چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۱ - ۱ محرم ۱۴۲۴
Wed, Mar 5, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۴۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
بررسي احتجاج هابرماس عليه تكثير مصنوعي انسان
ستيزشبيه سازي با سامان زندگي دموكراتيك
113928.jpg
پيش از اينكه خبر تولد نخستين انسان شبيه سازي شده منتشر شود و بحثهايي را در مطبوعات ايران برانگيزد كار شبيه سازي پيش از اين با موفقيت روي يك گوسفند انجام شده بود و بحثهايي را
در مطبوعات غرب برانگيخته بود. هنگامي كه نخستين گوسفندشبيه سازي شده كه اسمش را رالي گذاشته بودند
مراحل رشد را طي مي كرد، بحثهايي درميان موافقان و مخالفان شبيه سازي انسان (تكثير مصنوعي) در گرفت و طي آن مخالفان و موافقان از منظرهاي مختلفي اعم از ديني، علمي، فلسفي، حقوقي به رد يا تأييد بهره گيري از چنين تكنيكي براي تكثير انسان پرداختند. هابرماس نيز از جمله كساني بود كه به سهم خود در اين مباحثات شركت كرد و با ملاحظات فلسفي و از منظر خاصي عليه شبيه سازي انسان احتجاج كرد. مقاله اي كه هابرماس در رد شبيه سازي انسان نوشته است در كتابي حاوي مجموع مقالات او با عنوان منظومه پساملي؛ جهاني شدن و آينده دموكراسي به زبان انگليسي
ترجمه و منتشر شد. نگارنده اين مقاله كتاب يادشده را
از زبان انگليسي به زبان فارسي برگردانده است كه
درسال گذشته نشر مركز آن را به چاپ رسانده .(۱)
آنچه در اين مقاله به نظر خوانندگان مي رسد درواقع مروري است برآن مقاله با عنوان «احتجاج عليه تكثير مصنوعي انسان».


هابرماس نخست با كساني كه مي كوشند مسأله شبيه سازي انسان را از منظر علمي و با تكيه بر داده هاي زيست شناسي رد يا تأييد كنند، مخالفت كرده، مي گويد كه مسأله روا يا ناروابودن شبيه سازي انسان مربوط به حوزه فلسفه و اخلاق است نه حوزه زيست شناختي.
يكي ازكساني كه موضوع شبيه سازي انسان را از ديدگاه زيست شناسي مورد بحث قرارداده بود و استدلال جالب توجهي عليه شبيه سازي انسان اقامه كرده بود ديترزيمر بود. استدلال ديترزيمر را به ترتيب زير مي توا ن صورت بندي كرد: تركيب تصادفي ژنهاي والدين در توليد مثل طبيعي باعث تنوع ژنتيك و تولد انسانهايي با خصوصيات يكتا و خصايل منحصر به فرد مي شود. اين يكتايي و تنوع ژنتيك «ظرفيت انطباقي» انسان را رشد مي دهد و حيات انساني مرهون همين نبوغ انطباقي است. اما شبيه سازي مانع تنوع ژنتيك و يكتايي خصايل تك تك موجودات بشري مي شود. با توجه به اينكه بشر حتي در سطح كنوني تمدن خود نتوانسته است تمهيد ديگري را جانشين تنوع ژنتيك و خاصيت انطباقي آن سازد، شبيه سازي انسان (كه ما نع اين تنوع و خاصيت انطباقي ناشي از آن است) اصولاً با اصل حيات در تعارض قرارمي گيرد.
هابرماس ضمن همراهي با نتيجه گيري ديترزيمر در رد شبيه سازي انسان در همان حال رويكرد او رابه اين مسأله نقد مي كند و مي گويد كه رد يا تأييد شبيه سازي انسان را نمي توان درچهارچوب علم زيست شناسي جست وجو كرد . خود همين استدلال ديترزيمر حاوي عنصر مهمي مرتبط با حوزه اخلاق است چرا كه اين استدلال آگاه يا ناخودآگاه حاوي اين پيش فرض است كه حيات انساني في نفسه خير است و ظرفيت انطباقي واجد ارزش محسوب مي شود. (۲) چنين فرضي ما را به حوزه فلسفه اخلاق مي برد چرا كه با استدلال به شيوه فوق ما از حوزه هست به حوزه بايد گذر كرده ايم، درحالي كه شكاف بين هست و بايد را خود يافته هاي علم زيست شناسي نمي تواند پركند. درواقع در اينجا ما با همان معضله معروف فلسفه علم روبروييم. بنابراين بايد گفت كه رهيافت ديترزيمر درواقع زيستي ـ اخلاقي است نه صرفاً زيستي.
