|
انديشه هاي ژاك لاكان
|
|
|
|
كتاب انديشه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
انديشه هاي ژاك لاكان
بازگشت به ريشه
|
|
|
بخش دوم ژاك لاكان براي خواننده ايراني چندان شناخته شده نيست. انديشه ها و آراي لاكان از حيث حوزه ها و ابعاد از تنوع و پيچيدگي بسياري برخوردار است و اين امر، توجه بسياري از مفسران را به انديشه هاي وي معطوف كرده است. اختصاص يك سخنراني در باب انديشه هاي لاكان فرصت مغتنم و پيش درآمدي است براي خواننده ايراني براي آشنايي با آراي اين انديشمند فرانسوي. بخش دوم اين بحث به هماننديهاي انديشه لاكان با فرويد و نيز خاستگاه پيدايي زبان وگفت وگو اختصاص دارد. ••• براساس اصل واقعيت عملاً ما نمي توانيم هر وقت ميل و خواسته اي داشتيم بي هيچ قيد و شرط به آن برسيم، بلكه بايد عرف جامعه، آداب و رسوم و سنتها را نيز در نظر بگيريم و با رعايت آنها به اشباع زمينه هاي مربوط به «خود» بپردازيم. مثلاً فرض كنيد وقتي انسان در ملأ عام قرار مي گيرد، حركاتي انجام مي دهد كه مطابق با سنتها، هنجارها و نواميس جامعه است. پس چنين نيست كه هر كاري براساس خواست نهاد قابل اجرا باشد. در واقع خود و نهاد در تعامل با يكديگر تعيين مي كنند كه چطور بايد خواسته ها را برآورده كرد. در حالي كه نهاد قائل به اشباع بي حد و حصر غرائز است؛ «خود» تعيين مي كند كه چگونه و تحت چه شرايطي خواسته هاي نهاد اعمال شود. از سوي ديگر در اين شرايط «فرامن» (super ego) نيز مطرح مي شود.نقش «فرامن» برقراري پيوند بين «بزه» و «پاداش» با شخصيت است. عامل بزه يا كيفر وقتي مطرح مي شودكه فرد از دستورات «فرامن» سرباز زند. در صورت اين سرپيچي در فرد عقده، بزه وگناه شكل مي گيرد. نتيجه اين احساس، شماتت و مذمت خود است. حال وقتي شخص عملي را انجام مي دهد كه «فرامن» آن را تجويز كرده، احساسي مثبت در ارتباط با صيانت ذات مي يابد. از اين گذر؛ فرد به احساسي خوب و مطلوب نسبت به خود مي رسد. اين دو (بزه و پاداش) عاملي مي شوند تا «فرامن» پيش برود و دستورات آن، چه در بعد تحريمي و چه در بعد تشويقي، مورد توجه شخصيت قرار بگيرد. لازم به ذكر است كه ارتباط بين «نهاد» و «فرامن» به واسطه «خود» ميسر مي شود زيرا نهاد و فرامن نمي توانند به صورت مستقيم با يكديگر ارتباط داشته باشند. يكي ازمهمترين مسائلي كه فرويد و لاكان به آن مي پردازند اين است كه هميشه بين خود، فراخود و نهاد، تضاد و تناقض يا تنازع و تخالف وجود دارد. البته لاكان بيشتر به خود و فراخود مي پردازد. اين تنازع و تضاد به صورتهاي گوناگون متجلي مي شود. يكي از صورتهاي تجلي اين تضاد را در رؤياهاي خود مي بينيم. در واقع رؤياهاي انسان بيانگر تضادهايي است كه بين سه شاكله اصلي شخصيت در ابعاد گوناگون وجود دارد. صورتهاي ديگر اين تضاد در نشانه هاي مرضي و در رفتارهاي شخص روان پريش قابل مشاهده است. در بسياري از موارد اين تضاد در مكانيسمهاي دفاعي نمودمي يابد. به نحوي كه اين مكانيسمهاي دفاعي، تضادهاي شخصيت را نشان مي دهند. بحثهايي كه درباره وسواس،اضطراب و حالتهاي ديگر مطرح مي شود، خود فصلي بسيارعميق و نوين در حوزه هاي مختلف روان تحليلي باز مي كند. به عنوان مثال، سردرد شب امتحان به اين نكته برمي گردد كه ذهن نمي تواند به اضطراب ناشي از امتحان فكر كند؛ چرا كه آن اضطراب مخرب و كشنده است بنابراين ذهن تغيير جهت مي دهد و به سردرد فكر مي كند. زيرا تمركز بر سردرد، اضطراب ناشي از امتحان را كاهش مي دهد. البته اين مفيد است چون اگر اضطراب در سطح بالايي باشد، بسيار كشنده و ناراحت كننده مي شود. مكانيسمهاي دفاعي اي چون خيالبافي، خيال تراشي، بازگشت به دوران اوليه و جبران گذشته مي توانند به صورتهاي گوناگون خود را در ساختار شخصيت نشان دهند. هم لاكان و هم فرويد در اين زمينه (در ارتباط با ساختار شخصيت) مسأله «چيرگي عقده» (Winng complex) را مطرح مي كند. البته لاكان مسأله را در بعدي تحليلي و با مداقه بيشتر در حوزه فرهنگي مورد بحث قرار مي دهد. اين بحث (چيرگي عقده) اشاره به آن دارد كه وقتي انسانها را از شير مي گيرند و رابطه فرد با اين مقطع قطع مي شود، نوعي تمايل بازگشت به اين دوران وجود دارد. اين ميل بازگشت به دوران گذشته در همه رفتارها و تعاملات انساني نقش خود را به صور مختلف نشان مي دهد. اين بحث براي لاكان بسيار مهم است و حتي هسته اصلي روان تحليلي او راتشكيل مي دهد. لاكان مي گويد: انسانها تا زماني كه در دوران شيرخوارگي هستند، هرچه را مي طلبند بي هيچ قيدي دريافت مي كنندونيازي به تمنا و آرزوي آن ندارند؛ زيرا تمام خواسته هاي آنها در آن بعد خاص ارضا مي شود و با اشباع كامل مواجه هستند. دراين مرحله (كه مرحله مهمي در ارتباط با شخصيت انسان است) كودك سخن نمي گويد و اصولاً كلام وجود ندارد. زيراهمانطور كه ذكر شد؛ كودك به محض نياز، توسط مادر به عامل ارضاگر مي رسد. به عنوان مثال بدون هيچ مشكل ومانع به شيردست مي يابد. اما به مجرد اينكه اين شير قطع شد، انسانها، به اصطلاح در بعدي تحت عنوان «وضع نمادين» (Symbolic Stage) قرار مي گيرند و آن بعدي است كه خود را به صورت برجسته در زبان نشان مي دهد. يعني «وضع نمادين» در تكلم، سخن گفتن و به طور كلي در زبان متجلي مي شود. به عبارت ديگر زبان هنگامي متولد مي شود كه صحبت از كاستي و نقص باشد. يعني نقص و كاستي انسان موجد زبان است. ما زماني لب به سخن مي گشاييم كه نقصي وجوددارد. پس گفت وگو مي كنيم تا آن نقص را برطرف سازيم. اگر قرار باشد انسان سراسر اشباع و نيل به مقصود باشد، ديگر صحبت از زبان معني ندارد. در پرتو نظريه لاكان، نقص و كاستي بشر عامل وجودي زبان است. مابه فعاليتهاي خود نيز كه نگاه كنيم به اين موضوع مي رسيم. در فعاليتهايي كه اشباع كامل رخ مي دهد، زبان مجالي براي ابراز وجود نمي يابد. در اشباع كامل سكوت جايگزين زبان مي شود و در نقصان و كاستي، زبان ساخته مي شود. در نظر لاكان، كودكي كه از اين مرحله بيرون مي آيد هميشه ميل دارد كه به اين مرحله بازگردد. اين بازگشت به اصل، پديده مهمي است كه در آرا و تفكرات گوناگون ديده مي شود؛ به نحوي كه حتي مذهبيون و غيرمذهبيون نيز به آن پرداخته اند. پائولو فوري (فيلسوف آمريكايي، كه امروزه نظرات مهمي پيرامون آموزش درآمريكا دارد) در يكي از بحثهاي خود مي گويد: من در ۶۰ سالگي، وقتي كه در سوئيس تبعيد بودم، دوست داشتم به حياط خانه قديمي خود بازگردم و در آن به جست وجو بپردازم. البته