شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ - ۴ محرم ۱۴۲۴
Sat, Mar 8, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۴۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نگاهي به رمان «دربرابر مرده ها»از كنزا بورواوئه [برنده نوبل ادبي ۱۹۹۴]
درباره ادبيات
رخشان بني اعتماد:
نگاهي به رمان «دربرابر مرده ها»از كنزا بورواوئه [برنده نوبل ادبي ۱۹۹۴]
مرده ها اسم ندارند
114324.jpg
هر نويسنده اي ، حتي آنجا كه به مسائل عام انساني ـ و فارغ از زمان و مكان ـ مي پردازد، به نوعي متأثر از زمانه و محيط خود است. ادبيات داستاني سال هاي بحراني دهه بيست قرن بيستم در آمريكا وآثار نويسندگان اروپاي پس از جنگ، نمونه هايي براي اثبات اين ادعا هستند. كنزابورواوئه نويسنده نامدار ژاپن هم از جمله نويسندگاني است كه سه عامل «جنگ ، شكست، اضطراب» خاص كشورهاي شكست خورده در جنگ، تأثيرزيادي بر او گذاشت و فصل مشترك بيشتر آثار اوشد. به تقريب مي توان گفت كه تمام داستان هاي او به شكلي از همين سه مقوله ( و البته عارضه هاي آنها مانند بيماري، جسد مرده ها، نااميدي، ترس از مرگ، انتقام و...) سرچشمه مي گيرند. او هم مانند بقيه هموطنانش تا روز پانزده ام اوت ۱۹۴۵ فقط يك «خدا» مي شناخت و او شخص امپراتور بود كه در چنين روزي تسليم ژاپن را اعلام كرد. روحيه اوئه ده ساله چنان خرد شد كه ديگر نمي گفت جانش را فداي امپراتور مي كند، بلكه فرياد مي زد: «جانم را فداي مرگ مي كنم». سرخوردگي عميقي كه در همين داستان «در برابر مرده ها» شاهد آن هستيم.
داستان هاي او مانند «موضوعي خصوصي» ، «فرياد خاموش» و «روزي كه او خود اشك هاي مرا پاك خواهد كرد» با همين محورها شكل مي گيرند؛ هرچندكه تحت تأثير طيف وسيعي ازنويسندگان وشاعراني همچون رابله، ويليام بليك، دانته و ويليام باتلر ييتس نوسان هاي قابل توجهي در ساختار روايي آنها به چشم مي خورد.
خلاصه داستان اين است كه يك دانشجوي رشته ادبيات (راوي) براي كسب درآمد، به بخش نگهداري اجساد دانشكده پزشكي مي رود. او وظيفه دارد كه تعدادي از مرده هايي را كه بعضي هاشان از سال ها پيش در حوضچه مخصوص قرار دارند، به حوضچه جديد منتقل كند. او و دختر دانشجويي كه آنجا كار مي كند، زير نظر سرپرست كار مي كنند تا اين كه غروب استاديار دانشكده پزشكي مي آيد و مي گويد كه اجساد براي سوزانده شدن به كاميون منتقل شوند. داستان كاملاً رئاليستي است، اما بيگانه بودن راوي با محيط، اين امكان را به نويسنده مي دهد كه او را دستخوش وهم كند و از طريق وهم، گريزي به فضاي تنگ ومحدودي از دنياي فراواقعي (سوررئال) ـ و به طور مشخص از نوع سياه بزند؛ به گونه اي كه راوي حتي دچار اين توهم مي شود كه مرده ها «با صدايي گرفته وبم نعره مي زنند». (ص۱۱)
