امسال را مي توان به گونه اي سال مارتين اسكورسيسي دست كم در جمع كارگردانان سينماي دنيا دانست. چرا كه فيلم آخر او «دارودسته هاي نيويورك» آنچنان قابل تأمل از آب درآمد كه كانديداي ۱۰ جايزه اسكار شده است. او به خاطر ساخت اين فيلم چندي پيش جايزه گولدن گلاب بهترين كارگردان سال را ربود و اخيراً نيز جايزه ي خدمات تمام عمر را از اتحاديه كارگردانان آمريكا دريافت كرد. اگرچه اين اتحاديه در نظرخواهي از اعضاي پرشمار خويش، عنوان بهترين كارگردان سال را به راب مارشال ـ سازنده ي فيلم موزيكال «شيكاگو» ـ بخشيد اما طي ۶۷ سالي كه از عمر اين اتحاديه مي گذرد تنها ۲۹ بار جايزه «به خاطر يك عمر فعاليت» خويش را به كارگردانان برتر دوران اهدا كرده است. به عبارتي اسكورسيسي ۶۱ ساله با دريافت اين جايزه به جمعي محدود، كم شمار، شاخص و متمايز از ديگران پيوسته است.
مي توان با قطع و يقين گفت كه آكادمي علوم سينمايي (اسكار) سالها استحقاق اسكورسيسي را ناديده گرفته و به رغم خلق آثار تحسين شده اي از سوي او چون «راننده تاكسي» (۱۹۷۶)، «گاو خشمگين» (۱۹۸۰)، «رفقاي خوب» (۱۹۹۰) و «عصر معصوميت» (۱۹۹۳) ، هرگز اسكار بهترين كارگرداني را به وي نبخشيد. اين ايراد حتي به اتحاديه ي كارگردانان آمريكا نيز وارد است چرا كه به رغم كانديداكردن وي براي ۴ فيلم فوق و نيز «دارودسته هاي نيويورك» (يعني مجموعاً ۵ بار) هيچگاه عنوان بهترين كارگردان سال را به او اهدا نكردند.
اگرچه به اعتقاد بسياري از كارشناسان، اسكورسيسي با بيش از ۳۳ سال فعاليت، بهترين و كامل ترين فيلمساز كنوني دنياست اما او همواره از سخن گفتن درباره ي خود پرهيز كرده و ترجيح داده درباره صنعت و هنر سينما حرف زده و از بقيه تعريف كند. او هرگز علاقه اش را به سينماي ايتاليا و نئورئاليست هاي ماندگاري چون فليني، روسليني و ويسكونتي پنهان نكرده است. او حتي «دارودسته هاي نيويورك» را نيز نه در آمريكا بلكه در استوديوي مشهور و كلاسيك چينه چيتاي رم فيلمبرداري كرد.
اسكورسيسي كه ساخت آثار خوب ديگري مثل «خيابان هاي پايين شهر» (۱۹۷۳)، «آليس ديگر اينجا زندگي نمي كند» (۱۹۷۴) ، «نيويورك، نيويورك» (۱۹۷۷)، «پادشاه كمدي» (۱۹۸۲)، «كازينو» (۱۹۹۵)، و «احياي مرده» (۱۹۹۹) را در كارنامه اش دارد، مي گويد: «برايم باعث شادماني و غرور است كه چگونه از ريشه هاي معمولي و سست اوليه ام تا به اينجا پيش آمده ام؛ اخيراً وقتي در مراسم به ثبت رساندن نام و نشان و امضايم در هاليوود شركت مي كردم، با خود گفتم مارتين اينجا جاي تو نيست. من از يك محله معمولي و «متوسط نشين» در نيويورك مي آيم. يك جاي ساده و بي زرق و برق برايم غيرحقيقي نشان مي داد كه از چنان مكاني به لس آنجلس پرزرق و برق آمده باشم. اين اسامي كه در اين مكان حك شده، مربوط به بزرگاني است كه حتي از صنعت سينما نيز بزرگتر شده اند. به واقع آنها گرامر و دستور زبان سينما را تدوين كرده اند. آيا من لايق حضور در جمع آنها هستم؟
اما اغلب شنوندگان، پاسخ اين پرسش را «آري» مي دهند. همان بناي بزرگان در هاليوود كه اسكورسيسي خودش را جدا، متفاوت و كوچكتر از آن توصيف كرده است كه درميانشان حضور يابد، نام بيش از ۲۲۰۰ دست اندركار سينما به خاطر تأثيرگذاري فراوان شان بر اين هنر با حروف زرين به ثبت رسيده است. اما اين هم از اشاره هاي پرمعناي روزگار است كه محل اين بناي يادبود بسيار نزديك به تالار برگزاري مراسم اسكار است. بارها اتفاق افتاده كه اسكورسيسي به عنوان ميهمان و اهداكننده جوايز در اين مراسم حضور يافته و حتي هنرپيشه هاي فيلم هاي او اسكاري شده اند؛ از آن جمله اند رابرت دونيرو براي «گاو خشمگين» و جوپشي براي «رفقاي خوب» اما خود او به دلايلي ناشناخته بارها در سه دهه ۱۹۷۰ تا پايان ۱۹۹۰ همواره ناديده گرفته شده و جايزه اي درخور به او اهدا نشده است.
