجود ۴۰ تعريف متفاوت از اين پديده، شگفتي آفرين نيست. ادامه دارد ۲) Julian l.Simon&Herman Kahn, The Resourceful Earth, Oxford, 1984 ۳) World Commission on Environment & Development , Our Common Future , Oxford, 1987, p.8.
|