سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۱ - ۷ محرم ۱۴۲۴
Tue, Mar 11, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۴۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
انديشه هاي ژاك لاكان ‎/ بخش سوم ( و پاياني)
كتاب انديشه
انديشه هاي ژاك لاكان ‎/ بخش سوم ( و پاياني)
لاكان، زبان و گفت وگو
114696.jpg
متن حاضر،بخش سوم از سخنراني دكترمحسن فاطمي درباره انديشه هاي ژاك لاكان است. فاطمي داراي دكتراي روان شناسي از دانشگاه كاليفرنيا و عضو جامعه روان شناسي آمريكا و جامعه كانادايي مطالعات آموزشي است.
گروه انديشه

ژاك لاكان بين ميل، خواسته و نياز تفكيك قائل مي شود. از نظر او اميال تفاوت زيادي با نيازها دارند. خواسته و ميل (disuer) در دستگاه لاكان، هرگز اشباع شدني نيستند. آنها حتي قابليت بيان نيز ندارند. اميال، سيري اشباع ناپذير دارند كه همواره در وجود انسان متصور است اما زبان حاصل قطع تعلق از اين حالت است. هنگامي كه اين قطع تعلق رخ مي دهد زبان شكل مي گيرد. به اين معنا كه براي بازگشت به اصل و بيان كاستيها و نقصها از زبان استفاده مي كنيم؛ تا به بيان آنچه نياز داريم، بپردازيم و نسبت به چيزي كه خواهان رسيدن به آن هستيم سخن سردهيم. به عبارت ديگر چيزي را كه در وجود ما موجود نيست ابراز كنيم.
لاكان با ذكر يك مثال به مطلبي مهم اشاره مي كند. وي مي گويد: «دو كودك (مثلاً خواهر و برادر) را فرض كنيد كه در قطار نشسته اند و قطار در ايستگاه متوقف است. هر دو كودك از پنجره قطار به بيرون نگاه مي كنند. يكي از پنجره مقابل خود به نماي دستشويي مردان و ديگري از پنجره مجاور به دستشويي زنان نگاه مي كند.» اين دو كودك در گفت وگوي خود پيرامون نماي بيرون اشاره به چيزي دارند كه درست است اما هيچ يك واقف به اين نكته نيستند كه از چارچوبي متفاوت مي نگرند؛ پس سخن هر يك در همان چارچوب صحيح است. به همين دليل يكديگر را متهم به اشتباه و درك نادرست مي كنند. لاكان مي گويد: «اين دو كودك به علت اينكه در چارچوب خاص خود قراردارند، نمي توانند افق و منظري خارج و فراتر از آن را درك كنند.»
يكي از مباحث جذابي كه لاكان مطرح مي كند؛ بحث «خريد هويت» است. بدين معنا كه ما هويت خود را در تعلقات مان بازمي جوييم. به عنوان مثال با خريد اجناس خاص به نوعي هويت و پايگاه شخصيتي خود را مشخص مي كنيم. حال وقتي هويت با تعلقات يكي شد، ما از خود دور مي شويم. در نتيجه انسانها ديگر از حيث «بودن» به خود فكر نمي كنند، بلكه از اين جهت به خود فكر مي كنند كه مزايا و ويژگي هايي دارند و اساساً هويت خود را با اين مسائل تعريف مي كنند. پس اگر اين ويژگي ها را نداشته باشند، احساس ضعف، نقص و كمبود مي كنند. به همين دليل بسياري ا زانديشمندان كه امروزه درباره مفهوم توانايي هاي زندگي بحث مي كنند، تأكيد خاصي به طرز تلقي ما از مفهوم «بودن» دارند. اينكه آيا گرفتار اوهام هستيم يا در مواجهه با مسائل به وجود و هستي خويش نيز توجه داريم بسيار مهم است. البته اين «وهم» و ارتباط وهم آميز با خود، يكي از مسائلي است كه در حوزه روان تحليلي مطرح مي شود. اين مفهوم از «خود» ملهم و متأثر از انديشه هاي هگلي است . در مباحث هگل، صحبت از خود همواره با سخن از «غيريت » عجين شده است . شناخت خود، هميشه به واسطه «غير» يا ديگري (Other) ميسر مي شود. حال ممكن است اين غيرخود ما ؛ يا ديگري باشد.
