چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۱ - ۸ محرم ۱۴۲۴
Wed, Mar 12, 2003
ويژه
شماره ۲۴۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گردشگري
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
به مناسبت اربعين حاج اسماعيل دولابي ، طوباي سايه گسترالهي
پيك بشارت الهي جانب سفر گرفت
114777.jpg
يك اربعين از سفر معنوي حاج آقا اسماعيل دولابي مي گذرد، اما هنوز باورمان نشده او رفته است. باز هم هر يكشنبه يا دوشنبه يا چهارشنبه دعاي هواي جلسات انسش را مي كند.
نمي دانيم با چه تعبيري توصيفش كنيم، و يا با چه عبارتي از او ياد كنيم. چرا كه هر چه بگوييم از حقيقت وجوديش بيشتر فاصله مي گيريم.
تنها از خودمان مي گوييم كه دم مسيحائيش ـ حقيقتاً روح دوباره به انسان مي دميد و لبخندهاي شيرينش نسيم خنك بود از جانب بهشت كه دل و جان را صفا و جلا مي داد.
سخنانش از جنس سخنان عادي نبود، مجالسش سفره گسترده اي بود پر از مائده هاي آسماني كه هر كسي از آن بهره نداشت.
به مناسبت چهلمين روز عروجش فرازي از سخنانش را كه به حق طوبي محبتي است كه مي توان در سايه آن آرميد و آرام گرفت برگزيده ايم كه تقديم مشتاقان مي نماييم.
كمال ايمان در سه چيز است: اول «ايمان به خدا»، دوم «عمل خالص براي خدا» سوم، «صبر و استقامت». به اين معنا كه از روي اعتقاد بگويي خدايا تو مي داني و من نمي دانم، هر چه برايم انجام داده اي همه به خير و صلاح من بوده است و به آن راضي باشي. اين معناي خيلي لطيفي دارد و شما را با خدا آشتي مي دهد. گاهي به نفس خود مي گوييم، چرافلان كار را نكردي، چرا فلان چيز را نگفتي و … همينطور بي جهت خود را اذيت مي كنيم و براي دنيا غصه مي خوريم. اينها غذاي دنياست كه برايش غصه مي خوريم. بايستي براي همه اين غصه ها استغفار كنيم. هر چند استغفار هم لازم ندارد. همين كه فهميدي و به حقيقت موضوع پي بردي، خدا مي گويد، بنده من منصف شد، تمام كارهاي من را امضا كرد، و غصه هايش فراموشش شد. در فرازي از حديث داوود، فرمود: يا داوود شما چيزي را اراده مي كني، من هم چيزي را. اين نمي شود ـ الا آن كه من اراده مي كنم. اراده خدا مقدم است. چون او به ما حيات داده است و ما را بهتر از خودمان مي شناسد. اگر نپذيري (و تسليم نشوي) در فتنه مي افتي. اغلب شنيده ايد گلايه مي كنند و مي گويند، هر چه ما مي خواهيم، خدا نمي خواهد. هر چه ما نمي خواهيم، خدا مي خواهد فكر مي كنيد اين خوب است؟ «ان هي الافتنتك» اين يك فتنه است. يعني توي چاله مي افتي، خسته مي شوي، مي داني تا چه زماني دراين چاله هستي؟ وقت آن را هم تعيين كرده است. مي گويد تا زماني كه تسليم شوي. وقتي تسليم شدي، هر كاري را كه تو بخواهي، من هم همان كار را مي كنم. هركاري هم كه من بخواهم تو انجام مي دهي. ببينيد جنگ به آن شديدي تبديل به صلح به اين لطيفي شد. گفت؛ خدايا چقدر تو آماده اي، هر كاري را كه من مي خواهم، تو هم همان كار را انجام مي دهي! خدا هم اگر بخواهد پاسخ دهد، مي فرمايد؛ بنده من! تو هر كاري كه انجام مي دهي، من هم همان را مي خواهم تا وقتي كه انسان علم ندارد چيزهايي را مي خواهد كه ممكن است برايش ضرر داشته باشد اما وقتي علم پيدا كرد، هر چه او مي خواهد، خدا هم همان را انجام مي دهد و بدين ترتيب صلح ايجاد مي شود. گفت چهل سال با خدا جنگيديم، شكر كه ديشب ميان من و او صلح افتاد. حافظ چه خوب گفته:
شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد
صوفيان رقص كنان ساغرشكرانه زدند
«مصلح»، «صلح» و … در خلوت به اين مفاهيم فكر كن، مي شنويد كه در دنيا اغلب به دنبال صلح مي گردند. جنگ يعني شش دانگ بدبختي. آنهايي كه دائم با خدا در جنگ هستند، هيچ آرامشي ندارند. من و شما گاهي اخم هايمان توي هم رفت اين طور رسوايي به بار آمد. كسي كه با خدا مي جنگد، ديگر هيچ ندارد. كسي هم كه با خدا صلح كند هيچ ترس و دلهره اي ندارد. در بهشت هم همه اش «قالو سلاماً سلاماً» است، اهالي بهشت به همديگر مي گويند: چرا دير آمديد، چون آنجا صلح (حاكم) است. بنابراين مصلحت انسان اين است كه با خدا آشتي كند. فكر را به دل تحويل دهيد. فكر را به باطن بدهيد، نترسيد!
