چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۱ - ۱ محرم ۱۴۲۴
Wed, Mar 5, 2003
گزارش روز
شماره ۲۴۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
وقتي ما بي رنگ شديم قهوه خانه هم رنگ باخت!
113877.jpg
به روايت فيلم هاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني، قهوه خانه جاي چندان خوشايندي نيست؛ نه خيلي ترو تميز است و نه جاي آدم هاي درست و حسابي! معتادان، ولگردها، و در يك كلام آدمهاي «ناباب» مشتريان پروپا قرص قهوه خانه ها هستند و قدم گذاشتن در يك قهوه خانه ورود به دنيايي است شبيه دنياي دزدان دريايي!
البته اگر اين روايت اغراق آميز تا حدي درست باشد، آن وقت بايد گفت تقصير از قهوه خانه ها نيست؛ از آدمهايي است كه به قهوه خانه مي روند!
اگر روزگاري شاه عباس، سفيران خارجي و ميهمانان فرنگي را به قهوه خانه مي برد و امروزه ديگر چنين نمي كنند، اگر تا ديروز جماعت اهل قلم در قهوه خانه دور هم مي نشستند و امروز جايي جز «كافي شاپ» و «كافه تريا» را سراغ نمي گيرند، اگر زماني امثال غوللر آغاسي تابلوهاي نقاشي خود را در قهوه خانه هاي شلوغ وسط شهر نمايش مي دادند و حالا نقاشان كالج رفته به گالري هاي سوت و كور شمال شهر كوچيده اند، گناه قهوه خانه چيست؟!
قهوه خانه رنگ باخته است، چون ما بي رنگ شده ايم!
سده دهم هجري قمري شانزده ميلادي را زمان ورود قهوه خانه به ايران دانسته اند. در سال ۹۶۲ هـ .ق همزمان با سلطنت شاه تهماسب صفوي در ايران و سلطان سليمان قانوني در عثماني، دو نفر يكي اهل دمشق و ديگري اهل حلب قهوه خانه اي را در شهر استانبول تأسيس كردند كه اندكي بعد مركز گردآمدن شعرا و ادبا شد و نام «مكتب عرفان» به خود گرفت.
قهوه ميوه درختي به نام «بون» و بومي منطقه «كافا» در حبشه است كه در سده نهم هجري / پانزده ميلادي به يمن برده شد و بنابر اشعار عربي به صورت جوشانده در مكاني به نام «بيوت القهوه» مورد استفاده قرارگرفت. به تدريج بيوت القهوه ها در مكه، سوريه و آسياي صغير برپا شد و آنگاه با نام «قهوه خانه» به ايران راه يافت.
ورود قهوه خانه به ايران در زمان شاه عباس اول صفوي (۱۰۳۸ ـ۹۹۶ هـ .ق) صورت گرفت؛ به گونه اي كه بيشتر شهرهاي بزرگ مانند قزوين و اصفهان داراي قهوه خانه بودند و البته مهمترين قهوه خانه ها در ميدان نقش جهان اصفهان قرارداشتند. توجه شاه عباس به قهوه خانه ها يكي از دلايل رشد آن بود. او نه تنها گاه و بي گاه به بعضي قهوه خانه ها مي رفت و با مردم به گفت وگو مي نشست و به شاعران صله مي داد، بلكه خود نيز قهوه خانه هايي درست كرده و در اختيار مردم مي گذارد. قهوه خانه معروف «بابا شمس تيشي كاشي» اين گونه بود. شاه عباس گاه نيز سفيران كشورهاي اروپايي و آسيايي را به قهوه خانه دعوت و از آنها پذيرايي مي كرد. اين كارها بر اهميت قهوه خانه ها مي افزود و از رهگذر اين اهميت، فعاليت هايي در قهوه خانه ها صورت مي گرفت كه با مقاصد حكومت صفوي همخواني داشت؛ به بيان ديگر از قهوه خانه استفاده تبليغاتي مي شد. فعاليت هاي درون قهوه خانه به سه دسته بود: شعرخواني، نقالي و بازيهاي مختلف. نقالي از اهميت بيشتري برخوردار بود؛ چرا كه نقالان صرفاً داستان هاي شاهنامه و حكايات مذهبي را بازنمي گفتند، بلكه با در دست داشتن متوني چون عالم آراي عباسي، عالم آراي شاه اسماعيل و تاريخ جهانگشاي خاقان به مدد حافظه كم نظير خود رواياتي را نقل مي كردند كه حاصل آن مشروعيت بخشيدن به حكومت صفويان در ميان توده مردم بود.
