|
|
|
قهرمانها فقط ورزشكاران نيستند!
|
|
|
وقتي صحبت از گزينش قهرمان قهرمانان ورزش ايران به ميان آمد، ذهن همگان به سوي حسين رضازاده قهرمان وزنه برداري و قوي ترين مرد جهان متمايل شد. اين جزو نوادر مواقعي بود كه وقتي رسانه ملي تلويزيون نام شخصي را به عنوان فرد برتر در يك رشته معرفي و براي آن تبليغات مي كرد، همه با همدلي و اطمينان آن را تأييد مي كردند. مراسم تعيين قهرمان قهرمانان، اخيراً با حضور رؤساي نهادها و فدراسيونهاي ورزشي و رئيس صدا و سيما در محل سالن همايشهاي صدا و سيما برگزار شد. تعيين قهرمان قهرمانان ايران براساس نظر خواهي از كارشناسان ورزشي انجام گرفت و تلويزيون كوشيد افكارعمومي را در شناسايي و تقدير از اين قهرمان ورزشي و دونفر ديگر ازورزشكاران بسيج كند. به عبارتي از نوادر مواقعي بود كه كارشناسان يك رشته و يك رسانه فراگير دست به دست هم دادند تا به شكلي منطقي و پذيرفتني افراد نخبه و چهره هاي ورزشي را به جامعه معرفي كنند. اين در حالي است كه هم اينك به ميزان زيادي خلأ چهره هاي مرجع و نظام سيستماتيك تقدير از چهره هاي ملي در جامعه حس مي شود. در كشور ما اين احساس وجود دارد كه دستگاه يا بنياد معتبري وجود ندارد كه براساس امتيازات مشخص و ويژه اي افراد شايسته تقدير را به افكارعمومي معرفي و بعد با تبليغاتي جهت دار نام و نظرات اين افراد را به عنوان مرجع وارد جامعه كند. دستگاهها و انجمنهاي تخصصي به ندرت دست به كار مي شوند تا افراد نخبه در حوزه تخصصيشان را براساس امتيازات لازم و از پيش اعلام شده معرفي كنند. در صورتي كه چنين اتفاقي رخ دهد، مشخص نيست كه رسانه هاي فراگير هم مساعي لازم را براي شناساندن اين افراد، آن گونه كه در قبال قهرمانان ورزشي عمل كردند، به خرج دهند. يكي از فعال ترين حوزه ها در زمينه معرفي نخبگان، حوزه هاي ادبي است. صرف نظر از اينكه آيا مجامع ادبي افراد را به شكل منصفانه برمي گزينند يا نه. معلوم نيست كه رسانه اي ملي نظير صدا و سيما حاضر شود اين افراد را به جامعه معرفي كند. در نتيجه در جامعه ما همواره افرادي به شكل محدود درخشيده اند و بخشي از افكار عمومي كورمال كورمال آنها را يافته اند. چندي پيش محمدرضا شجريان استاد آواز ايران به «پاس تلاش در جهت اشاعه موسيقي كلاسيك ايراني به عنوان عاملي برا ي گفت وگوي ملل» نشان جهاني پيكاسو يكي از برجسته ترين نشانهاي سازمان يونسكو را دريافت كرد. هرچند چنين نشانهايي در همه جهان متعلق به يك ملت دانسته مي شود، ولي اهداي اين جايزه بازتابي در رسانه هاي فراگير از جمله تلويزيون پيدا نكرد. جز اين به ندرت جوايز ارزنده و فراخوري هم در داخل به چنين نخبگاني اهدا مي شود. بنابراين هرازگاهي به طور پراكنده جوايزي اعطا مي شود ولي روشي نظام يافته براي معرفي افراد لايق تقدير وجود نداشته است. در چرخه معرفي افراد لايق تقدير هميشه جايي لنگ مي زند. درنتيجه شايد نتوان برخي را به سبب پيدا كردن چهره هاي مرجع از كشورهاي خارجي كه با تبليغات زياد از طريق رسانه هاي پرهياهو در معرض ديد قرار مي گيرند سرزنش كرد. رئيس جمهوري در جريان اعطاي نشان دولتي شجاعت به قهرمانان ورزشي، قدرداني از