شروع داستان باچنين شيوه اي روايت مي شود، نه توالي زماني رخدادها براساس روابط علت و معلولي موجود در دنياي واقعي (نياز راوي به پول و پيدا كردن كار و...) خواننده فكر مي كند كه دير يا زود از طريق نشانه هاي دريافتي «فرديت جسدها» به جهان مرده ها و به طور كلي «واقعيت سپري شده» رو برو خواهد شد و چه بسا «حال» راوي ودو نفر ديگر به كلي حذف شود يا آنها در چنان جهاني تصوير شوند (شبيه كارهاي آلن پو و كافكا در شيوه «القايي» و كارهاي هنري جيمز و جوزف كنراد در شيوه توصيف) اما خبري از گوتيك پو و سوررئال كافكا نيست و اوئه همچون آنها حركت ساختار داستانش را با صراحت ونمود پررنگ برعهده كنش نمي گذارد وبا صحنه تكميل نمي كند. در واقع، مضمون داستان بين دو دنيا در نوسان است: دنياي مرده هاي داخل حوضچه «كه هنوز به دليل سوزانده نشدن ، موجوديتي عيني و مستقل دارند» و دنياي زنده هايي كه از طريق اعمالي تكراري ـ از جمله پلاك زدن به پاي همين مرده هاـ زندگي مي كنند. راوي كه درعين واقع بيني و تأكيد زياد روي دستمزدش، تا حدي هم خيالباف است و از ژان راسين نمايشنامه نويس و شاعر قرن هفدهم فرانسه خوشش مي آيد، لحظه هايي از واقعيت دور مي شود تا «تداعي هاي» روايت كه در ذهن اوشكل گرفته اند، در متن تنيده شوند. همين شيوه در «فرياد خاموش و «روزي كه او خود اشك هاي مرا پاك خواهد كرد» ديده مي شود.
لحن سرد و خشك روايت با لحن شخصيت ها، درونمايه وفضاي داستان هماهنگ است. روح حاكم بر داستان فضا (Atmosphere) سرد وبي روح است و به نوبه خودبا بعد مكاني صحنه (Seting) داستان، در هماهنگي كامل است. زبان داستان در يك كلام ساده است و اثري از استعاره، تمثيل، نماد و اسطوره به چشم نمي خورد كه اين نيز با صورت بندي روايت (مجموعه تكنيك ها) همخواني دارد؛ زيرا فرم روايت خطي است و در طول فرايند تغيير نمي كند ونشانه اي از تغيير زاويه ديد يا توازي نقل روايت وجود ندارد. راوي از آبشخور حافظه جمعي در مي يابد كه مرگ جسمي است در خط پايان آگاهي : «بله، ما [مرده ها] جسميم، جسمي كه سال ها نشان مرگ را با خود دارد. كسي كه جسدش در آتش، مي سوزد، در خود سنگيني احساس نمي كند». (نقل به معني از ص ۲۱) راوي ـ كه تنگدست است و زياد به دستمزدش فكر مي كند ـ خيلي زود با مرده ها ارتباط روحي برقرار مي كند.
براي توصيف اين حركت ساختاري ، نشانه هاي كافي در متن حضور ندارد (برخلاف دو اثر فوق الذكر ) به همين دليل در بيشتر متن، ارتباط و حدس و گمان هاي او درباره جسد است تا يك انسان مرده؛ پس ، نگاهش در سطح اندام هاي سفت و چغر شده باقي مي ماند. نگاه اين جوان پوچ انگار، نگاه قهرمان هيچ گراي كامو به «مرده ها» نيست (به بيگانه و طاعون دقت شود) اما همين ارتباط گذرا و نه چندان ژرف، براي سرپرست سالمند ـ كه سن پسرش از راوي هم بيشتر است ـ قابل درك نيست، ترس راوي را از مرده ها و اشمئزاز او را از بوي الكل و فرمالين نمي فهمد و مدام سر اونق مي زند وبه مثابه يك عنصر «محافظه كار» بيشتر در اين فكر است كه راوي در نصب پلاك ها دچار اشتباه نشود و با مرده ها با خشونت رفتار نكند. از نظر او خشونت فقط به اين دليل مردود شمرده مي شود كه ممكن است دست و پاي مرده بشكند و «مشكل اداري» ايجاد شود. به عبارت ديگر، اين مرد هم احترامي به