«كرمانشاه را ببين و برو» !
شايد تمناي نهفته در تك تك اين كلمات
برخاسته از حسرت سالها ناشناخته ماندن دياري است كه با وجود توانايي ها و استعدادهاي شكوفا نشده وجذابيت هاي ناشناخته ، در گردابي از فقر و محروميت غرق شده است.
«ملكي شجاع» هفت نخ سيگار را طي دو ساعت گفت وگو با من خاكستر مي كند تا از داغي بگويد كه سالهاست سينه اش را مي سوزاند. و تنها او نيست كه حسرت روزگار غرور و عظمت اين سرزمين را به سينه دارد. هزاران چون او هستند كه شايد هفتاد نخ سيگار را هفتاد بار خاكستر كرده اند تا از غربت سرزميني بنويسند كه روزگاري مادر تمدن آريايي بوده است.
گرچه سرزمين آيين ها و طريقت ها و مساجد و معابد و غارها و كتيبه ها و نقوش، همچنان در تقلايي نابرابر با فقر و محروميت و عقب ماندگي دست و پنجه نرم مي كند اما اميد تنها راز مردان و زنان دلسوزو سينه سوخته ايست كه كاري جز فرياد زدن اين همه درد از پس شان بر نمي آيد. نوشتن درباره كرمانشاه ميسر نمي شد مگر با دلسوزي هاي مشفقانه و بزرگوارانه «مجتبي قاسمي» نماينده روزنامه كه علي رغم تمام گرفتاري ها يك لحظه مرا تنها نگذاشت. و نيز سرهنگ «سيف الله غياثي» و خانواده مهربان و صميمي اش. همينطور كمك هاي بي شائبه و هدايتهاي بي منت و دريغ «عبدالهاديان» مدير روابط عمومي استانداري كرمانشاه، خضوع وتواضع مهندس «خزائي» رئيس سازمان جهاد كشاورزي استان و ... از همه مهمتر صميميت و مهرباني مردم خونگرم و با فرهنگ عميق و پر ريشه اين ديار.
•••
قرنهاست كرمانشاه نسل اندر نسل، جاه وجلالش، با ناديده گرفتن هاي عمدي و سهوي اهالي مركز مي شود. صفحات تاريخ اين ديار سراسر انباشته از بي مهري ها ونديدن هاي گاه «نامهربانانه» حكومت مركزي ايران نسبت به گاهواره تمدن زاگرس نشينان آريايي است. آن روي سكه اقبال اين سرزمين هم رقت بار و اسف انگيز است. آنچه تاريخ درباره اينجا، كه روزگاري دور، بارگاه جلال و جبروت تمدن ساساني بوده است، مي گويد: جملگي حكايت خاكي است پربار و حاصلخيز كه همواره آوردگاه سم اسبان و خوان يغماي اعراب و تركان و روس ها بوده است. آنچنان كه «عبدالصيف جزايري» در كتاب «تحفة العالم» اين شهر را خرابه اي مي نامد. و جنگ عنصري است ناگسستني از گذشته اين تبار. شهري كه نام اولش «كرماچان» يا «كرماجان » بوده است. «كرماجان» يعني شهر رعايا. و نسبت شاهي پسوندش نصيبي است كه اين سرزمين از «بهرام ساساني» برده است. او كه خود را شاه كرمان مي ناميد و در زمان حيات پدر، حكمران ايالت كرمان بود، لقب «كرمان شاه» را براي خويش برگزيد تا مردم به پاس عدالت و خدمتش نام اين ديار را «كرمانشاه» بنامند. نا گفته نماند اين نام البته تنها تحفه درباريان بوده است وحكومت چي ها، وگرنه اهالي هنوز هم كه هنوز است شهر و ديار خودر ا «كرمانشان» مي نامند.
«كرمانشان» يا «كرمانشاه» هر چه هست، توفيري در نقش و جايگاه اين خطه در تاريخ پرفراز و فرود كشورمان نمي كند. چه در روزگار «مادها» و چه به روزگار «انوشيروان» و «قباد» و «خسرو» و چه در ايام «پس از اسلام» و «شاه اسماعيل» و نادر و كريمخان و خاندان تن پرور قاجار، و حتي در دوران مشروطيت و اشغال بيگانگان پس از دو جنگ جهاني ، اين سامان همواره نقش تعيين كننده اي در شكل گيري سرنوشت اين مرز و بوم داشته است. و همواره بيگانگان و اجنبي ها دندان طمع بر فتح اين خطه تيز كرده اند. نمونه آخرش، جنگ هشت ساله بود و هجوم گسترده نواده امپراطوري عثماني، سلطنت بعث عراق ، كه هشت سال تمام بي وقفه و مدام اين شهر را به تاراج وغارت تلخ گلوله و بمب و موشك سپرد.
بگذريم ! درعالم فرهنگ و علم وهنر نيز، سهم اين سرزمين فراتر از مهجوريت امروزينش است. كرمانشاه، سرزمين اساطير فرو خفته در كتيبه ها ونقوش پر رمز و راز جادويي، سرزمين فرهاد وخسرو و شيرين و كيقباد، ديار سنگ نبشته ها ونقوش و سنگ نگاره ها، خطه كتيبه ها وبناها و معابد، سهم بسزايي در هويت و تاريخ مان دارد.
