|
|
|
فتوژورناليسم درايران عكاسي، شهروند درجه دومطبوعات
|
|
|
هر روز وقتي روزنامه ها و مجلات بر پيشخوان كيوسك هاي مطبوعاتي مي نشينند، آنچه در بين آن همه هياهوي تيترهاي جنجالي جلب توجه مي كند، عكس هايي است كه توسط عكاسان مطبوعات بخش بعدي ويترين صفحه اول روزنامه ها را شكل مي دهند. «فتوژورناليسم» محصول آميختگي اخبار وتصاوير است، اين هنر در ايران گاهي مورد توجه ويژه قرار گرفته و زماني به حاشيه رانده شده است اما اين موضوع از تأثيرگذاري آن به هيچ وجه نكاسته وهر از گاهي نسل تازه اي به اين ميدان وارد مي شوند، با اين حال خطر اجتناب بازار كار از پذيرش اين نسل پرشور همواره فتوژورناليسم ايران را تهديد كرده است. تصويري هزاروصله مدت زيادي از رواج عكاسي مطبوعاتي در اروپا گذشته بودكه تاريخ «فتوژورناليسم» در ايران كليد خورد. حركتهاي انقلابيون مشروطه خواه دوربين هاي عكاسي را از بارگاه و حرمسراي شاهان خارج كرد. در اين اثنا عكسي از مشروطه خواهان تبريز در يكي از روزنامه هاي انگليس به چاپ رسيد. ايرانياني كه اين عكس را در آن روزنامه ديده بودند، به عكاسي علاقه مند شدند، آنها مي خواستند با چهره قهرمانان مشروطه آشنا شوند. از آن پس مأموران دولتي هر از چندي از روي كنجكاوي به عكاسخانه ها سرك مي كشيدند تاعكس تازه اي كشف كنند. بيشتر عكاساني كه در اين دوره به فعاليت مي پرداختند، عكاسان اروپايي بودند. حضور آنها توجه به طيف «عكاسي زنده» راتقويت كرد. بنابراين در نخستين روزنامه هاي فرداي عصر مشروطيت عكس هاي مشهوري از وقايع جاري جامعه به چاپ رسيد. اين عكس ها را بارون استپانيان از نمايندگان شوراي ايالتي تبريز گرفته بود. برخي از محققان او را نخستين فتوژورناليست مطبوعات ايران معرفي مي كنند. در هنگام كودتاي۱۲۹۹ رويكرد ايرانيان به تجدد، موجب شد نشريات غربي به ايران راه پيدا كنند، عكاسان ايراني باديدن عكس هاي اين مجلات سبك كار خود را تغيير دادند و به عكاسي خبري نزديك شدند، اين نزديكي به هيچ وجه آگاهانه نبود و تنها از تقليدي ناخودآگاه حكايت مي كرد. روي كار آمدن رضاخان سير منطقي تحول فتوژورناليسم را تنزل داد. او ازاين هنر تنها به عنوان وسيله اي براي ثبت رويدادهاي پيرامون خود استفاده كرد. شهريور۲۰ اگرچه سقوط ديكتاتوري رضاخان را در پي داشت اما تحولي در كار عكاسي مطبوعاتي ايجاد نكرد. در اين دوران روزنامه هاي موجود عكاسان اختصاصي در اختيار نداشتند و اگر در مواردي به عكس احتياج پيدا مي كردند اين نياز خود را از طريق عكاسخانه هاي معروف تهران همچون: «فتوپلازا»، «فتوپالاس»، «فتومتروپل» و... برطرف مي كردند. حسين پرتوي ـ فتوژورناليست قديمي ـ از عكاسخانه اي در سفارت سابق آمريكا مي گويد: «سفارت آمريكا به پشتوانه اصل چهار ترومن فضاي بزرگي را در داخل سفارت به چاپ عكس اختصاص داده بود. اين فضا اغلب مورد استفاده عكاسان رسانه هاي خارجي قرار مي گرفت.» در سال۱۳۳۰ مؤسسه مطبوعاتي اطلاعات به پيشنهاد برادران كلانتري اولين گروه عكاسي را داير كرد، آنها به مدير مسؤول گفته بودند: «شما به اين تشكيلات نياز داريد.» و او كه خود پيش از اين اولين عكس را براي روزنامه اش گرفته بود از پيشنهاد آنها استقبال كرد. نخستين گروه عكاسان روزنامه اطلاعات را يونس علي شيري، برادران ابراهيم زاده و عباس جلايي تشكيل مي دادند. پس از آن روزنامه كيهان با دعوت از فريدون رضازاده، قدرت الله داوودي و كريم سجادي به اقدام مشابهي دست زد. اين اقدام سبب شد عكس مطبوعاتي به عنوان «سلاحي ترغيب كننده» به كار آيد. صاحب وقت كيهان به عكاسان روزنامه خود گفته بود: «مطلبي كه عكس نداشته باشد، برد اجتماعي ندارد.» بدين ترتيب رقابت ميان عكاسان