ديدگاه هنجاري
هابرماس مسأله روايي يا ناروايي شبيه سازي انسان را با نگرش عام گرايانه خود و از منظر هنجاري مورد تجزيه و تحليل قرارمي دهد. با چنين رويكردي است كه كار شبيه سازي انسان را صرفنظر از سوء استفاده هايي كه صاحبان زور و زر ممكن است از آن بكنند با ماهيت نظام زندگي دموكراتيك و حقوق شهروندي دموكراتيك مغاير به شمار مي آورد. پيش از آنكه به استدلال هابرماس در باره تعارض شبيه سازي با فلسفه نظام دموكراسي بپردازيم بايد به نظريه دموكراسي هابرماس نگاهي بيندازيم.
هابرماس از منظر عام گرايانه و براساس فلسفه اخلاق و حقوق كانت به نظام دموكراسي نگاه مي كند. اعتقاد او اين است كه «شهودهاي عام گرايانه اخلاق، سياست و حقوق ـ ميراث روشن انديشي قرن هجدهم ـ صرفاً بازتاب خواسته هاي قدرت [بورژوازي در حال رشد] يا محل [اروپا و غرب] نيست.» به نظر او «عام بودگي ريشه در اساسي ترين استعدادهاي ما به عنوان آدمهايي دارد كه مي توانيم بگوييم، بشنويم و براي كارهاي خود اقامه دليل كنيم و زندگي خود را براين روال به پيش ببريم.» (۳) هابرماس براين نكته تأكيد دارد كه «ما در نهان اساسي ترين وشاخص ترين استعدادهاي انساني خود ـ توانايي گفت وگو بايكديگر و تصميم گيري برمبناي دليل و برهان ـ كم وبيش شالوده هاي عامي را مي يابيم كه پايه ابداعات سياسي بزرگي چون حاكميت ملي، حقوق بشر، روشهاي حكومت دموكراتيك و گونه اي يگانگي ناپيدا ولي حياتي است كه ما انسانها را به هم پيوند مي زند و ما را از خلال شناسايي متقابل منزلت انساني يكديگر در قبال هم مسؤول و پاسخگو مي كند. شبيه سازي انسان، چنانكه هابرماس مي گويد، با شالوده شناسايي متقابل و مسؤوليت متقابل به عنوان پايه هنجاري نظام دموكراتيك مغايرت تام دارد.
مغايرت شبيه سازي با سامان زندگي دموكراتيك
پايه نظري مخالفت هابرماس با شبيه سازي انسان مغايرت آن با نظام زندگي دموكراتيك است. رويكرد عام گرايانه هابرماس در مورد دموكراسي منبعث از نظريه كانت است. برپايه اين نظريه نظام حقوقي دموكراتيك و سامان دموكراسي برخاسته از اتحاد آدمهاي خود ـ آيين و داراي آزادي برابر است كه به واسطه همين وحدت و از طريق شناسايي متقابل از حقوق خصوصي و عمومي برخوردار شده اند. وضعيت مدني در مقابل وضعيت طبيعي ازهمين وحدت پديد آمده است. در وضعيت طبيعي (يعني پيش از تشكيل دولت و جامعه سياسي) تملك و حقوق افراد فاقد رسميت است و اين امر نظام زندگي را ناپايدار و مختل مي كند. براي بيرون آمدن از اين وضع (فرضي) انسانها نيروهايشان را با يكديگر متحد مي كنند، متقابلاً حق تملك يكديگر را به رسميت مي شناسند، به اين ترتيب اراده هاي خود را متحد مي كنند و از اين اراده مشترك «اراده عمومي» پديد مي آيد كه منشأ قانونگذاري است. در نظر يه كانت اراده عمومي يا اراده مشترك اصلي هنجاري منبعث از اتحاد اراده هاي ذوات اخلاقي خود را بين (انسانهاي آزاد و برابر) است كه بر پايه قاعده عام زير اراده هاي خود را متحد كرده اند: «تنها برپايه آن آييني عمل كن كه در عين حال بخواهي كه (آن آيين) قانوني عام باشد.» (۴) تنها به اين ترتيب است كه شخص ضمن پيوستن به جامعه سياسي و متحدكردن اراده خود با اراده جمع هنگام تبعيت از اراده عمومي و اقتدار سياسي همچنان مثل پيش از پيوستن به جمع آزاد و مستقل (خود ـ آيين) باقي مي ماند.(۵)
هابرماس معتقد است كه شبيه سازي انسان با يكي از پيش فرض هاي بنيادي خود ـ آييني (يا استقلال) فرد و فعل مسؤولانه مغايرت دارد. شخص شبيه سازي شده مي تواند بخشي از مسؤوليت عمل خود را به اشخاص ديگري كه ساخت ژنتيك او را طراحي كرده اند نسبت دهد. براي اينكه ما مسؤول باشيم وجود يك شرط ضروري است. هيچ كس ديگري نبايد زمام اختيار عمل را دردست داشته باشد و ما را از وجهه اساسي آزادي و اختيارمان محروم كند. وقتي كس ديگري درباره ساخت ژنتيك ما تصميم گرفته است اين شرط به خودي خود نقض شده است. در پس خصايل و استعدادهاي شخص شبيه سازي شده مقاصد يك فرد ديگر، يك بيگانه نهفته است، بنابراين شخص شبيه سازي شده مالك منحصر به فرد خصايل و استعدادهاي خود و به همين سان تمام اعمال خود نيست.
