|
گفت وگو با محسن كديور
به كاركردين بيشتر پي برده ام
• بخش دوم و پاياني
|
|
|
* روش تحقيق از بخشهاي بسيار قابل توجه توليد معرفت است كه در محافل آكادميك ايران چندان توجهي بدان نشده است با توجه به حضور علمي شما در آمريكا، نگرش ويژه آمريكاييان را به اين مباحث در عمل چگونه مي بينيد؟ \ آنچه بيش از هر چيز برايم قابل توجه است، اين بود كه هر كاري به صورت جدي انجام مي گرفت و از آن كم نمي گذاشتند. يعني استاد، دانشجو و دانشگاه به طور كامل حق مطلب را ادا مي كردند في الجمله آنكه سر هم كلاه نگذاشته و اداي تحقيق را درنمي آوردند. دانشجويي كه سر كلاس مي آمد به معناي واقعي كلمه، دانشجوي تمام وقت بود و جز درس خواندن كار ديگري نداشت. استاد نيز همچنين استاد تمام وقت بود و همت اصلي اش تدريس. هر دو به كار پيشينيان بهاي لازم را مي دادند به عبارت ديگر نمي خواستند چرخ را از اول اختراع كنند بلكه اختراع شده فرض مي كردند، آنها براساس كار پيشينيان امور را پيش مي برند. لذا وقتي فردي درصدد تصويب رساله يا پايان نامه اي برمي آمد بايد قبل از هر چيز مشخص مي كرد در اين موضوع پيش از اين چه كارهايي صورت گرفته و اين پروژه قرار است چه مطلبي را به كار پيشينيان اضافه كند. رساله ها، پايان نامه ها و تحقيقات همه در خدمت يك برنامه علمي بزرگتر بود كه توسط يك استاد يا مركز پژوهشي برنامه ريزي شده بود و قرار بود از آن استفاده عملي صورت گيرد، دانشجويان به خوبي روش تحقيق مي دانستند، در برخي از موارد حس مي كردم چه بسا اطلاعات و سواد و عمق دانشجو يا طلبه ايراني به مراتب بيش از دانشجوي آمريكايي باشد ولي به واسطه تسلط دانشجوي آمريكايي بر متدولوژي تحقيق، وي از دانش خود استفاده بهينه و سامان يافته تري مي كند. دانشجو براي تحقيق بايد تمام ادبيات تحقيق را بخواند و بعد به ارزيابي اين بنشيند كه هر كدام چه ابتكار تازه اي داشته و چه نكته بديعي به كاروان انديشه افزوده اند و وي مي خواهد چه نكته نويي در تحقيق خود بيان كند. سپس به برخورد تحليلي ـ انتقادي با آن تحقيقات بپردازد و به گونه اي منصفانه به ارزيابي نقاط قوت و ضعف تحقيق در مقايسه با تحقيقات ديگر همت گمارد. واقعيت آن است كه انسان وقتي يك متن با اين متدولوژي را مي خواند اگر بيش از دو صفحه هم نباشد كاملاً سير تحقيق را دريافته و نكات جديد بدست آمده توسط نويسنده را فرا چنگ مي آورد. يكي از اوليات تحقيق در آمريكا آن است كه دانشجو وارد هر حوزه اي كه مي شود بايد حداقل به يك زبان اصلي مرتبط با آن موضوع مسلط باشد و البته فراوان بودند كساني كه به دو يا سه زبان مرتبط با موضوعشان آشنا بودند بطور مثال هر آن كسي كه مي خواهد به حوزه مطالعات اسلامي وارد شده و تحقيق نمايد حداقل مي بايستي زبان عربي را فراگرفته باشد. در آنجا فرد مي تواند با استفاده از آموزش صحيح در مدت يكسال هر زباني را فرا بگيرد. از همين جا مي توان به كاربرد روش و برنامه در آموزش پي برد. استفاده از وسايل كمك آموزشي مانند كامپيوتر تشريفاتي نبود. در كلاس درس بيش از نيمي از دانشجويان از لب تاب بهره مي بردند. به عنوان نكته آخر بايد بگويم استادي كه سركلاس مي رفت برنامه هاي آموزشي وي تا انتهاي ترم بصورت مكتوب در اختيار دانشجو قرار مي گرفت يعني اگر قرار بر تشكيل چهارده جلسه درس است، چهارده عنوان و در ذيل هر عنوان چند سطر رئوس مطالب هر جلسه بيان مي شود و براي هر جلسه منابعي مشتمل بر چندين كتاب ومقاله معرفي مي شود. در صورت عدم مطالعه آنها، توسط دانشجو وي نمي توانست با كلاس همراهي كند و اين گونه نبود كه استاد صرفاً گوينده و دانشجو صرفاً شنونده باشد. *آيا حضور شما در آمريكا تغيير و تحولاتي را در انديشه شما و يا دگرگوني در موضوعات و دغدغه هاي مطالعاتي شما ايجاد نكرده است؟ \ در رابطه با مطلب نخست نگاه من به جهان پيرامونم قدري واقعي تر شده و گرنه در اين مدت كوتاه اتفاق بنياديني نمي تواند رخ دهد. در رابطه با پرسش دوم همان مطالبي كه قبلاً پيگيري مي نمودم هم اينك نيز دنبال مي كنم. قبل از رفتنم دغدغه فراواني داشتم كه درباره رابطه دين ودنيا( از جمله دين و قدرت، دين و سياست و ... ) تحقيق كنم در آنجا هم همين هدف را دنبال مي كردم. تجربه ايران در اين زمينه به نظر مي رسد تجربه بسيار قوي اي است كه بايد مورد تأمل و مداقه فراوان قرار گيرد. پس از انقلاب در ايران به واسطه استفاده ابزاري از دين و رسمي شدن آن و اينكه هر كاري به نام دين صورت گرفته، در افكار عمومي و به ويژه نزد جوانان يك نوع دين گريزي مشاهده مي شود بطور كلي گرايش روشنفكران هم به نقد دين بيشتر است دوم آنكه وقتي پا را از ايران بيرون مي گذاريم بخصوص در ساير كشورهاي اسلامي، تمايل عمومي به اين سو نيست وكاملاً در جهت مقابلش است يعني در آنجا نوعي تمايل به دين، حتي بردن دين به عرصه عمومي مشاهده مي شود. به اين ترتيب مسائل امروز ايران لزوماً مسائل روز مسلمانان ديگر نقاط جهان نيست آنها در فضاي ديگري تنفس مي كنند واين تجربه ما را نداشته اند. در آمريكا اين بحثهاي نقد دين در مقايسه با ايران بسيار كم طرفدار است. تمايل عمومي به بحثهاي ديني و ايماني و معنوي است نه نقد دين. به اقتضاي اينكه يك دانشجوي علوم ديني هستم، در آنجا بيشتر دنبال نقش دين بودم. معتقدم الآن خيلي راحت تر مي توانم مثالهايي بزنم ونشان دهم، كاركرد دين در جوامع مختلف به چه ميزاني مي تواند باشد و ما به چه ميزاني در عرصه عمومي به دين نياز داريم؟ و يا نبود، حذف و غيبت دين در عرصه عمومي چه تبعات سوئي در بردارد؟اينها مواردي است كه بايد لمس كرد تا بتوان درباره آن به داوري نشست. * نوعاً برخي از قوانين وحقوق اسلامي مورد پرسش برخي از محافل حقوق بشري واقع مي شود با توجه به اينكه استاد مدعو دانشكده حقوق بوديد، نوع مواجهه شما با پرسشهايي از اين جنس چگونه بود؟ \ در آنجا جو فمنيستي شديدي حكمفرما بود، عده اي متخصص فمنيسم اسلامي بودند كه فراوان از حقوق زنان بويژه حق طلاق زنان سؤال مي كردندكه من نيز شرط ضمن عقد را كه نكته مهمي در اين گونه مباحث است مطرح مي كردم. از ديگر مباحث جنجال برانگيز در اين حوزه بحث سنگسار بود، كه نمايش برخي فيلمهاي آن آثار فراوان منفي درتلقي آمريكايي ها درباره حقوق اسلامي به جا گذاشته بود. * در مواردي كه ديدگاه شما با قرائت رسمي حكومت جمهوري اسلامي مخالف بود چه مي كرديد؟ \ من چون اكثر مسائل را قبلاً نوشته و منتشر كرده بودم و در دسترس آنها نيز بود، بامشكلات چنداني روبرو نبودم مثلاً بحث ارتداد كه من صراحتاً در مقاله «آزادي عقيده ومذهب در اسلام و اسناد حقوق بشر» نوشته بودم مجازات دنيوي ندارد و به تبع آن مجازات اعدام نيز براي تغيير عقيده يا دين پذيرفته نيست بعد از محاكمه دكتر آقاجري مورد اقبال واقع شد. * وضعيت اخلاق و معنويت را در جامعه آمريكا چگونه ديديد؟ \ براي پاسخ به اين پرسش نخست بايد تلقي خود را از اخلاق مشخص كنيم. اگر مراد از اخلاق مباحثي چون وقت شناسي، نظم، امانت داري، راستگويي و... باشد فكر مي كنم آمريكا وكشورهاي شبيه به آن از ما جلوتر باشند. از نكات قابل توجه در آنجا يكرنگي يعني دوري از رياكاري بود. در مجموع نوعي رفتار بي تعارف، بي تكلف و بي ريا بودن در آن جامعه موج مي زد. از ديگر نكات با اهميت، نشاط جامعه بود. من گاهي خنده هايي مي شنيدم و شادمانيهايي مي ديدم كه حسرت مي خوردم چرا در ايران كمتر شاهد چنين نشاطي هستيم، به نظر مي رسد پايه اين نشاط هم، در عادلانه دانستن نظام اجتماعي از ديد شهروندان آن جامعه نهفته است. غالباً هر كسي داراي هر شغلي كه هست احساس مي كند قابليت و توانش همان بوده است و كسي به او ظلم نكرده است.البته حداقل نيازهاي مادي اش نيز با همين شغل قابل تأمين است. مي توان گفت اين احساس رضايت ما در بسياري از خصايل نيكوي اخلاقي محسوب مي شود از ديگر نكات باارزش اخلاقي كه بسيار هم بيان شده احساس مسؤوليت و تقواي كار است كه ديگر بدان نمي پردازم. البته در كنار اين موارد، صفات اخلاقي ناپسندي هم وجود دارد كه به دليل اعلام مكرر آنها از بلندگوهاي رسمي نيازي به تكرار آنها نيست. آنچه از اين بلندگوها معرفي مي شود نوعاً «غرب شب» است و آنچه به آن اشاره شد «غرب روز» است ومجموعه هر دو غرب است، نه فقط يكي از آنها. درباره ميزان معنويت در جامعه آمريكا به فرصتي ديگر نياز است. معنويت در آمريكا نيز در حال رشد است. * شما با افراد گوناگون برخورد داشته ايد. به عنوان پرسش واپسين، كداميك از اين برخوردها براي شما قابل توجه بود؟ \ آنچه در اين مواجهه شدنها بيش از همه برايم قابل توجه بود مواجهه با دو استاد و دانشجوي يهودي بود. تمام افرادي كه وارد دانشگاهي كه ميزبان من بود مي شدند E-mail آنها بر روي صفحه سايت آن دانشگاه قرار مي گرفت تااساتيد، محققين و دانشجوياني كه در آن حوزه كار مي كنند از وجود وي با خبر شده و در صورت نياز بتوانند با او تماس بگيرند. يكي از كساني كه از طريق E-mail با من تماس گرفت يك دانشجويي بود كه مي خواست درباره پايان نامه اش از من كمك بگيرد. عنوان پايان نامه اش «تطور مفهوم عدالت در ۲۰ سال پس از انقلاب اسلامي ايران» بود آثار متفكران ايراني از قبيل امام خميني (ره) ، استادمطهري، شريعتي، بازرگان و نيز روشنفكران ديني را خوانده بود، كتابهاي مرا نيز مطالعه كرده بود، غير از عبري وانگليسي، به عربي هم تسلط داشت و جالب اينكه فارسي هم مي توانست بخواند. بي اختيار با آنچه در برخي ازرساله هاي دوره دكتري در ايران اتفاق مي افتد مقايسه كردم. دشوار نبود بفهميم چرا آنها پيشرفت كرده ومي كنند و ما همچنان درجا مي زنيم. از او پرسيدم چه شده كه به اين موضوع علاقه مند شده، ؛ ايران وعدالت، پاسخ داد: اين عنواني كه پيگيري مي كنم بيش از هر چيز دنبال گم شده خود مي گردم مي خواهم بدانم آيا مسلمانان و شيعيان برداشت تازه اي از عدالت دارند يا نه؟ سؤال مهمي بود، آيا اسلام و تشيع به ويژه انقلاب اسلامي ايران برداشت تازه اي از عدالت مطرح كرده است؟ يكبار ديگر يك روحاني يهودي كه استاد دانشگاه هم بود. با من تماس گرفت وقتي آمد ديدم يكي از يهوديان ضدصهيونيسم است و طرفدار شديد فلسطينيان كتابي نوشته بود با عنوان «جنگ مقدس، صلح مقدس» . وي وقتي در صحبت با من به فلسطينيان اشاره مي كرد چشمانش پر از اشك مي شد .وي از آن جمله يهودياني بود، كه اعتقاد داشت اسرائيل آبروي يهوديان را در دنيا برده است وبراي احياي آبروي از دست رفته يهود و حضرت موسي (ع) بايد با اسرائيل به مبارزه برخاست.
|