در قهوه خانه ها همه طبقات مردم از اعيان و اشرف، درباريان و سران قزلباش (سپاهيان ايلياتي حكومت) گرفته تا شاعران و نقاشان و سوداگران رفت و آمد داشتند. پيش آمده بود كه شاه عباس براي كم كردن بحثهاي سياسي در قهوه خانه ها به چاره جويي بپردازد. با اين وجود «شاردن» كه در دوره انحطاط دولت صفوي به ايران سفر كرده بود از آزادي گفتار و كردار در قهوه خانه ها سخن مي گفت و اذعان داشت كه درويش و نقال و شاعر و ملاگاهي با هم و هر كدام در گوشه اي از قهوه خانه مي ايستادند و سخن مي گفتند و هر يك مخاطب خاص خود را داشتند.
قهوه خانه در دوره صفوي، مكاني براي تفريح نيز تلقي مي شد؛ به طوري كه در آن به بازي هاي مختلفي مانند گنجفه، پيچاز و تخم مرغ بازي و مهمتر از همه شطرنج و نرد مي پرداختند و با نوشيدن قهوه و كشيدن قليان و چپق خود را سرگرم مي كردند.
بعد از پايان كار صفويان و گذر از دوره هاي افشاريه و زنديه، در عصر قاجار قهوه خانه ها كه دچار ركود شده بودند دوباره رونق گرفتند، چنانكه در تهران جمعاً ۷۱۱ قهوه خانه وجود داشت كه بيشترين آنها (۱۵۸ باب) در محله بازار و كمترينشان (۲۶ باب) در حوالي ميدان قزوين و گمرك بود. در اين دوره نيز قهوه خانه ها داراي كاركرد سياسي بودند و البته كاركرد ادبي هم داشتند. بزرگان محلات براي رتق و فتق امور محله خود در قهوه خانه ها تصميم گيري مي كردند و به حل اختلافات مردم مي پرداختند. اين ويژگي قهوه خانه هاي دوره قاجار را شايد بتوان با در نظر گرفتن اين كه اكثر صاحبان آنها از لوطي هاي معروف و يا پير ورزشكاران و كهنه داش هاي شهر بودند، پررنگ تر جلوه داد. لوطي ها كه اكثراً مشاغلي چون طبق كشي، توت فروشي، چغاله فروشي، فالوده ريزي، دوغ فروشي، ميوه فروشي و آجيل فروشي داشتند، شبها به قهوه خانه هاي سرگذر مي رفتند و از حال و روز يكديگر با خبر مي شدند. زماني هم كه از دست غارت و چپاول اشرار در محلات خود به تنگ مي آمدند به مبارزه و برخورد شديد با آنها مي پرداختند.
در كنار اين ويژگي ها، قهوه خانه محل تفريح طبقات مختلف به شمار مي رفت. براي مثال قهوه خانه «يوزباشي» در پشت شمس العماره محل رفت و آمد اعيان و اشراف و شاهزادگان و رجال و سرداران بود و قهوه خانه «تنبل» محل رفت و آمد باباشمل ها، كلاه نمدي ها و لوطي ها محسوب مي شد.
در همه قهوه خانه ها نوشيدن قهوه (و بعدها چاي)، كشيدن قليان و چپق جزو فعاليت هاي اصلي بود. شعر و نقالي و بازيهاي گوناگون هم در كنار آنها وجود داشت اما به فراخور موقعيت اجتماعي قهوه خانه اندكي متفاوت بود. مثلاً در قهوه خانه هاي بزرگ شعرخواني شاعران براي صله گرفتن و تجربه شاعران تازه كار در مقابل شاعران كار كشته، غزل خواني بدون موسيقي در دستگاه بيات و سخنوري مرشد مرسوم بود و در قهوه خانه هاي كوچك مراسمي از قبيل «لنگ بندي» (استادشدن شاگرد) انجام مي پذيرفت. بازيهايي مانند «پادشاه وزيري» و «ترنابازي» (شكل محدودي از پادشاه وزيري) هم رايج بود.