البته اين موضوع بسيار مهم است ، زيرا وقتي ما با خود؛ يا ديگري به گفت وگو مي پردازيم؛ بايد بدانيم در مورد چه چيز گفت وگو مي كنيم وچيزي كه درباره آن گفت وگو مي كنيم؛ تاچه اندازه برخاسته از اوهام ياواقعيت است . زيرا در بسياري از موارد چيزي را مي گوييم؛ اما صرفاً در حوزه درك سطحي با آن ارتباط برقرار مي شود. اين موضوع با مثال معروفي كه «ويتگنشتاين» مي زند ودر آن از مفهوم «گرامر فهم » يا «دستور زبان درك» استفاده مي كند؛ روشن مي شود.
وي مي گويد : فرض كنيد شما محبوبي داريد كه برايتان نامه مي نويسد ودر آن ذكر مي كند كه ساعت ۶ در فرودگاه وين خواهد بود. شما پيام اين نامه را به گونه اي متفاوت از ساير افراد درك مي كنيد. زيرا نوع خاص فهم شما در ارتباط مستقيم با دستور زبان يا گرامري است كه پيوند عاطفي بين شما و محبوبتان به آن شكل داده است . اين گرامر درك (فهم ) ، يكي از پايه هاي اساسي واصلي در ارتباط با مسأله «گفت وگو» و «گفتمان» است. از اين جهت كه باعث مي شود روند گفت وگو در ارتباط با اين گرامر تفاوت كند. حال اگر ما به اين گرامر توجه نكنيم وصرفاً در ابعاد لفظي ، مسأله «گفتن» و «گفت وگو» را موردتوجه قرار دهيم، اغلب با مشكل مواجه مي شويم. يعني راجع به چيزي سخن مي گوييم كه نه اطلاعي از آن داريم ؛ و نه آن را درك مي كنيم . بنابه نظر هايدگر ؛ كه فرق اساسي بين دانستن و فهميدن قائل است ؛ فهميدن ، ارتباط مستقيم با جنبه وجود شناختي (Ontologic) دارد. گاه وقتي از «فهميدن » صحبت مي كنيم ؛ منظور ما بسيار نازلتر از چيزي است كه بايد در بحث وجودشناختي به آن تأكيد كرد.
يكي از نكته هاي مهم در بحث گفت وگو و گفتمان، اين است كه بايد چالشهاي برخاسته ازاوهام را كنار زد؛ و از حوزه ذهني وعملي نيز خارج شد؛ تا بتوان با موضوع به نحو بايسته و شايسته اي ارتباط برقرار كرد. البته اين امر منوط به آگاهي فرد از گرامر دركي است كه مي توان در ارتباط با آن مفاهمه برقرار كرد.
از سوي ديگر ، مسأله تفاهم مي تواند منوط به ارتباط زاينده در گفت وگو باشد. زيرا گفت وگو در كلان ترين حالات مي تواند بيانگر آفرينش واقعيتها باشد. يعني وقتي شما به كسي بگوييد: « من اين كتاب را دوست دارم» خود اين جمله دربرگيرنده سه موضوع است . ۱) چيزي به نام «من » وجود دارد . ۲) چيزي به نام «كتاب» وجود دارد. ۳)تعلق من به كتاب وجود دارد.
حال در حوزه هاي بالاتر «گفت وگو » از تعامل هاي اجتماعي مستقيم وغيرمستقيم خبر مي دهد. به نحوي كه حتي در گفت وگو با «خود» نيز قائل به يك خوداجتماعي (Social ego) هستيم. همچنين مي توان گفت: گفت وگوهاي ما در مورد فهم هاي نوين همواره منوط به فهم هاي پيشين است . به نحوي كه فهم هاي پيشين ما درشكل گيري يامخدوش كردن فهم هاي نوين تأثير دارند. حال اذعان به فهم هاي پيشين وپذيرش جانبداري هاي خود، بازبودن ما را نسبت به جهان ونسبت به خلق وبازآفريني فهم هاي نوين تبيين مي كند.
