|
به مناسبت اربعين حاج اسماعيل دولابي ، طوباي سايه گسترالهي پيك بشارت الهي جانب سفر گرفت
|
|
|
يك اربعين از سفر معنوي حاج آقا اسماعيل دولابي مي گذرد، اما هنوز باورمان نشده او رفته است. باز هم هر يكشنبه يا دوشنبه يا چهارشنبه دعاي هواي جلسات انسش را مي كند. نمي دانيم با چه تعبيري توصيفش كنيم، و يا با چه عبارتي از او ياد كنيم. چرا كه هر چه بگوييم از حقيقت وجوديش بيشتر فاصله مي گيريم. تنها از خودمان مي گوييم كه دم مسيحائيش ـ حقيقتاً روح دوباره به انسان مي دميد و لبخندهاي شيرينش نسيم خنك بود از جانب بهشت كه دل و جان را صفا و جلا مي داد. سخنانش از جنس سخنان عادي نبود، مجالسش سفره گسترده اي بود پر از مائده هاي آسماني كه هر كسي از آن بهره نداشت. به مناسبت چهلمين روز عروجش فرازي از سخنانش را كه به حق طوبي محبتي است كه مي توان در سايه آن آرميد و آرام گرفت برگزيده ايم كه تقديم مشتاقان مي نماييم. كمال ايمان در سه چيز است: اول «ايمان به خدا»، دوم «عمل خالص براي خدا» سوم، «صبر و استقامت». به اين معنا كه از روي اعتقاد بگويي خدايا تو مي داني و من نمي دانم، هر چه برايم انجام داده اي همه به خير و صلاح من بوده است و به آن راضي باشي. اين معناي خيلي لطيفي دارد و شما را با خدا آشتي مي دهد. گاهي به نفس خود مي گوييم، چرافلان كار را نكردي، چرا فلان چيز را نگفتي و … همينطور بي جهت خود را اذيت مي كنيم و براي دنيا غصه مي خوريم. اينها غذاي دنياست كه برايش غصه مي خوريم. بايستي براي همه اين غصه ها استغفار كنيم. هر چند استغفار هم لازم ندارد. همين كه فهميدي و به حقيقت موضوع پي بردي، خدا مي گويد، بنده من منصف شد، تمام كارهاي من را امضا كرد، و غصه هايش فراموشش شد. در فرازي از حديث داوود، فرمود: يا داوود شما چيزي را اراده مي كني، من هم چيزي را. اين نمي شود ـ الا آن كه من اراده مي كنم. اراده خدا مقدم است. چون او به ما حيات داده است و ما را بهتر از خودمان مي شناسد. اگر نپذيري (و تسليم نشوي) در فتنه مي افتي. اغلب شنيده ايد گلايه مي كنند و مي گويند، هر چه ما مي خواهيم، خدا نمي خواهد. هر چه ما نمي خواهيم، خدا مي خواهد فكر مي كنيد اين خوب است؟ «ان هي الافتنتك» اين يك فتنه است. يعني توي چاله مي افتي، خسته مي شوي، مي داني تا چه زماني دراين چاله هستي؟ وقت آن را هم تعيين كرده است. مي گويد تا زماني كه تسليم شوي. وقتي تسليم شدي، هر كاري را كه تو بخواهي، من هم همان كار را مي كنم. هركاري هم كه من بخواهم تو انجام مي دهي. ببينيد جنگ به آن شديدي تبديل به صلح به اين لطيفي شد. گفت؛ خدايا چقدر تو آماده اي، هر كاري را كه من مي خواهم، تو هم همان كار را انجام مي دهي! خدا هم اگر بخواهد پاسخ دهد، مي فرمايد؛ بنده من! تو هر كاري كه انجام مي دهي، من هم همان را مي خواهم تا وقتي كه انسان علم ندارد چيزهايي را مي خواهد كه ممكن است برايش ضرر داشته باشد اما وقتي علم پيدا كرد، هر چه او مي خواهد، خدا هم همان را انجام مي دهد و بدين ترتيب صلح ايجاد مي شود. گفت چهل سال با خدا جنگيديم، شكر كه ديشب ميان من و او صلح افتاد. حافظ چه خوب گفته: شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد صوفيان رقص كنان ساغرشكرانه زدند «مصلح»، «صلح» و … در خلوت به اين مفاهيم فكر كن، مي شنويد كه در دنيا اغلب به دنبال صلح مي گردند. جنگ يعني شش دانگ بدبختي. آنهايي كه دائم با خدا در جنگ هستند، هيچ آرامشي ندارند. من و شما گاهي اخم هايمان توي هم رفت اين طور رسوايي به بار آمد. كسي كه با خدا مي جنگد، ديگر هيچ ندارد. كسي هم كه با خدا صلح كند هيچ ترس و دلهره اي ندارد. در بهشت هم همه اش «قالو سلاماً سلاماً» است، اهالي بهشت به همديگر مي گويند: چرا دير آمديد، چون آنجا صلح (حاكم) است. بنابراين مصلحت انسان اين است كه با خدا آشتي كند. فكر را به دل تحويل دهيد. فكر را به باطن بدهيد، نترسيد! اين شنوايي ظاهر را بدهيد به باطن. باطن محل محبت خداست، از آن خداست. ظاهر براي عبادت خداست و اينكه فرمان ببرد، گوش بشنود، چشم ببيند، اما باطن اختصاص به محبت خدا دارد. اين دل است كه تصديق مي كند و مي گويد؛ درست است، درست است! و تو را تشويق مي كند و مي گويد؛ بگير، بگير! (اگر به اين مرحله برسي) مي داني از كجا به كجا آمده اي!؟ معناي آن اين است كه با اين صلح اگر پير پانصدساله بودي، برمي گردي به جواني. فقير بودي، غني شدي. خوب فكر كنيد. جنگ چه چيزي نصيب صاحبش مي كند؟ به جز عذاب، فقر و بدبختي؟ شما هنوز جنگي را آغاز نكرده، چين به ابرويتان افتاده است. به خدا هم چيزي نگفته ايد. اما انصافاً ناراحتي ديده ايد و عذاب كشيده ايد. خوب بود همين مقدار را هم نمي كشيديد. چون غصه هاي دنيا همه ناشي از جهل انسان است غصه هاي آخرت هم به دليل جهل انسان است. نكند با خود بگوييد؛ چرا پيغمبران مي گريستند!؟ اخبار را با گوش بگيريد، نگه داريد و سعي كنيد بفهميد، آنها هم كمك مي كنند تا بفهميم. گريه (بزرگان) گريه شوق است. يعني خدايا حالا كه دادي، باقي آن را هم بده! اين خوب است. گريه اي كه اعتراض باشد، غصه اي كه اعتراض باشد و گفته شود چه خاكي بر سرم بريزم! بدبخت شدم! اين خوب نيست. مؤمنين، چون فهم دارند، دوست اهل بيتند و حسن فريباي دنيا و آخرت را در صلح با خدا مي يابند، اينطور نيستند. جنگ با خدا جز بدبختي حاصلي ندارد. چرا با خدا مي جنگيم، چون ضعيف هستيم حال كه با خدا صلح كردي، مي بيني هرچه برايت فرستاده خوب است، هر چه هم كه مي فرستد، باب ميلت است و هماني است كه برايت بريده شده. بهشت هم همينطور است. «الحمدالله علي ماهدانا و له الشكر علي ما اولينا» خدايا تو را حمد مي كنيم، براي ولايت خودت و اوليائت. شكر تو را به جا مي آوريم كه ولايت اميرالمؤمنين (ع) و خوب ها رانصيب ما كردي، ما را ولي شناسي و راه شناسي عطا كردي. والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا(۱) صلح، يعني صلح با خدا، اگر با او صلح نكنيم، حقيقت صلح را نتوانسته ايم بيابيم. بياييد يك شب امور خود را اصلاح كنيم و با خدا آشتي كنيم، بگوييم: خدايا، تو ما را ببخش، ما هم هر چه را كه خيال مي كنيم به ما نرسيده، كنار مي گذاريم «من اصلح بينه و بين الله اصلح الله بينه و بين الناس.» من نمي دانم چطور امور خود را اصلاح مي كنيد، خودتان مي دانيد، اما اين را بدانيد كه جايي خلوت تر با صانع خود نمي يابيد. هيچ زني با شوهر خود و هيچ فرزندي با پدرومادرش تا اين حد قرابت ندارد. نه آبرويت را مي ريزد و نه به كسي چيزي مي گويد. همه جزئيات را هم مي داند. هر چه هم كه مي گويي تقربت به او بيشتر مي شود. اگر زني پيش پدر خود از شوهرش گلايه كند، پدرش خسته مي شود، پيش مادرش برود، خسته مي شود و … آيا كسي را سراغ داريد مانند خداوند اينگونه انيس بندگانش باشد! انسان وقتي چنين انيسي دارد، خوبست گاهي بنشيند و با او خلوت كند. حسابهاي گذشته را صاف كند، براي آينده اش هم يك كاغذ سفيد بگذارد و بگويد خدايا اگر از اين به بعد از ما كوتاهي سرزد تو بنويس، اگر از تو كوتاهي سر زد ما مي نويسيم. صلح با خدا را بزرگ بشماريد. البته تمام كره خاكي به دنبال صلح هستند، آن صلحي كه گويند چيز ديگري است، آنها مي خواهند اسلحه ها زمين گذاشته شود اما صلح با خدا، يعني تسليم اراده الهي شدن و به داده و نداده راضي بودن. خوبست مسائل را كمي حمل بر صحت كنيم. بگوييم، اين را نمي دانيم، شايد خوب است و ما نمي دانيم. اين ابتداي صلح با خداست. آياتاكنون نشسته ايد با خدا حساب و كتاب كنيد، براي اين كار بايستي ابتدا اسلحه را از خود دور كنيد، حال كه مي خواهيد با خدا صلح كنيد، قشنگ صلح كنيد. خودتان را طلبكار ندانيد، او را مؤاخذه نكنيد، خداي ما خداي خوبي است. تمام حسن و زيبايي كه در ماسوي مي بينيد، نمي از جلوه حسن اوست. او، هم مصلحت است، هم صلح است، هم اصلاح است. اصلح هم هموست. هر چه از صيغه صلح است، بياوريد، اصلاً خود صاد را بياوريد! مادر همه اصلاحات اوست. اين كه مي گوييم مادر همه علوم است، يعني ام الحسن و ام الحسين است. حسن و حسين هر دو حسن اند، يعني حسن هايي كه در آسمان و زمين است ياحسن يا حسين. از نظر لغت حسن يعني آن كه داراي همه حسن هاست. «يا من اظهر الجميل» هم اشاره به همين معناست. آيا جمال مصلح عالم (عج) را ديده اي؟ آيا مي داني صفاتش چيست؟ او (عج) صلح دهنده مخلوق با خالق است. ان شاءالله همه شما از بركت وجود امام زمان (ع) مصلح باشيد و خودتان را در خلق نشان دهيد. بگوييد، ما صلح كرديم با خدا. هر كدامتان غمناكتريد، مردانه به ميدان بياييد و با خدا صلح كنيد.
|