مغايرت شبيه سازي با اصل تناظر به عنوان پايه روابط برابر
اصول نظم اخلاقي و حقوقي مبتني بر برابري تنها تصميماتي را مشروع مي شمارد كه برپايه اصل خود ـ آييني (استقلال) تك تك شهروندان اتخاذ شده است. چنين شرايطي خود متكي بر تنافر بين افراد در روابط متقابل است. در شبيه سازي رابطه اي بين نسخه اصل و نسخه بدل وجود دارد كه مبتني بر تناظر نيست. شايد گفته شود كه در توليد مثل طبيعي نيز بين والدين و فرزندان نوعي رابطه نامتناظر وجود دارد چرا كه رابطه والدين و فرزندان نيز مبتني بر «مناسبات قدرت خاصي» است. هابرماس اين ايراد را نمي پذيرد و مي گويد كه آنچه فرزندان را در يك عدم تناظر تقديري قرارداده است تنها براي منظور و مرحله معين جامعه پذيري فرزندان است. اما فرزندان پس از طي مرحله رشد و جامعه پذيري مي توانند رابطه خود با والدين را به كلي بگسلند و به خانه پدري پشت كنند. اما شخص حاصل شبيه سازي كد ژنتيك از پيش تعيين شده اي دارد كه نسخه برداري از خصايص نسخه اصل است و نسخه اصل را نسبت به او در وضعيت نابرابري قرارمي دهد.
شبيه سازي برخورد ـ فهمي اخلاقي نسخه بازسازي شده اثر هميشگي دارد
هابرماس معتقد است كه خود ـ فهمي شخص شبيه سازي شده با كسي كه از توليدمثل طبيعي زاده شده است متفاوت خواهد بود. در توليد مثل طبيعي وقتي والدين تصميم مي گيرند داراي فرزندي شوند ژنهايشان به طور اتفاقي و تصادفي با يكديگر تركيب مي شود. به اين ترتيب از پيش معلوم نيست كه فرزند از چه تقدير ژنتيك بهره خواهد برد. اما شخص شبيه سازي شده ماده ژنتيك از پيش معلومي را دريافت مي كند. براي او از پيش برنامه ژنتيكي خاصي ترتيب داده شده است. درواقع از پيش براي تمام عمر او به نحوي داوري صورت گرفته است. به اين ترتيب قاعدتاً رابطه اي از نوع رابطه توليدكننده و محصول بين او و نسخه اصل وجود دارد كه روي خود ـ فهمي اخلاقي شخص شبيه سازي شده اثر پايداري خواهد داشت.
به نظر هابرماس تلقي شخص از ساخت ژنتيك خود، اينكه آن را فرآيندي طبيعي، تصادفي، عطيه اي الهي يا طراحي شخص ديگري تلقي كند در خود آگاهي او نقش مهمي دارد. شخص شبيه سازي شده همواره اين خودآگاهي را باخود خواهد داشت كه كس ديگري به حوزه اي از زندگي او دسترسي داشته باشد كه نمي بايست دسترسي مي داشت.فهم مدرن از عمل آزاد مشتمل براين اصل است كه شرايط شكل گيري هويت فرد از دسترس ديگري، به مفهومي كه گفته شد، بيرون باشد. اگر جز اين باشد آنگاه اصل به رسميت شناختن آزادي برابر يكديگر زيرسؤال مي رود. شخص شبيه سازي شده مي داند كه نمي تواند همان نسبتي با نسخه اصل داشته باشد كه اين شخص با او دارد، و البته نه فقط در برخي عوارض بلكه به لحاظ اصول.سرانجام هابرماس هشدار مي دهد كه مسأله شبيه سازي انسان هنوز نياز به بحثهاي زيادي دارد و پيش از پديد آمدن اجماع در ميان انديشمندان حوزه هاي متفاوت بايد منافع اقتصادي را از تصميم گيري در اين مسأله مهم بازداشت.
يادداشتها:
۱ـ يورگن هابرماس، جهاني شدن و آينده دموكراسي: منظومه پساملي، ترجمه كمال پولادي، تهران، نشر مركز، ۱۳۸۰
۲ـ همان صفحه ۲۳۵
۳ـ ي. هـ . استانبرك، مقدمه نويس، همان، ص ۳
۴ـ ايمانوئل كانت، بنياد مابعدالطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و علي قيصري، تهران، انتشارات خوارزمي، ،۱۳۶۹ ص ۶۰
۵- Kevin Dodson, "Authonomy and Authority in Kant's Rechtslehre, Political Theory, Vol 25,NO.1 February 1997, P93-111


|   شناسنامه   |   آرشيو   |