اين شنوايي ظاهر را بدهيد به باطن. باطن محل محبت خداست، از آن خداست. ظاهر براي عبادت خداست و اينكه فرمان ببرد، گوش بشنود، چشم ببيند، اما باطن اختصاص به محبت خدا دارد. اين دل است كه تصديق مي كند و مي گويد؛ درست است، درست است! و تو را تشويق مي كند و مي گويد؛ بگير، بگير! (اگر به اين مرحله برسي) مي داني از كجا به كجا آمده اي!؟ معناي آن اين است كه با اين صلح اگر پير پانصدساله بودي، برمي گردي به جواني. فقير بودي، غني شدي. خوب فكر كنيد. جنگ چه چيزي نصيب صاحبش مي كند؟ به جز عذاب، فقر و بدبختي؟ شما هنوز جنگي را آغاز نكرده، چين به ابرويتان افتاده است. به خدا هم چيزي نگفته ايد. اما انصافاً ناراحتي ديده ايد و عذاب كشيده ايد. خوب بود همين مقدار را هم نمي كشيديد. چون غصه هاي دنيا همه ناشي از جهل انسان است غصه هاي آخرت هم به دليل جهل انسان است. نكند با خود بگوييد؛ چرا پيغمبران مي گريستند!؟ اخبار را با گوش بگيريد، نگه داريد و سعي كنيد بفهميد، آنها هم كمك مي كنند تا بفهميم. گريه (بزرگان) گريه شوق است. يعني خدايا حالا كه دادي، باقي آن را هم بده! اين خوب است. گريه اي كه اعتراض باشد، غصه اي كه اعتراض باشد و گفته شود چه خاكي بر سرم بريزم! بدبخت شدم! اين خوب نيست. مؤمنين، چون فهم دارند، دوست اهل بيتند و حسن فريباي دنيا و آخرت را در صلح با خدا مي يابند، اينطور نيستند.
جنگ با خدا جز بدبختي حاصلي ندارد. چرا با خدا مي جنگيم، چون ضعيف هستيم حال كه با خدا صلح كردي، مي بيني هرچه برايت فرستاده خوب است، هر چه هم كه مي فرستد، باب ميلت است و هماني است كه برايت بريده شده. بهشت هم همينطور است. «الحمدالله علي ماهدانا و له الشكر علي ما اولينا» خدايا تو را حمد مي كنيم، براي ولايت خودت و اوليائت. شكر تو را به جا مي آوريم كه ولايت اميرالمؤمنين (ع) و خوب ها رانصيب ما كردي، ما را ولي شناسي و راه شناسي عطا كردي. والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا(۱) صلح، يعني صلح با خدا، اگر با او صلح نكنيم، حقيقت صلح را نتوانسته ايم بيابيم. بياييد يك شب امور خود را اصلاح كنيم و با خدا آشتي كنيم، بگوييم: خدايا، تو ما را ببخش، ما هم هر چه را كه خيال مي كنيم به ما نرسيده، كنار مي گذاريم «من اصلح بينه و بين الله اصلح الله بينه و بين الناس.»
من نمي دانم چطور امور خود را اصلاح مي كنيد، خودتان مي دانيد، اما اين را بدانيد كه جايي خلوت تر با صانع خود نمي يابيد. هيچ زني با شوهر خود و هيچ فرزندي با پدرومادرش تا اين حد قرابت ندارد. نه آبرويت را مي ريزد و نه به كسي چيزي مي گويد. همه جزئيات را هم مي داند. هر چه هم كه مي گويي تقربت به او بيشتر مي شود. اگر زني پيش پدر خود از شوهرش گلايه كند، پدرش خسته مي شود، پيش مادرش برود، خسته مي شود و … آيا كسي را سراغ داريد مانند خداوند اينگونه انيس بندگانش باشد! انسان وقتي چنين انيسي دارد، خوبست گاهي بنشيند و با او خلوت كند. حسابهاي گذشته را صاف كند، براي آينده اش هم يك كاغذ سفيد بگذارد و بگويد خدايا اگر از اين به بعد از ما كوتاهي سرزد تو بنويس، اگر از تو كوتاهي سر زد ما مي نويسيم. صلح با خدا را بزرگ بشماريد. البته تمام كره خاكي به دنبال صلح هستند، آن صلحي كه گويند چيز ديگري است، آنها مي خواهند اسلحه ها زمين گذاشته شود اما صلح با خدا، يعني تسليم اراده الهي شدن و به داده و نداده راضي بودن.
خوبست مسائل را كمي حمل بر صحت كنيم. بگوييم، اين را نمي دانيم، شايد خوب است و ما نمي دانيم. اين ابتداي صلح با خداست.
آياتاكنون نشسته ايد با خدا حساب و كتاب كنيد، براي اين كار بايستي ابتدا اسلحه را از خود دور كنيد، حال كه مي خواهيد با خدا صلح كنيد، قشنگ صلح كنيد. خودتان را طلبكار ندانيد، او را مؤاخذه نكنيد، خداي ما خداي خوبي است. تمام حسن و زيبايي كه در ماسوي مي بينيد، نمي از جلوه حسن اوست. او، هم مصلحت است، هم صلح است، هم اصلاح است. اصلح هم هموست. هر چه از صيغه صلح است، بياوريد، اصلاً خود صاد را بياوريد!
مادر همه اصلاحات اوست. اين كه مي گوييم مادر همه علوم است، يعني ام الحسن و ام الحسين است. حسن و حسين هر دو حسن اند، يعني حسن هايي كه در آسمان و زمين است ياحسن يا حسين.
از نظر لغت حسن يعني آن كه داراي همه حسن هاست. «يا من اظهر الجميل» هم اشاره به همين معناست. آيا جمال مصلح عالم (عج) را ديده اي؟ آيا مي داني صفاتش چيست؟ او (عج) صلح دهنده مخلوق با خالق است. ان شاءالله همه شما از بركت وجود امام زمان (ع) مصلح باشيد و خودتان را در خلق نشان دهيد. بگوييد، ما صلح كرديم با خدا. هر كدامتان غمناكتريد، مردانه به ميدان بياييد و با خدا صلح كنيد.
زيباييهاي عاشورا
114801.jpg
در آستانه غروبي سخت دلگير، آفتاب با سخاوت تمام برذرات كره خاكي پرتوافشاني مي كند و سرزمين كربلا روزفراموش ناشدني «عاشورا» را به نظاره نشسته است ، رود پرخروش فرات در كنار يك جبهه نابرابر نبرد، همه آزادگان عالم را به سيراب شدن از حقيقت ناب تشنه لبان كربلا فرا مي خواند، تشنگان خون «ثارالله» در صف هايي از هم گسيخته و توأم با ترديد براي همنوايي با پيشواي الحاد وبي ديني در قبال امام جبهه حق طلبان وياران اندكش كينه توزانه شمشيرهاي خود را آخته كرده اند تا سرچشمه فضيلت ها را در صحراي تفتيده كربلا به يكباره بخشكانند، اما غافل از آنند كه :
يريدون ليطفه نورالله بافواههم والله متم نوره… (۱)
آري حسين آفتاب عالمتابي است كه از لابلاي حوادث غم انگيز و خونبار كربلا، آنچنان بردنياي خاكي انسانها پرتو افكنده كه گرماي قيامش هنوز پس از گذشت ۱۴ قرن روز به روز بيشتر احساس مي شود و پرتو كلامش لحظه به لحظه فزونتر حقايق عالم را تفسير مي كند.
زمان مدام در حال گذر است وزمين درحال تغيير وتحول، انسانها مي آيند ومي روند، مي زيند ومي ميرند، سرنوشت هاي تلخ وشيرين را پشت سر مي گذارند اما يك «نفس» همواره گرم و گرمابخش را در تاريكزارهاي نمناك خودكامگي انسانها به وضوح احساس مي كنند! عاشورا وكربلا.
به راستي چرا عاشورا جاودانه شد؟ آيا تنها كشتار فجيع تاريخ بشري در كربلا اتفاق افتاده است ؟!
عاشورا يك تراژدي تمام عياري بود، در كنار دنيايي از زيبايي ها! همان كه حضرت زينب «س » در مجلس ابن زياد، فرمود: «مارأيت الاجميلا» كسي كه پرورش يافته دامان برترين بانوي عالم وعالم ترين انسان روي زمين بود، چگونه ممكن است عليرغم داغ سنگين عاشورا وغم اندوه فراواني كه از خاطره قطعه قطعه شدن پيكرهاي مطهر عزيزانش وصالح ترين انسانهاي روي زمين ، هرآنچه راديده است زيبايي وصف مي كند! كشتن وكشته شدن؟! سوختن خيمه ها وغارت گوشواره هاي دختران معصوم! تاخت وتاز اسبان سركشان جلاد برروي اجساد عزيزترين انسانها وجگرگوشه هاي پيامبر رحمت؟! تشنگي وعطش حرم رسول خدا در بيابان لم يزرع وسوزان كربلا؟ به اسارت رفتن گرانبهاترين گوهرهاي خاندان عصمت وطهارت؟! قرباني شدن طفل شش ماهه در دست پدر با تير حرمله سفاك؟! قطعه قطعه شدن عزيزترين جوان بني هاشم كه در خلق و خلق شبيه ترين انسانها به رسول خدا بود؟! بريده شدن دستهاي پرچمدار خونين كربلا حضرت عباس(ع) و شكافته شدن سروچشم مباركش با عمود آهنين دشمن؟ ارعاب و تهديد فرزندان رسول خدا و بستن راه برآنها؟ به خاك وخون غلتيدن برترين ياران علي (ع) و صحابه رسول خدا(ص)؟!
آري، اين همه بود ، فجيع ترين قساوتهاي انساني كه دل هرانسان آزاده اي را در هرجايي از جهان در اندوه وغم فرو مي برد! اماتابلوي وسيعي از زيبايي ها در كنار اين قساوتها، توسط ياران جبهه حق در صحراي كربلا در چنين روزي ترسيم گشته كه جهان يكجا اين همه فضيلت را سراغ ندارد خاطره گذشت، فداكاري وايثار در راه هدفهاي انساني ، تسليم در برابر حق وحمايت بي چون وچرا از امام حق، بازگشت حربن يزيد رياحي از جبهه ستمگران به اردوي كوچك حسين (ع)، برداشتن بيعت از گردن همراهان واجازه مراجعت به آنان در نهايت بزرگواري انتخاب عده اي قليل با وجود علم قطعي به شهادت در راه خدا، اقامه عمود دين صلوة ظهر باوضوي خون همه و همه فضائلي هستند كه نهال آنها با ايثار خون، رنگ «اخلاص» و جاودانگي گرفت وشايد اين يكي از رمزهاي ماندگاري وپايداري نهضت عاشورا در تاريخ بشري است.
آخر اين همه شقاوت وقساوت را انسان در كجاي تاريخ سراغ يافته است كه از زبان زينب «شكر»، را به نظاره مي نشيند و اهل دنيا را به درك زيبايي هاي عاشورا فرا مي خواند؟!
و ما رأيت الاجميلا…!
نه! بايدرفت، بايد حركت كرد، بايد زمان را در عالم خيال هم كه شده لحظه اي توقف داد! تا جرقه اي از آنچه كه «زينب ستمديده» را در مقابل اين همه حوادث به «مقام شكر» ودرك زيبايي هاي عالم در صحنه فراخوانده برگرفت! اينكه يك زن تنها و غمديده، ظرف اين همه مصيبت هاي جانكاه در يك مدت آرام مي شود، اما به مثابه يك كوه استوار در مجلس دشمن در حاليكه در كسوت اسارت درآمده است آنچنان خطابه اي «پرشور و آتشين» را چون پتكي به مغزهاي عليل ستم پيشگان مي كوبد، بايد رمز «جدي تري» را در پي داشته باشد.
آن اشاره ولايتي حسين (ع) در برابر بي تابي زينب كبري «س» و آرام كردن او و عطاي صبر و رساندن به مقام «شكر» در اوج مصيبت و سختي، كاري اتفاقي نمي تواند باشد. او بايد در پس اين اشاره نمادين و سمبليك امام راستين و برادر مظلومش حسين بن علي (ع) دريچه هاي وسيع تري را از حقايق عالم هستي بر روي خودگشوده بيند كه اين مصيبت هاي جانكاه در مقابل آنها بسيار كوچك جلوه نمايد. گويا حسين با اشاره خود به زينب فهمانيده كه اين راه و اين پايداري و اين تشنگي و اين بي كسي و غربت قرنها بعد، رهجويان را به يافتن «راه حق» اميدوار و پيكارگران جبهه حق را در نبرد با باطل پايداري و تشنگان حقيقت را در عالم سيراب خواهد كرد.
ديگر كسي با داشتن حسين و آوازه شهادتش، اسير نخواهد شد، ديگر كسي با يافتن نام حسين در ظلمات نفس وعبوديت طاغوت غوطه نخواهد خورد، ديگر كسي با شناختن زينب خود را «غريب و بيكس» نخواهد يافت!
آري زينب در مقابل اين مصيبت ها زيبايي هايي را كه شايد بسياري از آنها متعلق به زمانهاي دور بود يكجا در مقابل چشمانش مجسم ديد، و لذت اين شرب مدام تلخي هاي جانسور كربلا را در نظر بلندش حقير كرد، آنچه از كربلا در مجلس ستم پيشگان وصف كرد «زيبايي» بود، دلدادگي بود و دلبري! او به عنوان يك عاشق دلداده، در كنار سرمبارك حسين كه گاهي براي تحريك احساسات لطيف خواهرانه وي بر نيزه نمايش داده مي شد، بسان پروانه اي سوخت كه قلب عالم هنوز هم از نفحات روحاني اش مشتعل مانده است.
او به راستي قهرمان اصلي كربلا بود، خطابه آتشين زينب دلهاي بسياري را در همان مجلس آتش زد و هسته اوليه قيام توابين از آن مجلس شكل گرفت.
پس براي شناخت عظمت برادر زينب «س» بايد «از زاويه ومنظر ديد زينب حسين را ببينيم» .
عشق زينب به حسين، عشق به خدا بود، عشق به پاكيها و همه خوبيهاي عالم، او همه را در وجود حسين مجسم مي ديد، حسين براي او تنها يك برادر نبود، بلكه مظهر حقانيت عشق الهي زينب بود وهرگز از او جدا نشد. عشق حسين او را در مقابل سفاكان ذره اي به سكوت وسكون وانداشت، حرارت اين عشق آنچنان مس وجود او را در خودگداخته بود كه زر و زرمداران در برابرش رنگ مي باختند.
وقتي فرياد زينب و شماتت وي از بي وفايي كوفيان در خطبه آتشينش بگوش مردم مي رسيد، گويا علي مجدد ظهور كرده بود و هيچ دلي را ياراي شقاوت نبود همه بي اختيار مي گريستند، يكي بر بخت خود وديگري بر خودكامگي و پيروي از نفس ، و اگر كسي هم به ظاهر مي خنديد، خنده اش غم انگيزتر از گريه ها بود، براي اينكه جوهره و فضيلت انساني خود را در بوته تاراج نهاده بود و هيچ راهي براي به دست آوردن مجددش جز خنده براقبال خويش در پيش رو نمي ديد.
از شقاوتهايي كه بندگان نفس و انسان نماهايي كه حيثيت انسانيت را برباد داده اند فراوان شنيده ايم؟
از ستمها وحق كشيها و نامرديهايي كه در حق خاندان پيامبر در كربلا مرتكب شده اند، از زشت ترين رفتار آنها تاريخ ما را با خبر ساخته و اين تاريخي كه با خون شيعه عجين گشته، آنچنان در پوست و رگ اين امت ريشه دوانيده كه هيچكس را در ستمگري ستمكاران ومظلوميت اصحاب سيدالشهدا(ع) ترديدي باقي نمانده است، اما اين بار بايد از دريچه ديگري به دو عنصر اساسي حيات شيعه «كربلا و عاشورا» نگريست تا شايدگوشه اي از زيباييها كه زينب در مجلس ستمگران بدان فخر مي ورزد درك شود، اين زيبايي ها جز در پرتو كلام وحي و معصوم تفسير نخواهد شد. همه ارزشهاي مجسم اسلام را از رفتار سيدالشهدا(ع) و يارانش بايد از لابلاي تاريخ بيرون كشيم و زيباييهاي اسلام را در رفتارهاي سيدالشهدا(ع) به نظاره بنشينيم.
۱ـ قرآن مجيد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |