شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ - ۴ محرم ۱۴۲۴
Sat, Mar 8, 2003
گزارش روز
شماره ۲۴۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
به بهانه ۸ مارس روز جهاني زن
روزشاخه هاي گل ميموزا
114360.jpg
اينكه در تهران شاخه هاي كوچك گل ميموزا (نماد روز جهاني زن در راهپيمايي ها) يافت مي شود يا نه؟ كمتر كسي مي داند. اما تكرار مكرر زمان ومكان، اقرار به تناسخ حوادث وجريانها را ناگزير مي كند.
اينجا كاخ ورساي نيست تا زنان براي تقاضاي حق رأي به سوي آن گام بردارند و ديوارهاي سوخته كارخانه نساجي نيويورك هم نيست تا حتي يك قرن پس از آن اعتصاب تاريخي ، بار ديگر در مركز منهتن ۳۵هزار زن همراه با زنان كارگر وگروههاي پرجمعيت سياهپوستان وجوانان دبيرستاني با سرافرازي به گردهمايي بزرگ پارك «برايانت» سرازير شوند وسه شعار اصلي «اعتصاب زنان براي برابري » يعني مهدكودك هاي ۲۴ساعت رايگان، سقط جنين وفرصتهاي شغلي وتحصيلي برابر را فرياد كنند. اينجا خيابان رايش هم نيست كه هيتلر در گوشه اي از نطق آتشين خود سهK بدنام را به زنان تحميل كند: فرزندان، آشپزي، كليسا (*) . اما اينجا در آن سوي صدها هزار بام وپنجره ودر زير سقف هايي برروي سر دختركان قاليباف تا سقفهايي برسرزن طبقه متوسط كه در روزنامه مي خواند از خشونت پنهان و پيدا، از قانون حضانت فرزند، از قوانين قصاص وسهم الارث و از تبلور مضاعف روح مردسالارانه در قانون طلاق و قانون نانوشته زندگي خود واز خودسوزي دختران كرد وعرب و يا بروز تظلم زنان در قالب پديده همسركشي…
امروز نه ۸مارس ۱۸۵۷ يعني يكي از نقاط عطف جنبش زنان ، اما روزي ديگر در مكاني ديگر با انبوه نگاههاي خاموش وصداهاي ناشنيده ديگر در امتداد اين جهان است.
•••
در جهان
«هم چنان كه زنان بالاي چوبه دار مي روند، به همين سان نيز حق دارند كه بالاي سكوي خطابه بروند.» اين سخن المپ دوگوژ نويسنده فرانسوي در اعلاميه حقوق زن وشهروند سال ۱۷۸۹ بود. بدين ترتيب همگام با شكل گيري جريانهاي آزاديخواهانه و تحول در مباني انديشه هاي سياسي واجتماعي در غرب، جنبش هاي آزادي زنان نيز شكل مي گرفت اما ايده هاي انقلاب كبير فرانسه زمينه ساز جدي و واقعي شكل گيري نخستين نطفه هاي تجددگرايي زنان است . تحولات اقتصادي سياسي دركنارگفتمان ايدئولوژيك مدرن عوامل اصلي به وجود آورنده وضعيت جديد زنان بوده است.
حركتها ونهضتهاي زنان درآمريكا ارتباط نزديكي با نهضت ضد برده داري داشت . فراينس رايت از رهبران اين جنبش از فعالترين طرفداران لغو بردگي وبهبود وضع كارگران در آمريكاي شمالي بود. وي در سال ۱۸۳۰ ميلادي اولين اجتماع آرماني آزادي براي بردگان و ديگر شهروندان آمريكايي را ايجاد كرد. عقيده برگزاري اولين كنفرانس جهاني براي دفاع از حقوق زنان در سال ۱۸۴۸ نشأت گرفته از كنفرانس جهاني ضدبرده داري درسال ۱۸۴۰ ميلادي در لندن بود. پيروان اين نظريه به تقسيم دنيا به دو حوزه خانگي و عمومي به شدت انتقاد كرده اند.
در دهه ۱۸۹۰ فمينيسم به عنوان يك لغت، معاني زيادي در جهان غرب پيدا كرد. فمينيسم به كساني اطلاق مي شد كه نه تنها حامي نقش فزاينده اجتماعي زنان بودند بلكه از حقوق آنان به عنوان موجودات مستقل نيز دفاع مي كردند.