سرزمين رنگها، رقص ها، پوشش ها وگويش ها و آيين هاي گونه گون ، كه همچنان جاري و ساري و زنده و پويا هستند. حالا كه سخن از فرهنگ است و هنر، دانستن اين نكته كه اولين روزنامه در اين ديار در سال ۱۲۸۸ هجري شمسي توسط «ميرزا احمدخان معتضدالدوله» و به مديريت «سيد هدايت الله فصيح المتكلمين » منتشر شده است و تا سال ۱۳۳۱ بيش از ۶۰ روزنامه در اين استان چاپ مي شده است خالي از لطف نيست. بد نيست بداني كه در حال حاضر هم بيش از هفت روزنامه در اين استان چاپ مي شود كه تيراژ كل آنها بيش از ۳۰ هزار نسخه در روز است.
با سواد بودن بيش از هشتاد درصد مردم اين شهر و وجود ۶۳ رشته دانشگاهي و چهارمقطع كارداني ، كارشناسي، كارشناسي ارشد ودكترا در اين استان برگي است از اعتبارات علمي وفرهنگي كرمانشاه. البته نبايد واقعيت ها و كمبودها را ناديده گرفت. در گفت وگويي كه با اساتيد ودانشجويان برخي از اين دانشگاهها داشتم اغلب آنها معتقد بودند كه عمده ترين معضل عملي در اين منطقه، عدم تناسب ميان تعداد و نوع تخصص فارغ التحصيلان با وضعيت اقتصادي، نياز بازار كار و اشتغال است. بطوريكه پذيرش دانشجو در اين استان بيش از ظرفيت دانشگاهها ومراكز غيردولتي است. عدم جذب هيأت علمي به تناسب افزايش پذيرش دانشجو، افت تحصيلي وطول زمان فراغت از تحصيل ، عدم ارائه رشته هاي كاربردي تر در بخش علوم انساني و افزايش سهم رشته هاي علوم انساني در آموزش عالي استان از ديگر مشكلات علمي و آموزشي كرمانشاه است. با اين حال اهالي اين شهر اهميت ويژه اي براي علم و دانش اندوزي قائلند. وجود ۲۲۲۹۶ مدرسه ، ۴۸ كتابخانه، ۱۱ مجتمع فرهنگي و هنري نشانگر علاقه مردم كرمانشاه به كسب علم و هنر است.
جمعيت كرمانشاه در حال حاضر بنا به آمار استانداري ۹۴۵ هزار نفر است كه بيش از سيصدهزار نفر از اين آمار را جوانان بين ۱۵ تا ۳۰ سال تشكيل مي دهد. جوان بودن يك سوم جمعيت شهر حكايتگر مسائل ومعضلاتي است كه متأسفانه همچنان لاينحل باقي مانده است. اين جمعيت جوان به دليل كمبودهاي اقتصادي و اجتماعي فراوان با مشكلات پيچيده اي دست و پنجه نرم مي كنند، بيكاري و فقر جوانان را بيشتر تحت فشار قرارداده است. عدم احراز استقلال و كسب هويت، ناتواني در تشكيل خانواده وطولاني شدن فاصله بلوغ و ازدواج، موجب رواج افسردگي ، سرخوردگي و نارضايتي از جامعه و دولت ، گرايش به پرخاشگري و خشونت كلامي ـ رفتاري، پيدايش شكاف وتعارض اجتماعي ، بالا رفتن خطر پذيري و مورد هجوم قراردادن عامل ناكامي ، تمايل و اقدام به كسب درآمد از طريق نامشروع و خلاف قوانين اجتماعي، تسكين طلبي وروي آوري به مواد مخدر و افزايش آسيب هاي اجتماعي ديگر ، در ميان برخي از جوانان شهر شده است.
آمارها نشانگر حاد بودن مسأله است. مثلاً درسال ۷۸ كرمانشاه با ۱۵۱۶ مورد طلاق رتبه اول را در استان داشته. البته اين شهر در همين سال با ۸۹۴۸ مورد ازدواج مقام اول را هم در اين امر مبارك داشته است اما متأسفانه رشد طلاق در كرمانشاه بسيار خطرناك است. در كرمانشاه رشد طلاق ۴/۵ درصد و ازدواج ۳/۵ درصد است.
يعني از هر ۱۰۰۰ ازدواج ۱۲۴ موردش به طلاق منتهي مي شود. نرخ بيكاري هم در كرمانشاه نگران كننده است. اين استان با داشتن نرخ بيكاري معادل دو برابركل كشور، در وضعيتي كاملاً بغرنج به سر مي برد. بالاترين سهم بيكاري در اين استان متعلق به كرمانشاه است. نرخ بيكاري در اين شهر ۴۳/۵ درصد معادل ۳۸۴۳۹ نفر است. اين مسأله باعث شده است طي دهه ۱۳۷۵ ـ ۱۳۶۵ كرمانشاه به يكي از شهرهاي مهاجر فرست كشور تبديل شود كه نرخ آن ۲/۶ درصد بوده است و از ميان ۱۱۱۳۱۵ نفر مهاجر ، ۳۴۶۲۲ نفر به تهران، ۱۰۷۷۲ نفر به همدان، ۱۰۵۸۸ نفر به كردستان، ۸۲۸۳ نفر به خوزستان مهاجرت كرده اند.