كتاب انديشه
جامعه شناسي جنبشهاي اجتماعي
114675.jpg
| حميدرضا جلايي پور | انتشارات طرح نو
هر چند عنوان اصلي اين كتاب جامعه شناسي جنبشهاي اجتماعي است اما نگاه خاص اوبه جنبشهاي اجتماعي اخير ايران، اثر حاضر را كه موضوعي در خور توجه ونياز امروز محافل دانشگاهي و سياسي را دستمايه تحليل و پژوهش قرار داده است، ويژگي و خصلتي متمايز نسبت به ساير آثار تازه منتشر شده بخشيده است.نويسنده در اين اثر خويش رويداد دوم خرداد۱۳۷۶ را ـ برخلاف ديدگاههاي مخالفان ـ به مثابه يك «جنبش اجتماعي» تلقي كرده وآن را از نوع جنبشهاي اصلاحي و دموكراتيك دانسته است، به گونه اي كه آن را از ويژگي هاي جنبشهاي انقلابي و توده اي متمايز مي دارد.
مبناي نظري نويسنده در تحليل جنبشهاي اجتماعي، برگرفته از جامعه شناسي سياسي متأخر است كه در آن توجه خاصي به ديدگاههاي نظري تركيبي مبذول مي گردد.جلايي پور اثر حاضر را در پنج بخش سامان داده است. بخش اول عمدتاً معطوف به مباحث نظري جنبشهاي اجتماعي است و در چهاربخش بعدي مؤلفه هاي اصلي جنبش دوم خرداد و نمودهاي عمده آن در انتخابات مختلف را بررسي كرده است.
پلوراليسم
114651.jpg
| گرگور مك لنان | برگردان: جهانگير معيني
| انتشارات آشيان
امروز ديگرپلوراليسم يا كثرت گرايي يك مدرسه انديشه يا يك مجموعه منسجم نظري به حساب نمي آيد بلكه آن را مي توان به صورت مجموعه اي از «وجه نظرهاي تفسيري» دانست.اين دورنماي فكري معاني، مسائل و اولويتهاي خاص خودرا دارد و در قالب طيفي از نظريه ها و مصلحتهاي نظري بيان مي شود. مك لنان در اثر حاضر اين مفهوم را معرفي مي كند. استدلال وي اين است كه در انواع مباحثه هاي علمي و اجتماعي، كثرت گرايي جايگاه خاصي دارد و مك لنان با متمركز كردن توجه خود بر روي معاني وتلقي هاي معاصر از كثرت گرايي، از جمله در حيطه هايي مانند پست مدرنيسم، فمينيسم، زمينه هاي تاريخي وتحليلي و چهره هاي گوناگون و رنگارنگ اين مفهوم مسحور كننده را به تفصيل و به طور جامع شرح مي دهد:
گرگورمك لنان استاد جامعه شناسي دردانشگاه Massey در نيوزيلند است.
فاشيسم
114666.jpg
| ريچارد تورلو | برگردان: باقرنصيري
| انتشارات وزارت خارجه
فقدان تعريفي عام درباره فاشيسم، اين مفهوم را همچون ديگر مفاهيم كليدي، بحث انگيز، پيچيده و بغرنج كرده است، به گونه اي كه مي توان آن را به رژيم و نظم هاي سياسي گوناگون، اما متفاوت اطلاق كرد.
كتاب حاضر با عنايت به اين مسأله، مي كوشد خاستگاههاي فاشيسم را جست وجو كند و به تحليل رژيمهاي فاشيستي ايتاليا در زمان موسوليني و نازيها در آلمان به رهبري هيتلر كه از نمونه هاي روشن وغيرقابل مناقشه فاشيسم تلقي مي شوند، مي پردازد. افزون بر اين، نويسنده، نهضتهاي فاشيستي ساير كشورهاي اروپايي ونيز جنبش هاي ضدفاشيستي را نيز در اين كتاب مورد بحث قرار داده است.
مترجم اين اثر معتقد است در گزارش يهود ستيزي و كشتار بي رحمانه يهوديان توسط نازيها در اين كتاب، اغراق صورت گرفته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |