پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۱ - ۲ محرم ۱۴۲۴
Thu, Mar 6, 2003
گزارش روز
شماره ۲۴۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
كاوشي در پديده فرار دختران از خانه
كاوشي در پديده فرار دختران از خانه
عامل دوم فرار دختران كم كاري و بي برنامگي مسؤولان
114060.jpg
گذرگاههاي تنگ و شيب تند فرآيند تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي موجب شده است جامعه كنوني تبديل به جامعه اي آسيب پذير شود.
در چنين وضعيتي پديده اي چون فرار كودكان و نوجوانان به ويژه دختران ـ با توجه به مسائل خاص زنان ـ درصدر مسائل اجتماعي و بزه هاي آن قرارمي گيرد. فرار دختران از خانه چندسالي است در تيتر اخبار روز قرار گرفته است. اين گزارش مي كوشد افزون برارائه آمارهاي مربوط به كاوش در چند وچون اين پديده بپردازد.
جانشين معاونت اجتماعي ناجا با غيرواقعي خواندن آمارهاي برخي پژوهشگران ورسانه ها در مورد فرار كودكان از منزل اعلام كرد: «طي سال گذشته نيروي انتظامي تنها ۷۰۰ دختر و پسر فراري را در سراسر كشور شناسايي و دستگير كرده است، درحالي كه اوايل امسال برخي پژوهشگران و رسانه ها آمار وحشتناك و تكان دهنده اي منتشر كردند كه خبر از وجود ۳۰ هزاركودك خياباني در تهران مي داد اما اين آمار جز ترويج يأس و نااميدي و كاهش توان مسؤولان در انجام وظايف خود نتيجه ديگري نداشته است.»
اين اظهارات در حالي از سوي يك مقام امنيتي بيان مي شود كه پديده دختران فراري تا سالها پيش در پرده سكوت قرارداشت. اما اكنون اين حقيقت كه دختران فراري پديده اي در ماوراي كره زمين نيست و كشور ما نيز درگير آن است، حقيقتي غيرقابل كتمان است.
114057.jpg
دكتر حسيني، جامعه شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه، در بررسي علل فرار دختران از منزل به عنوان پديده اي كه مولود سست شدن بنياد خانواده در جامعه است، گفت: محيط متشنج و غيرقابل تحمل خانه، بروز اختلافات خانوادگي در اثر فوت و يا ازدواج مجدد والدين، اعمال تبعيض و تفاوت ميان دختر و پسر، طلاق، زندگي با ناپدري يا نامادري و آزار جنسي از سوي ناپدري از جمله عوامل فرار دختران محسوب مي شود. اين پديده متأسفانه در شهرستان هاي كوچك نمود بيشتري دارد اما به لحاظ بافت جغرافيايي منطقه، آنها خود آگاه يا ناخودآگاه به شهرهاي بزرگتر كشيده مي شوند. به گفته جانشين معاونت اجتماعي ناجا، در مورد محل سكونت كودكان دستگير شده، آمارها نشان مي دهد كه حوزه استان تهران با ۲۰ درصد دختران و پسران دستگير شده، بالاترين فراواني را از نظر محل سكونت يا صدور كودكان فراري به شهر تهران اختصاص داده و به دنبال آن استانهاي لرستان با ،۱۰ خراسان با ،۹‎/۳ خوزستان با ۷‎/۲ و كرمانشاه با ۵‎/۴درصد به ترتيب بيشترين آمار را به خود اختصاص داده اند. همچنين استانهاي بوشهر، يزد، سمنان، چهارمحال و بختياري و هرمزگان نيز كمترين تعداد كودكان فراري دستگير شده در شهر تهران را داشته اند. به اعتقاد دكتر حسيني، جامعه شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران، والدين معتاد با شرايط نامناسب براي همسر و فرزندان براي تهيه موادمصرفي شرايط فرار را براي دختران فراهم مي آورند، به گونه اي كه دختران اين خانواده ها مورد تعرض دوستان پدران معتاد و فروشندگان موادمخدر قرارمي گيرند. براساس گزارش سازمان جهاني بهداشت سالانه بيش از يك ميليون نوجوان ۱۲ تا ۱۹ ساله از خانه فرار مي كنند. درايران نيز تعداد كودكان فراري به طرز نگران كننده اي روبه افزايش است. به طوري كه در سال ،۸۰ چهارهزار و ۷۳ نوجوان فراري توسط مركز ساماندهي كودكان و نوجوانان خياباني معاونت امور اجتماعي و فرهنگي شهرداري تهران شناسايي و مورد هدايت قرارگرفتند كه ۱۴‎/۳ درصد آنها را دختران و ۸۵‎/۷ درصد را پسران شامل مي شوند.