بطور كلي مي توان هفت عامل را در شكل گيري چنين روند نابساماني مؤثر دانست. اين هفت عامل عبارتند از:
۱ ـ نرخ رشد بالاي جمعيت و عرضه شديدكار كه نرخ آن ۳/۵ درصد براي استان است.
۲ـ پديده مهاجرت، گسترش شهرنشيني و حاشيه نشيني طي دوره بيست ساله ۱۳۷۵ ـ ۱۳۵۵ . در طي اين دوره جمعيت شهري اين استان از ۴۵ درصد به ۶۱/۷ درصد افزايش يافته و جمعيت روستايي آن از ۵۵ درصدبه ۳۸/۳ درصد رسيده است.
۳ ـ جنگ تحميلي هشت ساله از يك سو ويراني ها وتخريب وسيع زير ساخت هاي اقتصادي، كارگاهها، مزارع، باغات و نابودي سرمايه گذاري هاي انجام شده طي ساليان طولاني و نيز انتقال سرمايه هاي مادي و منابع انساني استان را به همراه داشت و از سوي ديگر موجب از دست رفتن فرصت هاي سرمايه گذاري و عدم انجام آن در طي اين هشت سال شده است. بازسازي ها شايد استان را به نقطه صفر بازگردانده باشد اما با مقايسه استانهايي كه مستقيم درگير جنگ نبوده اند، بسيار عقب است.
۴ ـ اجراي سياستهاي تعديل ساختاري در كشور طي دو برنامه پنجساله اول و دوم.
۵ ـ كمبود تخصص، دانش فني و پايين بودن سطح سواد. در پايان سال ۱۳۷۸ ، ۱۸/۶ درصد جمعيت استان بي سواد و از گروه با سوادان ۴۴/۳ درصد كم سواد بوده اند. در همين سال در اين استان تنها ۲۰/۸ درصد بيكاران داراي تحصيلات بالاي ديپلم بوده اند.
۶ ـ تورم فارغ التحصيلان دانشگاهي داراي مدارج تحصيلي در رشته هاي غيركاربردي ونظري.
۷ ـ ضعف مديريت ها كه عمده ترين عامل در فقر و محروميت استان واين شهر بوده است.
***
۹۶ سال پيش «هوگوگروته» جغرافيدان وقوم شناس معروف آلماني هنگام گذر از كرمانشاه از خود پرسيد «آيا در آينده موقعيت بازرگاني كرمانشاه با اهميت تر از حال خواهد شد؟» گرچه او اين سؤال را در يكي از بحراني ترين سالهاي سلطنت قاجاريه وتاريخ ايران (يعني سال ۱۲۹۵ هجري شمسي ) از خود پرسيد، من اين سؤال را به شكل ديگري پس از گذشت اين همه سال از خود مي پرسم « آيا كرمانشاه در آينده موقعيت بهتر و با اهميت تر از حال خواهد داشت؟»
ـ بله!
اين جوابي است كه من از مسؤولان و روزنامه نگاران ودلسوزان شهر شنيده ام. وجود بزرگراه كربلا وحل احتمالي مسأله عراق در يكي دو سال آينده؛ شرايط اقليمي مناسب ومحصولات كشاورزي متعدد از قبيل : گندم، جو، چغندر قند، برنج، صيفي ، سبزي و... ؛ صنايع دستي مشتمل بر قالي، گليم، جاجيم، شال، دستكش و گيوه، صنعت كارخانه اي رو به توسعه و بهبود استان؛ وجود منابع وذخاير معدني بسيار مهم از قبيل؛ آهن، سرب، گوگرد، آلوميت، كوارتزيت و...؛ جاذبه هاي طبيعي و رودخانه هاي پرپيچ و خمي چون «قره سو» و «گاماسياب» و «تنگ كفشت» و...؛ دره هاي عريض و زمين هاي كم ارتفاع و جلگه هاي آبرفتي فراوان؛ غارها وسنگ نبشته ها و كتيبه ها وكاخ ها ومعابد و مساجد و پل هاي باستاني و ديگر جاذبه هاي پنهان آشكار توريستي و گردشگري و بالاخره دشت ها وچشم اندازهاي جلگه اي نظير دشت ميان «صحنه» و «كرمانشاه» كه داراي آب فراوان وخاك حاصلخيزي است و جذب سرمايه گذاري خوب وحساب شده توسط سرمايه داران داخلي وخارجي در اين بخش، جملگي نويدبخش آينده اي روشن و گرم براي اين سرزمين خواهد بود. به شرط و شروطي كه پرداختن به آنها نه در اين مقال مي گنجد ودر اين مجال.