مرده ها نمي گذارد (خلاف سنت ) در حالي كه از نظر فكري به دنياي مدرن هم تعلق ندارد. تا وقتي او حضور دارد، داستان هم با «امور واقعي» پيش مي رود اما غياب او اين اجازه را به راوي مي دهد كه خود را به دنياي تخيل بسپارد و جاي مرده ها قرار گيرد (ص ۲۸) اما از ساختمان كه بيرون مي زند ـ در جوار انسان هاي زنده ـ تأثير آني مرده ها هم محو مي شود : «احساس كردم فاصله زيادي با مرده ها دارم.» (ص ۳۰) همين دست به دست شدن بين «هستي پايدار و عيني » و «نيستي گذرا و ذهني » حتي همكار راوي را كه حامله است، دچار دوگانگي هاي روزمره مي كند؛ تا جايي كه خطاب به راوي مي گويد: «از وقتي حامله شدم، زندگي ام هر روز بين بيم و اميد مي گذرد.» (ص۳۳) و حتي يك بار با صراحت مي گويد: «اگر در اين وضعيت مبهم بچه اي به دنيا بياورم وبيكار بمانم، مثل اين است كه مرتكب قتل شده ام (همان صفحه )
او هم همچون اروپايي هاي جنگ ديده با صراحت بيرحمانه اي در برابر پرسش هاي وجود شناسانه اي قرار مي گيرد كه در آثار سارتر و دوبوار زياد ديده مي شوند: در هر موردي آزادي چيست؟
درباره ادبيات
موضوع اين دوره: جوايز ادبي علي باباچاهي: چه عالي!
114333.jpg
دريغ از يك تشكر خشك وخالي، چه عالي! لابد تشخيص داده اند و مداوا مقرر است: فرد (داور) از خودمتشكر را چه نيازي به تشكر؟! اين شد يه حرفي!
ـ «كارنامه»؟/ نه! ـ «عصر پنجشنبه»؟/ نه! اصلاً بحث در اين نيست، وسوسه اما اين است كه روزنامه ايران، آدرس را اشتباهي نيامده، چرا كه من تا حالا در دوجا به كار داوري شعر ـ آري و باري ـ پرداخته ام. سومي را رد كردم. بدكردم؟ اين بار دنبال حق تشكر كه نه، در به در حق الزحمه بودم. آن هم نه با سقف پائين كه آئين جوانمردي (جوانمرگي؟!) نيست. آنها ندادند، ما هم نگرفتيم!
گفتم لااقل «پياله» بر كفنم بند... نبستندو بشكستند دل «همه ـ يكجايي ما را.»
توطئه اي اما اي «مسعود» سعد، به گمانم در كار نيست، ديگي كه تو مي پنداري هم به بار نيست. فضاي باز ومشق دموكراسي كه در ميان نباشد، فرد حاضر در صحنه نيز از قضا وسواسي بار مي آيد وتوطئه انديشي آغاز مي شود و در آغاز جايزه بود، اما پيش مانبود! خب! نخبه گرايي و به تبع آن خودكامگي را كه بگذاريم كنار، عده اي مي توانند. جايزه بدهند، وعده اي جايزه را بگيرند يا نگيرند. طرح جوايز شعر حتي با همين چهره مه آلود، نقض پاره اي از بد و بيهوده پنداري هاست: دوره شعر به سر آمده؛ شعر؛ شعر پيش از انقلاب، شعر؛ به شاملو ختم مي شود؛ «وضعيت ديگر» در شعر امروز، حرف مفتي است؛ براي دريافت شعر، به مطالعه مباحث جديد نيازي نيست، مگر براي فهم «زبان» حافظ، از علم نجوم هم بايد «چيزك»ي دانست؟!، وقتي من (من مدعي مانده از ديروز) شاعر با چهل سال سابقه شعري، اين «چيز»ها را نمي فهمم، چه كسي بايد بفهمد؟ و... كه بگذريم... فرض ديگر من اين است كه طرح مقوله جايزه شعر، ريگي ـ سنگي اگر نه ـ مي اندازد وسط خمارآلودگي تعدادي جوان وغيرجوان عمدتاً روشنفكر، كه گوشه اي از فكر و ذكرشان به شعر مشغول بوده/ هست!
ـ «چه افتاد اين گلستان را چه افتاد»
كه شعر و شاعري هم رفتش از ياد؟
ببينيد! اين راه به گونه اي كه براي آنها و ما املا و انشا كرده اند به جهنم ختم (واصل) نمي شود.
اگر به خوشباوري من نخنديد ـ بخنديد تا... ـ طرح و بسط جوايز شعر، احتمالاً بتواند در سطح گياهخواري، فوايدي براي ابناي بشر شعري دربرداشته باشد، با ايجاز كه بگيم/ مي گويم:
بر ميزان تحمل ما براي فهم يكديگر مي افزايد مقداري، و مشغول مشق دموكراسي مي شويم، آري!
كتابهاي شعر را با شتاب حتي، بيشتر ورق مي زنيم، به جاي دق كردن در سكوت، نق مي زنيم. به جان شاعر غايب در جمع! (نتيجه: نق زدن بهتر از دق كردن است!)
«جمع» مي شويم دور يكديگر؛ دور يكديگر مي گرديم! لبخندهايمان از پيچيدگي هاي غيرلازم اندك اندك بيرون مي آيند. اگر نهادينه شود اين جوايز و دركنار آن خيلي چيزهاي ديگرنهادينه شود، با ساخته (ساق) طلايي هاي ميادين ورزشي نيز مسابقه خواهيم داد وبه دست خواهيم آورد ارزشي را كه دل از من برد و روي از من نهان كرد!
و يك نكته ي خيلي خيلي جدي! انتخاب وتركيب هيأت داوران جايزه ي شعر را بايد خيلي خيلي خيلي جدي بگيريم، به اين نمي گويند نخبه گرايي! نخبه گرايي به گمان من پذيرش عجولانه ي معيارهاي ظاهراً معتبري است كه جامعه به ما ديكته مي كند. اين سهل انگاري، ضربه اي بسيار سنگين در پي دارد. مي بخشيد! اين اواخر ديده ام نام پادوهاي از شعر بي خبر فلان هفته نامه را در تركيب هيأت داوراني كه خود نيز چندان خوش تركيب نيستند! توطئه انديشي را اما در حد ممكن بگذاريم كنار! باشه؟
* گفتني است روزنامه ايران نسبت به آرا، نوع نگاه و لحن بيان نويسندگان اين ستون، هيچ گونه مسؤوليتي ندارد و صرفاً بازتابي از انديشه صاحبان قلم را درباره سوژه هاي مورد بحث منعكس مي كند.
رخشان بني اعتماد:
«روزگار ما» هشداربراي برنامه ريزان اجتماعي است
114375.jpg
رخشان بني اعتماد كارگردان فيلم «روزگار ما» چهارشنبه گذشته پس از نمايش اين فيلم در حضور جمع كثيري از علاقه مندان سينما در فرهنگسراي اقوام تهران گفت: با ساختن فيلم هايي چون «روزگارما» ممكن است در معرض اتهام جانبداري از جرياني قرارگيرم ولي من هيچگاه از چنين نگاه سوءتفاهم آميزي نمي ترسم.
كارگردان فيلم «روزگار ما» هدف از ساخت اين فيلم را ثبت وقايع يك دوران عنوان كرد كه ما بايد به آن جوابگو باشيم. اين كارگردان سينما، اين فيلم را هشداري براي برنامه ريزان جامعه عنوان كرد. كارگردان فيلم هايي چون «زير پوست شهر» و «بانوي ارديبهشت» اين سؤال را مطرح كرد كه چه كسي و با چه برنامه اي مي خواهد جوابگوي جوانان كشور باشد؟
رخشان بني اعتماد در پاسخ به سؤالي درباره جامعه مردسالار گفت: من ترجيح مي دهم به جاي واژه جامعه مردسالاراز جامعه تبعيض سالار استفاده كنم جامعه اي كه از اساس تبعيض سالار است اما بي عدالتي براي زنان به دليل پيش زمينه هاي سنتي، فرهنگي، تاريخي مشهودتر است.