114051.jpg
دكتر قرايي مقدم، عضو هيأت علمي دانشگاه نيز، فرار كودكان ۸ تا ۱۷ ساله، از منزل را يك اپيدمي مي داند و مي گويد: «شيوع اين پديده در ميان دختران، سن بزه را نيز به شدت كاهش داده است كه وجود دختران ۸ ساله در خانه هاي سلامت دليل روشني براي اثبات اين ادعا است.»
اسد بيگي، كارشناس دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي نيز در اين باره مي گويد: «وجود ارتباط نامشروع و ترس دختران از پذيرفته نشدن در خانواده ها، فقر فرهنگي و اقتصادي، پايين بودن سطح تحصيلات خانواده و فرد، كودك آزاري و آزارهاي جسمي و جنسي از ديگر عوامل فرار دختران محسوب مي شود.» وي همچنين مي افزايد: «ميانگين سني دختران فراري كه به بهزيستي ارجاع داده مي شوند، ۱۷ سال است، البته در ميان آنها سنين پايين تر از ۱۷ و بالاتر از ۲۵ سال نيز ديده مي شود. اما در پيچ و خم اين آمارها و هزارتوهاي تاريك، يك مسأله كاملاً به فراموشي سپرده شده است. چه عواملي سبب فرار دختران جامعه شده است؟ آيا فشارهاي اقتصادي، تأمين نكردن نيازهاي نسل جوان از سوي مسؤولان ذيربط در اين پديده دخيل نبوده است؟ چرا تمامي تقصيرها به گردن خانواده ها گذاشته مي شود؟ آيا مسؤولان و دست اندركاران دربرنامه هايشان موفق بوده اند؟ دختران گريزپاي شده اند. اين گريزپايي به گسترش فرآيند بحران هاي اجتماعي ديگر نظير شيوع انواع بيماري هاي جنسي، گسست خانواده ها و پاره شدن حريم هاي امن خانوادگي منجر مي شود. در نظر بگيريد كه ما در جامعه سنتي ايران كه در تقابل شديد با مدرنيته به لحاظ مسائل اخلاقي قراردارد زندگي مي كنيم. فرار يك دختر از خانواده و گام برداشتن به سوي خانواده هاي امن ديگر محصول كم كاري وبي برنامگي دست اندركاران مربوطه است. بايد معيارهاي سختگيرانه را تعديل بخشيد و بايد پذيرفت كه برخوردهاي فيزيكي با اين پديده تنها به افزايش دختران فراري كمك مي كند. آيا مي توان به پاي آنها زنجير زد؟ آنها مي گريزند، اما از چه مي گريزند؟
اين سؤالي است كه تاكنون به آن پاسخ صحيحي داده نشده است!
جايي براي تمام زنان
114018.jpg
«طاهره جواني» اولين بانوي خياط ايران است، كه در يك عمل ابتكاري، از ۳۰ سال قبل، تصميم مي گيرد خياط خانه اي راه بيندازد كه هر مراجعه كننده اي را يك ساعته راهي خانه اش كند.
او با همراهي ۱۵ زن خياط ديگر روزانه ۷۰ تا ۸۰ دست لباس مي دوزد. كافي است پارچه خود را، ساعت ۹ صبح به او تحويل دهيد ودر راهروي باريك خياط خانه او منتظر بمانيد،ساعت ۱۰ صبح لباس شما آماده است.
خياط خانه طاهره خانم، جايي است براي تمام زنان.


طاهره خانم دست هايش مثل سايه، روي پارچه مي دود.
نگاهت مي كند وفقط مي پرسد چه مدلي مي خواهي باشد. نه اينكه نداند مي داند پارچه ها را عين كف دستش مي شناسد.
پارچه كركي ضخيم براي پالتو دوزي است. حرير و تور لباس مجلسي، پارچه هاي چهارخانه ريز و آهار دار براي كت و دامن، گاباردين مشكي براي مانتو و شلوار...
طاهره خانم ۳۰ سال است كه خياطي مي كند. طاهره خانم اصلاً خياط به دنيا آمده. از همان وقت كه «والور» داغ تمام تنش را به آتش كشيد:
«۱۱ سالم بود كه با گاز سوختم. چه سوختني. چانه ام چسبيد به زانوي راستم. مچاله شدم. يك تكه گوشت كه فقط مي سوختم. ۹۸ درصد سوختگي.
خدا خواست كه زنده بمانم ۲۴ بار تا به حال عمل كردم وگرنه شكل وقيافه حالا را هم نداشتم.
كلاس اول راهنمايي بودم. درس را رها كردم. زندگي ام اصلاً فرق كرد. يكدفعه تنها شدم. شروع كردم نگاه كردن به آدم ها. آدم هايي كه رنگ به رنگ لباس تنشان بود.
من عاشق لباس ها شدم. پارچه هايي كه بريده ودوخته مي شد.
فكر مي كردم چطوري پارچه ها لباس مي شوند... بايد خياط مي شدم. شروع كردم ياد گرفتن.»
روبرو ي مهديه، درست ته كوچه درخشان. مهم نيست پلاك را يادت رفته باشد، يا حتي نشاني را. آخر كوچه، خانه اي است كه در آن به روي تمام زن ها گشوده است.
«۳۰ سال شده كه كار مي كنم. با شوهرم در همان بيمارستان آشنا شدم. او هم مثل من دچار سوختگي شده. حالا هم راننده تاكسي است. گاهي وقت ها هم براي خانم هايي كه اينجا مي آيند، حكم تاكسي سرويس دارد. آنها را مي رساند خانه.
كارم را حالا ديگر سبك كرده ام. آن اول، آموزشگاه هم داشتم. هم آموزش مي دادم، هم خياطي مي كردم. حالا ديگر نه وقتش هست ، نه حوصله اش . سرم شلوغ است. خودتان كه مي بينيد».
شايد شعار طاهره خانم اين باشد: با پارچه بياييد، با لباس برويد.
«طاهره جواني، اولين بانوي خياط ايراني است كه با همراهي يك گروه خياط ۱۵ نفره، پارچه هاي مشتري هاي خود را يك ساعته آماده مي كند وتحويل مي دهد.
او براي كارش تبليغي نمي كند. تا به حال روي در و ديوار هيچ كوچه اي هم خط نوشته اي و آدرسي نچسبانده. خودش مي گويد: «كار من خودش يك تبليغ است».
زن هايي كه به «خياطي شقايق» مي آيند لباس هايي را كه طاهره خانم برايشان دوخته، به دوست و فاميل نشان مي دهند و طاهره خانم، نام ونشانش بين تهراني ها چرخ مي خورد و شناخته مي شود.
خياطي شقايق بزرگ نيست . از حياط كه بگذري ، يك راهروي كوچك چندمتري ودواتاق كه ديوار وسط آن برداشته شده وتبديل به يك سالن حدوداً ۲۰متري شده است.
۱۵چرخ خياطي به همراه ۱۵زن خياط از ۹صبح تا ۷عصر يكسره كار مي كنند. پارچه ها را خود طاهره خانم برش مي زند. بدون الگو. اصلاً تخصص اصلي خانم جواني ، برشكاري است. زماني هم برشكار توليدي هاي بزرگ بوده، چه مردانه دوز، چه زنانه دوز.
از اينجا به بعد، گپ هاي زنانه در راهروي كوچك خياطي شقايق آغاز مي شود. زنها روي نيمكت وصندلي هاي قديمي يا حتي روي پله هايي كه تاخانه شخصي طاهره خانم ادامه پيدا مي كند مي نشينند ودرباره همه چيزهاي دنياحرف مي زنند.
بين اين زنها، طاهره خانم وسوختگي بزرگي كه صورت وگردنش را گرفته، مثل يك افسانه عجيب، حرفها رد وبدل مي شود. يكي از همين خانم ها همانطور كه روي پله ها نشسته بودم، بي آنكه چيزي از او پرسيده باشم، گفت: صورتش را ديدي. بيچاره شب عروسي آتش بخاري نفتي به لباسش گرفته وسوخته.»
زن ديگري كه براي اولين بار است به خياطي طاهره خانم آمده ، از زن هاي ديگر درباره دوخت ودوز لباسها مي پرسد: لباسها را خوب مي دوزد. شما چندمين بار است كه به اينجامي آييد. تا حالا چه لباس هايي اينجا دوخته ايد، راضي بوديد، خوب دوخته؟
زنها لباس هايشان را به هم نشان مي دهند وتندتند حرف مي زنند. هرلباس، سه بار پرو مي شود. خانم هاي مسن كه چيزي هم از خياطي مي دانند، عينك هايشان را مي زنند، چشم هايشان را ريز مي كنند و در جست وجوي عيب وعلتي تمام لباس را زيرورو مي كنند.
طاهره خانم مي گويد مشتري ها بيشتر راضي بيرون مي روند: «مشتري ها كار ما را با وسواس نگاه مي كنند. آنهاكه براي بار اول مي آيند باور نمي كنند لباسشان يكي دوساعته آماده تحويل مي شود. لباسها از اينجا كه بيرون مي رود، فقط يك اتوبخار حسابي مي خواهد.
اينجا ژورنال نداريم. اما بعضي از مدل لباسهاي مختلف را به ديوار زده ايم كه اگر مشتري از مدل خاصي خوشش آمد، مثل همان برايش بدوزيم، يا اينكه خود مشتري با طرح خاصي مي آيد.
در هرروز، حدود ۷۰ تا ۸۰تكه لباس مي دوزيم. اغلب خانم ها گروهي مي آيند. مثلاً عروس ومادرشوهر وخواهرشوهر، يا چندتاخواهر يا مادر ودختر، يا فاميلي. گاهي هم چندتا دوست با هم قرار مي گذارند كه مثلاً آن روز را بيايند خياطي ما.
شايد بگويم كاريك ماهه را اينجا، درعرض يكي دوساعت انجام مي دهند. وقتي هم مي روند اغلب هركدام صاحب يكي دودست لباس تازه شده اند.
بيشتري ها راضي هستند. اگر هم كسي باشد كه مثلاً بخواهد ايرادي بگيرد واز كار خوشش نيامده باشد، از او پول نمي گيرم.
ولي تابه حال پيش نيامده . خودتان مي بينيد كه چقدر شلوغ است.
همين چندساعتي كه اينجا بوديد، ديديد كه دوتا لباس عروس دوختيم .
لباس عقد يكي از عروسها آبي آسماني است . دوختش با طاهره خانم است ، پولكدوزي باخود عروس خانم. عروس دوم لباسش سفيد ابري است . ساده وبلند، با يك حاشيه تور.
عروسها لباسهاي پرو را تنشان مي كنند. مشتري ها كل مي كشند. لي لي لي لي. همه دست مي زنند ومي خندند. جا كوچك است . زنها كيپ هم ايستاده اند وچشم هايشان روي دست خياط هايي است كه تندتند لباسها را از زير سوزن چرخ عبور مي دهند.
از بالاي پله ها بوي پلوي دم كشيده مي آيد. كمي بعدتر صداي گريه بلند كودكي كه انگار از خواب پريده باشد ومادرش كنارش نبوده باشد . طاهره خانم بدوبدو مي آيد سمت پله. راه مي رود وبه زنها مي گويد: «امشب مهمان دارم، واي بوي برنجم بلند شد. اين بچه هم كه بيدار شد».
طاهره خانم دو دست دارد وپنجاه تامشتري. «آن اول خودم اينجا زندگي مي كردم. دوتا هم دختر دارم كه هردو آرايشگرند. اين پايين را رفتي ببيني. نه، شما كه اولين بار است مي آيي نمي داني. از پله هاي حياط كه پايين بروي آرايشگاه است .
يعني با دخترهايم نشستيم فكر كرديم، خانم هايي كه مي آيند اينجا، تا لباسشان حاضر شود، خوب است وقتشان تلف نشود. اگر با سلماني هم كار دارند، همين جا برايشان انجام دهيم.
اين شد كه هم خدمات خياطي داريم، هم آرايشگري».
طاهره خانم از درآمد خودش يك خيريه راه انداخته. «خيريه شقايق» اين خيريه هر سال دو سه عروس به خانه بخت مي فرستد و جهيزيه كامل مي دهد يا كساني كه بايد بيمارستان بستري شوند و پولي ندارند يا…
«بيشتر خانمهايي كه اينجا كار مي كنند، زنهايي هستند كه نان آور خانواده شان هستند. هر كدامشان حداقل پنج سال، ده سال، حتي يكيشان پانزده سال است كه با هم كار مي كنيم. درآمدشان هم بدنيست. بستگي به كارشان دارد. دويست تومان هم درمي آورند. هر كدامشان در يك كار مهارت دارند. يكي كت و دامن دوز خوبي است . يكي ماكسي آستردار خوب مي دوزد. يكي دامن و مانتو. پولي هم كه از مشتري ها مي گيريم، زياد نيست. يك دست كت ودامن ۴هزارتومان. پيراهن مجلسي هم همين قيمت، اگر آستر داشته باشد مي شود ۷ هزارتومان اما براي لباس عروس، اگر دوختش سنگين باشد و با تور و گيپور كار كنيم، ۱۰هزارتومان مي گيريم.
اولين لباسي كه دوختم براي شوهرم بود. يك دست كت و شلوار ولي ديگر مردانه نمي دوزم. سرم شلوغ است.