اما جريانهاي جديد جنبش هاي زنان در دو موج اصلي براي فمينيسم آغاز شد. موج اول از ۱۸۳۰ تا ۱۹۲۰ كه طرح كلي آن اعطاي حق رأي به زنان وگسترش حقوق مدني وسياسي طبيعي آنها بود. موج دوم از ۱۹۹۰ شاهد انتقال قاطع علاقه فكري در نهضت فمينيستي از موضوعات سياسي واقتصادي به سوي موضوعات فرهنگي ، روان شناختي وزبان شناختي بود. دراين رابطه چهار مورداصلي به صورت عنوانهاي اصلي مشكلات زنان درآمد؛ تقسيم بندي به عمومي وخصوصي، پدرسالاري ، جنس و جنسيت وبرابري وتفاوت. در ادامه اين مبارزات درآمريكا كنگره زنان درسال ۱۸۵۰ براي دفاع از حق رأي زنان تشكيل شد. درنهايت فمينيسم در قرن ۱۹ جنبه بين المللي پيدا كرد. اين جنبش اعلام كرد كه بايد نشان داد رهايي زنان به مثابه رهايي مردان نيز هست. انقلاب بزرگ فرانسه به مدت كوتاه ، آزادي عمومي راوعده داد. كندورسه درمجلس ملي پيشنهاد كرد كه زنان حق رأي داشته باشند. ولي پس از آنكه روند پيروزي به نتيجه رسيد وزنان فرانسه نيم ميليون از پسران خود را در راه آزادي فرانسه فداكردند، معلوم شد كه مقصود از آزادي وبرابري، برابري در خانه نبوده است ومردان انقلاب مي توانند با زنان به همان خشونت رفتار كنند ومقصود از آزادي فقط آزادي مردان بود. گويا كلمه آزادي تنها در دستور زبان فرانسه مؤنث بود. يك قرن بعد از انقلاب فرانسه و راهپيمايي زنان پاريس به سوي ورساي براي تقاضاي حق رأي، زنان كارگر در ۸مارس ۱۸۷۵ در اعتراض به شرايط غيرانساني حاكم بر كار زنان كارگر در نيويورك اعتصاب كردند. آنها ۵۱سال بعد هم اين اعتراضها را تكرار كردند تا اينكه در اوايل قرن بيستم آخرين يكشنبه ماه فوريه روز ملي زن نامگذاري شد. در ۱۹مارس ۱۹۱۱ به پيشنهاد يك زن سوسياليست آلماني موسوم به «كلارا زتكين» كه بعدها مادر روز جهاني زن لقب گرفت بيش از يك ميليون زن و مرد همزمان در اتريش، دانمارك، آلمان و سوئيس تظاهرات باشكوه به راه انداختند. «زتكين » مي گويد هيچگاه آزادي نوع بشر مدرن بدون برابري زن و مرد وعدم وابستگي شان نمي تواند وجود داشته باشد بعدها در اواخر قرن بيستم مجمع عمومي سازمان ملل هم با تصويب قطعنامه اي به اين روز رسميت بخشيد. با اين حال اولويتهاي مبارزه در هر كشوري متفاوت و روز جهاني زن تنها بهانه اي است براي گفت وگو درباره كاستي هاي حقوق زنان در سطوح ملي و بين المللي.
گل هاي كويري ايران
در اين ميان فمينيسم در كشورهاي اسلامي به اشكال مختلف با توجه به موقعيت جهان سومي با ويژگي هاي ديني مختص خود اين كشورها ظاهر شده. كشورهاي اسلامي يا از داشتن موضعي انفعالي در مقابل باورها و ارزشهاي جهان غرب و يامقيدبودن به بعضي بايدها و نبايدها كه بيشتر جنبه سنتي داشته و حتي ريشه هاي مذهبي آنان جاي شك و ترديد دارد، برخوردار بوده اند. اما وضعيت در كشور مابه عنوان يكي از كشورهايي كه همواره در مبارزات آزاديخواهانه نقش پيشرويي داشته، سابقه طولاني تري را رقم مي زند.
در ايران باستان ۵اسفند جشني بانام جشن زن برگزار مي شد. در اين روز كه به آن مردگيران گفته مي شد، زنان اداره شهر، روستا و محل زندگي خود را به عهده مي گرفته اند. با اين حال نقش زن در جامعه ايراني دستخوش تحولات فزاينده و چشمگيري كه تاريخ اجتماعي و سياسي اين سرزمين دارد، بوده است. در سده هاي بعد مي توان گفت زن و مرد تا قبل از صفويه وضعيتي نسبتاً يكسان داشته اند اما در عصر صفويه حضور برابر زن در برابر مرد رنگ باخت. چهره زن در ادبيات غالباً به سه گونه مادر كه تقديس و ستايش مي شود، همسر كه نكوهش و سرزنش مي شود و معشوقه كه طلب و تمنا مي شود، آمده است. نگاه جامعه شناسانه به اين نگره ها از وضعيت اجتماعي زن ايراني و جايگاه او خبر مي دهد.