از تنگي نفس تا عشق به سينما
اسكورسيسي كه «ساعات نيمه شب (۱۹۸۴) و «كيپ في ير» (۱۹۹۱) را نيز ساخته است، مي تواند بنشيند و چند ساعت براي شما درباره ي تاريخ سينما و فراز و فرودهاي آن سخن بگويد. ويژگي منحصر به فرد او و رجحان اش بر ساير كارگردان هاي مطرح دوران، همين نكته و اطلاعات آكادميك بيشتري است كه دارد. او حتي يك ميني سريال تلويزيوني ۸ ساعته درباره تأثيرگذاري سينماي ايتاليا و كارگردانان آن بر كل سينماي دنيا ساخته است. او قادر است ساعت ها درباره مسائل مرتبط با سينما براي شما به شكلي مستدل و شنيدني سخن بگويد. تجليل هاي امسال نشان مي دهد كه بالاخره همگان مجبور به اعتراف به اين تواناييهاي عظيم در وي شده اند و در پي راهي براي سپاسگزاري از اويند. اما عشق مارتين و يا به قول رفقايش مارتي به هنر سينما از كودكي آغاز شد. او در آن سنين از بيماري آسم و تنگي نفس رنج مي برد و در نتيجه نمي توانست مثل همسن و سالهايش بيرون زده و به ورزش و تفريح بپردازد؛ براي پدرومادرش چاره اي نمانده بود مگر اين كه براي پركردن ساعات فراغت مارتي، او را مرتب به سينما ببرند. پس از چند سال افكاري نو در اسكورسيسي نوجوان شكل گرفت. او به كلي كس ديگري شده بود. از زبان خودش بشنويم!
… مي شنيدم كه پدرومادرم در اتاق كناري مي گفتند: «پسره ديوانه شده ! مي خواهد فيلمساز شود. دارد پرت و پلا مي گويد.»
خب همانطور كه مي دانيد من كارگردان شدم و آن دو (پدرومادرش) در دو فيلم من درنقشهاي جزيي بازي كردند!
سالها دوستي و با رابرت دونيرو
اسكورسيسي به دانشگاه نيويورك رفت و در رشته ي «سينما» فارغ التحصيل شدو سپس به عنوان اديتور كارش را در اين صنعت شروع كرد. تا اين كه در ۱۹۶۹ اولين فيلم بلند سينمايي اش را ساخت. فيلمي مستقل كه نامش «چه كسي در خانه ي مرا مي زند»؟» بود. نظر هاليوود به وي جلب شد و او به آن جا رفت؛ او در ۱۹۷۲ فيلم «باكس كار. برتا» را ساخت.
از همان دوران همكاري وسيع و دوستي نزديك اسكورسيسي با رابرت دونيرو يكي از بهترين بازيگران معاصرنيز شروع شده بود؛ درواقع اين دو در ۸ فيلم همكاري داشته اند كه آخرين آن «كازينو» بوده است.
پس از آن فيلم هاي اسكورسيسي بيشتر در ميان مردم جاري شد و شايد سروصداي فراوان «راننده تاكسي» كه هنوز هم بهترين نماد سينمايي جامعه ي به شدت بحران زده ي غرب در دوران معاصر است، بيشترين نقش را در اين ارتباط داشته و شروع كننده ي حكومت اسكورسيسي بوده باشد.
امروز «دارودسته هاي نيويورك» آخرين و جديدترين اپيك او سند مسلم و آشكار ديگري در استادي وي در سينماي جهان است. شايد درباره ي طولاني شدن مفرط كار و ايجاد درگيري هايي بين اسكورسيسي و سران استوديوي تهيه كننده ي فيلم يعني هاروي وين اشتاين و برخي كادرهاي ديگر اجرايي طي زمان تهيه ي آن اطلاعات و اخبار زيادي رسيده باشد اما اگر صحت هم داشته باشد، چيزي از استادي وي كم نمي شود و آنچه وي ارائه داده ـ چه بعد از دعوا و چه بدون آن! ـ يك اثر تاريخي و مستندو البته سينمايي و رؤياپردازانه است.
خود اسكورسيسي مي گويد كه سالها بود مي خواست به اتفاقات آمريكا طي دهه هاي ۱۸۴۰ تا ۱۸۶۰ بپردازد و فيلمي در باره ي آن بسازد و سرانجام اين كار عملي شده است. «دارودسته هاي نيويورك» با بازي درخشان داني يل دي لوئيس و حضور قابل قبول كمرون دياز و لئوناردو دي كاپريو درنقش هاي اصلي، قصه ي برخوردهاي تند و خونباري است كه بين گروههاي مختلف انحصارگر و خلافكار بر سر استيلا بر بخشي از نيويورك در دهه هاي فوق شكل گرفت و البته اينها همه مقدمه هايي بودند بر جنگ هاي داخلي آمريكا در دهه هاي بعدي و آن چه رويارويي ايالات شمالي با استان هاي جنوبي اين كشور و جنگ بر سر برده داري خوانده شده است. اسكورسيسي در پس زمينه ي ماجراي انتقام جويي يك مرد جوان از قاتل پدرش براي ما حوادث آن زمان را به تصوير مي كشد و مي گويد كه چطور قسمتي از نيويورك قلمرو تاخت و تاز دسته هاي مختلف گنگسترها بوده است و چطور آنها راحت و وسيع آدم مي كشته اند و به نوعي حكومت مي كرده اند و با قلم و نگاه او ما كارآكتر مخوف «بيل قصاب» (دي لوئيس) را مي بينيم كه چطور سردسته ي گنگسترها مي شود و حتي مدتها مقابل نيروهاي دولتي مي ايستد.
اين ضد تبليغ است، اما…
اسكورسيسي ۱۶۷ دقيقه را طي اين فيلم محصول شركت درخشان فيلمسازي ميرامكس، مصروف تشريح ماجراهاي فوق مي كند و از سكانس اول كه پدر دي كاپريو (با بازي ليام نيسون ايرلندي) توسط بيل قصاب كشته مي شود و ما تصويري كشدار و هشداردهنده را از دي لوئيس با آن سبيل ترسناك و پرپشت براي اولين بار مي بينيم تا صحنه ي پاياني كه سرانجام دي كاپريو انتقام مورد نظرش را از بيل مي گيرد، جشنواره اي از آدم هاو محيط و روابط و وقايع حقيقي آميخته با خيال است ولي تندي ها و بي رحمانه بودن قصه و فضاي تيره و منفي فيلم باز هم يك ضدتبليغ براي آن و وسيله اي بازدارنده و محدودكننده براي آ ن بوده است.
تيره تر از شب
اما از اسكورسيسي نپرسيد و نخواهيد كه تم فيلم هايش را ملايم و منظر خودش را صلح جويانه كند تا اسكارها را درو كند. او هيچ چيز را فداي جوايز نمي كند و دوست دارد حقيقت و قصه را آن طور كه هست تعريف و ترسيم كند. حتي با اين كه همان تندي ها و فضاي منفي و آدمهاي بد پرشمار قصه هايش باعث شده اند بسياري از جوايز سينمايي از وي دريغ شود و حتي اپيك عاشقانه ي قرن نوزدهمي او كه همانا «عصر معصوميت» بود، به رغم تمام عظمت «تصاوير و ناب»بودن قصه اش چون پايان خوشي نداشت و تيره تر از سياه ترين شب بود و هرگز كارآكتر دي لوئيس را همراه و همپاي شخصيت بازي شده توسط ميشل فايفر نساخت و برعكس از او دور كرد، توسط آكادمي علوم سينمايي و هنرهاي تصويري قرباني شد و به آن هم اسكار ندادند.
خود اسكورسيسي مي گويد: اين طبيعت من است. من براي مصلحت فيلم نمي سازم و نمي خواهم ملاحظه ي خواست عده يي را حتي اگر آن عده از اعضاي سرنوشت ساز آكادمي باشند، دربافت كار هنري خود معمول و مرعي دارم. قصه هاي من حقيقي و واقعي و به همين خاطر سياه است و كاري از دست من ساخته نيست. حتي با اين كه مي دانم همين مسأله مرا از بسياري از افتخارات سينمايي دور نگه داشته است و متأسفانه «دارودسته هاي نيوريوك» سرآمد اين تندي ها و به قول اسكورسيسي، حقيقت جويي ها است!