وي اين نكته را به صورت نمادين مطرح مي كند. اين رجوع به اصل و ريشه و جست وجوي خود در آن اصل و ريشه، نكته اي است كه انسانها به دنبال آن بوده و هستند. در مطلع اشعار مولانا آنجا كه مي گويد: «بشنو از ني چون حكايت مي كند / از جدايي ها شكايت مي كند» همين معنا به صورت عميقي مطرح شده. اين «ني» كه ما در آن مي دميم و ني نوازي مي كنيم. همان «ني» اي است كه از اصل و ريشه بريده شده و جدا افتاده است. در انديشه اسلامي نيز انسانها همه به دنبال بازگشت به بهشتي هستند كه از آن جدا شده اند. به قول افلاطون چون در اين عالم خوشبختي نيست و همه آنچه ما به عنوان خوشبختي مي شناسيم، مجاز و سايه است؛ بايد در جاي ديگري به دنبال خوشبختي باشيم. ما غارنشينان محصور مجاز و سايه هستيم كه اصل خود را فراموش كرده ايم. بازگشت به خويشتن خويش و ريشه اصلي در همه نحله هاي فكري، خود را نشان مي دهد. به نظر مي رسد اين به پيچيدگي ها به روح و روان انسان مربوط باشد. لاكان مي گويد: « وقتي انسانها از مرحله شيرخوارگي جدا شدند و در مرحله نمادين قرارگرفتند، هميشه درصدد بازگشت به شيرخوارگي هستند؛ولي ديگر چنين امكاني وجود ندارد و اين امكان از آدمي بازستانده شده ما بايد همواره در هاله اي از دشواري و بدبختي به سر ببريم.» ادامه دارد
|
|
|
|
|
كتاب انديشه
انقلاب وانديشه
مباحثي در جامعه شناسي انقلاب اسلامي | علي محمدحاضري | پژوهشكده امام خميني وانقلاب اسلامي اثر حاضر مجموعه مقالات نويسنده در حوزه جامعه شناسي انقلاب اسلامي است . نويسنده دراين مقالات، سرچشمه هاي انديشه اي و جريانهاي فكري مؤثر در وقوع و فرآيند انقلاب را بررسي كرده است . برخي از عناوين مقالات، به قرار زير است: ـ فرايند بالندگي ايدئولوژي انقلاب اسلامي ـ تأملي در علل و پيامدهاي انقلاب فرهنگي ـ امام خميني فقيه و فيلسوف عقل گرا ـ ارزيابي نظريه كاريزما در تطبيق با واقعيت انقلاب اسلامي ايران و …
|
|
|
|
|
پژوهشي در زندگي پيامبران درايران
| ولي الله فوزي تويسركاني | دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين اثر حاضر شرحي مختصر از زندگاني پيامبران مدفون درايران است . دراين كتاب زندگي حيقوق، دانيال ، اشموئيل ، حجي ، مردخاي ، يوشع، شعيا، قيدار، خالدبن سنان عبسي ، سلام ، سلوم، سهولي ، القياء و… كه در شمار پيامبران الهي بودند، بررسي شده است .
|
|
|
|
|
سالهاي گورباچف
| شارل بتلهايم | ناصر فكوهي | نشرني پس از آنكه كتابهاي «حاكمان» و «محكومان» نوشته شارل بتلهايم به فارسي ترجمه و منتشر شد، به درخواست مترجم اين آثار ـ دكتر ناصر فكوهي ـ بتلهايم مؤخره اي براي دو كتاب نگاشت. اثر حاضر ترجمه اين مؤخره است. انتشار دوجلد تحليل دوران استالين كه با دوره خروشچف و برژنف به پايان رسيده بودند، بدون توجه به تحولات گسترده جامعه شوروي كاري ناقص و ابتر مي نمود. تحليل بتلهايم از پرسترويكا با مصاحبه اي كه در انتهاي كتاب آمده است، مكانيسم ها و نكات دقيقي را از فرآيند پرسترويكا در تداوم تحليل اقتصادي ـ سياسي وي روشن مي كند كه ارزش آنها به قرار داشتن در بحبوحه آن ماجراها و نشان دادن دلايلي است كه به فروپاشي و سقوط قطعي اتحاد جماهير شوروي منجر شدند.
|
|
|
|