برگرفته از : گاردين
مترجم: وصال روحاني
۵۰سال پيش در چنين روزها و چنين فصلي، نمايش معروف «در انتظار گودو» نوشته سموئل بكت ايرلندي براي اولين بار در پاريس اجرا شد.
محل اجراي آن ، تماشاخانه اي كوچك بود به نام بابيلون تياتر در پايتخت فرانسه؛ عكس العمل مردم عادي نسبت به آن متفاوت بود؛ برخي پسنديدند وبعضي ها هم نه. اما منتقدان، اهالي تئاتر وكارشناسان از همان اجراهاي نخست به آن دل باختند و به تأويل دهها معناي آشكار وپنهان و از لابه لاي آن پرداختند . بنابراين ارزش آن را داشت كه امروز، درسال ۲۰۰۳ ، اجراي تازه اي به جهت گراميداشت «پنجاهمين سال به روي صحنه رفتن آن در ايرلندجنوبي يعني كشور زادگاه بكت به صحنه رود». اين اجرا چندهفته اي است كه در «گيت تياتر» شهر دابلين صورت مي گيرد وطبيعي است كه استقبال از آن، از مرتبه نخست وسيع تر باشد . امروز عامه مردم نيز با آن همدلي نشان مي دهند، چرا كه آموخته اند ، چه چيزهايي را از بكت انتظار بكشند.
در مارس ۱۹۵۳ يعني ۵۰سال پيش ، گي دومور يك منتقد ارشد تئاتر فرانسه در توصيف «در انتظار گودو» نوشته بود: بايد اذعان داشت كه بكت آدمي آزاديخواه و در جست وجوي فلسفه زندگي است واين دغدغه دركارهاي او نيز جاري وملموس ، و از سويي براي ما فرانسوي ها نيز اين موضوع، آرامش بخش و مايه قوت قلب است ».
امروز هم «بري مك گاورن» هنرپيشه ايرلندي، كه نقش ولاديمير را در اجراي تازه اين نمايش در «گيت تياتر» ايفا مي كند، تقريباً همان حرفها را مي زند؛ و اين يعني اينكه بكت ويا حداقل اين متن خاص ، از مرزها و چارچوب هاي زمان گذر كرده است .
بكت كه به سال ۱۹۰۶ در دابلين به دنيا آمد، در ۱۹۶۹ جايزه نوبل ادبيات را دريافت كرد ودر ۱۹۸۹ در پاريس درگذشت. او در بسياري ازاين سالها از كشورش گريزان بود چرا كه آن جا را مساعد وهمراه و همسو با ايده هاي خود نمي يافت. به همين خاطر شايد اگر امروز زنده بود و شاهد اين مراسم، حتماً بشدت متعجب مي شد.
فيليپس گافني يك استاد دانشگاه بزرگ دابلين كه پدرش دوست نزديك بكت بود، اينك در تأييد اين مسأله مي گويد: «جشن هاي امروز با برخوردي كه در آن زمان با خود وي شد ، به شدت منافات دارد وتفاوت ها غيرقابل باور است . او در ۳۱سالگي به اين دليل ايرلند را ترك كرد كه مي ديد دراين كشور، تنگ نظري حاكم است ونمي گذارند آثار ادبي بال وپرگرفته و بطوركامل چاپ شوند. حكومت با كاتوليك ها همراه بودوبكت به عنوان يك پروتستان طبعاً خود را با محدوديت هايي مواجه مي ديد. حتي وقتي كتاب قصه هاي فولكلور خود را در سال ۱۹۳۴ منتشر مي كرد، با ا قدام دولت براي سانسور نوشته هايش مواجه شد؛ به همين خاطر بود كه گذاشت و رفت».
ريشه در زندگي بشر
شايد به همين خاطر است كه موقعيت رفيع امروزين بكت دركشورش ـ ۱۴سال پس از مرگ ـ بسياري حيرت انگيز مي نمايد. دراين سالها ديگر همه او را ، يكي از بزرگان تاريخ ادبيات ايرلند وكل بريتانيا مي انگارند؛ احترام به او جدي و بسيار عميق است . به حرفهاي گافني بازگرديم كه مي گويد: اگر «درانتظار گودو» اين همه ديرپا مانده است وبا گذشت سالها، تأثيرگذاري اش دائماً افزوني يافته به دليل جهان بيني عالي موجود درآن است . تم اين نمايش موضوعي فراگير وچه بسا براي تمامي ملتها است . دراين نمايشنامه، ما با بداقبالي نوع بشر، فرياد كمك خواهي انسان وتشريح رنج هايي مواجه هستيم كه شايد در نگاه نخست ، ويژه ايرلندي ها به نظر برسد اماواقعيت آن است كه اين همه، ريشه در زندگي كل بشريت دارد. بشري كه هميشه چشم به راه بهبود شرايط خود مانده و در بدترين شرايط نيز دست ودل از اميد نشسته است . اين متن، ماندگار است ، چرا كه همه ما آنگونه كه درونمايه اين نمايش، اميد داريم چيزي خوب و بهتر از امروز در سرنوشتمان روي دهد . شما به هرچه كه باور داشته باشيد، حتماً انسانيت وانسان بودن را نيز مي ستاييد، و گودو به مامي گويد كه بايد در زندگي ، صبور ودر انتظار رويدادهاي بهتري ماند، زيرا بالاخره اين اتفاقات رخ خواهد داد.»
نمادي از آرزوها
درسال ۱۹۵۶ وقتي اين نمايش در زندان معروف سن كوئن تين در شهر سن فرانسيسكوي آمريكا به اجرا درآمد نيز با استقبال بزرگي روبرو شد. به نظر مي رسيد كه هر زنداني ، با روح جاري در اثر همذات پنداري مي كند. شايد محكومين به اعدام بيش از هركسي آن را مي پسنديدند چرا كه انتظار براي مرگ مقدر، آنها را بي تاب تر از بقيه كرده بود؛ شايدآنها نيز همواره در ضميرناخودآگاه خويش، فرارسيدن واقعه اي ديگر را انتظار مي كشيدند. اتفاقي كه بيفتد و نعمت ادامه زندگي را به آنها ببخشد. امروز والتر اسموس آلماني كه كارگرداني اجراي تازه اين نمايش را در دابلين به عهده دارد، مي گويد: وقتي سالها پيش «در انتظار گودو» در لندن و برلين به روي صحنه رفت، جنجال زيادي برانگيخت؛ عده اي مضمون آن را به مسائل سياسي روز تأويل مي كردند و شايد بدشان نمي آمد كه آن را تبديل به ابزاري براي كوبيدن جناح مخالف خود درايرلند كنند. دراين سالهاي واپسين اما همه به شكل رويداد و سرمشقي اجتماعي به آن مي نگرند ونه سوژه اي سياسي. خود من سعي داشته ام دراين اجراي جديد، بسيار نو از نقطه آغازين با آن مواجه شوم يعني مبنا را برآن نگذارم كه همه مي دانند موضوع از چه قرار است . اگر موضوع هم براي عده اي هنوز بحث برانگيز است ، بگذار باشد؛ براي من اما اين متن نوعي رقابت جويي و عرصه اي براي بخت آزمايي محسوب مي شود. به علاوه من سعي داشته ام كه تا سرحدامكان به اصل نمايش وموضوع اصلي وفادار مانده وهماني را ارائه بدهم كه بكت مي خواسته است . شما اگر همين امروز به ديالوگ ها و حرف هايي كه از زبان شخصيت «لاكي » در نمايش بكت شنيده مي شود توجه كنيد، خواهيد ديد كه چقدر با فضاي سياسي واجتماعي امروز دنيا همسو ويكسان است ؛ گويي او نه ۵۰ سال پيش بلكه همين حالا دارد بيانيه اي صادر مي كند. بكت اين نمايش را درسالهاي ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ نوشت؛ يعني در سالهاي پس از اتمام جنگ جهاني دوم وبنابراين شما حس و ديد او رانسبت به واقعه جنگ در لابه لاي كلامش احساس مي كنيد. همان حس، امروزه براي دنياي جنگ زده سال ۲۰۰۳ نيز مصداق دارد .
|
|
|
يك خاطره
اسموس كه اين حرفها را مي زند، ۶۱ سال دارد ودرسال ۱۹۷۵ به عنوان دستيار بكت ودركنار خود او كار مي كرد؛ بنابراين يك خاطره ديگر از آن ايام واز زبان وي حتماً شنيدني خواهد بود. او مي گويد: روزي كنار بكت نشسته بودم. بازيگري از راه رسيد وبه بكت گفت: « مي داني آقاي بكت! هر روز كه نمايش ات را مي خوانم ، چيزهايي تازه واضافه برروزهاي قبل درآن مي يابم. بكت مكثي كرد وبه نقطه نامعلومي نگريست وگفت: «شايد شما هم مثل من آينده رامي بينيد!»
در انتظار ۳سال بعد
با اين حساب احتمال دارد درصدمين سال اجراي اين نمايش يعني درسال ۲۰۵۳ نيز همين حرفها زده شود. براي ما كه احتمالاً تا آن زمان زنده نخواهيم بود، «يك برنامه در دسترس تر» وجود دارد و آن درسال ۲۰۰۶ يعني ۳سال بعد خواهد بود: درآن زمان اسموس قصد دارد به مناسبت صدمين سال تولد بكت مراسم گراميداشتي براي او ونمايش «درانتظار گودو» در سه شهر عمده دابلين، پاريس وبرلين ترتيب دهد. بنابراين، بازهم مي توانيد در انتظار گودو بمانيد! ۵۰سال براي او بسيار كم است!