جوانتر كه بودم، هفت صبح كه دخترها را مي فرستادم مدرسه، سريع مي آمدم پايين، پارچه ها را برش مي زدم. خياط ها كه مي آمدند، پارچه ها آماده بود. مي رفتم آن يكي سالن براي درس دادن به شاگردها. جا بزرگ بود. گاهي تا ۹۰ تا و ۱۰۰ تا هم هنرآموز داشتم، درس مي دادم و ده تا ده تا گروه مي شدند و كار مي كردند.
بدوبدو مي رفتم بالا سروقت درست كردن غذا و ناهار بچه ها.
شوهرم بعد از ناهار بازمي رفت سركار و غروب برمي گشت. تا از كار مي آمد سريع حاضر مي شدم كه مرا ببرد پيش برادرم. هر دو برادرم در جنگ شهيد شدند. آن موقع برادر دومم كه شيميايي بود، هنوز زنده بود. ترو خشك كردنش با من بود. حالا خودتان حساب كنيد چطور دست تنها به آن همه كار مي رسيدم. خدا را شكر راضي ام. هر لباسي كه دوخته مي شود هر لباسي كه به تن صاحبش قشنگ مي نشيند، خستگي كار از تنم بيرون مي رود. نفسي مي كشم و خدا را شكر مي كنم.
همسايه ها ناراضي اند. مي گويند آمد و شدتان زياد است. ولي خودتان كه بوديد، ديديد كه حتي يك نفر هم توي حياط نيست. همه همين تو هستند. با اينكه خيلي هوايشان را دارم. اگر لباسي، چيزي بخواهند، يك آن برايشان انجام مي دهم. ولي خوب…
مي گويند چرا نمي رويد جاي بزرگتر. جاي بزرگتر پول مي خواهد، در توان ما نيست. اين خانه هم چون ته كوچه است، تجاري نيست. نمي دانم چه بگويم. به هر حال من هم همين خدمت براي مردم از دستم برمي آيد.
۱۵ نفر از همين خياط خانه نان مي خورند، ۱۰ نفر هم از آرايشگاه پايين. اين طيبه خانم هم خواهرم است. حسابدار اينجاست. اگر او نبود، به تنهايي از پس اداره اينجا، با اين همه مشتري برنمي آمدم.
شوهرش در همين خيابان مولوي پارچه فروشي دارد. هر كسي آنجا پارچه مي خرد، تا مي پرسد خياط خوب سراغ نداري، زودآدرس اينجا را مي دهد. مي گويد شما كه كارت چاپ نمي كني، حداقل ما زباني برايتان تبليغ كنيم. راست مي گويد هر خانمي كه اينجا مي آيد، هر لباسي كه مي دوزيم، تبليغي مي شود براي كار ما. اصلاً انگار اينجا را تمام خانمها دوست دارند…»
عبور از پل فيروزه
مسلمان شدن و ايراني ماندن
مي دانيم كه ايراني ها مسلمان شدند و ايراني ماندند. با حفظ هويت خودشان به اسلام درآمدند و اين كار ساده اي نبود؛ چون در امر هويت، دين (اسلام) مهمتر از سرزمين (ايران) بود. اصل و گوهر هويت آدمي چه بود؟ انسان از چه راهي به چگونگي خود دست مي يافت و با چه ملاكي خود را مي سنجيد، خود را به چه محكي مي زد؟ مي دانيم كه در گذشته، معمولاً بينشي كه مردم از جهان داشتند ديني بود؛ يعني خدا قديم است، دانا و تواناي مطلق، ذات سرمدي است. چنين خداي جاويدي دنيا و آخرت را آفريد. در اين بينش آنچه اصالت دارد، رابطه ي آدم با جهان مخلوق، فاني و بدون شعور نيست كه خود بازيچه ي گرداننده ي ديگري است؛ اصل، رابطه ي انسان است با آفريننده. دريافت وشناختي كه انسان از خود دارد، آنچه هسته ي دروني هويت او را مي سازد، چگونگي پيوند با آسمان است، نه زمين. يهودي و مسيحي و مسلمان بودند مهمتر از ايراني واسپانيايي، يا نمي دانم هر كجايي ديگر بودن است. «اين وطن، مصر و عراق و شام نيست»؛ وطن به معناي مأواي زندگي حقيقي و حيات معنوي، اين يا آن سرزمين نيست، چون خود زمين هم در رابطه با آسمان داراي حقيقت و صاحب كيفيت مي شود. فقط از رنسانس به بعد و در اروپاست كه زمين جاي آسمان را مي گيرد، طبيعت اعتباري بيشتر از مابعدطبيعت پيدا مي كند و رابطه ي انسان با زميني كه بر آن زندگي مي كند، عوض مي شود.
شاهرخ مسكوب،
پژوهشگر، ۱۳۷۳


|   شناسنامه   |   آرشيو   |