|
|
|
نان آوران پشت چراغ قرمز!
|
|
|
اين جا و آن جا مي توان آنها را ديد. آنها در شكل ها و زبانهاي مختلف با تو صحبت مي كنند. گدا نيستند، اما اصرار عجيبي در وجودشان موج مي زند. همه چيز مي فروشند. از آدامس وگل رز گرفته تا انواع سي.دي هاي غيرمجاز! خلاصه فروشندگان سياري هستند كه در انباري به وسعت جيبشان خيلي از چيزها پيدا مي شود! فروشندگاني مهربان، صميمي، با انصاف والبته كم سن وسال! جغرافياي محل كارشان از ميدان راه آهن است تا ميدان تجريش . از ميدان شوش تا ميدان توپخانه و خلاصه در همه جاي تهران مي شود آنها را ديد! گروههاي تخصصي نيز در بسياري از اين كودكان خياباني ديده مي شود. بسياري از آنها نوازندگان و خوانندگان ماهري هستند كه در بين ايستگاههاي اتوبوس وعمدتاً بين ميدان راه آهن تا ميدان ولي عصر براي دقايقي هرچند كوتاه مي نوازند ومي خوانند ومسافران خسته وعصبي نيز دوست دارند كه آنها تا آخر مسير در اتوبوس بمانند! در مسير چهارراه جمهوري تا چهارراه ولي عصر، دو كودك ۱۰ و ۱۲ساله وارد اتوبوس مي شوند. يكي مي نوازد و ديگري با صداي حزن آلود وگرفته اي مي خواند: يا مولا دلوم تنگ اومده، شيشه دلوم اي خدا زير سنگ اومده و… چند دقيقه اي مي خوانند. از ته اتوبوس يك خانم صدايشان مي كند. يكي شان به طرف صاحب صدا مي رود وخانم يك صدتوماني به او مي دهد. اين حركت ديگر در اتوبوس تكرار نشد! پسر بزرگتر كنار من نشسته بود. از او مي پرسم: چقدر كم كاسب شديد؟ با خنده تلخي گفت: آره، اما تمام خط ها كه اين جور نيست! مي پرسم: در روز چقدر كار مي كنيد؟ جواب مي دهد: فرق مي كند، از ۲ تا ۴هزارتومان! خوب اين پولها را چكار مي كنيد؟ مي گويد: خانواده مان در زاهدان است ، ما اين جا چندنفر هستيم كه از زاهدان به تهران آمده ايم وشبها هم در شهر ري مي خوابيم. اصلاً چرا كار مي كنيد؟ وضع خانواده مان در زاهدان خيلي خراب است . يك مادر مريض دارم ويك خواهر وبرادر. قبلاً پدرم كشاورزي مي كرد، دخل وخرج اصلاً جور نبود آقا. پدرم كه مرد، مجبور شدم براي كار به تهران بيايم. اينها را پسر با اشك برايم تعريف كرد. در بيان بحران شكل گرفته، يك كارشناس وتحليلگر مسائل اجتماعي معتقد است : فشار اقتصادي خانواده ها فرآيند ساز وكارهاي اقتصادي كشور است وبدون بسترسازي مناسب دراين ارتباط نمي توان آينده روشني براي خانوارهاي كم درآمد ترسيم كرد. دكتر قرايي مقدم استاد دانشگاه تهران در ادامه به عوامل وپارامترهايي كه به بروز وظهور اين بحران اجتماعي كمك كرده، اشاره مي كند ومي گويد: زنان وكودكان خياباني هرچند تفاوت هاي بسياري در اذهان مردم ما دارند اما به لحاظ پراكندگي وگستره جغرافيايي آن در كشور شباهت هاي بسياري نيز با يكديگر دارند. مثلاً هردو فرآيند معضل حاشيه نشيني در اطراف كلان شهرها هستند، هردو زاييده بيكاري، فقر و رهاشدن آنها از سوي سازمانهاي حمايتي ذيربط هستند والبته هردونيز محكوم به نابودي در جامعه. وي مي افزايد: برخوردهاي فيريكي با زنان وكودكان خياباني تنها پاك كردن صورت مسأله است وبه حل مشكل نيز كمكي نخواهد كرد. وي درعين حال معتقد است كه حل اين معضل برنامه ريزي همه جانبه ، علمي و درازمدت مسؤولان ذيربط را طلب مي كند. اما آيا اين برنامه ريزيها تاكنون صورت گرفته وعلائم ونشانه هاي اميدواركننده در جامعه داشته است يا خير؟ اين سؤال را با محمد تيرسحر كارشناس ارشد علوم تربيتي ومدرس مراكز تربيت معلم وآموزش عالي دانشگاه اصفهان درميان گذاشتيم. وي گفت: نمي توان گفت تاكنون هيچ اقدام عملي در سامان بخشي به اين دسته از بحرانهاي اجتماعي صورت نگرفته، اما حجم اقدامات صورت گرفته بسيار كمتر از معضلات بوده، به ديگر بيان پديده كودكان خياباني در جامعه ما درحال گسترش روزافزون است . وي درعين حال به سازمانهاي حمايتي مانند بهزيستي ، كميته امداد امام خميني (ره) وتأمين اجتماعي اشاره كرد وگفت: متأسفانه بعضي از سازمانهاي حمايتي وبيمه اي مانند سازمان هايي كه به آنها اشاره شد، برنامه هاي عملي مناسبي براي تحت پوشش قراردادن نيازمندان واقعي جامعه نداشته اند واگر تاكنون اين معضل (كودكان خياباني ) حل نشده است بخاطر كم كاري اين گونه سازمانها نبوده، بلكه ناشي از مقطعي بودن برنامه ها، پرداختن به فعاليت ها در سطح و دورماندن از زيرساختهاي چگونگي شكل گيري بحران هاي اجتماعي بوده است . اين كارشناس ارشد علوم تربيتي در ادامه مي گويد: مثلاً نيروي انتظامي باتوجه به وظايفي كه براي او تعريف شده اين كودكان را جمع آوري وتحويل بهزيستي مي دهد. اما بهزيستي نيز برنامه خاصي براي جلوگيري از بازگشت اين كودكان به حالت اوليه و درواقع حالت قبل از بروز يك انحراف را ندارد! اگر هم تاكنون اقدامي كرده اند بيشتر مقطعي ، گذرا و در ساده ترين شكل ممكن بوده است. وي افزود: بايد ريشه يابي شود كه چرا كودكان براي كار به خيابان مي آيند؟ آيا تاكنون دراين مورد كنكاشي به عمل آمده است ؟ براي مثال بيشتر كودكان خياباني كه در اصفهان به سر مي برند از استانهاي لرستان، ايلام و سيستان وبلوچستان آمده اند وشبها را در پاركها مي خوابند. اما تنها اقدامي كه دراين ارتباط به عمل آمده جمع آوري اين كودكان و فراهم نمودن تسهيلاتي است كه آنها به شهرهاي خود بازگردند، درصورتي كه آنها براي فرار از مشكلاتي كه در شهر و خانواده وجود داشته به اين جا آمده اند، پس مي بينيد كه بيشتر مسؤولان درصدد هستند به نوعي خود را از معضل ايجادشده دور كنند وآنچه هيچ زمان كسي به فكر آن نبوده كودكان رهاشده در شهرهاي بزرگ وعمدتاً حاشيه اي شهرها هستند. به راستي معضل كودكان خياباني را نمي توان حل كرد؟ مسؤول يكي از خانه هاي سبز در تهران چنين پاسخ مي دهد: به نظر من اين مشكل نه تنها حل نمي شود كه هرروز بردامنه وعمق آن افزوده مي شود. وي كه نمي خواهد معرفي شود درادامه مي افزايد: مگر چه تعداد ازاين گونه مراكز (خانه هاي سبز، ريحانه و…) در سطح شهر تهران وجود دارد ومگر ما چقدر مي توانيم ازاين تعداد پسر ودختر فراري نگهداري كنيم؟ دكتر قرايي مقدم ، استاد دانشگاه تهران رهاسازي معضل اجتماعي كودكان خياباني را مولد بروز وشكل گيري مردان وزنان خياباني درآينده نزديك مي داند. وي مي گويد: چنانچه معضل كودكان خياباني با سرعت وشدت بيشتر پيگيري نشود درآينده نزديك بايد به دنبال قاتلان عنكبوتي بود كه براي بروز عقده هاي دروني خود به شكار افراد هم سطح و هم طراز خود درخيابانها رفته، افرادي كه به صيد جنس ضعيف، ظريف، تردوشكننده مي روند تا عقده ها وحقارتها، نيازها وتمايلات سركوب شده خود را خالي كنند! قتل ها، سرقت ها، تجاوزات و بيماري هاي جنسي معلول وزاييده رهاسازي كودكاني است كه مستعد ارتكاب خيلي از جنايتها هستند. وي درعين حال اين مشكل را تنها نتيجه اين رهاسازي مي داند. اين استاد دانشگاه در ادامه به راهكارهاي موجود اشاره مي كند واظهار مي دارد: بايد به مسأله از ديد كلان قضيه نگريست، همچنين راهكارها نبايد مقطعي ودر سطح قرار گيرند بلكه بايد مراكزي ايجاد كرد كه اين كودكان درعين برخورداري از كليه نيازهاي هم سن وسالان خود به فراگيري حرفه هاي فني وعملي موردنياز جامعه بپردازند. دولت نيز مي تواند از رهگذر كار اين دسته از كودكان فروش توليدات آنها را صرف هزينه هاي موجود اين گونه مراكز كند. در درازمدت نيز بايد خانوارهاي كم درآمد وكساني كه تنها منبع درآمد ونان آورشان را از دست داده ند شناسايي شوند وسقف كمك هاي پرداختي به اين دسته از افراد افزايش يابد. اما در هياهوي بحث ها وبرخوردهايي كه با كودكان خياباني صورت مي گيرد، هرروز شاهد وناظر كودكاني هستيم كه درخيابانها با اصرار به عابران رهگذر آدامس وشكلات مي فروشند. آنها، نان آوران خانواده هاي خودهستند. ساعات كار آنها فاصله بين سبز وقرمزشدن چراغ هاي راهنمايي است . آنها دوست دارند زمان قرمزبودن چراغها طولاني تر شود. چون نان آوران پشت چراغ قرمز نيازمند قرمزبودن چراغها هستند، هرچند خود در دايره قرمزرنگ فقر وبيكاري متوقف شده اند. با سبزشدن هرچراغ راهنمايي ، اين رنگ صورت كودكان است كه قرمز مي شود. صداي كودك خواننده هنوز از دور دستها مي آيد: اي خدا دلوم تنگ اومده، شيشه دلوم اي خدا زيز سنگ اومده…
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
فرار از واقعيت بحران
پراهميت ترين نشانه اي كه بر انحطاط ايران زمين و ژرفا و گستره آن دلالت آشكار دارد، همانا فقدان تأمل درباره انحطاط انديشه فلسفي در دوره اسلامي ايران است. اين امر، هر چند به ظاهر پرتعارض مي نمايد اما مبين حقيقتي بسيار عميق است، زيرا امكان تأمل فلسفي درباره انحطاط، نه دليل اوج انحطاط، كه نشانه ژرفاي بحران و امكان پيدا كردن راه برون رفت آن است. تنها فرهنگ و تمدني به ضرورت، از بحران به بن بست و از بن بست به شكست و سقوط رانده نمي شود كه به جاي فرار از واقعيت بحران، به تأمل در آن پرداخته و بحران را به پرسشي فلسفي تبديل كند. پرسشي كه طرح نشده باشد، پاسخي درخور نمي يابد و حال آنكه پرسشي كه به درستي طرح شده باشد، به ضرورت، پاسخي درخور مي يابد. به نظر مي رسد كه يكي از اساسي ترين ضابطه هاي تميز ميان شرق و غرب آن باشد كه شرقيان، به واسطه اينكه دريافت خردمندانه اي از سرشت جامعه انساني ندارند، آشكار شدن هرگونه بحراني را همچون آسيبي اجتماعي تلقي كرده و آن را به عنوان نوعي بيماري ننگين زيرحجابي پنهان مي كنند و چندان سياه زخم را با گلاب شست وشو مي دهند و برآن ورد مي خوانند.
دكتر سيدجواد طباطبايي، پژوهشگر فلسفه سياسي ـ ۱۳۷۳
|
|
|
|
|
|