دوروزنامه شدت گرفت. در آغاز دهه۴۰ گروه عكاسي روزنامه ها به دست دبيراني كارآزموده سپرده شده بودند، روزنامه اطلاعات را ايوب كلانتري اداره مي كرد و كيهان براي مدتي به عكاس تحصيل كرده اي به نام انوشفر سپرده شد و پس از آن يك آرشيويست با سابقه به نام مجيد بهروز اداره آن را به عهده گرفت، حسين پرتوي معتقد است:«اگر دبيري عكاس هم نبود با الفباي روزنامه نگاري آشنا بود.» روزنامه چي ها كه به اهميت عكس و عكاسان پي برده بودند، تعهداتي را نسبت به آنها پذيرفتند آنها براي عكاسان خود وسايل موردنياز راخريداري مي كردند و عكاس در هنگام عكسبرداري از معضلات اجتماعي احساس خطر نمي كرد به همين خاطر «شكار يك لحظه گويا توسط عكاس گاه نهايت كمال را در پي داشت.» بيشتر عكاسان مطبوعاتي در دهه۴۰ كارآموختگاني تجربي بودن و عده اي اندكي دوره هاي كوتاه مدتي در كشورهاي اروپايي گذرانده بودند. از آنجا كه مديران مطبوعاتي از پيشرفت هايي كه در زمينه عكاسي حاصل شده بود اطلاعي نداشتند، عكاسان در حاشيه بي اطلاعي آنها روزگار مي گذراندند. نخستين بار زماني كه قاسم زرافشان از جانب روزنامه كيهان به اتحادجماهيرشوروي سابق اعزام شد از آنجا لنز «تله» به همراه آورد. همكارانش با تعجب پرسيده بودند اين چيست؟! او پاسخي كوتاه داده بود: «وسيله اي كه تصوير را جلو مي كشد.» پس از آن اولين سري دوربين هاي «تله دار لايكام-۳» توسط روزنامه كيهان خريداري و وارد شد. براين اساس مسؤول وقت كيهان در مسافرتهاي اروپايي وسايل موردنياز عكاسان روزنامه را تهيه مي كرد. عكاسان هم از درخواست تجهيزات مورد نياز خود ابايي نداشتند. پس از تمام اين تحولات آخرين مؤسسه اي كه گروه ثابت عكاسي داير كرد خبرگزاري پارس سابق بود. ايوب كلانتري پس از آنكه با مسؤولان روزنامه اطلاعات اختلاف پيدا كرد، سرويس عكاسي خبرگزاري را به وجود آورد. در اينجا ديگر از عكاسي پيرامون موضوعات جنجالي خبري نبود. اوج فتوژورناليسم در ايران دهه۵۰ فتوژروناليسم ايران در اوج شكوفايي به سر مي برد و روزنامه ها و مجلات به اهميت عكس پي برده بودند. برخي محققان اعتقاد دارند اين دهه به ايجاد تفكر فرماليستي منجر شد اما رشد روزافزون مجلات مصور، به عكاسي مطبوعاتي جايگاهي ويژه بخشيد. به اعتقاد حسين پرتوي عكاسي مطبوعاتي از سال۴۲ همزمان با جنبش هاي مردمي اهميت پيدا كرد. حتي در ماجراي زلزله بويين زهرا عكاسان روزنامه هاي كيهان و اطلاعات به نحوي اين حادثه را منعكس كردندكه مرحوم تختي براي جمع آوري كمك پيش قدم شد، در اين دهه خبرگزاري هاي بين المللي براي مخابره عكس عكاسان ايراني عطش فراواني داشتند. اغلب عكس هايي كه در روزنامه ها به چاپ مي رسيدند نمايشگر واقعيت زندگي مردم بودند و گاهي اوقات اداره امنيت از ادامه انتشار آنها جلوگيري مي كرد. تصاوير بي پيرايه آن سالها شخصيت ويژه اي به عكاسان بخشيد. آنها آميزه اي از احساس، تبحر و تهور بودند. دبيران عكس روزنامه ها وظايف را در بين اعضاي گروه تقسيم مي كردند ودر پايان كار گروه بود كه به فتوژورناليسم اهميت مي داد، در كنار اين جريان گروهي هم فتوژورناليسم را منبعي براي ارتزاق قرار داده بودند و هيچ وقت عكاس نشدند. انقلاب بهمن۵۷ تأثير عميقي بر بينش بصري مردم به جا گذاشت و مردم را با «طبيعت عكاسي» آشنا كرد. آنها متوجه شدند «عكاسي قادر است سيماي كاملاً جديدي از واقعيت ارايه كند، حتي واقعيت هاي تازه اي را كشف كند.» به كارگيري عمده عكس در صفحات روزنامه ها و هفته نامه ها محصول چنين تفكري بود. وقايع هيجان انگيز آن روزها سبب شد بسياري از جوانان با دوربين هاي معمولي خود تصاويري به يادماندني ثبت كنند. شرايط انقلاب، حضور گسترده عكاسان بين المللي و