ليكن از همه مهمتر نقالي بود. نقالي با كمك پرده هاي بزرگ نقاشي انجام مي شد كه توانايي بيشتري به نقالان براي انتقال مفاهيم داستان ها مي بخشيدند. نقالان با ذوقي كه ناشي از موقعيت شناسي بود، داستانهاي كهن را به زندگي پرتحرك مخاطبان مربوط مي ساختند و روح كلامشان را زنده مي كردند. نقاشي ها با سبك خاص خود (كه بعدها به مكتب نقاشي قهوه خانه اي شهره شد) ديدگاههاي ملي و ديني موجود در جامعه خود را بازگو مي كردند.
با گذر از دوره قاجار و دگرگوني در شيوه زندگي سنتي جامعه ايران، قهوه خانه ها نيز اهميت و اعتبار خود را از دست دادند و به تدريج فعاليت هاي ديگري جايگزين سنت ديرين قهوه خانه رفتن شدند. شايد رسانه هاي جديد مانند سينما، راديو و در دهه هاي اخير تلويزيون بيش از همه موجبات زوال قهوه خانه ها را فراهم آوردند. آنها مردم را به گونه اي ديگر سرگرم مي كردند و شيوه نويي براي انتقال اطلاعات داشتند؛ از اين گذشته جذاب تر و هيجان انگيزتر بودند. سرگرمي هاي مردم هم ديگر منحصر به يكي دو تا نبود وطيف وسيعي را دربرمي گرفت كه قهوه خانه در ميان آنها گم بود. تعاملات جديد سياسي نيز جايي براي قهوه خانه در اين عرصه باقي نمي گذارد.
گويا زمين و زمان دست به دست هم داده بودند تا اين سنت به فراموشي سپرده شود. جامعه ايراني در مرحله گذار از جامعه سنتي به جامعه صنعتي بودو بدين سان بسياري از الگوهاي كهن و از جمله سنت قهوه خانه و فعاليتهاي وابسته بدان، نتوانستند در قالبي نو در دوره جديد بازتوليد شوند و به تدريج منسوخ گرديدند.
تهيه شده در انجمن ساربان
عبور از پل فيروزه
تحول تاريخي هويت ايران
مفهوم «هويت ايراني » در معناي يكپارچگي سياسي و قومي و ديني و زباني و زماني و مكاني آن، كه شباهتهايي به مفهوم هويت ملي درعصر جديد دارد، در قرن سوم ميلادي از سوي پادشاهان ساساني وارد تاريخ ايران مي شود. استقرار پادشاهي ساساني ودين زرتشتي، به عنوان آيين رسمي كشور همراه با رسميت يافتن اسطوره هاي ديني وقومي درباره آفرينش و تاريخ و جايگاه جغرافيايي ايران پايه هاي اصلي هويت اقوام ايراني را، كه در ايرانشهر زندگي مي كنند، شكل مي دهد.
اين مفهوم يكپارچه ي هويت ايراني با افول ساسانيان فرو مي پاشد...
اما خاطرات پراكنده ي تاريخي و اسطوره هاي قومي در آگاهي جمعي اقوام ايراني، كه با هويت گروهي عجم در برابر عرب در سرزمينهاي اسلامي شناسايي مي شوند، برجاي مي ماند و به خصوص با شكوفايي زبان دري وخلق آثار بزرگ ادبي و علمي زنده مي ماند. تصور اسطوره اي از زمان ومكان با اسطوره هاي اسلامي در هم مي آميزد...
اما يك دوران فترت نه قرني در هويت يكپارچه ايراني پديد مي آيد تا آنكه هويت ايراني در تماميت سياسي وديني و فرهنگي آن دوباره به همت پادشاهان صفوي و به ياري مذهب شيعي و با شمشير قبايل جنگاور تركمان از نو احياء مي شود. با انقلاب مشروطه و تأسيس نوعي دولت ملي، در معناي امروزي آن، ايرانيت احياء شده در عصر صفوي به صورت هويت ملي در عصر جديد ظاهر مي شود. اما با برآمدن هويت ملي در معناي امروزي آن از يكسو انواع آرماني ملت گرايي و هويت ملي پديد مي آيد كه در برابر هم مي ايستند... و از سوي ديگر برخي اقوام ايراني مانند آذريها، كردها، بلوچها، به آرمان هويت قومي وملي خويش دل مي بندند و سوداي استقلال در سر مي پرورانند و سرانجام ميان هويت ملي ايراني و هويت فراگير اسلامي و ميان هر دو با هويت انسان متجدد امروزي درگيريهاي عميق پديدار مي شود.
احمد اشرف، مورخ ـ۱۳۷۳


|   شناسنامه   |   آرشيو   |