114357.jpg
اما مسأله زن در جامعه امروزي ايران ويژگيهاي خاص خود را دارد. مشكلات زن امروز در معجوني از مسائل حقوقي، قانوني، سياسي، اجتماعي و فرهنگي قرار مي گيرد كه ارتقا و بهبود وضعيت زنان در درجه اول مستلزم اصلاح و ترميم نظام حقوقي و متون قانوني است. با اين حال به نظر مي رسد واژه فمينيسم در ايران حتي در بين بسياري از صاحب منصبان با تعبيرهاي مختلفي روبرو بوده است به شكلي كه همواره آماج بيشترين حملات قرار گرفته است. اين در حالي است كه به نقل از يك سايت ويژه زنان« بايد جست وجو كرد، اصرار بر افزايش تعداد مديران زن، تأكيد بر اصلاحات حقوقي به نفع زنان، تأكيد بر سازمان يابي زنان از طريق سازمانهاي غيردولتي، تأكيد بر اصلاح نگرشهاي منفي و مردم سالارانه در مورد زنان، تأكيد بر توانمندسازي زنان به عنوان يك استراتژي و... از كدام آبشخور جز تجارب و نتايج مبارزات ۲ قرن گذشته تغذيه مي شود. در نهايت فمينيسم جنبش واحدي نيست. اما سطح اين مباحث در ايران به نهايت درجه تنزل پيدا كرده است. بخش قابل توجه انرژي طرفداران احقاق حقوق زنان در ايران به خط كشي ميان فمينيستها و آنتي فمينيستها صرف مي شود بي آنكه هيچ يك از دو طرف به توليد جدي فكر و انديشه بپردازد و از همه بدتر اينكه اين دو گروه اصلي هيچگاه مبنايي مشترك براي گفت وگو نمي يابند. در حالي كه در دنيا انديشه و تجارب فمينيستهاي سياه پوست، فمينيستهاي خاورميانه و آسيا، روز به روز به عنوان موج سوم فمينيسم بيشتر و بيشتر مطرح مي شود. ما به جاي نشان دادن الگويي بومي از احترام به حقوق زنان (كه در مباني، با انديشه جهاني فمينيسم پيوند دارد ولي در روش به شرايط واقعي و مناسب براي حل مشكلات زنان مي انديشد) مدام در دعواي اينكه چه كسي فمينيست است و چه كسي نيست، تحليل مي كنيم، بي آنكه صدايي از ما در ميان صداهاي متنوع موج سوم مبارزات برابري خواهانه زنان دنيا بازتاب داشته باشد.»
اينك نزديك به ۲قرن از جنبشهاي آزاديخواهانه زنان مي گذرد و زنان پيشرو بسياري در اين راه كوشيدند تا با گذر از جاده ناهموار حقوق نيمي از بشريت، هرچند زخمديده، اما راهگشا باشند. در سالهاي آغازين قرن بيست و يك زنان كشور ما نيز از قاعده جهاني كه بر وضعيت زن جهان حاكم است بر كنار نيستند. شايد حق رأي ديگر مسأله اي حل شده باشد اما ايده برابري حقوق زن و مرد و به عنوان اصلي كه از بديهيات زندگي بشر است و تلاش در راه اثبات اين اصل بديهي خود باعث حيرت است، مي تواند با توجه به مسائل ويژه زنان دركشور ما مفهوم بومي و منطقه اي پيدا كند.

عبور از پل فيروزه
من و جهاني كه در غيابم پديد آمد
در محتواي تصورات واپس مانده من نسبت به فرآورده هاي صنعتي اي كه از هر سو مرا در ميان گرفته اند، يك فضاي خالي جايگير شده كه نمي توانم آن را پر كنم. اين شكاف باز شده تنها يك تغيير در روش زندگي نيست، بلكه دگرگوني در شيوه ادراك من نيز هست. انديشه ام از تكانهاي بزرگ تاريخ بركنار مانده است. اگر در غرب، انقلابهاي ناشي از زير و رو شدن هاي علمي و فني باعث دگرگوني در الگوي معرفتي شده و هر بار وجدان غربي را ناگزير با نگاهي تازه دمساز كرده، چنين حادثه اي براي من رخ ننموده است. وجدان من هنوز در عصر جادو به سر مي برد. راست است كه در اثر بمباران دائم به گونه اي مقاومت ناپذير جذب چيزهاي تازه مي شوم، ولي اصل و نسب و باستانشناسي آنها براي من ناشناخته مي ماند. گفتارهاي تازه، يك راست به من مي رسند، نشان خود را بر ذهنم باز مي نهند و آثاري پاك نشدني در آن برجاي مي گذارند، ولي هرگز نمي توانند در محتواي حافظه ام كه به اصل و نسب خود برمي گردد، دگرديسي ايجاد كنند. مي دانم كه روزگار عوض شده، جهان تغيير كرده و تاريخ همواره در كار پديد آوردن شيوه هاي توليدي ومناسبات اجتماعي تازه است. ولي هنگامي كه به درونمايه اين تاريخ برمي خورم، متوجه مي شوم كه در غياب من ايجاد شده است. همچنان كه در تكوين اين تاريخ شركت نكرده ام، مسؤول پيامدهاي آن نيز نيستم. همين اندازه مي دانم كه اين جهان تازه منطق آهنيني دارد و ساختار شكل گرفته اش را بر من تحميل مي كند، به گونه اي كه نه مي توانم جريان آن را تغيير دهم و نه در جهت عكس راه پيموده شده اي كه مرا در اين لحظه مشخص به اينجا رسانده است گام بردارم.
داريوش شايگان
فيلسوف ـ ۱۳۷۳


|   شناسنامه   |   آرشيو   |