مجلاتي كه صفحاتشان نياز به عكس داشتند، اين جوانان دوربين به دست را مجذوب كردند، در كنار آنها عكاسان حرفه اي نيز با چاپ جسورانه ترين گزارش ـ عكس ها ـ به رشد حركت انقلابي مردم ياري رساندند. جوان هايي كه كار خود را تنها به خيال تصاويري يادگاري آغاز كرده بودند، بعدها به حرفه اي هاي نسل خودتبديل شدند، از آنجا كه عكاسان بعد از انقلاب از تحصيلات آكادميك برخوردار بودند به عكاسي مستند اجتماعي توجه بسياري پيدا كردند. جنگ ايران وعراق نگاه آنها را تقويت كرد و به عكاسي ايران وجهه اي انساني و بين المللي بخشيد. جنگ باعث شد جوانان ديگري در صحنه عكاسي ايران ظهور و بلوغ پيدا كنند. در اين زمان حمايت از عكاسان مطبوعاتي رو به افول گذاشت و اگر در هنگام مأموريت اتفاقي براي وسايل عكاس رخ مي داد، صاحب نشريه در قبال اين خسارت پاسخگو نبود. در اواخر دهه۶۰ دگرگوني هاي اجتماعي يك رشته موضوعات جديد را به وجود آورد و ديگر عكاسان از نبود موضوع شكايتي نداشتند و بدين ترتيب عكاسي خلاق متولد شد. در پايان جنگ مجموعه اي از عكس هاي آن دوران به چاپ رسيد، چينش اين عكس ها به گونه اي بودكه «كپي بزرگي از يك روزنامه» راتداعي مي كرد. بعد از جنگ محيط عكاسي ايران دگرگون شد و چون تعريف قابل قبولي از كار عكاسي در دست نبود سردبيران كه سابقه كار مطبوعاتي نداشتند، گرفتار توهم اخبار شدند. در اين روزگار دبيران عكس مثل گذشته اقتدار چنداني نداشتند و فاصله بين عكاس و سردبير عميق تر شده بود. در صورتي كه در گذشته سردبير از كار عكاسان روزنامه خود باخبر بود و بعد از او دبيران سرويس هاي عكس سياستگذاري مي كردند و مديران روزنامه ها از لابي خود براي به دست آوردن عكس هاي اختصاصي بهره مي بردند. اما در دهه دوم انقلاب بازار كار فتوژورنالسيم در ايران كساد شد. برخي از گردانندگان روزنامه ها «تصاوير روزنامه اي را تب موقتي و زودگذر» مي دانستند. عكس «شهروند درجه۲» مطبوعات شد و روزنامه ها از تصاوير تمبر مانند سيمايي كه حكم صفحه پركن داشتند، انباشته شدند. ادامه دارد
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
ساحت هستي شناسانه و جامعه شناسانه هويت ايراني
هويت، توجه وآگاهي به خود، باتوجه به وجود ديگران معنا دارد ومي گوييم كه اصل و جوهر هويت آدمي ، درچگونگي پيوند اوست با عالم بالا، با خدا. شايد دراينجا اشكال يا تناقضي به نظر برسد ولي درحقيقت تناقضي در كار نيست، بلكه مسأله هويت در دو ساحت متفاوت ديده شده است . اولي جامعه شناسانه و دومي هستي شناسانه. اولي در رابطه انسان با ديگران در اجتماع و دومي در رابطه انسان با هستي درجهان. اين، نگاه به يك امر با دو برداشت نيست، بلكه توجه به يك امر است در دو جايگاه، در دو مقام و دو بعد. در دوره [ورود اسلام به ايران وگسترش آن] امر هويت دراين هردومقام به قوت وشدت در برابر ايراني ها قرار داشت، يا بهتر بگوييم درآنها حضور داشت.
در ساحت هستي شناسانه (ontologique) در شناخت و بازرسيدن به خود از راه عالم بالا، هويت ما خصلت تازه اي يافته بود، به صورت وحتي به سيرت تازه اي درآمده بود: مسلمان شده بوديم، مثل ديگر مسلمانان. يعني دراين مقام، هويت ما نه تنها پايگاه يا پناهگاهي براي جداماندن و خودبودن نبود، برعكس مايه آميختن با ديگران وازبين رفتن تمايز بود.
اما در ساحت جامعه شناسانه ( و در روند تاريخ ) در برابر اقوام همدين ودرنتيجه «همهويت» ـ بويژه عربها ـ ما همچنان به عنوان مردمي متفاوت و داراي هويت خود برجاي مانديم . از نظر تاريخي ، ايراني ومسلمان واز نظر اجتماعي مسلمان وايراني ؛ بسته به آن كه از چه زاويه اي نگاه كنيم، يكي مقدم و يكي مؤخر.
شاهرخ مسكوب ، پژوهشگر ـ ۱۳۷۳
|
|
|
|
|
|