رخشان بني اعتماد تأكيد كرد كه در هيچ كدام از فيلم هايش، مردها را محكوم نكرده است. اين كارگردان سينماي ايران در عين حال گفت: زنان جامعه ما مشكلات بسياري دارند ولي نه شخصيت هايي ضعيف و نه اسطوره هايي شمشير به دست هستند و هيچ كدام از اينها، تصاوير واقعي زنان جامعه ما نيستند. احمدطالبي نژاد، منتقد سينما نيز در اين مراسم گفت: خانم بني اعتماد در سالهاي اخير در كنار ساخت فيلم بلند، پنجاه فيلم مستند ساخته اند كه بعضي از آنها بسيار تلخ و گزنده بوده است. وي افزود: «روزگار ما داستان روزگاري است كه بي عدالتي در آن حرف اول را مي زند.»
نمايشگاه آخرين عكسهاي «سالگادو» در لندن
114372.jpg
نمايشگاهي از آخرين عكسهاي «سباستيانو سالگادو» عكاس شهير برزيلي باعنوان «خروج» در مركز باربيكن شهر لندن برپا است.
به گزارش بي بي سي، اين نمايشگاه از تاريخ ۱۳فوريه (۲۴بهمن) با نمايش ۳۳۰عكس سياه و سفيد از اين عكاس اجتماعي معاصر شروع به كاركرده است. عكسهاي به نمايش گذاشته شده حاصل سفر سالگادو به بيش از ۴۰ كشور جهان بين سالهاي ۱۹۹۳ تا۱۹۹۹ با موضوع مهاجرت ناخواسته و كودكان است.
سالگادو يكي از مطرح ترين عكاسان مستند اجتماعي دنيااست كه سالها براي بنگاههاي معتبر عكاسي دنيا از قبيل زيگما، گاما و ماگوم عكاسي كرده است.
اين عكاس اجتماعي در سال ۱۹۶۸ پس از ترك برزيل در فرانسه مقيم شد مدرك دكتراي اقتصادي را اخذ كرد، او درباره عكسهايش مي گويد، من نمي خواهم از عكسهايم به عنوان يك اثر هنري مطلق برداشت شود، آنها فقط يك مقاله اجتماعي تصويري هستند، از سالگادو تاكنون چندمجموعه عكس با عناوين «ساحل» درباره قحطي در آفريقا، «آمريكاي ديگر»، كارگران، مهاجران و كودكان به چاپ رسيده است.
نمايشگاه عكس سالگادو برزيلي كه تاكنون بيش از ۵۰ جايزه معتبر عكس دنيا را كسب كرده است تا (۱۱خرداد) برپامي باشد.
بر پرده سينماهاي تهران
| كلاه قرمزي و سروناز ـ (كارگردان، ايرج طهماسب)، فلسطين، شهرقشنگ، پيروزي، مركزي، سپيده، سعدي، ملت، دهكده، المپيك، بلوار، المپيا، پيوند، فردوسي، كانون، جي،۳ شاهد، ايران،۳ آستارا و گلريز.
\ روزگار ما ـ (رخشان بني اعتماد)، سروش، فلسطين ،۳ پارس۲ و شيدا.
\ خاكستري ـ ( مهرداد ميرفلاح)، استقلال، جمهوري، عصرجديد ،۲ شهرتماشا و ماندانا.
| بي تو تنهايم ـ (قدرت الله صلح ميرزايي)، آفريقا، ايران،۱ آسيا، آسمان آبي، تهران،۱ جي،۷ گلريز،۲ اروپا، بهمن ،۲ توسكا، فلسطين ۳ و ميلاد.
| ازدواج غيابي ـ ( كاظم معصومي)، قدس، ناهيد، رودكي، جي،۱ صحرا و جوان
با تو مي گويم
• طبيعت هفت رنگ دارد، تيره دلان همواره رنگ «سياه» را ميهمان چشم خود دارند.