نخبگان، فرزانگان، كارآفرينان و خدمتگزاران كشور در عرصه هاي مختلف را وظيفه مهم در نظام حكومتي دانست. نشانهاي دولتي كه رئيس جمهوري به آن اشاره كرد به افرادي اعطا مي شود كه آثار ارزشمندي ارائه كرده اند و يا خدمت صادقانه اي انجام داده اند. به عبارتي «نشان» نماد قدرداني يك حكومت يا دولت نسبت به فرد شايسته قدرداني از جانب يك ملت است. نشانهاي دولتي براساس اصل ۱۲۹ قانون اساسي وهمچنين آيين نامه اعطاي نشانهاي دولتي اعطا مي شوند. اهداي «نشان»در بسياري از كشورهاي جهان مرسوم است. در ايران نشانهاي دولتي شامل نشان عالي، تخصصي و عمومي مي شوند. روند اعطاي نشان به اينگونه است كه وزرا افراد داراي شرايط را به كميسيون ارزيابي مركب از نمايندگان هيأت وزيران معرفي مي كنند تا در صورت تصويب پيشنهاد و تأييد رئيس جمهوري اين نشان اهدا شود. سعيدي كيا وزير كابينه هاشمي رفسنجاني و جاسبي رئيس دانشگاه آزاد از جمله كساني بودند كه در دوره رئيس جمهوري قبلي اين نشان را دريافت كردند. اعطاي نشان به مدير زن طرح كنترل ناقلين بيماري مالاريا، نشان درجه يك فرهنگ و هنر به استاد فرشچيان، نشان افتخار به دو مدير مجتمع فولاد مباركه، نشان سازندگي به يك استاندار و... از جمله نشانهاي اعطايي در اين دوره بود. با نزديكي زماني به دوران جنگ، نشانهاي ايثار به آزادگان، مادران شهدا و جانبازان اهدا شد. در دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي نيز در چند مرحله نشانهاي دولتي شامل نشانهاي پژوهش، لياقت و مديريت، ايثار، خدمت، كار و توليد و تعليم و تربيت اعطا شده است. هيأت وزيران چندي پيش در نشستي با اصلاح ماده ۲۱ آيين نامه اعطاي نشانهاي دولتي، امتياز دريافت كنندگان نشان را به شكل افزايش تعداد سكه ها، نصب تصوير و لوح ايشان در شهرداري زادگاه يا مؤسسه و محل خدمت، برخورداري از فرصتهاي مطالعاتي و دريافت امكانات لازم براي اجراي طرحهاي پژوهشي و تحقيقاتي بالا برد. اما اهداي اين نشانها تقريباً نتوانسته افكار عمومي را به سوي خود جلب كند. جدا از مورد نشانهاي دولتي، افراد معرفي شده توسط بنيادهاي خصوصي تر هم به خاطر تبليغات محدود، كاركرد مورد انتظار را پيدا نكرده اند. ممكن است نهادي معتبر نويسنده برجسته و پذيرفته شده اي را براساس امتيازات لازم و اصول حرفه اي برگزيند ولي تضميني ندارد كه رسانه هاي ارتباط جمعي فراگير مثل صدا و سيما اين فرد را به جامعه معرفي كنند. در نتيجه آثار اين نويسندگان مطرح و نظرات آنهامورد استفاده قرار نمي گيرد وافكارشان به جامعه راه نمي يابد. در مورد رشته هاي ديگر هم وضع مشابهي حاكم است. نتيجه آنكه نخبگان ايراني ممكن است شانس بياورند و توسط مجامع تخصصي كشورهاي ديگر شناسايي و به جهان و حتي جامعه ايران معرفي شوند ! پيامد آن دلسردي نخبگان از شرايط جامعه خواهد بود. در خلأ اين دست تقديرها و برجسته سازي ها كه بايد به چيزي بيش از تعدادي سكه محدود شود، تلويزيون معرفي «چهره هاي ماندگار » را مطرح كرد كه باز هم به خاطر كارشناسي نبودن كامل آن و نداشتن امتيازبندي علمي و دقيق با استقبال عمومي مواجه نشد. به عبارتي معرفي نخبگان و تبليغ خدمات آنها، شيوه اي مشخص و امتيازبندي دقيقي مي طلبد. به اين ترتيب ممكن است شناسايي اساتيد ادبيات توسط فرهنگستان و يا صنعتگران مجرب توسط مجامع صنعتي شيوه مناسب تري براي انتخاب نخبگان باشد. پس از آنكه افرادي براساس امتيازات مشخص و توسط مراجعي معتبر برگزيده شدند لازم است اين افراد در حركتي هماهنگ بين مجامع علمي و دست اندركاران رسانه اي شامل مطبوعات و به ويژه تلويزيون به جامعه معرفي شوند. در كشورهاي مختلف چنين اتفاقي رخ مي دهد. به عبارتي مراكزي چهره هاي شايسته تقدير را براساس امتيازاتي مشخص شناسايي و از طريق وسايل ارتباط جمعي به جامعه معرفي مي كنند و به اشكال مختلف، حقوق مادي و معنوي آنها را تأمين مي كنند. به طوري كه اين افراد براي تمام مردم جهان به مرجعي قابل اعتماد تبديل مي شوند. معتبرترين و مهمترين جايزه اهدا شده در جهان در زمينه هاي مختلف جايزه نوبل است. براي ملت ايران با سابقه سه هزار سال تمدن جاي بسي تأسف است اگر نخبگان آن در غربت و فقر وگمنامي دار دنيا را ترك كنندو يا منتظر بمانند تا كشورهاي ديگر آنها را شناسايي و از پستوي خانه هايشان به عرصه رسانه ها بكشانند و اين اتفاق به اين خاطر به وقوع بپيوندد كه سامانه مشخصي براي شناسايي و تشويق نخبگان جامعه وجود ندارد و هيچ رسانه اي خود را مقيد نمي بيند از روي انصاف و با سعه صدر و براساس لياقت هر فرد نخبگان را به جامعه معرفي كند. نتيجه فقدان چنين سازوكاري خروج اسفبار اهل علم و نمونه آن المپيادي ها از كشور است.
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
ملت با تاريخ و بي تاريخ نگاري
تاريخ زوال انديشه سياسي، بخشي از تاريخ عمومي زوال انديشه درايران و تاريخ زوال انديشه، بخشي پراهميت از تاريخ انحطاط ايران است. جاي تأسف است كه تاريخ انحطاط ايران زمين، از اوج بنيادگذاري نخستين شاهنشاهي، در چالش با شهرهاي يوناني و رومي تا سقوط آن به دنبال حمله عربان و از زمان سربرآوردن دوباره ايران در سده هاي سوم و چهارم هجري كه از آن به درستي به «نوزايش اسلامي» تعبير شده است، تا سيطره قشريت و چيرگي تركان و يورش مغولان و فراتر از آن تا زمان آماده شدن مقدمات جنبش مشروطه خواهي، نانوشته مانده است. تأمل در انحطاط ايران زمين و صورتهاي گوناگون آن، در شرايطي مي توانست امكانپذير باشد كه زواياي ناروشن تاريخ آن، نوشته شده باشد، اما از سوي ديگر، توضيح تاريخي انحطاط، به شرطي امكانپذير مي توانست باشد كه تأمل فلسفي درباره انحطاط ايران زمين، به عنوان بحثي اساسي در درون نظامهاي فلسفي ايراني قابل طرح مي بود. درواقع، ملتي مي تواند به تاريخ نگاري مدون و روشنگري دست يابد كه تأمل فلسفي، پشتوانه و يا شالوده تاريخ نگاري او باشد. اين امر را مي توان از تاريخ تاريخ نگاري در ايران و تطبيق دوره هاي شكوفايي و زوال آن، با شكوفايي و زوال انديشه فلسفي به روشني دريافت. سده هاي شكوفايي تاريخ ايران زمين، به ضرورت با تاريخ نگاري شكوفا و پشتوانه انديشه فلسفي خردمندانه و سده هاي انحطاط تاريخي اين كشور، با زوال تاريخ نگاري و انديشه فلسفي خردگراي، مطابقت دارد.
دكتر سيد جواد طباطبايي، پژوهشگر فلسفه سياسي ـ ۱۳۷۳
|
|
|
|
|
|