امروز با قاسمعلي فراست
114363.jpg
قاسمعلي فراست، نوشتن داستان كوتاه را از زمان انقلاب آغاز كرد. با تأسيس «روزنامه جمهوري اسلامي» به همكاري با مهندس موسوي در اين روزنامه پرداخت. بعدها به گروهي از نويسندگان نسل انقلاب به «حوزه انديشه و هنر اسلامي» پيوست و مجموعه هايي چون «بچه هاي سوره» و «گاهنامه داستان» را منتشر كرد. آثاري چون «زيارت» و «خانه جديد» و «نخل هاي بي سر» حاصل همان سالها است. «روزهاي برفي» و رمان «گلاب خانم» را در اين سالها به بازار فرستاد.
\ آقاي فراست، گويا درحال تأليف و تدوين «فرهنگ هنرمندان معاصر» هستيد؟
* احساس اين نياز وجود داشت كه هر گاه كسي بخواهد درباره هنرمندان ايراني اطلاعات اوليه اي كسب كند ناچار است به منبعي مراجعه كند، چون چنين منبعي وجود نداشت، تصميم گرفتم «فرهنگ هنرمندان معاصر» را تدارك ببينم. در اين فرهنگ تمام حوزه هاي هنر را در نظر گرفته ايم و تمام هنرمندان را بدون تمايز نحله هاي فكري و سليقه هاي فرهنگي آورده ايم.
\ الآن چند درصد از كار را انجام داده ايد؟ و در چه مرحله اي همكاران جديدي را دعوت به كار كرده ايد؟
* بعد از قول همكاري وزارت ارشاد، ما تعداد همكاران خودمان را افزايش داديم و الآن همكاراني در هر استان مشغول جمع آوري مواد لازم و تأليف رشته هاي مختلف هستند. فعاليت در استان تهران بيش از ديگر نقاط جلو رفته است و در حدود هشت استان هم پژوهشهايشان را تمام كرده اند، اما در مجموع ۴۰ درصد از كار تمام شده است.
\ بفرماييد چه شاخصه هايي ملاك كار شما براي آوردن نام هنرمندان در اين فرهنگ است؟ و چه اطلاعاتي قرار است به مخاطب داده شود؟
* بخشي از شناسه ها، همانهايي است كه در ديگر فرهنگها مي آيد. شناسه هاي عمومي مثل سال تولد، محل تولد، ميزان تحصيلات و... خواهد بود. كتابها سالشمار آثار، موضوع آثار و شمارگان آنها و تمام اطلاعاتي كه به مخاطب كمك مي كند تا فرد مورد نظر را بهتر بشناسد. براي هر فرد يك صفحه فرهنگنامه اي در نظر گرفتيم و مدخلها و اطلاعاتي كه از هر هنرمند داده مي شود، متفاوت است. ارجاعات براي يك نويسنده ممكن است صد تا باشد و براي نويسنده ديگر دو تا. تمايز اين فرهنگ با ديگر فرهنگها در اين است كه براي شناخت كامل تر هنرمندان، نحله هاي فكري و تخصصي او، ديدگاههايش پيرامون فرهنگ و ادبيات و مصاحبه هاي تخصصي او، نقدهايي كه ديگران درباره آثارش نوشته اند، به منابع مورد نظر ارجاع داده مي شوند.
\ بفرماييد اولين جلدهاي اين مجموعه چه زماني و توسط كدام ناشر به بازار مي آيد؟
* در تأليف فرهنگنامه ها اينطور نيست كه ابتدا «الف» تمام بشود و بعد به «ب» بپردازند. كار فرهنگنامه نويسي با هر حروفي همزمان انجام مي شود. الآن تصميم داريم هشت استان را به طور مستقل منتشر كنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |